تبلیغات
فقه سیاسی - مطالب سید سجاد ایزدهی

عده ای مغرضانه فهم اسلام اصیل را برنمی تابند/ درپیش گرفتن مسیری غیر از اجتهاد موجب خروج از اسلام می شود

تاریخ:چهارشنبه 18 مهر 1397-07:49 ب.ظ

فیک نیوز دینی درگفت وگو با حجت الاسلام ایزدهی:عده ای مغرضانه فهم اسلام اصیل را برنمی تابند/ درپیش گرفتن مسیری غیر از اجتهاد موجب خروج از اسلام می شود

شفقنا- عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی گفت: در فضای دوگانه اندیشی درون دینی و برون دینی که براساس نگاه دینی و اجتهادی است، این حرف قابل استناد به شارع است اما اگر بر این اساس نباشد، به صرف اکتفا به برخی روایات و عبارات، استناد به شارع میسر نمی شود طبیعتا بر آن اساس هم نمی شود رفتار کرد.

حجت الاسلام سید سجاد ایزدهی در گفت وگو با خبرنگار شفقنا اظهار داشت: اصولا دو نوع تلقی از اسلام وجود دارد که براساس یک نگاه، صرف مراجعه به آیات و روایات و مبانی کفایت نمی کند بلکه باید این استناد براساس روش اجتهادی مصطلح بین فقها انجام شود و حجیت فهم از دین و استناد یک نکته به دین مستلزم درک فقیهانه ای است که این درک نیازمند مقدماتی چون شناخت ادبیات قرآنی و روایی، شناخت نوع بیان و ادبیات شارع، نوع تزاحم بین روایات و جمع بندی بین اینها، نوع فهم غایات شارع، نوع فهم قواعد اصلی شارع است و لذا صرف استناد به یک آیه و روایت دلالتی بر فهم مراد شارع نمی کند.

او ادامه داد: در فقه شیعه برای استناد یک روایت به دین باید سه مرحله احراز شود؛ مرحله اول: این متن از امام صادر شده است یا نه؟ مرحله دوم: آیا این متن، مراد واقعی و قطعی امام است یا ممکن است امام در فضای موجود تقیه کرده باشد. مرحله سوم: آیا متن صادره دلالت بر مدعای مطلوب دارد یا خیر؟ لذا اگر این مراحل طی نشود، نمی توان این دیدگاه را به صرف یک روایت مستند کنیم چون ممکن است یک روایتی باشد اما تخصیص خورده باشد یا معارض داشته باشد لذا نوع استناد یک مقوله به دین و شرع مستلزم فهم روشمند از دین(اجتهاد) است که اگر محقق شد طبیعتا آن کلام هم حجیت دارد.

عضو پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی تصریح کرد: استناد به شارع به صرف یک روایت یا اکتفا به ترجمه فارسی یک روایت، طبیعی است که حجیت ندارد و خروجی این برداشت هم حجیت ندارد.

او در مورد دلیل نشر روایات غیر معتبر یا کم معتبر به صورت نوشته، ویدئو و سخنرانی گفت: صورت اول اینکه عده ای مغرضانه فهم اسلام اصیل را برنمی تابند و لذا فهم متجددانه بلکه فهم متحجرانه از منطق دین دارند و چون نمی توانند این فهم را بر اساس روش اجتهادی به دین مستند کنند لذا به یک روایت، دلیل یا متن مشخصی استناد کرده و دین را در معرض تحریف قرار داده و دیدگاه غیرمناسب ارائه می کنند.

ایزدهی ادامه داد: عمده کسانی که در این فرآیند ورود کردند یا متجددینی هستند که فکر می کنند به صرف فهم یک روایت یا ترجمه دین را می شناسند و فارغ از روش شناسی صحیح و مطلوب، حرف دین را عرضه می کنند که طبیعتا ره به خطا می برند و تبعات آن را در جامعه می بینیم.

او اضافه کرد: صورت دیگر، عده ای با توجه به نوع تکثر مسائل و موضوعات و فقدان متخصص در هر عرصه، از باب عدم وجود متخصص، در هر مساله ای ابراز تخصص کرده و نظریاتی ارائه کردند که طبیعتا حجیت ندارد برای اینکه ما نظام اسلامی را اداره کنیم نیاز داریم آنچه که ارائه می کنیم مستند به شارع باشد و دیگر آنکه بتوانیم این را در جامعه به نحو مطلوب نهادینه کنیم.

این پژوهشگر حوزوی گفت: با توجه به بحث نظام سیاسی و اداره جامعه، عده ای برای تبیین کارآمدی نظام، کارآمدی را اولویت و حجیت را تحت الشعاع قرار دادند حال اینکه اگر حجیت و مشروعیت نداشته باشد به شارع هم نمی توان استناد کرد و برای اداره دینی هم نمی شود این موارد را استفاده کرد.

او بیان داشت: در فضای دوگانه اندیشی درون دینی و برون دینی که براساس نگاه دینی و اجتهادی است، این حرف قابل استناد به شارع است اما اگر بر این اساس نباشد، به صرف اکتفا به برخی روایات و عبارات، استناد به شارع میسر نمی شود طبیعتا بر آن اساس هم نمی شود رفتار کرد، حال یا علت این کار فضای سیاسی یا ضعف تخصص یا عجله برای فهم و استنباط دین است که طبیعتا هیچ یک از اینها درست نیست و باید فرآیند روش شناختی طی شود.

ایزدهی، درپیش گرفتن مسیری غیر از اجتهاد مصطلح حوزه با سابقه هزارساله را موجب به خطرافتادن فهم دین و تحجر و تجدد و در نهایت خروج از مسیر اسلام دانست.

او در مورد جلوگیری از رواج این انحرافات در جامعه و وظیفه رسانه ها در این زمینه گفت: انحراف، بحثی نیست که ضرورتا بحث رسانه باشد بلکه بحث دانشی است و باید در دانش پیگیری کرد و از حیث دانش باید معلوم شود که این دانش از حدّ و نصاب خود برخوردار است.

این استاد حوزه تصریح کرد: اگر ما در علومی مانند پزشکی و مهندسی و… افراد از یک تخصصی برخورداند و این تخصص براساس فرآیند آموزش یا پژوهش پیگیری شده و حجیت خود را نشان داده و بعد به او مدرک می دهند طبیعی است اگر سخنی بگوید، این کلام قابل اخذ و حجیت است.

او ادامه داد: طبیعتا باید اینها را در نظامی دید و رتبه بندی کرد، افراد متخصص را مشخص کرد و بعد این حرف را زد، اگر حرفی از زبان متخصص آن بیرون بیاید طبیعتا انحرافی صورت نمی گیرد و بدعتها و خرافات هم صورت نمی گیرد.

ایزدهی خاطرنشان کرد: مساله اصلی اینجاست که این رودخانه بعضا از مسیر خود در حال خارج شدن است و هرکسی فکر می کند آنچه باور دارد اسلام است بدون تخصص و روشمندی درحالیکه همچنان که در سایر رشته های علمی، حجیت و تخصص لحاظ می شود، این مساله در این دانش هم لحاظ شود و کسی که این دانش را ندارد، حجیت بر او لحاظ نگردد و عملا فاقد حجیت شناخته شود.

او در عین حال تصریح کرد: رسانه ها در این حدّ می توانند کمک کنند که بحث تخصص مداری، روشمندی و حجیت را دامن زده و هر حرفی را از هرکسی نقل نکنند و هر حرفی را حجت ندانند مگراینکه مبانی لازم را طی کرده باشد، از روش استفاده کرده باشد و براساس سیره ثابت فقهی، مطلبش را ارائه کرده باشد.

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دفاع مقدس؛ صحنه همدلی علم و اخلاق/علوم وارداتی تعهد و تقید را به ما هدیه نمی دهد

تاریخ:دوشنبه 2 مهر 1397-09:56 ق.ظ

مدیر گروه سیاست پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی: 
دفاع مقدس؛ صحنه همدلی علم و اخلاق/علوم وارداتی تعهد و تقید را به ما هدیه نمی دهد
حجت الاسلام ایزدهی با بیان اینکه دفاع مقدس بهترین الگو برای نظام آموزشی ما است، گفت: نشستن در کنار سفره نظام های انسان محور، ایثار و گذشت را به ما هدیه نمی دهد. اساساً علوم وارداتی انسان های معتقد و متعهد به باورهای مذهبی را تربیت نمی کند.

«حجت الاسلام سید سجاد ایزدهی» در گفت وگو با خبرنگار گروه اندیشه خبرگزاری شبستان با اشاره به کاربرد عنوان «آموزش و پرورش» برای نظام آموزشی کشور، گفت: این عنوان بیانگر حضور توامان تعلیم و تربیت در مسیر انسان سازی است. غرض از آموزش در این میان تعلیم صرف نیست بلکه رسیدن به اهداف است که محور سیستم آموزشی قرار می گیرد.

 

مدیر گروه سیاست پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی ادامه داد: اگر تعلیم به تنهایی در سیستم آموزشی مد نظر باشد و تربیت مورد توجه خاص قرار نگیرد، اخلاق و وجدان کاری هم جای شایسته ای در آن اجتماع پیدا نمی کند و از سوی دیگر چنین علمی هم به خطا خواهد رفت. چنان که در غرب شاهد این پدیده هستیم.

 

وی با بیان اینکه تربیت تاثیری خاص بر آینده یک جامعه دارد، تصریح کرد: اینکه آغاز سال تحصیلی مقارن با هفته دفاع مقدس است، می تواند مبارک باشد از آن جهت که اولا رویکرد تربیتی نسبت به جنگ و بیان آن برای دانش آموزان ثمرات متعددی دارد و از سوی دیگر این تاریخ معنوی حفظ می شود که اساساً جنگ ما جنگ افزار نبود بلکه مملو از معنویت و پشتکار مردانی بود که با وجود کمبود تجهیزات و اسلحه های نظامی به پیروزی رسیدند.

 

ایزدهی در ادامه بیان کرد: این تقارن می تواند فرصتی باشد تا آموزش را با پرورش همراه و همساز کنیم و در سایه این نگرش مردان و زنانی رشد کنند که در آینده توانایی اداره مطلوب نظام و جامعه را داشته باشند. البته ما در گذشته نیز تا حدی روی نکات تربیتی و اخلاقی ذیل کتاب های درسی توجه داشتیم، که هر کدام آموزه اخلاقی ویژه خود را داشتند ولی کافی نبودند.

 

مدیر گروه سیاست پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی اظهار کرد: همچنین در متون آموشی ما همواره بحث جهاد و ایثار و فداکاری موضوعیت داشته و دارد هرچند که در سال های اخیر قدری کمرنگ شده است و این در حالی است که ما الگوی های مختلفی داریم، برای مثال همین شهدای مدافع حرم که در دسترس ما بودند و روزی بین ما زندگی می کردند می توانند برای نسل جوان الگو باشند، درست است که عالِم بودن و اندیشمند بودن مهم است ولی هرگز نباید روح انسانی و تربیت را فدای تخصص کرد. تکنولوژی و تعلیم آن بدون پرورش روحیه انسانی و اخلاقی ارزش ندارد، چون نمی تواند انسان بسازد.

 

وی با بیان اینکه مشکل اساسی نظام آموزشی ما تکیه بر حفظ کردن است، اضافه کرد: به همین دلیل کمتر به مفهوم ها توجه می شود در حالی که اگر بر فهم تکیه شود، در آینده انسان های متعهدی در جامعه خواهیم داشت که از مسایل، سرسری عبور نمی کنند. به بیان دیگر نظام آموزشی باید پرورش محور باشد.

 

استاد حوزه و دانشگاه در مورد عواقب ورود مکاتب وارداتی به ویژه اومانیسم به نظام آموزشی کشور، گفت: این امر سبب شد تا بسیاری از اخلاقیات و اصول بدیهی که تا پیش از آن در سطوح مختلف از جمله در محیط های علمی می دیدیم، مشاهد نشود. نشستن بر سفره نظام های انسان محور، ایثار و گذشت را به ما هدیه نمی دهد.

 

وی تاکید کرد: با این رویکرد پیش و بیش از آنکه نظام پرورشی بتواند خود را جا بیندازد و تاثیرگذار باشد، زیربنای مبتنی بر الحاد و انسان محوری در جامعه ریشه می دواند؛ لذا، از چنین نظام آموزشی ای شاید در کوتاه مدت استثنائاتی چون شهید چمران خارج شوند اما بحث ما استثناها نیست بلکه بحث بر قاعده است، مبانی ما باید به گونه ای باشد که افراد دانشمند و خدامحور تربیت شوند.

 

ایزدهی ابراز کرد: از سوی دیگر اگر در این فرایند، علوم انسانی اسلامی را مد نظر قرار ندهیم و در هر دانش و گرایشی این رویکرد را نهادینه و تبدیل به پارادایم و گفتمان قالب نکنیم آن وقت خروجی مدارس و دانشگاه ها انسان های خودباور نخواهد بود.

 

مدیر گروه سیاست پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در ادامه بیان کرد: اگر زمانی با انقلاب فرهنگی مواجه شدیم دلیل اش آن بود که علوم انسانی اسلامی مورد توجه نبود و آنچه که در دست داشتیم تماما علوم وارداتی بود که اصلا بحث پرورش در آن جایی نداشت، بتبع خروجی آن دیدگاه ها نیز انسان های معتقد و متعهد به باورهای مذهبی نمی شد.

 

وی در پایان خاطرنشان کرد: معتقدم دفاع مقدس بهترین الگو برای نظام آموزشی ما است، اگر می خواهیم الگومحور باشیم و با دانش آموز و دانشجو از ایثار و فداکاری سخن بگوییم باید از شهیدان دفاع مقدس و شهیدان مدافع حرم بیشتر صحبت و زندگی آنها را مرور کنیم. ذیل این نگاه است که علم و پرورش با هم عجین می شوند.

پایان پیام/248



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

فقه حکومتی بدون روش شناسی فقهی شکل نمی‌گیرد/ فقه ما در مرحله بلوغ است

تاریخ:یکشنبه 25 شهریور 1397-12:51 ب.ظ

فقه حکومتی بدون روش شناسی فقهی شکل نمی‌گیرد/ فقه ما در مرحله بلوغ است

مدیرگروه فقه سیاسی پژوهشکده علوم و اندیشه سیاسی:

فقه حکومتی بدون روش شناسی فقهی شکل نمی‌گیرد/ فقه ما در مرحله بلوغ است

در گذشته اتفاقات خوبی در زمینه روش شناسی فقهی افتاده و از جایگاه عقل، عرف و بنای عقلا علاوه بر منابع فقهی به عنوان روش استفاده شده و بحث زمان، مکان، مصلحت و حکم حکومتی در فقه ما وارد شده است زیرا فقه حکومتی، اصول فقه حکومتی را می‌طلبد و این اتفاق در حال افتادن و شکل گرفتن است.

به گزارش شبکه اجتهاد، در ادامه سلسله نشست‌های چهلمین سالگرد انقلاب اسلامی نشستی با موضوع «انقلاب اسلامی و توسعه فقه سیاسی» با ارائه حجت‌الاسلام والمسلمین سید سجاد ایزدهی (مدیرگروه فقه سیاسی پژوهشکده علوم و اندیشه سیاسی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی) و دبیری علمی حجت‌الاسلام والمسلمین روح الله شریعتی در پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی برگزار شد.

حجت‌الاسلام والمسلمین شریعتی با بیان این که فقه قدمت زیادی دارد و علمای شیعه و سنی در این زمینه بسیار قلم زده‌اند، گفت: یکی از بحث‌های فقهی که مغفول مانده بود فقه سیاسی بود ولی کسانی که در اندیشه سیاسی قلم زده‌‌‌اند کتابهایی نوشته‌‌‌اند و ثابت کرده‌‌‌اند که علمای شیعه از زمان‌های قبل و اوایل شروع فقه در مباحث فقه سیاسی بحث دارند و بدون راهکار نبودند.

وی با بیان این که در فقه سیاسی قبل از مشروطه چندان ارائه‌ای ازفقه سیاسی نشده بود، گفت: فقه سیاسی از مشروطه وارد عرصه عملی شد و تبلور ورود فقه سیاسی در مسائل حکومت از انقلاب اسلامی آغاز شده است.

دبیر علمی این نشست با بیان این که حدود ۷۰ جلد کتاب در زمینه فقه سیاسی در پژوهشکده اندیشه سیاسی اسلام چاپ شده است، افزود: بحث امروز ما توسعه فقه سیاسی در ۴۰ سال گذشته است و در این زمینه از حجت‌الاسلام والمسلمین ایزدهی که بیش از ۲۰ سال در این حوزه پژوهش و تدریس می‌کنند و کتابهای زیادی نوشته‌‌‌اند استفاده خواهیم کرد.

هر چه جامعه متحول‌تر می‌شود فقه هم کامل‌تر می‌شود

در ادامه حجت‌الاسلام والمسلمین ایزدهی اظهار داشت: همانطور که دانش در قدرت تأثیرگذار است قدرت هم در دانش تأثیرگذار است بنابراین همانطور که فقه در جامعه تأثیر دارد و برنامه دارد هر چه جامعه متحول تر می‌شود فقه هم متحول تر و کامل تر می‌شود.

وی با بیان این که در دنیای امروز حجم اطلاعات و پیشرفت علم زیاد شده است، گفت: فقه از قدیم نیازهای فردی را جواب می‌داد ولی امروزه در بستر نظامی قرار داریم که سؤال‌های فردی، اجتماعی و حکومتی را از فقه دارد و جدای از بحث افتاء، سؤال‌هایی به فقه اضافه شده که پاسخ به آنها بازنگری در فقه را طلب می‌کند.

مدیرگروه فقه سیاسی پژوهشکده علوم و اندیشه سیاسی با بیان این که اگر نظام اسلامی به وجود نمی‌آمد شاید فقه نسبت به برخی سؤال‌ها فکر هم نمی‌کرد، افزود: امروز نه فقط پاسخ به این سؤالات را وظیفه خود می‌دانیم بلکه اگر به آن نپردازیم در خلأ قرار می‌گیریم و باید این نیاز را از فلسفه غرب بگیریم؛ لذا امروزه ضرورتی برای پاسخگویی فقه به سؤالاتی در همه عرصه‌های زندگی از جمله اقتصاد، فرهنگ، سیاست و نظام خانواده وجود دارد.

وی با بیان این که در انقلاب اسلامی فقه نرم افزار اداره جامعه فرض شده است، گفت: حکومت این مجال را به فقه سیاسی داده است که نرم افزار اداره جامعه را ارائه کند و بر اساس مبانی حداکثری دینی قوانینی را تولید کند که هم مبتنی بر دین باشد و هم نیازهای جامعه را بر طرف کند.

ایزدهی افزود: اگر امروز فقه حکومتی داریم در قبل از انقلاب صحبت از حکومت گریزی فقه مطرح بود و در رابطه دین و سیاست ما در مرحله مقدماتی بودیم و هنجار این بود که دین را با سیاست چه کار و اگر طلبه‌ای وارد سیاست می‌شد طلبه‌ای غیر عالم و غیر وجیه محسوب می‌شد.

وی خاطرنشان کرد: در این ۴۰ سال نه فقط رابطه دین و سایست بلکه رابطه فقه و سیاست تقویت شد و ما گام‌های زیادی را برای رفتار سازی سیاسی برداشته ایم و همچنان گام‌هایی را برای جلو رفتن داریم و برای رسیدن به رویکرد تمدنی فاصله زیادی داریم.

وضعیت فقه سیاسی در قبل و بعد از انقلاب

مدیرگروه فقه سیاسی پژوهشکده علوم و اندیشه سیاسی با اشاره به وضعیت فقه سیاسی در قبل از انقلاب گفت: توسعه مسائل فقهی، بخشی از توسعه فقه است و اگر در قبل از انقلاب فقه ما به قضا، امور حسبه، امر به معروف، جهاد، مرابطه، هدنه، صلح و این موارد ختم می‌شد امروز بحث‌های زیادی مانند تفکیک قوا، پارلمان، تقنین، بحث‌های امنیتی، جاسوسی، قدرت نرم، ماهیت قدرت، پاسخگویی حاکمان و کارگزاران، پارادوکس انتصاب و انتخاب، عدالت، مصلحت، آزادی و حقوق مردم وارد فقه ما شده و باید مسائل نظام را پوشش دهد.

وی با بیان این که امروزه در مورد جمهوری اسلامی و مردم سالاری دینی نظریه‌های جدی ارائه شده است و خرده نظریاتی در مورد امنیت، نظارت و کارآمدی هم در فقه سیاسی تولید شده است، افزود: امروز مباحثی در فقه مطرح می‌شود که فقه قدیم به حد و مرزهای این‌ها هم نزدیک نشده بود و اگر ما بخواهیم فقه حکومتی را وارد این بحث کنیم دریای وسیعی باز می‌شود که ما باید همه مسائل را باز بینی کنیم.

ایزدهی با اشاره به این که امروزه سطح انتظار ما از فقه بسیار توسعه پیدا کرده است، گفت: اگر قدیم از فقه در حد افتاء و استفتاء در زمینه احکام فردی انتظار داشتیم امروزه آن یک بخش بسیار جزئی از فقه است و جامعه احکام مستقلی را اقتضاء می‌کند که عبارت از اداره مطلوب شهروندان اعم از مسلمان و کافر، مواجهه مثبت و منفی با نظام بین الملل و ارائه چشم انداز مطلوب برای آینده است.

فقه ما از حالت انفعالی به حالت فعال تغییر کرده است

وی با بیان این که امروزه فقه ما از حالت انفعالی به حالت فعال تغییر کرده است، اظهار داشت: امروزه بحث ما نظریه پردازی است و نظریه مردم سالاری دینی و خرده نظریه‌هایی مانند آزادی و نظارت که ذیل نظریه کلان نظام سیاسی اسلام شکل می‌گیرد سطح انتظار ما را از فقه بالا برده است.

مدیرگروه فقه سیاسی پژوهشکده علوم و اندیشه سیاسی به کار گیری روش‌های پژوهش متناسب با فقه حکومتی را ضروری دانست و گفت: فقه حکومتی بدون روش شناسی فقهی شکل نمی‌گیرد و در گذشته اتفاقات خوبی در این زمینه افتاده و از جایگاه عقل، عرف و بنای عقلا علاوه بر منابع فقهی به عنوان روش استفاده شده و بحث زمان، مکان، مصلحت و حکم حکومتی در فقه ما وارد شده است زیرا فقه حکومتی، اصول فقه حکومتی را می‌طلبد و این اتفاق در حال افتادن و شکل گرفتن است.

http://www.dte.ir/Portal/picture/?644874/%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D9%87%DB%8C

وی با بیان این که فقه سیاسی بحث پاسخگویی به مسائل فردی نیست، گفت: فقه ما از بساطت و سادگی بیرون آمده است و تبدیل به نظامی شده که عبادات و اقتصاد و سیاست و حقوقش با هم در یک راستا قرار گرفته و به تناسب این تحول، در حوزه‌های علمیه که کسی مثل امام خمینی(ره) استثناء بود امروزه مسائل سیاسی درس‌های رایج حوزه علمیه شده است و در گرایش‌های فقه سیاسی و فقه حکومتی از مباحث کلامی و فلسفه فقه سیاسی و مسائل بنیادی جامعه بحث می‌کنند و کتاب‌ها، مقالات و پایان نامه‌های زیادی در این زمنیه نوشته شده است.

ایزدهی با اشاره به حجم بالای تولیدات فقه سیاسی در مؤسسات حوزوی و دانشگاه‌ها اظهار داشت: ما اگر در بحث ولایت فقیه در گذشته یک نظریه داشتیم امروزه نظریت مختلفی مطرح شده است و درک واضحی از نظام سیاسی و اداره این نظام به وجود آمده است و ما دیگر در آینده نمی‌توانیم حرف تکراری بزنیم و گریزی از مباحث فقه تمدنی نخواهیم داشت و این از برکات امام خمینی(ره) وانقلاب اسلامی است.

فقه باید به اداره جهان فکر کند

وی با بیان این که فقه ما در مرحله بلوغ است، افزود: فقه باید به این مرحله برسد که به اداره جهان فکر کند و برای این که این اتفاق بیفتد باید به مباحث فقه مقارن بپردازیم که می‌تواند عمق، حجیت و کارآمدی فقه را به دنبال داشته باشد.

مدیرگروه فقه سیاسی پژوهشکده علوم و اندیشه سیاسی در بخش پرسش و پاسخ به تفاوت نظام انتخاباتی ما و نظام انتخاباتی غرب اشاره کرد و گفت: اگر چه که انتخابات ما و غرب از لحاظ شکلی مشابه است ولی بر اساس مبانی فقهی، ما انتخابات را به مثابه روش تأیید می‌کنیم نه به مثابه ارزش و این یک مقوله و مسأله فقهی است نه یک مسأله علوم سیاسی.

تحول عمیقی در زمینه فقه سیاسی شاهد خواهیم بود

وی با اشاره به بحث تحول خواهی در فقه گفت: اصولا تحول خواهی به این نیست که نظر فقها از حکومت گریزی به حکومت محوری تغییر کند بلکه تحول خواهی یک فرایند است که به قرن‌ها زمان نیاز دارد و ما تحول عمیقی را در دهه آینده در زمینه فقه سیاسی شاهد خواهیم بود.

ایزدهی با بیان این که اهل سنت در فقه سیاسی به خاطر این که حکومت داشته‌‌‌اند از ما جلوتر هستند، گفت: ما امروز بعد از انقلاب در مباحث فقه سیاسی به اندازه‌ای رشد کرده ایم که می‌توانیم تنه به تنه اهل سنت نظریه بدهیم و مباحث فقهی را مطرح کنیم.

وی با بیان این که از حیث عمل حوزه‌ها و دانشگاه‌های ما نتوانسته‌‌‌اند با نظام مچ شوند، گفت: حتی در علوم تجربی هم میان عمل و نظر فاصله داریم و در علوم انسانی که وضعیت بدتر است ولی فقه سیاسی از این جهت بیشتر درگیر است که ما فرض کردیم که نرم افزار اداره جامعه است و بیشتر در گیر هستیم.

نمی‌شود گفت که حوزه علمیه سکولار شده است

مدیرگروه فقه سیاسی پژوهشکده علوم و اندیشه سیاسی با بیان این که نمی‌شود به این سادگی گفت که حوزه سکولار شده است و با حاکمیت و حکومت فاصله گرفته است، گفت: مشکل از حوزه که فاعل است نیست بلکه مشکل از نظام به عنوان قابل است که از حوزه برای تهیه نرم افزار اداره جامعه کمک نمی‌گیرد بنابراین نمی‌شود گفت که حوزه سکولار شده است و از حکومت فاصله گرفته است.

وی تصریح کرد: فرایند تبدیل فقه به قانون باید ریل گذاری شود که مثلا اگر شورای فقهی حوزه چیزی گفت این تبدیل به قانون و لازم الاجرا شود و اگر چنین اتفاقی نیفتد حوزه کار خود را می‌کند و نظام هم کار خود را می‌کند.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مسأله اصلی قیام عاشورا نه ظواهر دین بلکه روح اسلام بود

تاریخ:یکشنبه 25 شهریور 1397-12:50 ب.ظ

سیدسجاد ایزدهی در گفت‌و‌گو با طلیعه:


مسأله اصلی قیام عاشورا نه ظواهر دین بلکه روح اسلام بود

عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی گفت: آنچه از اساس محور قیام امام حسین(ع) تلقی می شود، بازگرداندن حیات به جامعه اسلامی بود پس از آنکه پوسته ظاهری از حیات نباتی اسلامی باقی مانده بود.

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری ـ تحلیلی طلیعه، حجت الاسلام والمسلمین دکتر سیدسجاد ایزدهی عضو پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، درباره فلسفه سیاسی قیام امام حسین(ع) و نهضت عاشورا گفت: با توجه به اینکه قیام امام حسین(ع) در سرزمین اسلامی صورت گرفت و کسانی که در این قیام شرکت کردند از جمله مخالفانی بودند که به ظاهر مسلمان محسوب می شدند، هدف اساسی از این قیام، عبادات و نماز و روزه و ظواهر مسلمانان نبود.

ایزدهی اضافه کرد: مساله اصلی قیام عاشورا دعوت غیر مسلمانان به خواندن نماز نبود بلکه مساله اصلی روح دین اسلام بود. بعد از رحلت پیامبر(ص) اتفاقاتی در جهان اسلام روی داد. ۲۵ سال خلفا و ۲۰ سال معاویه حکومت کرده بودند و در این سالها حاکمان و کارگزاران جهان اسلام یا اطلاع درستی از اسلام نداشتند و یا در جبهه مخالف در زمان پیامبر(ص) قرار داشتند و بعدها خودشان را به کارگزاری نظام اسلامی تحمیل کردند و عملا ذات اسلام را از محتوای اصیل آن تهی کردند و تنها پوسته ظاهری از اسلام باقی ماند که آن پوسته هم اعمال و عبادات ظاهری بود و روح اسلام که هدایت و عدالت و سعادت بود از جامعه اسلامی رخت بربسته بود.

ایزدهی افزود: زمانی که پیامبر(ص) قیام خود را آغاز کردند، به دنبال از بین بردن جهالت بودند اما جهالت نوین جای آن را گرفت و فساد نوین ایجاد شد. مساوات و عدالت با ظهور پیامبر(ص) بین مردم ایجاد شد اما بعد از رحلت ایشان تبعیض های فراوان بین مردم شکل گرفت. پیامبر(ص) موضوع قبایل را در حاشیه امت اسلامی قرار داده بودند اما بعدها بحث قبیله گری و نژاد، محور برتری قرار گرفت.

عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی گفت: آنچه از اساس محور قیام امام حسین(ع) تلقی می شود، بازگرداندن حیات به جامعه اسلامی بود پس از آنکه پوسته ظاهری از حیات نباتی اسلامی باقی مانده بود. حیات نباتی فاقد روح است اما به شکل ظاهری رشد می کند و موجب جهش و تکامل نمی شود. وقتی پیامبر(ص) مساله قناعت و پارسایی کارگزاران را مطرح می کردند، در سالیان پس از ایشان، فضا مجددا به دوران جاهلیت بازگشت.

وی بیان کرد: با وجود اینکه این وضعیت بعد از پیامبر(ص) در زمان خلفا ادامه پیدا کرد اما تا قبل از حکومت یزید به ظواهری از اساس اسلام باور و اعتقاد وجود داشت اما در زمان یزید ظاهر اسلام هم مدنظر قرار نمی گیرد. هنر امام حسین(ع) در این بود که روح رفته از کالبد جهان اسلام را به آن برگرداند تا تاثیرگذار شود. روح موجب حرکت و حیات می شود و الا کالبد از هم متلاشی می شود.

ایزدهی بیان کرد: اساس فلسفه امام حسین(ع) احیای سنت پیامبر(ص) است لذا برای بررسی فلسفه سیاسی قیام امام حسین(ع) باید بدانیم فلسفه قیام پیامبر(ص) چه بود و منبع و خواستگاه اصلی ارزش های اسلامی را بازخوانی کنیم؛ طبق این گفته امام حسین(ع) که «می خواهم به سیره جدم بازگشت کنم». هر آنچه که در سیره امام حسین(ع) و قیام او می بینیم، بازگشت به آن چیزی است که در سیره پیامبر(ص) وجود داشت و در زمان خلفا تضعیف شده بود و از زمان امام حسین(ع) عملا بحث نابودی آن مطرح شد، لذا امام خود را مکلف دید تا با این پدیده مخالفت کند.

وی اظهار کرد: فرآیند قیام امام حسین(ع)علاوه بر بازگشت از خلافت نامشروع، بازگشت به ارزش های بنیادینی که پیامبر(ص) بعد از جاهلیت آنها را ایجاد کرده بود مانند عدم تبعیض و مساوات، رفع اشرافی گری، دوری از لذت های نامشروع، سعادت محوری و حاکمیت فرهیختگان و به معنای کامل بحث اطاعت و عبادت خداوند و ارزشهای انسانی. این مولفه ها شامل فلسفه های قیام عاشورا می‌شوند.

ایزدهی به وجود جاهلیت مدرن اشاره کرد و گفت: امروز فرهنگ جاهلیت مدرن در جهان اسلام بوجود آمده و همچنان در بسیاری از کشورهای جهان اسلام حاکمان ناشایست و کارگزاران نامشروع که بر اساس نظام قبیله اداره می شوند، اسلام و ارزش های انسانی را مدنظر قرار نمی دهند؛ مساوات بین مردم در بهره گیری از منابع را مدنظر قرار نمی دهند و با دشمنان اسلام همچون اسرائیل همکاری می کنند.

حاکمیت سیاسی یزید چه از حیث شایستگی و چه از لحاظ دینی و چه از نظر قرارداد اجتماعی نامشروع بود لذا امام حسین(ع) نمی توانست با وی بیعت کند

این محقق و نویسنده کشورمان ادامه داد: امروز هم در جهان اسلام کارگزارانی فاقد ارزش های انسانی وجود دارند. در اینجا قیامی مانند قیام امام حسین(ع) باید مد نظر قرار بگیرد اما استراتژی مبارزه چیست؟ مسائل کنونی جهان اسلام همان مساله گذشته هستند همچون ارائه فرهنگ حسینی که بازگشت به ارزش هاست در سطح حاکمان و امت اسلامی.

وی درباره شبهاتی که در جهت تخریب قیام امام حسین(ع) و در راستای قدرت‌طلبی امام بیان می شود، گفت: قیام امام مقوله تک بعدی نیست بلکه معادله ای است که از چند جهت قابل بررسی است. از یک بعد موضوع حاکمیت جور مطرح است. طبق گفته پیامبر(ص) خانواده ابوسفیان شایستگی حکومت نداشتند. پس از فوت معاویه بر اساس صلح نامه ای که با امام حسن(ع) منعقد شده بود، نمی باید کسی از قبل برای حاکمیت تعیین می شد، اما انتخاب یزید به عنوان خلیفه، خلاف عهدنامه ای بود که امام با معاویه منعقد کرده بود.

این استاد حوزه و دانشگاه اظهار کرد: حاکمیت سیاسی یزید چه از حیث شایستگی و چه از لحاظ دینی و چه از نظر قرارداد اجتماعی نامشروع بود، لذا امام حسین(ع) نمی توانست با وی بیعت کند. یکی از مواردی که می تواند علت قیام تلقی شود، حاکمیت است. امام حسین(ع) اساسا دارای مشروعیت برای حکومت است اما حاکمیت سیاسی باید با حمایت و پشتیبانی مردم صورت بگیرد.   

ایزدهی تصریح کرد: امام اگر به دنبال قیام در ابتدای کار بود، طبیعتا به مکه نمی رفت اما بعد از مشاهده اقبال عمومی در عراق، مردم حجت را بر امام تمام کردند و امام به سمت کوفه رفت تا با حاکم آنجا مواجهه شود، اما مساله فقط حاکمیت سیاسی نبود. در جهان اسلام فارغ از حاکمیت سیاسی که البته حق اهل بیت(ع) است و با حمایت مردم فعلیت پیدا می کند، مشکلات جهان اسلام فراگیرتر از این موضوعات بود.

عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی اظهار کرد: یکی از مسائلی که خارج از حاکمیت، امام با آن مواجهه بود، آشنایی مردم نسبت به واقعیات جهان اسلام بود لذا هدف گذاری امام در حرکت به سوی مکه و مدینه و در زمان حج است که بیشترین تعداد از مردم حاضر هستند تا روشنگری درباره انحراف در خلافت و جهان اسلام کند. یکی از مسائل دیگر روشنگری درباره نخبگان است. امام برای افراد زیادی در مکه و مدینه روشنگری کردند.

امام می دانست به شهادت می رسد اما وظیفه خود می دانست برای حیات اسلام و بازگرداندن روح حاکم بر اسلام روشنگری کند

ایزدهی ادامه داد: امام قیام نکرد تا شهید شود اما از نظر سنت الهی، اتفاق بزرگی باید نگاه مردم را عوض کند. جهان اسلام حرکت خزنده و پنهانی را آغاز کرده بود که به تدریج فرهنگ عمومی مردم تغییر کرد و نگاه ها عوض شد. باید نگاه مهم و جدی رخ می داد که صدای بلندی در جهان اسلام و زمان بعد از خود ایجاد کند تا مردم را از خواب بیدار کند و نظام حاکم را از بین ببرد.

وی تصریح کرد: بعد از واقعه عاشورا هیچ کس از اقدام یزید حمایت نکرد. تحرک بخشیدن به جهان اسلام جز به واسطه امر مهمی رخ نمی داد. مقوله قیام امام را نمی توان تک بعدی معنا کرد که صرفا برای قیام و یا برای روشنگری بود در حالی که مجموعه ای از این عوامل را شامل می شد که امام با درایت و موضوع شناسی از جامعه خود دست به این اقدام زد.

مدیرگروه سیاست پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در پایان سخنانش گفت: امام می دانست به شهادت می رسد اما وظیفه خود می دانست برای حیات اسلام و بازگرداندن روح حاکم بر اسلام روشنگری کند. اگر مردم اصلاح می شدند و یا قیام می کردند و به شهادت می رسیدند، هر دو اتفاق مطلوبی بود و در نهایت «اِحدی الحُسنَیین» می شود. اگر امام برای قیام در جهان اسلام موفق شود، خیر است و در غیر این صورت در سایه روشنگری و هدایت و شهادت جهان اسلام به خطوط تعیین شده پیامبر(ص) بازمی گردد که آن هم مطلوب است.


انتهای پیام/




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ماهیت قیام عاشورا رسانه‌ای و فرهنگی است نه نظامی/ تشریح راهبردهای تبلیغاتی جبهه حسینی و یزیدی

تاریخ:یکشنبه 25 شهریور 1397-12:49 ب.ظ


حجت‌الاسلام ایزدهی:
گروه سیاسی ــ مدیر گروه سیاست پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی با تشریح ابعاد جنگ رسانه‌ای و تبلیغاتی حکومت یزید و امام حسین(ع) در مقابل یکدیگر گفت: قیام‌های صورت گرفته پس از قیام عاشورا که بر مبنای اگاهی‌بخشی امام حسین(ع) و حضرت زینب(س) شکل گرفت نشان داد که ماجرای کربلا، ماجرای جنگ، نبرد سخت و نظامی و مبارزه دو لشکر نیست بلکه ماهیت فرهنگی و رسانه‌ای دارد به نوعی که تا صدها سال پس از آن، قیام‌های عمده و اساسی رخ داده در جهان اسلام متأثر از قیام امام حسین(ع) بوده است.

حجت‌الاسلام و المسلمین سید سجاد ایزدهی، مدیر گروه سیاست پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، در گفت‌وگو با خبرنگار ایکنا درباره رویکرد و استراتژی امام حسین(ع) برای مقابله با حکومت نامشروع یزید و توجه ایشان به بسترسازی فرهنگی برای قیام و حضور فعالانه در میدان جنگ رسانه‌ای علیه بنی امیه گفت: قضیه کربلا و قیام عاشورا بیش از آنکه وجهه نظامی و جنگی داشته باشد بیشتر به تعبیر امروز، جنبه رسانه‌ای داشت. بنی امیه و حکومت یزید در این حوزه، اقدامات زیادی به لحاظ جنگ روانی و تحریف شخصیت‌ها انجام دادند و توانستند فضای عمومی را به دست گرفته و ماجرا را در کربلا بدان گونه به پیش ببرند.

خارجی معرفی شدن امام حسین(ع) نتیجه جنگ رسانه‌ای دشمن بود/ کوفیان از ترس لشکر خیالی مسلم را رها کردند

وی ادامه داد: به عنوان نمونه مشاهده می‌شود آنقدر فضای جنگ روانی دشمن شدید است که از امام حسین(ع) و خاندان ایشان، به عنوان نوادگان پیامبر اکرم(ص)، تحت نام «خارجی» و خروج‌کنندگان از دین پیامبر(ص) یاد می‌شود و مردم شام به این شکل با اسرای کربلا روبرو می‌شوند. یا وقتی در کوفه مسلم بن عقیل مردم را دور خود جمع می‌کند دشمن با تاکتیک‌‌های جنگ رسانه‌ای و روانی، مانند شایعه، رعب‌افکنی و تفرقه‌افکنی، به گونه‌ای عمل می‌کند که مردم کوفه قبل از اینکه سپاهی از شام وارد کوفه شود عملا دور حضرت مسلم را خالی می‌کنند و متفرق می‌شوند در حالی که هیچ اتفاقی نیفتاده بود و در حالی که عبیدالله بن زیاد هست و مسلم هم حضور دارد اما مردم از ترس احتمال جنگ، لشکر خیالی و امکان نابودی از اطراف مسلم متفرق می‌شوند و او را تنها می‌گذارند.

حجت‌الاسلام ایزدهی اظهار کرد: این جنگ رسانه‌ای آنقدر قدرتمند عمل می‌کند که حکومت یزید همین مردم کوفه را که عملا به دنبال بیعت با امام حسین(ع) بودند به سوی جنگ با امام حسین(ع) گسیل می‌دارد. این نکات بسیار تامل برانگیز است به خصوص اینکه وقتی صحنه مبارزه به خوبی مطالعه شود می‌بینیم که لشکر کفر یا لشکر مسلمان شام با امام حسین(ع) نجنگید بلکه لشکر مسلمان کوفه به جنگ با امام حسین(ع) برخاست که دلیل عمده آن همین جنگ رسانه‌ای و عملیات روانی دشمن بود.

تشریح راهبرد رسانه‌ای تقابلی و تهاجمی امام حسین(ع)/ مکه و موسم حج؛ بهترین مکان و زمان برای آگاهی‌بخشی

عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در خصوص اقدامات رسانه‌ای و فرهنگی امام حسین(ع) هم در مقابله و هم در تهاجم به دشمن گفت: امام حسین(ع) وقتی بیعت با یزید را نمی‌پذیرند و از مدینه خارج می‌شوند به تنها جایی که برای رفتن فکر می‌کنند مکه و آن هم در موسم حج است. زیرا آنجاست که مردم از قبایل و طوایف مختلف حضور دارند و جمع می‌شوند. طبیعتا اگر اطلاع‌رسانی، آگاهی‌بخشی و روشنگری ماهیت فاسد یزید و حکومت بنی‌امیه نبود و انحراف عظیم در اسلام پس از پیامبر(ص) برای مردم تبیین نمی‌شد و ضرورت بازگشت به اسلام محمدی برای جامعه بیان نمی‌شد قیام امام حسین(ع) در کربلا نمی‌توانست دستاورد بزرگی داشته باشد.

وی تأکید کرد: لذا امام حسین(ع) مکه را برای حضور خود انتخاب می‌کنند و هم با توده مردم به طور مفصل صحبت می‌کنند و هم با نخبگان جامعه به بحث می‌نشینند و اذهان را روشن می‌سازند تا اگر بعدا اتفاقی افتاد این افراد در فضای اهداف قیام و شناخت ماهیت دشمن قرار بگیرند. علاوه بر این امام حسین(ع) در مکان‌های مختلفی که در طول سفر رفتند خطبه خواندند و نه فقط برای دوستان بلکه برای دشمنان نیز صحبت کردند و تا روز و ساعات آخر بحث امام حسین(ع) اگاهی‌بخشی و فهماندن جریان حق و باطل برای مردم بود.

حجت‌الاسلام ایزدهی عنوان کرد: درست است که ماجرای کربلا به شهادت امام حسین(ع) و یارانش منجر شد ولی چون حضرت به لحاظ رسانه‌ای فضا را مهیا کرده بودند، تازه بعد از قیام عاشورا این بعد رسانه‌ای قیام، توسط حضرت زینب(س) و سایر اسرا خودش را نشان می‌دهد و انها رسالت اطلاع‌رسانی و آگاهی‌بخشی به مردم را انجام می‌دهند و این اطلاع‌رسانی را محدود به شهادت امام حسین(ع) نمی‌کنند بلکه در سطح کلان‌تر، مسئله انحراف و تمایز دو جریان حق و باطل را تبیین می‌کنند. این جریان رسانه‌ای امام حسین(ع) در قالب حضرت زینب(س) و سایر اسرا آنقدر به خوبی آگاهی‌بخشی می‌کند که مردم کوفه منفعل شده و متوجه می‌شوند واقعیت ماجرا چه بوده است و از همین کوفه بود که قیام توابین و مختار و سایر قیام‌ها علیه بنی‌امیه شکل می‌گیرد.

عضو هیئت علمی گروه فقه سیاسی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی یادآور شد: این جنگ رسانه‌ای حتی در داخل شام که سخت‌ترین دشمنان اهل بیت(ع) حضور دارند، نیز ادامه می‌یابد و اسرا شامیان را در مجلس یزید وادار به گریه و انابه و پشیمانی می‌کنند و حتی در نقلی یزید هم اعلام پشیمانی می‌کند و می‌گوید من نمی‌خواستم چنین اتفاقی بیفتد. براین اساس ماجرای کربلا، ماجرای جنگ، نبرد سخت و نظامی و مبارزه دو لشکر نیست بلکه ماهیت فرهنگی و رسانه‌ای دارد. در این جنگ نظامی مشخص است که که ۷۲ نفر در مقابل یک لشکر عظیم نمی‌توانند دوام بیاورند اما چون ذات این مبارزه، نظامی نیست و فرهنگی و رسانه‌ای است معلوم می‌شود که امام حسین(ع) در این مبارزه پیروز شد و توانستند افکار اقشار مختلف مردم اعم از قشر خاکستری و نخبگان، را به سمت اهداف و رسالت قیام سوق دهند.

وی اضافه کرد: به همین دلیل است که پس از مدتی کوفه قیام می‌کند، حکومت یزید منقرض می‌شود و حتی خود حکومت بنی‌امیه به دلیل همین فضای رسانه‌ای پس از قیام عاشورا به مرور تضعیف و متزلزل شده و سقوط می‌کند. حتی تاریخ می‌گوید صدها سال پس از واقعه کربلا، قیام‌های عمده و اساسی رخ داده در جهان اسلام متأثر از قیام امام حسین(ع) بوده است. این نشان می‌دهد که از حیث رسانه‌ای، امام حسین(ع) با نگاه روشنگری و هدایت‌گری وارد فضای مقابله با حکومت یزید شد و یک خط و مسیر را به لحاظ آگاهی‌بخشی ایجاد کرد که هنوز نه تنها در جهان اسلام قیام‌ها به حرکت امام حسین(ع) ارجاع می‌شود بلکه گاندی غیر مسلمان هم در مسیر مبارزه با استعمار انگلیس به فرهنگ امام حسین(ع) و قیام عاشورا استناد می‌کند.

منطق غالب جنگ امروز ما با دشمن نیز جنگ روانی و رسانه‌ای است/ راهبرد دشمن؛ ایجاد حس ناامنی، ترس از جنگ و ناامیدسازی در مردم

حجت‌الاسلام ایزدهی درباره نسبت این نوع نگاه به حرکت امام حسین(ع) با تحولات امروز و به ویژه در تقابل با دشمنان امروز دنیای اسلام گفت: در زمان حاضر نیز بیش از اینکه منطق ما جنگ نظامی و حتی اقتصادی با دشمن باشد بلکه این جنگ رسانه‌ای با دشمن است که اهمیت دارد. به عبارتی اگر دشمن، لشکر خیالی و نداشته خود را به کوفه گسیل داشت و مردم را از اطراف حضرت مسلم متفرق کرد این لشکر خیالی امروز هم وجود دارد و تهدید دشمن به جنگ و تحریم‌های فلج‌کننده بیش از آنکه نظامی و اقتصادی باشد تهدید و ارعاب فرهنگی و رسانه‌ای است.

مدیر گروه سیاست پزوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی ابراز کرد: به عبارتی بوق‌های رسانه‌ای دشمن هستند که مردم را تهییج و تهدید می‌کنند و می‌ترسانند و مردم هم خواسته یا نواخواسته مرعوب این فضاسازی‌های می‌شوند و چه بسا فکر می‌کنند کمبود کالا یا بالاتر از آن قحطی در راه است و خودشان دست به احتکار خانگی کالا می‌زنند و فضای اقتصادی کشور را با مشکلات جدی‌تری مواجه می‌سازند. این منطق دشمن است که در کشور ایجاد التهاب کند تا مردم خودشان به التهابات دامن زده و آن را تشدید کنند. در واقع راهبرد دشمن همین ایجاد احساس ناامنی، ایجاد ترس از حمله و از بین بردن امید مردم است و لشکر رسانه‌ای دشمن همواره تلاش می‌کند این سناریو را عملی کند.

وی ادامه داد: البته از یک جهت مردم این زمان هوشیارتر و آگاه‌ترند و تجربه زمان‌های گذشته، مانند همین قضیه کربلا و جنگ‌های صدر اسلام، را پیش روی خود دارند و از همه مهمتر رهبری داهیانه آیت‌الله خامنه‌ای نیز هشدارهای لازم را در خصوص همین جنگ روانی و رسانه‌ای در کنار جنگ اقتصادی دشمن داده‌اند. طبیعتا در این میان مردم باید هوشیار باشند که در این جنگ رسانه‌ای و حملات روانی فریب کسانی را که از گذشته علیه کشور شمشیر کشیده‌اند را نخورند و فریفته سخنان ظاهرالصلاح کسانی که دست چدنی خود را در دستکش مخملی پنهان کرده‌اند نشوند. ‌

حجت‌الاسلام ایزدهی تصریح کرد: به عبارت دیگر اگر محور اصلی جنگ امام حسین(ع) با یزید، بحث فرهنگ، دین و اصلاح بود و دو نوع رویکرد و جهان‌بینی مقابل هم قرار گرفتند که در آن لشکر یزید برای از میان برداشتن جهان‌بینی الهی امام حسین(ع) این جنایت را رقم زد امروز هم این دو رویکرد وجود دارند؛ یکی رویکرد الهی، خداباوری، سعادت‌باوری و معادباوری و دیگری رویکرد سکولار، الحاد و خداناباوری.

همراهی با مکتب امام حسین(ع) مستلزم فهم قیام عاشورا است/ امروز منبرها و مجالس عزا یک رسانه عظیم‌اند

این محقق و پژوهشگر با بیان اینکه این دو جبهه در حال جنگ با هم هستند و جنگ اقتصادی و نظامی در حاشیه است و اگر هم وجود دارد ذیل آن مبحث و مبارزه اصلی است، گفت: حال اگر ما طرفدار امام حسین(ع) هستیم و در مراسم عزاداری امام حسین(ع) شرکت می‌کنیم باید بدانیم هدف غایی قیام امام حسین(ع) این بود که اسلام، سعادت‌محوری، خداباوری، معنویت‌گرایی، اخلاق‌مداری، عدم تشریفات، عدم تبعیض، عدم استبداد کارگزاران حاکم شود. طبیعتا همراهی با نظام و مکتب امام حسین(ع) به این معناست که منطق امام حسین(ع) درک شود و رسانه و اهداف ایشان که در سخنان و خطابه‌‌های امام است فهمیده شده و در کنار آن نیز دشمن را هم براساس رویکرد مواجهه امام حسین(ع) بشناسیم.

وی با تأکید بر اینکه امروزه منبرها، روضه‌ها و مجالس عزای امام حسین(ع) خود یک رسانه عظیم هستند، گفت: البته این به  شرطی است که این پیام به خوبی ابلاغ شود و به ظاهر قیام امام حسین(ع) و ریختن اشک محدود نشود که البته آن هم مهم است. فراتر از اشک، منطق امام حسین(ع) است که باید ابلاغ شده و توسعه پیدا کند. توابین هم امام حسین(ع) را همراهی نکردند ولی بعدها اشک ریختند. باید منطق قیام و مواجهه امام حسین(ع) با یزید و یزیدیان فهمیده شود و براساس این منطق، در مواجهه امروز که با مواجهه زمان امام حسین(ع) مشابهت دارد، بتوان مانند یک رسانه‌ عمل کرد و منطق حسینی را در جامعه اشاعه و گسترش داد و تعمیق بخشید و به تبع آن جنگ رسانه‌ای دشمن را از این جهت تحت‌الشعاع قرار داد.

گفت‌وگو از مهدی مخبری

انتهای پیام




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نشست علمی امکان سنجی پارلمانتاریسم در نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران

تاریخ:شنبه 13 مرداد 1397-09:58 ق.ظ




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ولایت‌فقیه با پارلمان سازگارتر است

تاریخ:شنبه 13 مرداد 1397-09:55 ق.ظ



حجت‌الاسلام ایزدهی در نشست امکان‌سنجی پارلمانتاریسم در جمهوری اسلامی:

ولایت‌فقیه با پارلمان سازگارتر است

نشست علمی امکان‌سنجی پارلمانتاریسم در نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران، هفته گذشته با ارائه حجت‌الاسلام سیدسجاد ایزدهی عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و نقد حجت‌الاسلام حسین جوان آراسته عضو هیأت علمی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه و حجت‌الاسلام سید کاظم سید باقری عضو عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی به همت پژوهشگاه فقه نظام برگزار شد.

ایزدهی در ابتدا با اشاره به سخنرانی رهبر انقلاب درباره امکان اداره جمهوری اسلامی بر اساس نظم پارلمانی، گفت: ایشان فرمودند چنین چیزی می‌تواند باشد، نه اینکه مطلوب است یا نه. برای اینکه ساختار پارلمانی شکل بگیرد ما باید آن را به فقهمان مستند کنیم. این امر مستلزم چند مقدمه پیشینی است.

استقلال قوا به‌جای تفکیک قوا

او برای اینکه امکان پارلمانتاریسم را بررسی کند ابتدا بحث موضوع‌شناسی پارلمانتاریسم را مطرح کرد: این بحث در منطق تفکیک قوا قرار می‌گیرد. در نظام جمهوری اسلامی ایران تفکیک قوا به طور مستقل واقع نشده است و آنچه در نظام جمهوری اسلامی ایران واقع شده این است که سه قوه در عرض هم و زیر نظر نهاد ولایت فقیه کار می‌کنند، به هم نظارت می‌کنند و رویکرد تخصصی دارند.

سؤال ما در اینجا این است که چطور می‌شود این سه قوّه را در کنار هم چید؟ آیا طوری چیده می‌شود که قوّه مجریه رییس باشد و اختیارات اصلی را داشته باشد و اشراف بر قوای دیگر داشته باشد؟ یا طوری چیده می‌شود که مجلس اشراف بر قوای دیگر داشته باشد؟

ایزدهی پاسخ داد: نظام جمهوری اسلامی ایران در حال حاضر به‌گونه‌ای است که نه رییس‌جمهوی حاصل مجلس است و نه مجلس قابلیّت انحلال توسط رییس‌جمهوری را دارد و بر آن سلطه دارد و عملاً نظام ما، نه نظام پارلمانی است و نه نظام ریاستی است، بلکه هر یک از قوا استقلال خاصّ خودشان را دارند که می‌توان از این شیوه به استقلال قوا نام برد. از طرفی منطق تفکیک قوا که توسّط مونتسکیو بر اساس پیش‌فرض‌های زمان خودش مطرح شد، منطق نظارتی است؛ یعنی در زمانی که استبداد وجود داشت و کسی که قانون جعل می‌کرد، خودش اجرا می‌کرد و بر اساس همان هم قضاوت می‌کرد و کسی هم حق اعتراض نداشت، آمدند و برای اینکه استبداد از بین برود یک‌گانه را تبدیل به سه‌گانه کردند که استبداد را ریشه‌کن کنند.

عصمت ساختاری در تفکیک قوا

او افزود: مرحوم نائینی در مشروطه نقل کرده که ساختار تفکیک قوا خود به خود نظارت‌بخش است و چه بسا می‌تواند جایگزین امامت باشد و به عبارتی می‌توان از آن به عصمت ساختاری یاد کرد. در عصمت ساختاری، حاکم معصوم نیست ولی ساختار به گونه‌ای چیده می‌شود که امکان خطا کم می‌شود. نکته دیگر این است که بین تفکیک قوا و توزیع قوا فرق است. اگر از مرحوم نائینی نقل شده که ایشان تفکیک قوا را به جمشید پادشاه فرس نسبت می‌دهند یا آن‌را به حضرت امیر؟ع؟ نسبت می‌دهد که ایشان کارکردهای حکومت را ترسیم کرده و آن‌را به دیگران تفویض کرده است. علی‌الظاهر منظور مرحوم نائینی از تفکیک قوا توزیع قوا است به این معنا که یک نفر در رأس قوا امور را به دیگران تفویض می‌کنند چنان‌که رییس کارخانه یا رییس‌جمهوری یا رییس هر جمعیّتی این کار را انجام می‌دهد. توزیع قوا به معنای توزیع تخصصی آن به افراد متخصص است در حالی‌که تفکیک قوا مسأله‌اش با توزیع قوا به کلی متفاوت است، مسأله تفکیک قوا، رفع استبداد و نظارت نهادها بر یکدیگر است.

ایزدهی یکی از اشکالات مطرح شده فقهی به پارلمانتاریسم را مطرح کرد و گفت: در اسلام از قدیم‌الایّام چه در نظام خلافت و چه در نظام امامت، سلطه یک شخص بر یک نظام ثابت شده است و اینکه بخواهد سه نهاد در عرض هم با استناد به رأی مردم حاکمیّت داشته باشند سابقه اجرایی در اسلام ندارد. با وجود این منطق، سؤال دیگر این است که آیا می‌توان این قرائت از تفکیک قوا یعنی وضعیت موجود در نظام جمهوری اسلامی ایران را به آن مشروعیّت بخشید؟ در پاسخ گفته شده این امکان وجود دارد؛ چون بنای عقلاء بر مشروعیت این نظام دلالت دارد و ردعی (انکار) نیز از شارع نسبت به آن نرسیده و چه بسا نیازی به امضاء شارع هم نباشد. مضافاً بر اینکه اگر ما کارآمدی را نیز از ادلّه حجّیت نظام به حساب بیاوریم کار مشروعیت بسیار آسان‌تر است.

ولایت فقیه با پارلمان سازگارتر است

او در ادامه بعضی از وجوه اولویت نظام پارلمانی بر نظام ریاستی را برشمرد و گفت: یکی از وجوه اولویت نظام پارلمانتاریسم بازگشت به ساختار آن دارد. نظام ولایت فقیه یک نظامی است که عملاً چهار نهاد در آن قرار دارند. در نظام‌های پارلمانی این چهار نهاد پیش‌بینی شده است. یک نهاد می‌شود مقنّنه، یک نهاد می‌شود نخست وزیر و یک نهاد می‌شود رییس جمهور یا ملکه یا پادشاه و یک نهاد می‌شود قضائیه. حال اگر ما یک نهاد را به عنوان نهاد بالادستی بر این چند نهاد فرض کنیم این ساختار با ادلّه ولایت‌فقیه سازگار است. در نظام‌های پارلمانی نهاد ریاست جمهوری یک نهاد تشریفاتی به حساب می‌آید. پس نظام ولایت فقیه با ساختار پارلمانی سازگارتر است. نظام پارلمانی متّکی بر شکل‌گیری احزاب است و اگر احزاب بتوانند در مجلس برای خودشان اکثریتی ایجاد کنند و این اکثریت بتواند در بین خودش به یک رییس دولت دست پیدا کنند، این ساختار می‌تواند بین دولت و مجلس کمترین چالش را داشته باشد.

علت انحراف روسای‌جمهوری پس از انقلاب

او یکی از علل انحرافات روسای‌جمهوری پیشین در جمهوری اسلامی را تشریح کرد: روسای‌جمهوری پیشین بر این مطلب اذعان داشته‌اند که اختیارات ما کم است و اختیارات رهبری بیشتر از ما است و اینها به همین خاطر با نظام زاویه گرفتند و پس از دوران ریاست‌شان تبدیل به اپوزیسیون شده‌اند.

ایزدهی یکی دیگر از مزایای نظام پارلمانی را این‌چنین توصیف کرد: یکی دیگر از مزایای نظام پارلمانی این است که بین رییس‌جمهوری و نخست وزیر نیز کم‌ترین چالش وجود دارد چون نخست وزیر مولود قوه مقنّنه است و این‌طور نیست که این‌ها بخواهند همیشه با هم چالش داشته باشند و این امر می‌تواند به سرعت تصمیم‌گیری‌ها و کارآمدی نظام کمک ویژه‌ای داشته باشد. همین نکته می‌تواند تبدیل به چالش شود چون نخست وزیر می‌تواند درصد لابی‌گری را بیشتر کند و می‌تواند درصد نظارت‌مندی کارگزاران را کمتر کند. ما برای اینکه بتوانیم یکی را بر دیگری ترجیح دهیم باید اینها را محک هزینه-فایده قرار دهیم و بگوییم اگر قرار است نظام کارآمد باشد، نظارت ولی فقیه جبران برخی از ضعف‌های نظام پارلمانی را می‌کند. یکی دیگر از چالش‌های نظام پارلمانی در کشور ما این است که اساساً نظام‌های شرقی از جهت زیست‌بوم و موقعیّت جغرافیایی متناسب با نظام‌های تکثّرگرا نیست و بیشتر شخص محور بوده‌اند بنابراین می‌توان گفت هر چند نظام سیاسی اسلام نه با نظام پارلمانی منافات دارد و نه با نظام ریاستی ولی بر اساس اولویت زیست بوم، نظام ریاستی نزدیک‌تر به صواب است.

او در نهایت این‌طور نتیجه‌گیری کرد: شاید بتوان گفت نظام پارلمانی در اسلام اولویت دارد چون با وجود هزینه‌ها، فایده بیشتری دارد و عملاً تبعات کمتری را در پیش دارد. همچنین موقعیّت ولایت فقیه را بهتر می‌تواند سامان دهد. بنابراین اگر ریاست جمهوری ذیل پارلمان قرار بگیرد و با آراء نمایندگان مجلس باشد این تصور ایجاد نمی‌شود که من 30میلیون رأی دارم ولی کاندیدای مورد حمایت رهبری 15میلیون رأی داشته است پس من قوی‌ترم و باید اختیارات بیشتر داشته باشم. در این نظام چالش بین رییس‌جمهوری و رهبری کمتر است و نیز رییس‌جمهوری می‌تواند ارتباط مشخص‌تری با قوّه مقننه داشته باشد هر چند امکان سطح لابی‌گری بیشتر می‌شود که اگر بتوانیم نهادهای نظارتی را تقویت کنیم و جلوی فسادها را در این رابطه بگیریم نظام پارلمانی اولویت قطعی پیدا می‌کند و فساد کمتری را در پی خواهد داشت.

در نظام ریاستی هم لابی هست

در ادامه حجت‌الاسلام سیدباقری به نقد مباحث ارائه شده پرداخت و گفت: این‌طور نیست که فقط پارلمان از تفکیک قوا استخراج شده باشد بلکه هم پارلمان و هم قوه‌قضاییه و هم قوه مجریه خاستگاه‌شان تفکیک قوا است. نکته دیگری که وجود دارد این است که اگر تصور شود با زایش قوه مجریه از قوه‌مقنّنه تقابل بین دولت و مجلس کم می‌شود یک دیدگاه خوشبینانه است و این‌طور نیست چون آنچه تجربه نشان می‌دهد خلاف این است. مضافاً بر اینکه سازوکارهای دقیق نظارتی بین مجلس و دولت در نظام ریاستی هم وجود دارد که می‌تواند این چالش‌ها را تقلیل دهد.
نقاد بعدی حجت‌الاسلام جوان آراسته بود. او گفت: هیچ مطلبی در رابطه با نظام‌های نیمه ریاستی مطرح نشده در حالی‌که نظام‌های محصول تفکیک قوا یا پارلمانی است یا ریاستی است ‌یا نیمه ریاستی. امروزه در دنیا الگوی نظام‌های ریاستی آمریکا، الگوی نظام‌های پارلمانی انگلیس و الگوی نظام‌های نیمه ریاستی فرانسه است و نظام ما شبیه نظام نیمه‌ریاستی است.

او افزود: درست است که فقهای شیعه معتقدند که خلافت باید با نصب الهی باشد و این نصب با تفکیک قوا سازگاری ندارد ولی عرض بنده این است که این مسأله دائر مدار نصب الهی نیست. 
ثانیاً در فقهای شیعه نیز این قاعده کلّیت ندارد بلکه هر چند تا دوران معاصر همه قائل به نصب بوده‌اند ولی از فقهای معاصر افراد متعدّدی هستند که قائل به نظریه انتخاب هستند و مشروعیّت را با نصب الهی نمی‌دانند. فقهای اهل سنت هم که مشروعیت را به نصب نمی‌دانند ولی تمام فقها اعم از انتصابی و انتخابی همه تمرکز قوا را قبول دارند و تفکیک قوا را قائل نیستند.
جوان آراسته نقد دیگری را مطرح کرد: آقای ایزدهی اشاره کرده‌اند که در نظام‌های ریاستی، قوه مجریه از قدرت بیشتری برخوردار است در حالی‌که قوه مقنّنه از قدرت بیشتری برخوردار است چون هم قانون‌گذار است و هم می‌تواند رییس‌جمهوری را سؤال و استیضاح کند. بنابراین وزرا هستند که مجبورند با هزینه کردن و لابی‌گری مجلس را راضی کنند. پس حتی در نظام‌های ریاستی و نیمه ریاستی هم ابتکار عمل و قدرت دست قوه مقنّنه است و این‌طور نیست که قوّه مقنّنه فقط در نظام‌های پارلمانی قوّه برتر باشد.

 

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

هراس اندیشمندان از فضای سیا‌ست‌زده و هژمونی دولت‌ها/ تصمیم‌سازی کار دولت‌ نیست

تاریخ:یکشنبه 7 مرداد 1397-10:02 ب.ظ


عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی عنوان کرد:
گروه سیاسی ــ حجت‌الاسلام سیدسجاد ایزدهی گفت: اندیشمندان ما از فضای سیاست‌زده هراس دارند و ترس آن‌ها به خاطر اعمال قدرت از بالا به پایین توسط جناح‌های مختلف است و از طرف دیگر بودجه‌ در اختیار دولت بوده و همین هژمونی دولت را به خاطر مصلحت‌های کوتاه‌مدت تقویت می‌کند و اجازه نمی‌دهد تا اندیشکده‌ها آزادانه نظریه ارائه دهند.

دولت به مقوله اندیشه‌ورزی نگاهی از بالا به پایین دارد/ تصمیم‌سازی مبتنی بر علم؛ عامل پیوند مردم با جریانات سیاسیحجت‌الاسلام والمسلمین سیدسجاد ایزدهی، مدیرگروه سیاست پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در گفت‌گو با خبرنگار ایکنا در رابطه با تأثیر رانتیر بودن دولت در ضعف‌ عملکردی نهادهای اندیشه‌ورز گفت: نفت را باید نقطه قوت در عین حال ضعف ایران دانست که عمیقاً دولت را وادار می‌کند تا بودجه‌اش را با فروش نفت تأمین کند و طبیعتاً چون ارتباط حداقلی از لحاظ بودجه با ملت دارد از حیث سیاستگذاری خود را ملزم نمی‌داند که عملکرد خود را در فرآیند مشورت و کمک از نهادهای اندیشه‌ورزی و کانال‌های علمی پوشش دهد. 

وی ادامه داد: لذا با این شرایط شاهد یک دولت با نقشی از بالا به پایین هستیم که بودجه و ابزارهای هدایتی را در اختیار دارد و طبیعتاً سیاستگذاری را هم در دست دارد، بنابراین نتیجه این می‌شود که در حوزه سیاست و اجتماع کل جامعه برعهده دولت قرار می‌گیرد و دولت است که تصمیمات را از بالا اعمال می‌کند و عملاً مشاهده می‌کنیم که فرآیند تصمیم‌گیری دور از فضای نخبگانی است.

این کارشناس مسائل سیاسی افزود: در نظام جمهوری اسلامی طی سالیان اخیر توسعه علمی خود بوده اما با وجود اینکه آمار تولید مقالات علمی کشور بالا رفته است اما نتوانسته‌ایم علم را به یک کالا و یا تجارت تبدیل کنیم و از آن استفاده بهینه اقتصادی، فرهنگی و سیاسی داشته باشیم؛ چرا که حلقه‌ای که بتواند این دانش‌ها و علوم و نگاشته‌ها را به یک نرم‌افزاری برای بهتر زندگی کردن و بهتر اداره کردن و کارآمدسازی جامعه تبدیل کند، وجود ندارد. جامعه غرب به این دلیل که مبنایش اقتصاد است، طبیعتاً دانش را هم به اقتصاد تبدیل می‌کند و اقتصاد را هم تبدیل به اداره جامعه می‌کند و در فرایند اداره جامعه از آن استفاده می‌برد. 

فرایند نهادینه‌شده تولید علم و بکارگیری آن در عرصه تجارت در غرب

ایزدهی با بیان این مطلب که نهادهای اندیشه‌ورز در غرب متکثر هستند، گفت: آن‌ها علم تولید شده را تبدیل به راهبرد و ابزار تجاری می‌کنند و سپس در اختیار کارگزاران قرار می‌دهند. همچنین در جامعه نخبگان گرد هم می‌آیند و از پایین علوم تهیه شده را پس از اینکه تبدیل به راهبرد کردند، ارائه می‌دهند و همین امر موجب می‌شود تا این نهادهای اندیشه‌ورز که رویکرد اقتصادی به علم دارند همچنان باقی بمانند و چون دولت‌ها کارشان اندیشه‌ورزی نیست و وظیفه دولت صرفاً اجرایی است، باعث می‌شود دولت برای پیشبرد راهبردهایش و تثبیت موقعیت و اعمال اقتدار، بقای این نهادها را تضمین کند. 

مدیرگروه سیاست پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در رابطه با مشکلات ساختاری فضای اندیشه‌ورزی و ارتباط آن با رانتیر بودن دولت تصریح کرد: مشکل ساختاری ایران این است که چون همیشه دولت از بالا به پایین نگاه کرده‌ و به تعبیری دولت رانتیر بوده است، هیچگاه احساس نکرده باید از پایین جامعه شروع و از نهادهای اندیشه‌ورزی و علمی طلب راهکار و راهبرد کند. در مقابل دولت به واسطه همین درآمدهای نفتی فقط روزمرگی خود را تأمین کرده و کارآمدی خاصی از خود بروز نمی‌دهد، در حالیکه اساسی‌ترین نیاز بشر امروز تبدیل دانش به قدرت و راهبرد است تا در اختیار کارگزاران قرار گیرد. 

وی افزود: امروز متأسفانه نهادهای تصمیم‌سازی که استراتژی کوتاه‌‌مدت و بلندمدت برای آینده نظام ارائه کنند، وجود ندارند البته نهادهای تصمیم‌گیر داریم که این نهادها نیز چون مبتنی بر تصمیم‌‌سازی‌های کارشناسی شده، دانش و پیشینه مشخص نیستند، همیشه در شرایط سکون قرار داریم و فضای تحول را مشاهده نمی‌کنیم. این وضعیت زمانی اصلاح خواهد شد که دولت حالت رانتی خود را از دست دهد و بقای او متکی به مردم باشد همچنان که در اسلام وجود و بقای نظام سیاسی مستند به مردم است. 

این کارشناس مسائل سیاسی با ذکر مثالی تأکید کرد: در موضوع برجام کشورهای غربی اندیشکده‌هایشان را به کار گرفتند و این اندیشکده‌ها پیشنهادهای خود را اعلام کردند و بر همین اساس به هدایت‌کنندگان سیاست خارجی تبدیل شدند و بدین سبب این کشورها سود اقتصادی فراوانی را به دست آوردند. طبیعتاً دولت در غرب اجازه می‌دهد مسیر اداره کشور به نفع حداکثری باشد و برای اینکه سلطه حداکثری داشته باشد، مجامع دانشگاهی و پژوهشگاهی خود را پشتیبانی می‌کند و آن‌ها را آزاد می‌گذارد تا نظریه ارائه کنند تا این نظریه ضامن هژمونی این کشور باشد.

وی ادامه داد: در آمریکا اندیشکده‌های مختلف چگونگی سلطه اقتصادی، سیاسی و فرهنگی را بررسی می‌کنند و بر اساس دانش‌های موجود غربی لیبرال آن‌ها را نهادینه می‌کنند و اقتضائات بومی جهان مخاطب را مدنظر قرار می‌دهند که چگونه می‌توان بر اساس مدل بومی، کشور مورد نظر سلطه خود را گسترش دهند و یا چگونه باید نبض فرهنگی جهان سوم را در سال‌های آینده در دست گرفت.

ایزدهی اظهار کرد: دولت باید به جای صرف هزینه‌های بیهوده مثلاً اختصاص بودجه به مسافرت‌های بی‌فایده این بودجه‌ها را به اندیشکده‌ها اختصاص دهد و همچنین باید نهادهای فکرساز را آزاد بگذارد. همچنین نهادهای اندیشه‌ورز فقط تصمیم‌سازی می‌کنند و این دولت است که تنها موظف به تصمیم‌گیری است. 
 

تأکید رهبر معظم انقلاب بر کرسی‌های آزاداندیشی در راستای استفاده بهینه از توان نخبگانی کشور در تصمیم‌سازی‌ها

وی در رابطه با عدم تمایل برخی اندیشمندان دانشگاهی برای همکاری با دولت به منظور رفع مشکلات امروز کشور گفت: اینکه اندیشمندان کشورمان از ورود به مقوله ارائه نظریه‌پردازی و ترسیم راهبرد برای حل مشکلات و قرار دادن آن‌ها پیش روی دولت واهمه دارند به این دلیل است که اساس قدرت از بالا به پایین تزریق شده و از پایین به بالا درخواست نشده و اگر هم درخواستی بوده مقطعی، موردی و خصوصی است و همچنین جریان نبوده‌ در حالی که حاکمیت باید آن‌را به یک جریان تبدیل کند که رهبر معظم انقلاب اسلامی از آن تحت عنوان آزاداندیشی نام برده‌اند و تأکید ایشان بر ترویج کرسی‌های آزاداندیشی بوده تا مباحث مختلف مطرح شوند هرچند غلط هم باشند اما باید از داخل این بحث‌ها و گفت‌وگوها راهبرد داخلی و یا راهبرد خارجی بیرون بیاید. 

عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در این رابطه ادامه داد: اندیشمندان ما از فضای سیاست‌زده هراس دارند و ترس آن‌ها به خاطر اعمال قدرت از بالا به پایین توسط جناح‌های مختلف است و از طرف دیگر بودجه‌ در اختیار دولت بوده و همین هژمونی دولت را به خاطر مصلحت‌های کوتاه مدت تقویت می‌کند و اجازه نمی‌دهد تا اندیشکده‌ها آزادانه نظریه ارائه دهند. لذا باید توجه داشت که دولت به تنهایی نمی‌تواند این مشکل را حل کند بلکه مجموع نظام باید ورود پیدا کرد، اندیشکده‌ها را تقویت و یا نهادهای فکرساز کارآمد ایجاد کند و فضا به گونه‌ای شود که نهادهای فکرساز برای دولت تصمیم‌سازی کنند و در نهایت این کارگزاران باشند که تصمیم‌گیری می‌کنند. همچنین ضروری است که تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری به یکدیگر نزدیک و در یک مرحله سازمان‌دهی مشخص خبرگانی و تخصصی شود تا در نهایت بتوان گفت که نظام رو به رشد حرکت می‌کند، لذا برای حل این مشکل باید دولت و نظام همراهی کنند و کمی هم اندیشه‌ورزان کشور جسارت داشته باشند. 

وی در رابطه با دلیل بی‌میلی مردم به جریانات سیاسی کشور گفت: در نظام غرب سرمایه‌ها به دانش تبدیل می‌شوند و دوباره از دانش سرمایه کسب می‌کنند اما در خاورمیانه به این مهم عمل نمی‌شود. در نظام سیاسی ایران، سیاست‌ها و مبانی عمدتاً خطی، جناحی، مقطعی و مبتنی بر قدرت است، بر خلاف نظام سیاسی آمریکا که مبتنی بر آموزه‌های لیبرالی است و به جمهوری‌خواه و دموکرات اجازه نمی‌دهد ذره‌ای از منافع ملی آمریکا عدول کنند و با وجودی که هر کدام از جناح‌ها اندیشمندان خاص خودشان را به کار می‌گیرند باید به این مورد توجه داشته باشند که اندیشمندی در فضای تصمیم‌سازی دارای اصول و چهارچوب‌هایی است که مصالح ملی را باید رعایت کند. 

ایزدهی در پایان افزود: دلیل دل‌زدگی مردم از جناح‌ها به این خاطر است که جناح‌های سیاسی مصلحت کوتاه‌مدت و مصلحت خودشان را مدنظر قرار داده‌اند نه مصلحت ملی و مصلحت نظام، لذا وقتی مردم می‌بینند که جریانات سیاسی تصمیم‌سازی مبتنی بر علم انجام نمی‌دهند به تبع آن رفاه هم به ارمغان نمی‌آید، در نهایت دل‌سرد می‌شوند و به همین دلیل است که می‌بینیم در کشور یک شخص وابسته به یک جناح در انتخابات رأی می‌آورد و بدون کسب مشورت از اندیشمندان و نهادهای اندیشه‌ورز تصمیم‌گیری می‌کند و تصمیم خود را مقدم بر نظر این نهادها می‌داند و همین روند بی‌اعتمادی مردم را به جریانات سیاسی در پی خواهد داشت.

گفت‌وگو از سعید امینی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اولویت نظام پارلمانی نسبت به نظام ریاستی در اسلام

تاریخ:شنبه 6 مرداد 1397-11:45 ب.ظ

نشست علمی امکان‌سنجی پارلمانتاریسم در نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران/ 1

اولویت نظام پارلمانی نسبت به نظام ریاستی در اسلام

وسائل ـ حجت الاسلام والمسلمین سید سجاد ایزدهی در تبیین اولویت‌های نظام پارلمانی نسبت به نظام ریاستی گفت: نظام پارلمانی در اسلام از آن جهت اولویت دارد که هزینه‌های کمتر و فایده بیشتری دارد؛ در تحکیم موقعیّت ولایت فقیه نیز کارآمدی بیشتر از خود نشان می‌دهد چراکه چالش بین رئیس جمهور و رهبری در این ساختار کمتر است.

اولویت نظام پارلمانی نسبت به نظام ریاستی در اسلام

به گزارش خبرنگار وسائل، نشست علمی امکان‌سنجی پارلمانتاریسم در نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران، دوشنبه دهم مردادماه به همّت پژوهشگاه فقه نظام در تالار نشست‌های این پژوهشگاه برگزار شد؛ در این نشست علمی حجت الاسلام والمسلمین دکتر سیدسجاد ایزدهی، به عنوان ارائه دهنده و حجت الاسلام دکتر حسین جوان آراسته و حجت الاسلام سید کاظم سید باقری به عنوان ناقد حضور داشتند و دبیری این جلسه به عهده حجت الاسلام پارچه‌باف بود.

آنچه در ادامه می خوانید بخش نخست گزارش این نشست است که در آن حجت الاسلام والمسلمین ایزدهی به ارائه مطلب خود پرداخته است:

 

تصریح به امکان پارلمانتاریسم در جمهوری اسلامی در کلام رهبری

در سخنرانی که رهبر معظم انقلاب در کرمانشاه داشتند بحثی را مطرح کردند با این عنوان که این امکان و ظرفیت وجود دارد که جمهوری اسلامی با نظام پارلمانی هم اداره شود و ممکن است که این روش مزایایی هم داشته باشد.

این سخن باعث شد که منطق پارلمانتاریسم در نظام جمهوری اسلامی شکل بگیرد و بحث فقهی پیرامون این مطلب مستلزم چند نکته پیشینی است که توضیحاتش را در ادامه خواهم آورد.

 

عدم وجود تفکیک قوا به طور مستقل در جمهوری اسلامی ایران

برای امکان سنجی نظم پارلمانتاریسم در نظام جمهوری اسلامی باید از چند مرحله گذر کنیم و مرحله اول این است که پارلمانتاریسم را موضوع شناسی کنیم و مشخص کنیم که جایگاه آن در چه بحثی است؟ طبیعتاً این بحث در منطق تفکیک قوا قرار می‌گیرد و من اصلاً نمی‌خواهم وارد این بحث شوم و این بحث را مفروض می‌گیرم.

تفکیک قوا هم تعاریف مختلفی از آن شده و اقسامی برای آن بیان شده که نمی‌خواهم وارد آن شوم ولی چیزی که مسلّم است این است که در نظام جمهوری اسلامی ایران تفکیک قوا به طور مستقل واقع نشده است و آن که در نظام جمهوری اسلامی ایران واقع شده این است که سه قوه در عرض هم و زیر نظر نهاد ولایت فقیه کار می‌کنند، به هم نظارت می‌کنند و رویکرد تخصصی دارند.

 

بررسی ماهیّت نظام جمهوری اسلامی ایران

سؤال ما در اینجا این است که چطور می‌شود این سه قوّه را در کنار هم چید؟ آیا طوری چیده می‌شود که قوّه مجریه رئیس باشد و اختیارات اصلی را داشته باشد و اشراف بر قوای دیگر داشته باشد؟ یا طوری چیده می‌شود که مجلس اشراف بر قوای دیگر داشته باشد؟

نظام جمهوری اسلامی ایران در حال حاضر به‌گونه‌ای است که نه رئیس جمهوی زاییده مجلس است و نه مجلس قابلیّت انحلال توسط رئیس جمهوری را دارد و بر آن سلطه دارد و عملاً نظام ما، نه نظام پارلمانی است و نه نظام ریاستی است، بلکه هر یک از قوا استقلال خاصّ خودشان را دارند که می‌توان از این شیوه به استقلال قوا نام برد.

 

تبیین منطق اولیه نظریه تفکیک قوا

از طرفی منطق تفکیک قوا که توسّط مونتسکیو بر اساس پیش‌فرض‌های زمان خودش مطرح شد، منطق نظارتی است یعنی در زمانی که استبداد وجود داشت و کسی که قانون جعل می‌کرد، خودش اجرا می‌کرد و بر اساس همان هم قضاوت می‌کرد و کسی هم حق اعتراض نداشت، آمدند و برای اینکه استبداد از بین برود یک‌گانه را تبدیل به سه‌گانه کردند که استبداد را ریشه‌کن کنند و البته لازم به تذکر است که در این تفکیک قوا رویکرد تخصصی در اداره جامعه هم لحاظ شده بود.

وقتی در نظام غربی مسأله استبداد مطرح شد به لحاظ از بین بردن استبداد بود و حالا سؤال اینجاست که آیا می‌شود استبداد را به روش‌های دیگری حلّ کرد که نیاز به تفکیک قوا نداشته باشیم و این مسأله، مسأله ما نباشد و یا اینکه همچنان‌که غرب پیرو مسأله استبداد به تفکیک قوا روی آورده‌اند ما نیز این مسأله را داریم و باید برای آن به فکر چاره باشیم؟

 

نظریه عصمت ساختاری در کلام مرحوم نائینی

مرحوم نائینی در مشروطه نقل کرده که ساختار تفکیک قوا خود به خود نظارت‌بخش است و چه بسا می‌تواند جایگزین امامت باشد و به عبارتی می‌توان از آن به عصمت ساختاری یاد کرد. در عصمت ساختاری، حاکم معصوم نیست ولی ساختاری به گونه‌ای چیده می‌شود که امکان خطا کم می‌شود.

این تفکیک قوا با قرائات مختلفش، منافاتی با سیاست‌های جمهوری اسلامی ندارد به این معنا که این نظام موجود می‌تواند قرائتی از تفکیک قوا باشد که رویکرد نظارتی به کارگزاران دارد در عین حال که قوّه برتر در رأس نظام نیست.

 

 

فرق بین تفکیک قوا و توزیع قوا

نکته دیگر این است که بین تفکیک قوا و توزیع قوا فرق است. اگر از مرحوم نائینی نقل شده که ایشان تفکیک قوا را به جمشید پادشاه فرس نسبت می‌دهند یا آن‌را به حضرت امیر(ع) نسبت می‌دهد که ایشان کارکردهای حکومت را ترسیم کرده و آن‌را به دیگران تفویض کرده است.

علی الظاهر منظور مرحوم نائینی از تفکیک قوا توزیع قوا است به این معنا که یک نفر در رأس قوا امور را به دیگران تفویض می‌کنند چنان‌که رئیس کارخانه یا رئیس جمهور یا رئیس هر جمعیّتی این کار را انجام می‌دهد.

توزیع قوا به معنای توزیع تخصصی آن به افراد متخصص است در حالی‌که تفکیک قوا مسأله‌اش با توزیع قوا به کلی متفاوت است، مسأله تفکیک قوا، رفع استبداد و نظارت نهادها بر یکدیگر است.

گرچه می‌توان توزیع قوا را نیز یکی از قرائت‌های تفکیک قوا دانست به این معنا که ذیل نهاد ولایت فقیه تفکیک قوا صورت می‌گیرد و عدم استبداد در کارگزاران محقّق می‌شود نه اینکه اینها یک نهاد بالادستی باشند و بخواهند در عرض نهاد ولایت فقیه قلمداد شوند.

 

بررسی اجمالی ادله مشروعیت پارلمانتاریسم

اشکالی که در فقه نسبت به پالرمانتاریسم مطرح می‌شود این است که در اسلام از قدیم الایّام چه در نظام خلافت و چه در نظام امامت، سلطه یک شخص بر یک نظام ثابت شده است و اینکه بخواهد سه نهاد در عرض هم با استناد به رأی مردم حاکمیّت داشته باشند سابقه اجرایی در اسلام ندارد.

آنچه تا کنون بوده است این است که یک نفر با استناد به انتخاب از طرف خداوند بر مردم حاکم است و غیر از این اگر بخواهد سه نهاد در عرض هم بر مردم حاکمیت داشته باشند، با ادله حاکمیّت اسلامی مخالف است و نمی‌شود بر آن تکیه کرد.

با وجود این منطق، سؤال دیگر این است که آیا می‌توان این قرائت از تفکیک قوا یعنی وضعیت موجود در نظام جمهوری اسلامی ایران را که ذیل نهاد ولایت فقیه قرار داده شده است و توزیع صرف نیست و تفکیک است را به آن مشروعیّت بخشید؟

در جای خودش گفته شده که این امکان وجود دارد چون بنای عقلاء بر مشروعیت این نظام دلالت دارد و ردعی نیز از شارع نسبت به آن نرسیده و چه بسا نیازی به امضاء شارع هم نباشد بنابراین به صرف اینکه این کار یک مقوله عقلانی است و ردع مستقیم ندارد می‌توان آن‌را به شارع مستند کرد. مضافاً بر اینکه اگر ما کارآمدی را نیز از ادلّه حجّیت نظام به حساب بیاوریم کار مشروعیت بسیار آسان‌تر است.

 

امکان نظریه‌پردازی اسلامی در ساختار حکومت

با توجه به مقدماتی که ذکر شد ما می‌توانیم نظام پارلمانتاریسم را که زاییده تفکیک قوا است و نوعی از حکومت است را به دین و به فقه نسبت دهیم. فارغ از این نسبت اگر این مطلب را پیش‌فرض بگریم که فقه قابلیّت نظریه‌پردازی در ساختار دارد، سؤال این است که آیا نظام پارلمانتاریسم بر نظام ریاستی اولویت دارد یا نه؟

در جواب به این سؤال چند وجه را برای هر یکی از طرفین این قیاس برشمرده‌ام که در ادامه تقدیم می‌کنم.

 

وجوه اولویت نظام پارلمانتاریسم بر نظام ریاست/ سازگاری بیشتر پارلمانتاریسم با ساختار ولایت فقیه

یکی از وجوه اولویت نظام پارلمانتاریسم بازگشت به ساختار آن دارد. نظام ولایت فقیه یک نظامی است که عملاً چهار نهاد در آن قرار دارند. در نظام‌های پارلمانی این چهار نهاد پیش‌بینی شده است به این صورت‌که یک نهاد می‌شود مقنّنه، یک نهاد می‌شود نخست وزیر و یک نهاد می‌شود رئیس جمهور یا ملکه یا پادشاه و یک نهاد می‌شود قضائیه.

حال اگر ما یک نهاد را به عنوان نهاد بالادستی بر این چند نهاد فرض کنیم این ساختار با ادلّه ولایت فقیه سازگار است که مؤثر و تأثیر گذار نیست هست ولی در نظام‌های پارلمانی نهاد ریاست جمهوری یک نهاد تشریفاتی به حساب می‌آید. پس نظام ولایت فقیه با ساختار پارلمانی سازگارتر است.

مراد از شکل ساختار نیز شکل ظاهری نیست بلکه مراد منطق حاکم بر یک نظام است که در اینجا این معنا از ساختار مدّ نظر ما بوده است.

 

اتکاء نظام پارلمانی بر احزاب

نظام پارلمانی متّکی بر شکل‌گیری احزاب است و اگر احزاب بتوانند در مجلس برای خودشان اکثریتی ایجاد کنند و این اکثریت بتواند در بین خودش در نظام‌های پارلمانی به یک رئیس دولت دست پیدا کنند، این ساختار می‌تواند بین دولت و مجلس کمترین چالش را داشته باشد اما چون ما در نظام اسلامی، حزب به معنای مصطلحش را نداریم و اداره کشور با سلیقه‌های مختلف شکل می‌گیرد و احزاب کارکرد اصلی خودش را ندارد، رفتن به سوی نظام پارلمانی نمی‌تواند اولویتی داشته باشد.

 

 

واکاوی علّت انحراف برخی رؤسای جمهور پیشین

نکته دیگر هم این است که ما در طول تاریخ نظام جمهوری اسلامی ایران رئیس جمهورهایی داشته‌ایم که بر این مطلب اذعان داشته‌اند که اختیارات ما کم است و اختیارات رهبری بیشتر از ما است و اینها به همین خاطر با نظام زاویه گرفتند و پس از دوران ریاستشان تبدیل به اپوزسیون شده‌اند و یکی از دلائلش می‌تواند این باشد که اینها از ولایت فقیه درک درستی نداشته‌اند.

بنابراین اگر ریاست جمهوری ذیل پارلمان قرار بگیرد و با آراء نمایندگان مجلس باشد این تصور ایجاد نمی‌شود که من سی میلیون رأی دارم ولی کاندیدای مورد حمایت رهبری پانزده میلیون رأی داشته است پس من قوی‌ترم و باید اختیارات بیشتر داشته باشم.

 

میان رئیس جمهور و نخست وزیر در نظام پارلمانی چالش کمتر است

یکی دیگر از مزایای نظام پارلمانی این است که بین رئیس جمهور و نخست وزیر نیز کمترین چالش وجود دارد چون نخست وزیر مولود قوه مقنّنه است و این‌طور نیست که اینها بخواهند همیشه با هم چالش داشته باشند و این امر می‌تواند به سرعت تصمیم‌گیری ها و کارآمدی نظام کمک ویژه‌ای داشته باشد.

 

چالش توسعه لابی‌گری بین مجلس و قوه مجریه در نظام پارلمانی

ناگفته نماند که همین نکته می‌تواند تبدیل به چالش شود چون نخست وزیر مولود مجلس است و در ثبوت و بقاء تابع آن است می‌تواند درصد لابی‌گری را بیشتر کند و می‌تواند درصد نظارت‌مندی کارگزاران را کمتر کند.

 

ما در اسلام یک ظرفیت داریم که نظام پارلمانی را ترجیح می‌دهد و یک ظرفیت داریم که نظام ریاستی را ترجیح می‌دهد و هیچ‌یک از اینها عملاً طوری نیست که بتواند یکی را به ذات دین نسبت بدهد و دیگری را نه و به عبارتی یکی بر دیگری متعیّن نیست.

ما برای اینکه بتوانیم یکی را بر دیگری ترجیح دهیم باید اینها را محک هزینه ـ فایده قرار دهیم و بگوییم اگر قرار است نظام کارآمد باشد، چون نظام ما مبتنی بر نظارت ولایت فقیه است، این نظارت جبران برخی از ضعف‌های نظام پارلمانی را می‌کند.

 

نزدیکی نظام ریاستی به هژمونی‌های شرقی

یکی دیگر از چالش‌های نظام پارلمانی در کشور ما این است که اساساً نظام‌های شرقی از جهت زیست بوم و موقعیّت جغرافیایی متناسب با نظام‌های تکثّرگرا نیست و بیشتر شخص محور بوده‌اند بنابراین می‌توان گفت هر چند نظام سیاسی اسلام نه با نظام پارلمانی منافات دارد و نه با نظام ریاستی ولی بر اساس اولویت زیست بوم، نظام ریاستی نزدیک‌تر به صواب است.

با در نظر گرفتن همه موارد شاید بتوان گفت نظام پارلمانی در اسلام اولویت دارد چون هم بر اساس هزینه‌ها، فایده بیشتری دارد و عملاً تبعات کمتری را در پیش دارد و همچنین موقعیّت ولایت فقیه را بهتر می‌تواند سامان دهد.

همچنین در این نظام چالش بین رئیس جمهور و رهبری کمتر است و نیز رئیس جمهور می‌تواند ارتباط مشخص‌تری با قوّه مقننه داشته باشد هر چند امکان سطح لابی‌گری بیشتر می‌شود که اگر بتوانیم نهادهای نظارتی را تقویت کنیم و جلوی فسادها را در این رابطه بگیریم نظام پارلمانی اولویت قطعی پیدا می‌کند و فساد کمتری را در پی خواهد داشت./504/241/ح




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

صفر تا صد نظام سیاسی اسلام

تاریخ:سه شنبه 2 مرداد 1397-05:19 ب.ظ

در گفت‌وگو با سیدسجاد ایزدهی بررسی شد؛


صفر تا صد نظام سیاسی اسلام/ نظام دینی هیچ‌گاه به دنبال توجیه نیست

عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی با اشاره به مبانی نظام سیاسی اسلام، منطق و الگوی مردم سالاری دینی را بهترین الگو در جهان دانست و از نظر حضرت امام درباره ورود روحانیت به حکومت سخن گفت.

به گزارش پایگاه خبری ـ تحلیلی طلیعه به نقل از رسا، حضور عالمان دینی در عرصه سیاست و گرداندن نظام حکومتی همیشه دارای منتقدانی بوده است؛ این منتقدان که گاه در بین  برخی حوزویان دیده می‌شوند ادعا دارند اگر علمای دین در عرصه کشورداری و حکومت کردن قرار گیرند فساد و کاستی خود و اطرافیان خود را ندید می‌گیرند و در نهایت باعث ورود اتهاماتی به دین می‌شوند تا آنجا که یا دین و مذهب را از بین می‌برند و آن را تضعیف می‌کنند. در همین راستا در گفت‌و‌گویی با حجت‌الاسلام والمسلمین سید سجاد ایزدهی عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی سعی شده است تا ابعاد نظام سیاسی اسلام به ویژه شبهات وارده مورد ارزیابی قرار گیرد. مشروح این گفت‌وگو تقدیم خوانندگان محترم می‌شود:

مستحضرید که نظام سیاسی نظام و حکومت دینی همواره مورد هجمه شبهات داخلی و خارجی بوده است، در ابتدا مقدمه ای درباره نظام سیاسی اسلام بفرمایید.

حاکمیت دینی از دیرباز دغدغه همه اندیشمندان اسلامی بوده است، به این معنا که حاکمیت مطلوب دینی و کارآمد را در عصر غیبت و در نبود امام دنبال کرد، اگر باید حاکمیت دینی داشت متصدی این امر کیست؟ آیا این امر باید بر عهده عالمان دینی نهاده شود و یا بر عهده کسانی که بر انجام این کار قدرت دارند، ولو اینکه عالم این کار نباشند؟

به عبارت دیگر سلاطین، پادشاهان و سیاستمداران و کسانی که قادر به اداره یک کشور هستند، آیا آن ها باید کشور را اداره کنند و موازین آن را از عالمان بگیرند یا اینکه این امر اساساً بر عهده عالمان قرار داده شده است؟

این بحث از دو جهت مورد توجه بحث قرار می‌گیرد؛ بحث اول ما بر اساس مبانی خودمان اگر آن را بازخوانی کنیم و ادله خودمان را بازخوانی کنیم آیا در عصر غیبت اختیارات معصوم کارویژه‌های معصوم به فقها و علما می‌رسد و آن‌ها موظف هستند که در ادامه امام معصوم، کار ویژه‌های او را در جامعه محقق کنند یا اینکه در ادله ما چنین چیزی وجود ندارد.

بحث دوم اینکه ما در اداره کشور دو نکته می‌خواهیم؛ همه عالم و کسانی که تجربه حکومت‌داری را در زندگی خود دارند و می‌شناسند به این نکته اذعان دارند که به دو عامل در حکومت‌داری نیاز داریم، اول علم به اداره کشور و دوم توانایی اداره کشور؛ دانایی و توانایی شرط  و لازم برای اداره کشور است.

اگر عالمان دینی بدانند آیا می‌توانند؟ یا باید بر عهده کسانی قرار داد که می‌توانند این امر را انجام دهند؛ اگر عالم دینی بداند که چگونه باید حاکمیت دینی را اداره کند، جامعه دینی را تدبیر کند، مردم مسلمان را به سرمنزل مقصود مادی و معنوی برساند، این شخص اولی است؛ چون او دین و قوانین دینی را بهتر می‌شناسد و بر آن اساس جامعه را راهبری خواهد کرد.

در نقطه دوم آیا اداره جامعه فقط به معنای علم و دانش است یا اینکه باید از جهات اجرایی هم تحقق اجرای اهداف شریعت در جامعه را داشته باشد. این فرد با اوصاف ذکر شده اگر توانایی انجام این امر را نداشته باشد عهده‌دار این منصب نمی‌شود، به همین خاطر از آغاز وقتی بحث حاکمیت دینی مطرح شد، این حاکمیت دینی را بر عهده کسی قرار دادند که هم می‌داند و هم می‌تواند.

چه کسی می‌داند و می‌تواند؟

امام معصوم به علم الهی وصل است و خطا نمی‌کند، علم مطلق دارد؛ معصوم است به خاطر اینکه در مرحله عمل بی‌عدالتی نمی‌کند و راه به خطا نمی‌برد و مؤید به نصرت الهی است که طبیعتاً امام معصوم متصدی این امر است.

در فقدان امام معصوم کسانی از روی فقه و دین متصدی این امر شده‌اند که یک مرحله پایین‌تر از عصمت هستند؛ یعنی اگر امام معصوم علماً خطا نمی‌کند و علم او سبب رسیدن به واقع است، فقیه بر اساس اجتهاد عمداً خطا نمی‌کند؛ یعنی بر اساس ادله، شواهد، مبانی و منابع به حکم شرعی علم پیدا می‌کند، بنابراین خطا نمی‌کند.

از سوی دیگر معصوم در اداره جامعه ظلم و خطا نمی‌کند؛ فقیه هم چون در فرض اولیه عادل است، بنا بر عدالت، به عمد خطا و ظلم نمی‌کند؛ اشتباه غیر معصوم جایز است اما عامدانه چنین کاری نمی‌کند لذا فقها شرط فقاهت و عدالت را نه فقط در مرحله انجام و به دست‌گیری حکومت یعنی شرایط ایجاد، بلکه در شرایط بقا هم می‌دانند.

شرط حدوث این است که اگر کسی می‌خواهد حاکم شود باید فقیه عادل باشد، اما شرط بقا یعنی ده یا بیست سال بعد هم باید همچنان متصف به صفت فقاهت و عدالت باشد؛ اگر اینگونه باشد او مشروعیت بر این امر را داراست اما اگر نباشد در تصدی این منصب محق و مشروع نخواهد بود.

ادله دینی ولی فقیه را به مثابه جانشین امام معصوم برای اداره جامعه فرض می‌کند، حال اگر امام معصوم در جامعه قدرت دارد و می‌تواند جامعه را تدبیر و اداره کند، اداره می‌کند. اما اگر امام معصوم به علل مختلف که ممکن است یکی از آن‌ها عدم حضور مردم و تمکین جامعه باشد نتوانست متصدی حکومت شود به این معنا نیست که این امام در این منصب محق نیست و دیگری که این منصب را عهده‌دار شد محق است.

فقیه جامع الشرایط هم در عدم حضور معصوم برترین شخص برای این منصب است، اگر مردم اقبال کردند و او توانست حکومت دینی را در جامعه اعمال کند حقانیت دارد، اما اگر نتوانست و شرایط وجود نداشت او هم مانند اداره جامعه را عهده‌دار نخواهد شد.

ادله درون متنی تأکید دارد کسی در جامعه باید اداره حکومت را عهده‌دار شود که یا معصوم باشد یا قائم مقام معصوم یعنی ولی فقیه عادل باشد؛ سیره عملی پیامبر هم بر همین حکایت دارد، وقتی پیامبر حاکمیت را عهده‌دار شدند شخصی سیاستمدار نبودند؛ پیامبر شخص مدیر به معنای مصطلح امروز نیست، ایشان پیامبر است؛ یعنی رسول از جانب خداست، اما اداره جامعه بر عهده او است؛ در مرحله بعد همه مسلمانان فرض کرده‌اند که اداره جامعه باید بر عهده عالم دینی باشد؛ لذا چه شیعه و چه سنی در این قضیه اتفاق دارند؛ آن مشکل و اختلاف تاریخی در این است که چه کسی از بین این عالمان باید این امر را تصدی کند؟ آیا باید مردم هم به او رأی بدهند؟ آیا این عالم را پیامبر منصوب کند؟ آیا خلیفه قبلی باید مشخص کند و الی آخر.

اصل این قضیه که عالم دینی باید متصدی امر جامعه شود که هم بحث دین و هم دنیا را عهده دار شود از زمان پیامبر خلیفه اول، خلیفه دوم، سوم، حضرت علی (ع)، امام حسن مجتبی (ع) تا اینجا بین همه مسلمانان مورد اتفاق است. لذا این‌ها در مرحله عمل هم پاسخگوی نیازهای دینی و دنیایی مردم هستند.

از زمان معاویه این منطق یگانگی حاکم دینی و حاکم عرفی به دو‌گانه‌ای تبدیل می‌شود که عملاً معاویه حاکم و سلطان به معنای عرفی می‌شود و در کنار خود افرادی را در قالب مفتی جایگزین می‌کند و این سنت بعدها ادامه پیدا کرد. علت این بود که کسانی از بنی‌امیه و بنی‌عباس که متصدی امر جامعه می‌شدند عالم دین نبودند بلکه از حیث وراثت عهده‌دار این منصب می‌شدند؛ پس از آنجا عرفیات به عهده حاکم و سلطان شد و شرعیات بر عهده مفتی، قاضی القضات یا شخصی که متصدی امر دین مردم بود.

این انحراف از زمان معاویه تا زمان انقلاب اسلامی وجود داشت و در زمان انقلاب اسلامی امر جدیدی اتفاق افتاد که فردی، هم متصدی امر اداره جامعه و هم امر دین مردم باشد.

این روش مستند به سیره اولیه اسلام است که همه مسلمانان بر آن وفاق دارند ولی در این مدت نتوانستند در مرحله عمل آن را به انجام برسانند، از آنجا که در طول تاریخ حاکمان اموی عملاً جلوی حاکمیت اهل‌بیت(ع) را گرفتند ایشان گوشه‌نشین و از جامعه و اداره آن فارغ شدند، این بدان معنا نیست که آن‌ها محق در تصدی این امر نبودند.

بعد از اینکه از حیث مبنا و سیره تاریخی به این نتیجه رسیدیم که کسی مجاز است متصدی امر حاکمیت دین و دنیای مردم باشد که عالم باشد و بتواند، انقلاب اسلامی بر اساس مشی خودش رفتار کرده است رفتار متفاوت انجام شده، از زمان معاویه تا قبل از انقلاب اسلامی انحرافی از محور پیامبر (ص) است. از‌این‌رو شیعه حاکمان را به حاکم عادل و جائر تقسیم می‌کند.

حاکم عادل در تصدی منصب حکومت محق و مشروع است؛ در قبال آن حاکم جائر منصب را غصب کرده است یعنی ادله دینی این انتصاب را جور، ظلم، ناروا و نامشروع می‌داند. فقهای شیعه هیچگاه با حاکمان جائر هرچند مقتدر و توانا به مثابه حاکمان مشروع کنار نیامده‌اند، هرچند در مواردی با آن‌ها همکاری کرده‌اند، اما این همکاری به اقتضای زمانه، مصلحت اسلام، جامعه اسلامی و شیعه بوده است.

برای مثال بعضی نرم‌افزارهای اجتماعی که در تلفن‌های همراه موجود است، بستری برای نفوذ و ناامنی شده است، این نرم‌افزارها بسیار کارآمد، مفید و مؤثر هستند و در کمترین زمان بهترین کارکرد را به صورت مجانی ارائه می‌کنند اما به صرف اینکه کارکردشان مطلوب است نمی‌توان اجازه ناامنی و نفوذ را در جامعه صادر کرد چون ممکن است حاکمیت دینی تضعیف شود. بنا به همین استدلال بسیاری از کشورها نرم‌افزارهای اجتماعی را فیلتر می‌کنند چون با امنیت ملی آن‌ها منافات دارد. درباره حاکم جامعه اسلامی هم همین‌گونه است؛ ممکن است کارآمد باشد اما باید مشروع و محق هم باشد.

برای اداره جامعه اسلامی نیازمند هستیم که اگر حجیتی نباشد حاکم جائر می‌شود هرچند کارآمد باشد؛ در آن سوی قضیه اگر جامعه دارای حاکم اسلامی مشروع باشد اما عملاً نتواند نیازهای مشروع اولیه و طبیعی بشر برای آن جامعه را پاسخ دهد، طبیعتاً به ناکارآمدی منجر می‌شود و مردم از آن عدول خواهند کرد. مراد از حاکمیت مطلوب شرع، حاکمیتی است که هم حجت و هم کارآمد است.

چه کسی هم حجیت و هم کارآمدی نظام را تأمین می‌کند؟

اساساً غیر عالمان دینی نمی‌توانند متصدی امر حکومت جامعه اسلامی شوند مگر در مواقعی که عالم دینی نتواند و امکان انجام این کار را نداشته باشد، در این مورد از سلطان مأذون سخن می‌گویند؛ سلطانی که از جانب فقیه عادل برای اداره جامعه مأذون است، مانند اذن‌هایی که فقها به برخی از سلاطین مانند شاه طهماسب، فتحعلی‌شاه و بسیاری از حاکمان زمان صفویه و قاجاریه دادند. اما این‌ها سلطان مأذون هستند نه سلطان محق.

در جمهوری اسلامی چگونه است؟

در اول انقلاب بنا بر این بود که روحانیت وارد عرصه اداره جامعه نشود؛ مرحوم امام هم بر این اصرار داشتند که وارد عرصه اداره جامعه نخواهم شد و در نهایت جامعه را نظارت خواهیم کرد.

اما در مرحله عمل اگر کسی باوری به احکام دینی نداشته باشد، در علم و اجتهاد فقیه نباشد، عملاً در اداره جامعه رویکرد غیر دینی خواهد داشت و از این باب که در روایات داریم: الناس بامرائهم اشبه من آبائهم، مردم به حاکمان خویش از پدران و مادرانشان شبیه‌تر هستند.

اگر حاکمی هرچند مسلمان باشد اما دل در گرو آموزه‌های دینی نداشته باشد، جامعه را به مسیر دیگری هدایت خواهد کرد؛ طیف نهضت آزادی وقتی متصدی اداره اجرایی کشور شدند آهسته آهسته بسیاری از امور بیّن دین را انکار کردند، تا اینکه مرحوم امام نکات بسیار جدی را به آن‌ها فرمودند و هشدار دادند. یا بعد از این‌ها وقتی بنی‌صدر متصدی امر می‌شود عملاً نوع برداشتی که از اسلام دارد اسلام فقاهتی نیست، اسلام لیبرال و سکولار است.

اگر ما در جامعه دینی بخواهیم اسلام حداکثری داشته باشیم یعنی به‌صورت حداکثری غایات دین را در جامعه محقق کنیم توسط افرادی که باوری به دین ندارند عملیاتی نمی‌شود.

اینکه در جامعه اسلامی هم آهسته آهسته به گونه‌ای شد که مرحوم امام مجبور شدند خودشان یک سری از امور اجرایی مانند فرماندهی کل قوا را عهده‌دار شوند، به این خاطر بود که در مرحله اول کسانی که مأذون از جانب امام بودند، وارد این عرصه شدند اما نتوانستند این انقلاب را با مبانی و ارزش‌هایش به سر منزل مقصود برسانند، لذا مرحوم امام بعدها موافقت می‌کنند، روحانیت وارد کار شوند.

روحانیت چون آگاه به دین هستند و از جانب مبانی و ادله می‌شناسند جامعه را به سمتی هدایت می‌کنند که مطابقت حداکثری با دین دارد و مسلماً مطابقت حداقلی کفایت نمی‌کند.

از سوی دیگر حتی اگر پیامبر بخواهد جامعه را اداره کند، باید بتواند امور عرفی مردم را به گونه مطلوب اداره کند، یعنی امنیت، رفاه، آزادی‌های مشروع و زندگی مردم را به صورت مطلوب تأمین کرده و به سامان برساند و مشکلات آن‌ها را حل کند، به گونه‌ای که رضایتمندی برای مردم حاصل شود.

کارکردهای حاکم دینی فقط این نیست که ارکان دین و احکام شرع را بگویند بلکه از آنجا که این‌ها باید اسلام را بشناسند و اسلام اعم از دین و دنیا است. فقیه متصدی امر نمی‌تواند از امور دنیایی سر باز زند، بلکه باید به گونه مطلوب آن را اداره کند.

فقه شیعه حاکمیت و حکومت مطلوب و کارآمد را معرفی کرده است؛ در فقه بن‌بست نداریم اگر کسی نتوانست وضو بگیرد، نماز را با تیمم می‌خواند، اگر نتوانست قبله را تشخیص دهد، به چهار طرف نماز می‌خواند؛ به مقدار تسامح عدول کردن اشکالی ندارد؛ یا بسیاری از اموری که ما در قالب مصلحت یا حکم حکومتی از آن یاد می‌کنیم.

مراد این است که در جامعه باید یک فرآیندی حاکم شود که مردم به گونه مطلوب دین‌باور باشند، به گونه مطلوب حاکمیت حداکثری دین را بپذیرند، مشتاق آن باشند و به حاکم کمک  کنند البته این کمک به نفع خودشان خواهد بود.

شواهدی را در سیره اهل بیت (ع) و پیامبر(ص) می‌بینیم که برای رفاه، امنیت، آسایش و آزادی‌های مشروع مردم تلاش می‌کنند و دنیای مردم را فدای دین آنان نمی‌کنند؛ دنیای مردم را تأمین می‌کنند و از طرف دیگر دین را هم فدای دنیا نمی‌کنند؛ مسیر سعادت مردم را دین و دنیا می‌دانند، کسی متصدی این امر است که هم دین را بشناسد و هم بتواند دنیا را به گونه‌ای مطلوب اداره کند.



ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

قدرت در اندیشه سیاسی شیعه

تاریخ:سه شنبه 2 مرداد 1397-05:09 ب.ظ

قدرت در اندیشه سیاسی شیعه

وسائل ـ شهید مطهرى در تعبیرى زیبا این طور آورده است: «به فرض نبودن حکومت صالح، حکومت ناصالح که به هر حال نظام اجتماع را حفظ می‌کند از هرج ومرج و بى¬نظمى و زندگى جنگلى بهتر است».

قدرت در اندیشه سیاسی شیعه

داشتن قدرت، از شرایط اساسی موفقیت هر حکومتی در جلوگیری از هرج و مرج و اجرای قانون و ایجاد امنیت و جلوگیری از تجاوز دشمنان خارجی است و قدرت، زمانی کاملاً اعمال می‌گردد که مشروعیت داشته باشد؛ برخی، ملاک مشروعیت را براساس قرار داد اجتماعی و خواست مردم و برخی نیز ارزش های اخلاقی و عدالت می دانند؛ در همین زمینه پایگاه وسائل، مقاله‌ای از حجت‌الاسلام والمسلمین سیدسجاد ایزدهی، عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه منتشر می‌کند.

 

قدرت سیاسی

واژه قدرت که معادل واژه power در ادبیات انگلیسی قرار داده شده است، از لحاظ لغوی به توانایی و توانمندی، توانایی انجام و برآورده کردن خواسته‌ها، توانایی صدور اثر از یک شیء تعریف شده است و در فلسفه اسلامی به توانایی فاعل در انجام فعل یا ترک آن   و یا عبارت از مبدأ بودن فاعل حی مختار برای افعالش معنا شده است   با ورود به حوزه سیاست، علی رغم معنای واضح و ابتدائی که از آن به ذهن متبادر می‌شود به ابهام در تعریف دچار شده است به گونه‌ای که برخی آن را مبهم‌ترین واژه در حوزه سیاست دانسته‌اند:

در قلمرو علوم سیاسی عمدتاً واژه‌های گنگ و دو پهلو و قابل تعبیر و تفسیر فراوانند لیکن ندرتاً اصطلاح یا لغتی را می‌توان یافت که به اندازه واژه قدرت، ابهام انگیز باشد. 

و از آنجا که اندیشمندان حوزه علم سیاست قدرت را از برترین مفاهیم و بنیادی‌ترین مؤلفه‌ها در علم سیاست معرفی می‌کنند بلکه در تعریف اندیشمندان بسیاری، قدرت، موضوع علم سیاست برشمرده شده است:

اگر نگوییم قدرت، محوری‌ترین مفهوم در فلسفه سیاسی و علم سیاست است لااقل باید گفت نقشی کلیدی در فهم این علم دارد و یکی از مهم‌ترین مباحث در این حوزه به شمار می‌رود. 

لذا افراد بسیاری به تعریف این واژه در حوزه علم سیاست اهتمام ورزیده و هر کسی با عنایت به مبانی و دیدگاههای خود به تعریف این وا ژه پرداخته و سعی در تحلیل ماهیت آن نموده است و در مجموع باید گفت که اجماعی در این باره شکل نگرفته و هر کسی از ظن خود به این مفهوم نگریسته است:

در حالی که برتراند راسل، قدرت را به معنای پدید آوردن آثار مطلوب تعریف کرده است. 

ماکس وبر بر این باور است که احتمال این که در یک رابطه اجتماعی، فردی در موقعیتی قرار گیرد که بتواند اراده خود را به رغم مقاومت، إعمال کند، قدرت نام دارد. 

برخی دیگر با عنایت به اینکه قدرت سیاسی هیچ گاه از ویژگی‌های فرد محسوب نمی‌شود و تحمیل اراده بر افراد یک جامعه نیازمند یک گروه منسجم و هماهنگ است، قدرت را متناظر با توانایی آدمی نه تنها برای عمل کردن بلکه در هماهنگی با گروه دانسته و درتعریف قدرت این طور گفته است:

قدرت، توانایی آدمی برای عمل در اتفاق با گروه است قدرت هرگز خاصیت فرد نیست. بلکه به گروه تعلق می‌گیرد وفقط تا زمانی که افراد گروه با هم باشند وجود خواهد داشت.

و برخی با عنایت به نظام طبقاتی که در بلوک شرق وجود داشته است تعریف خود را ارائه نموده و این طور اظهار داشته‌اند:

قدرت توانایی یک طبقه اجتماعی برای تحقق منافع خاص عینی خود است. 

و در نهایت برخی از اندیشمندان معاصر نیز قدرت را به مجموعه عوامل مادی و معنوی که توانایی به اطاعت در آوردن دارد، برگردانده‌اند:

قدرت مجموعه‌ای از عوامل مادی و معنوی است که موجب به اطاعت در آوردن فرد یا گروه توسط فرد یا گروه دیگر می‌شود. 

این تعریف‌ها که برخی بسیط وبرخی دارای پیچیدگی‌های خاص خود است با وجود اختلافاتی که در میان آنها وجود دارد و برخی در این راستا قدرت مثبت و مطلوب را مد نظر قرار داده و برخی به مصادیق خاص قدرت عنایت داشته‌اند و با وجود خدشه و انتقاداتی که می‌توان در این تعریف‌ها ایراد کرد (و این تحقیق در صدد نقد تعریف‌های قدرت نیست).

اما در عین حال همه آنها در قدر جامعی اشتراک دارند و آن این که در ماهیت قدرت سیاسی، از یک سو آمریت و فرمان دادن و از سوی دیگر پذیرش و تمکین نهفته است و فارغ از اینکه این آمریت توسط فرد، گروه و یا طبقه خاصی صورت بپذیرد و یا عوامل مادی و معنوی مقتضی آمریت بوده و اطاعت افراد از روی ترس، متفعت و یا اقناع بوده باشد این دو عنصر از محوری‌ترین مقومات ماهیت قدرت سیاسی هستند و بدون این دو، قدرت سیاسی تحقق نخواهد یافت:

بدون فرمان و اطاعت، قدرت وجود ندارد. با بودن این دو برای این که قدرت وجود داشته باشد نیازی به اوصاف دیگر نیست ... چیزی که قدرت بدون آن نمی‌تواند موجود باشد و ماهیت قدرت از آن متقوم می‌شود فرمان راندن است. 

و آنچه ما در این تحقیق بدنبال آن هستیم بیش از این اقتضا ندارد که قدرت صاحبان قدرت و فرمانروایان می‌بایست در فرآیند نظارت و بر اساس سازوکار و راهکارهای مشخص، محدود و کنترل شود تا در نهایت از فساد، سوء استفاده و یا خودکامگی احتمالی بدور مانده و در نهایت، جامعه به سعادت نسبی نائل آید. گرچه در مجموع و با عنایت به این دو عنصر اساسی، چه بسا بتوان گفت، تعریفی که استاد عمید زنجانی نمودیم، مناسب‌تر به نظر برسد.

 

اقتدار

وقتی درفلسفه سیاست از قدرت صحبت به میان می‌آید بحث از اقتدار نیز مورد بحث قرار می‌گیرد چه اینکه این دو واژه از جهاتی با یکدیگر توافق داشته و دارای وجوه اشتراک می‌باشند:

گاهی این دو واژه به معنای یکدیگر یا به صورتی که دارای وجوه اشتراک زیادی هستند به کار می‌رود. 

و شاید تعریف فرهنگ دهخدا در مورد اقتدار، به «قدرت، توانایی، قوت و زور» ، در همین راستا قابل ارزیابی باشد.

ولکن باید گفت واژه اقتدار به هیچ وجه معادل واژه قدرت نیست بلکه مرحله‌ای بالاتر از مرحله قدرت تلقی می‌شود. به این معنا که صاحبان قدرت گرچه در فرایند حکمرانی، مردم را به سمت و سوی خواسته‌های خود سوق می‌دهند و یکى از راههاى إعمال قدرت، به کارگیرى قوه قهریه است اما تا وقتى روحیه اطاعت پذیرى درمردم وجود نداشته باشد و قدرت حکومت به گونه‌ای نباشد که مورد رضایت مردم بوده و مردم خود از روی اختیار به فرامین قدرت، گردن نهند و به تعبیری این قدرت به اقتدار همه جانبه تبدیل نشود، حاکمان در دراز مدت کاری از پیش نخواهند برد.

لذا صاحبان قدرت در زمان‏ها و مکان‏هاى مختلف به این باور رسیده‏اند که در آغاز می‌بایست توجیه منطقی و قانونی بر حکومت خویش بیابند به طوری که مردم، آن‌ها را در مورد حاکمیت، صاحب حق بدانند. از این رو خود، بدون زور و فشار بر این باور باشند که می‌بایست نسبت به فرمان آنها تمکین و اطاعت نمایند و این امر نه تنها هزینه‌های قدرت و لزوم اعمال زور و فشار را کم می‌نماید، دوام، ثبات و کارآیی حکومت‌ها را نیز بیشتر خواهد کرد و از این رو باید گفت موثرترین نوع قدرت، قدرتى است که به اقتدار تبدیل شده باشد. در جریان قدرت به اقتدار است که مفهوم مشروعیت مطرح مى‏شود زیرا داشتن قدرت به تنهایى کسى را داراى اقتدار نمى‏کند و تنها صاحب قدرتى را مقتدر گویند که قدرت وى مشروع نیز باشد.

براین اساس باید گفت اقتدار، قدرت نهادینه شده‌ای است که مشروعیت یافته و مبتنی بر رضایت و پشتیبانی همگانی بوده و در مرحله إعمال قدرت به زور و فشار نیازی نداشته باشد. عبارت برخی از اندیشمندان حوزه علم سیاست در مورد شناخت ماهیت اقتدار و تفاوت آن با قدرت در این راستا مفید به نظر می‌رسد:

به عقیده بسیاری از متفکران سیاسی، اقتدار، قدرت نهادی شده‌ای است. در چنین حالتی قدرت وجود ندارد اما حق آن نهاد برای إعمال قدرت وجود دارد. قانون به اقتدار مربوط است نه به قدرت. اقتدار، جلوه و سیمای قدرت در موقعیت‌های گروه سازمان یافته است به دیگر سخن، اقتدار حق مشروع برای نفوذ گذاری یا هدایت رفتار دیگران است ... اقتدار نیز مانند قدرت، وسیله رهبری دیگران است اما برخلاف قدرت پایه آن زور یا مجازات نیست بلکه مشروعیت یا قانونیت است و به گفته وبر و لاسول، قدرت وقتی اقتدار می‌شود که قانونی شده باشد. قدرت در مرحله تصمیم گیری و صدور فرمان به کار می‌آید در حالی که اقتدار زمانی آشکار می‌شود که تصمیم گرفته شده و فرمان صادر شده باشد. 

با توجه به آنچه گفته شد باید تفاوت بین قدرت و اقتدار را در اموری جستجو کرد که به برخی ازآنها اشاره می کینم:

1- اقتدار همواره با قانونمندی و مشروعیت همراه بوده و این در حالی است که قدرت سیاسی ممکن است از عنصر مشروعیت و و قانونمندی برخوردار نباشد.

2- اقتدار معمولاً بر مقبولیت و رضایتمندی همگانی مردم مبتنی است در حالی که قدرت معمولاً از زور و فشار در پیشبرد اهداف خود استفاده می‌کند.

3- اقتدار معمولاً پس از فرمان دادن نمایان گر می‌شود در حالی که قدرتمندان قبل از فرمان دادن باید قدرت خود را به اثبات برسانند.

4- قدرت به معنای توانایی انجام کار است اما اقتدار به معنای حق فرمان راندن آمده است.

5- اقتدار یک حکومت معمولاً مبتنی بر هنجارهای حاکم بر آن جامعه است درحالی که قدرت معمولاً در تضاد با هنجارها شکل می‌گیرد.

6- اقتدار، معمولاً با تمکین و پذیرش اوامر همراه است در حالی که قدرت با اجبار در قبول اوامر واطاعت از آن.

 

ماهیت اخلاقی قدرت

قدرت که معنای اصطلاحی آن از نظر گذشت و وسیله‌ای جهت رسیدن به آرمان‌ها تلقی می‌شود، فارغ از نوع و یا شخص حاکمان، در مکاتب و نظام‌های سیاسی مختلف با دیدگاه‌های هنجاری متفاوتی روبرو شده است و طبیعی است که هر یک از این دیدگاه‌ها بر اساس نوع جهان بینی و انسان شناسی ای است که در آن مکاتب وجود داشته و نوع نگاه به قدرت و نظارت بر آن نیز، زائیده آن مبانی بوده و بر آن اساس شکل گرفته است.

پس ازاین مقدمه باید گفت چهارنگاه عمده دراین باب وجود دارد که به اختصار ازنظر می‌گذرد:

1. خیر بودن قدرت:

عمده متفکران قدیم، قدرت سیاسی را فارغ از نوع و شخص حکمرانان، بر اساس پیش فرض‌های خود، خیرمی دانستند. پیش فرض‌های آنان عبارت بودند از این که انسان‌ها دارای سرشت بد بوده و ذاتاً به شر و تجاوز گری تمایل دارند و بر اساس این فرض، بدسرشتی ذاتی انسان‌ها موجب تجاوز مردم به یکدیگر و تهدید نظام اجتماعی و عدم امنیت شده و و از آنجا که در جامعه افرادی یافت می‌شوند که به علت خصوصیات ذاتی و اوصافی که دارند توانایی اداره جامعه را دارند، لذا می‌بایست قدرتی بر اراده مردم مقدم باشد تا در برابر نابرابری‌ها ایستاده و از تجاوز و هرج و مرج جلوگیری نماید از این روی، قدرت، جزء ذاتی و ضروری زندگی انسان‌ها بوده و غایت آن به سوی خیر است.

2. نه خیر و نه شر بودن قدرت:

بر اساس این نگرش، قدرت نه خیر بوده و نه شرّ. و از این روی خیر و شر بودن آن وابسته به نوع حاکمان و حکمرانان آن است و از آنجا که قدرت در این نگاه تنها ابزاری جهت رسیدن به اهداف محسوب می‌شود لذا خیر و شر بودن آن وابسته به کیفیت بهره برداری از آن خواهد بود.

3. شر محض بودن قدرت:

براساس این نظریه، انسان‌ها ذاتاً پاک سرشت بوده وامکان تحقق نظم مطلوت اجتماعی از طریق اراده انسان‌ها، وجود دارد از این روی آنارشیست‏ها مرجعیت و قدرت سیاسی را غیر لازم و ناپسند دانسته و خواستار برافتادن حکومت‏ها و جایگزینی انجمن‏های آزاد و گروه‏های داوطلب در اداره جامعه بوده‏اند.

ابوبکر اصمّ از اندیشمندان حوزه اسلام نیز، در صورت رسیدن جامعه به سطح آرمانی، حکومت را ضروری ندانسته است.

4. شرلازم بودن قدرت:

در نظر اندیشمندان سیاسی لیبرال، سرشت انسان‌ها به خیر و نیکی تمایل داشته و در عین حال در این نظام‌ها آزادی از وجوه ممّیزه انسان از سایر موجودات برشمرده می‌شود و از آنجا که قدرت سیاسی موجبات محدود شدن آزادی انسان‌ها خواهد شد، لذا قدرت سیاسی از اساس شرّی است که به خاطر برحذر ماندن از وقوع در مصیبت‌های بزرگ‌تر، ضروری ولازم دانسته شده است.

پس از این مقدمه باید گفت: طرح مسأله مهار و نظارت بر قدرت بر اساس نظریه اول و چهارم قابل پذیرش است زیرا دراین دو نظریه، ضرورت قدرت لازم برشمرده شده و در محدوده ضرورت قدرت و پیدایش اصل قدرت سیاسی، نظارت و مهار آن قابل طرح است اما در نظریه دوم وقتی قدرت به شرّ تمایل پیدا کرد، قدرت گریزی توصیه می‌شود و در نظریه سوم نیز اصل قدرت سیاسی نفی شده و در نهایت یا به قدرت گریزی ویا قدرت ستیزی می‌انجامد که در نهایت با مرتفع بودن موضوع قدرت سیاسی در این دو بینش، نظارت و مهار آن نیز قابل طرح نخواهد بود.

بر اساس نظریه اول که نگرش خیراندیش به قدرت دارد مسأله مهار قدرت سیاسی به سمت و سوی مهار درونی گرایش می‌یابد زیرا قدرت به خودی خود، مایه شرّ و فساد نیست و در این دیدگاه، منشأ فساد، نفس انسان بوده و اگر قدرت، امانتی الهی باشد نمی‌توان منشأ فساد را در ماهیت قدرت جستجو کرد بلکه باید گریبان حاکم را گرفت که از ادای حق امانت الهی (قدرت سیاسی) ناتوان بوده ویا به آن خیانت کرده است بر اساس این نگرش ذات قدرت، موجب فساد نمی‌شود بلکه دربستر قدرت سیاسی امکان فساد بیشتربوده و درصورت عدم مهاردرونی قدرت حاکمان به فساد آلوده شده و به سوء استفاده از قدرت روی می‌آورند. امام خمینی در مورد خیر بودن مقوله قدرت این طور اظهار داشته است:

قدرت اگرچنانچه بدست اشخاص غیرمهذب برسد خطردارد؛ قدرت خودش یک کمال است. خدای تبارک و تعالی قادراست لکن اگر چنانچه قدرت بدست اشخاص فاسد برسد همین کمال را به فساد می‌کشانند.

در حالی که در نظریه چهارم که قدرت سیاسی را شرّ لازم می‌داند منشأ فساد را باید درذات قدرت جستجو کرد و نه کسیکه قدرت را به اجرا در می‌آورد در این نگرش این مسأله که قدرت در دست چه کسی است اهمیت اولیه ندارد و اوصاف پیشینی برای حاکم از اهمیت و ضرورت اساسی برخوردار نیست و در نهایت برای مهار قدرت باید به ساز و کار بیرونی روی آورد و از این روی مشاهده می‌کنیم که در نظام سیاسی اسلام و متون فقه سیاسی شیعه عمدتاً به راهکارهای درونی مهار وکنترل قدرت روی آورده و درناحیه مقابل در نظام‌های سیاسی غربی مسأله مهار و کنترل قدرت به شکل نظارت بیرونی جلوه کرده است.

در باب خیربودن مقوله قدرت سیاسی باید گفت در حالی که افلاطون تحصیل حیات با فضیلت برای افراد بشر را جز در سایه دولت میسر ندانسته و وجود دولت را از امور طبیعی می‌داند که انسان‌ها ازآن بی نیاز نیستند و ارسطو دولت را مقتضای طبع بشری دانسته وبه اقتضای مدنی الطبع بودن انسان، نفی نیاز به دولت را به انسان‌های وحشی ویا موجودات برتر از انسان مستند می‌کند.

در نظام سیاسی اسلام نیز شواهد بسیار زیادی در این مورد وجود دارد که عمدتاً در بحث ضرورت حکومت از آنها یاد شده است:

حضرت على (ع) در این باب این طور اظهار کرده است: «وَإِنَّهُ لاَبُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِیر بَرٍّ أَوْ فَاجِر یعْمَلُ فِی إِمْرَتِهِ الْمُؤْمِنُ، وَ یسْتَمْتِعُ فیها الْکَافِرُ;  به ناچار براى مردم امیرى لازم است خواه نیکوکار باشد یا بدکار که مؤمن در امارت و حکومت او به طاعت مشغول شود و کافر بهره خود را بدست آورد».

که شهید مطهرى در تعبیرى زیبا از این عبارت این طور آورده است: «به فرض نبودن حکومت صالح، حکومت ناصالح که به هر حال نظام اجتماع را حفظ می‌کند از هرج ومرج و بى¬نظمى و زندگى جنگلى بهتر است».

روایات زیر نیز که در باب ضرورت اصل و اساس حکومت مورد استدلال قرار می‌گیرد در همین راستا قابل ارزیابی است:

«اسدٌ حطومٌ خیرٌ من سلطان ظلوم و سلطانٌ ظلومٌ خیرٌ من فتن تَدُوم.  شیر درنده از حاکم ستمگر (بهتر) و حاکم ستمگر از فتنه طولانى بهتر است».

«امامٌ عادلٌ خیرٌ من مطر وابل (و) سَبُعٌ حطومٌ اکولٌ خیرٌ من وال غشوم ظلوم و وال غشومٌ ظلومٌ خیرٌ من فتن تَدُوم.  پیشواى دادگر از باران پیوسته (که همه چیز را بارور می‌کند) بهتر است و جانور درنده و آدمخوار از فرمانرواى ستمکار بهتر است و فرمانرواى بیدادگر از ادامه هرج و مرج نیکوتر است»./403/م




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کرسی علمی «امکان‌سنجی پارلمانتاریسم در نظام جمهوری اسلامی ایران»

تاریخ:سه شنبه 2 مرداد 1397-10:00 ق.ظ


به گزارش وسائل، سی و دومین کرسی آزاداندیشی(ترویجی) پژوهشگاه فقه نظام با موضوع «امکان سنجی پارلمانتاریسم در نظام جمهوری اسلامی ایران» در ساختمان این پژوهشگاه برگزار خواهد شد.

حجت الاسلام والمسلمین سید سجادایزدهی عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی ارائه دهنده بحث خواهد بود و حجج اسلام والمسلمین سید کاظم سیدباقری عضو عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و جوان آراسته عضو هیأت علمی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه ناقدان این نشست هستند و حجت الاسلام علی مهدی زاده نیز دبیر علمی جلسه است.

لازم به ذکر است، این نشست روز سه شنبه 2 مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۸ در قم، خیابان صفائیه، کوچه ممتاز، ساختمان نورالثقلین برگزار می‌شود./909/241/ح




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

«اعتقاد به استقلال ملی و رد سلطه پذیری» یکی از محوری ترین اصول اندیشه سیاسی الهی امام (ره)

تاریخ:یکشنبه 27 خرداد 1397-10:48 ب.ظ

یکی از محورهای مهم اصول اندیشه سیاسی الهی امام راحل در بیانات رهبر انقلاب مسئله «اعتقاد به استقلال ملی و رد سلطه پذیری» است ایشان در شرح و تبیین این اصل در مراسم بیست و ششمین سالگرد ارتحال امام فرمودند:  « یکی دیگر از نقاط اصلی و خطوط اصلی تفکّر امام، مسئله‌ی استقلال کشور، ردّ سلطه‌پذیری [است‌]؛ ...استقلال یعنی آزادی در مقیاس یک ملّت؛ این معنای استقلال است. اینکه بعضی در زبان یا در شعار دنبال آزادی‌های فردی باشند امّا علیه استقلال کشور حرف بزنند، این یک تناقض است. چطور ممکن است آزادی فردیِ اشخاص محترم باشد امّا آزادی یک ملّت، آزادی در مقیاس یک کشور، در مقابل تحریمهای مخالفان و بیگانگان، محترم نباشد! این اصلاً قابل فهم نیست، قابل قبول نیست. متأسّفانه کسانی هستند که تئوری‌سازی میکنند برای نفی استقلال کشور، استقلال را گاهی به انزوا معنا میکنند، گاهی به این عنوان که امروز استقلال کشورها یک ارزش به حساب نمی‌آید، قلم‌زنی میکنند و حرف میزنند؛ این حرفها هم در بین جامعه پخش میشود. کسانی این‌جوری حرکت میکنند. این یک غلط بزرگ، یک خطای بسیار مهم و خطرناک است. امام معتقد به استقلال کشور بود، معتقد به ردّ سلطه‌ی [بر] کشور بود. دشمن ما در طول این سالها، بسیاری از فعّالیّتهایی که علیه کشور ما و ملّت ما کرده است برای این بود که خدشه‌ی در استقلال به‌وجود بیاورد؛ چه تحریم، چه تهدید، اینها استقلال را هدف گرفته‌اند. باید همه هوشیار باشند، بدانند که هدفهای دشمن چیست. این هم یکی از خطوط اصلی است.»                

پایگاه اطلاع رسانی حوزه به مناسبت ایام ارتحال امام در گفتگوی اختصاصی با حجت الاسلام والمسلمین دکتر  سیدسجاد ایزدهی، عضو هیات علمی گروه فقه سیاسی پژوهشکده علوم و اندیشه سیاسی و مدیر گروه سیاست پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی به شرح و تبیین این موضوع پرداخته است.

با تشکر از شما که فرصتی در اختیار پایگاه حوزه نت قرار دادید همانطور که مستحضرید رهبر انقلاب در مراسم بیست ششمین سالگرد رحلت امام به بررسی برخی از اصول اندیشه سیاسی الهی امام پرداختند و در آن دیدار به هفت اصل اشاره کردند،  یکی از این هفت محور مسئله «اعتقاد به استقلال ملی و رد سلطه پذیری» بود به عنوان سئوال اول به ادله فقهی و روایی این اصل اشاره ای داشته باشید ؟

چند تعبیر در آیات و روایات اسلامی، سبب شده است تا مسلمانان به اصطیاد قاعده «نفی سبیل از کفّار» پی برند و معتقد به لزوم نفی سلطه از اسلام و کشورهای اسلامی شوند. اهم این تعابیر عبارتند از:الف- عدم جعل سبیل برای کافران بر علیه مؤمنان در وحی الهی.ب- علوّ اسلامی در قوانین موضوعه رسول خدا صلی الله علیه و آله. ج- تلقی شدن کفر در فرهنگ توحیدی به عنوان عدم زندگی معنوی. د-عزت اسلام و ذلّت کفر و...مسلمانان از این تعابیر و با تکیه به متن وحی در آیه 141 سوره نساء که فرموده است: «و لَنْ یَجْعَلِ اللّهُ لِلْکافِرینَ عَلَی المُوْمِنینَ سَبیلاً»، نفی «وضع قوانین به نفع کفّار و بر ضرر مسلمین» را استنباط نموده اند و آن را منافی با حیات معنوی مسلمانان و عزت اسلامی دانسته اند.

در فقه ما تسلط غیر مسلمان بر مسلمان به هیچ وجه جایز نیست و بر اساس آن اگر غیر مسلمان ها در بلاد اسلامی زندگی می کنند باید ساختمان های آنها از ساختمان های مسلمانان پایینتر باشد و حیثیت پایین بودن جایگاه آنها مراعات شود و همچنین دیه کافر با مسلمان متفاوت است و این مطالب در کتب فقهی از گذشته تا به امروز فراوان بحث شده است، اما مسئله ای که باعث تمایز حضرت امام با دیگر فقهاست، این است که مرحوم امام با نگرشی پیشینه ای به این قضیه نگاه کرده اند و فارغ از مباحث جزئی یک نگرش کلی را بر آن حاکم کرده اند.

7-Asle-emam.jpg

قاعده نفی سبیل و نفی سلطه کفار

 از قواعد مهم فقهی که هم آیات قرآن و هم اخبار مستفیض و هم اجماع بر آن اقامه شده و فقها در موارد کثیری مبنای استنباط احکام فرعیه قرار داده اند قاعدۀ نفی سبیل می باشد که بر اساس این قاعده حرمت هر عملی که سبب شود دشمنان دین و یا غیر مسلمان راهی برای سلطه و ولایت بر مسلمان یا مسلمانان پیدا کنند روشن است، یعنی هر چیزی که از جانب کفار بر مسلمانان تبدیل به سلطه و سبیل بشود منتفی است و نباید اتفاق بیفتد مانند ممنوعیت فروش قرآن به کفار و... در عرصه موارد جزیی این قاعده ما اهل مراعات هستیم اما گاهی این قاعده را در مسائل کلان جهانی و نظامات اجتماعی مراعات نمی کنیم.

به این بیان که ما مردمی مسلمان و دارای نظام اسلامی هستیم و در مقابل نظام اسلامی نظام سلطه وجود دارد که از قدیم الایام کشورهای اسلامی را استثمار کرده و منابع آنها را به تاراج برده اند و قبل از انقلاب هم جز عده معدودی در مقابل این جریان اعتراض نکرد و در همان زمان و قبل از انقلاب مرحوم امام فرمودند: اینکه انگلیسی ها به کشور ما می آیند و معادن و ظرفیت های فکری ما را شناسایی می کنند برما سلطه پیدا می کنند باید از بین برود، یا مرحوم میرزای شیرازی برای رفع سلطه شرکت انگلیسی فتوای تحریم تنباکو را صادر کردند و مردم هم رعایت کردند اما رویکرد اجتماعی فراگیر دیگری اتفاق نیفتاد تا سلطه از بین برود البته فقها همیشه در برابر سلطه خارجی فعال بودند و در جنگهای ایران و روس مرحوم سید محمد مجاهد و مرحوم کاشف الغطا و بسیاری از فقهای دیگر پی گیر بودند یا وقتی انگلستان وارد عراق شد فقها فتوا به مبارزه دادند اما این همه ماجرا نیست.

بر اساس اندیشه امام چگونه سلطه کفار بر بلاد مسلمین از بین می رود؟

 سلطه انواع مختلفی دارد که یکی از آنها سلطه نظامی و بحث مرزهاست، سلطه می تواند فرهنگی، سیاسی، نظامی، اقتصادی و. . . باشد و همه اینها باید از بین برود، مرحوم امام تأکید می کنند که این سلطه باید به دو گونه از بین برود، اول اینکه ما آن سلطه و سبیلی را که وجود دارد از بین ببریم و با آن مبارزه کنیم، نکته دوم اینکه بستر این سبیل را نیز از بین ببریم و خودکفا بشویم و استقلال پیدا کرده و از لحاظ علمی رتبه برتر داشته باشیم تا امکان ایجاد سلطه وجود نداشته باشد، اگر نظام غرب بر نظام اسلامی سلطه پیدا کرده است از باب روایت معروف «العلم سلطان» [1] است که علم موجب سلطان و غلبه است بنابر این باید علم آموزی و تولید علم را در نظر بگیریم و تمایزی بین نظام اسلامی و نظام غربی بوجود بیاید تا در مرحله بعد منجر به تفوق ما بر آنها بشود.

در نفی نظام سلطه چه تفاوتی بین اندیشه امام راحل با سایر  فقهاء وجود دارد؟

 نگاه مرحوم امام یک نگاه کلان است نگاهی است که جهان اسلام با تمام اختلافاتش را در یک سو و جهان کفر را در سوی دیگر قرار دارد، در این نگاه جامعه اسلامی اعم از  مردم ، کشور و حاکمان مسلمان در یک جبهه واحد در مقابل نظام سلطه و کفار قرار می گیرند لذا روز جهانی قدس را مربوط به همه مسلمانان می دانند و مناسباتی مانند هفته وحدت برای وحدت و همدلی همه مسلمانان شکل می گیرد یا در بحث حکم ارتداد سلمان رشدی توسط حضرت امام سازمان کشورهای اسلامی و همه مسلمانان بر آن اتفاق کردند یعنی رویکرد حضرت امام (ره) رویکردی عام و کلان بین جوامع اسلامی بود و بر اساس این نگاه همه جهان اسلام را مقابل جهان کفر که در رأس آن آمریکاست قرار داد در بحث اسرائیل نیز رویکرد امام یک رویکرد کلان است و انقلاب اسلامی نه به معنای انقلاب شیعی علیه کشورهای اهل تسنن است، بلکه نوع نگاه آن عموم مسلمانان از شیعه و سنی را در مقابل نظام سلطه قرار می دهد.

و بر اساس این دیدگاه مرحوم امام حمایت از فلسطین و کشورهای اسلامی را مطرح می کنند در حالیکه چه بسا آنها شیعه هم نباشند یا مسئله حمایت از نهضت های جهانی آزادی بخش مورد تاکید امام است لذا بسیاری از کشورهای ضعیف که توانایی مقابله با نظام سلطه را نداشتند نیز مورد حمایت کشور ما قرار می گیرند، اما مسئله ای که اتفاق افتاد این بود که امام این فکر را تبدیل به یک ساختار و نهاد کرد.

 در مسئله مقابله با آمریکا و اسرائیل ایشان از سال 42 تاکید داشتند و در همان زمان می فرمودند: به ما می گویند در خصوص اسرائیل و نظام سلطه صحبت نکنید پس ما در مورد چه صحبت بکنیم؟ اینها مسئله امروز جهان اسلام است.[2] و این منطق را امام بعد از انقلاب به یک ساختار تبدیل کردند یعنی بحث وحدت جهان اسلام را بعد از انقلاب تبدیل به همایش ها و سمینارهای مختلف و هفته وحدت و حمایت از فلسطین کردند و عملاً بحث تقریب مذاهب را مطرح کردند.

 از منظر امام اگر بخواهد برتری اسلام در مقابل نظام کفر اتفاق بیفتد جهان اسلام نیاز به یک ام القری دارد و اگر بخواهد کشوری ام القرای جهان اسلام باشد باید توانمند باشد بنابر این بحث خودکفایی و باورمندی به ظرفیت های درونی و ایجاد الگوی غیر غربی و اسلامی در نهضت امام شکل گرفت و نسلی از جوانان بوجود آمدند که اداره انقلاب و کشور و جنگ را بعهده گرفتند.تقریب.JPG 

مقابله نظام سلطه با نظام اسلامی

وقتی انقلاب با این هدف شکل گرفت نظام سلطه به خوبی متوجه این خطر شد و فهمید این اندیشه می تواند در مقابل نظام سلطه قد علم کرده و اعلام استقلال کند لذا نظام سلطه این مسئله را برنتافت و شروع به مقابله کرد و راهکارهای متعددی را اعم از فرقه گرایی و ناامنی مرزهای ایران را انتخاب کرد و از لحاظ اقتصادی نیز ما را تحریم کردند و بعد از آن هم هشت سال بر ما یورش نظامی کردند و جنگ اتفاق افتاد و این جنگ، جنگ ایران و عراق نبود، بلکه جنگی بود که نظام سلطه با همراهی کشورهای عربی یا حتی اسلامی شکل داد اما امام رویکرد نفی سلطه پذیری را هیچگاه از دست ندادند و عملاً تا انتهای جنگ ما یک وجب از خاکمان را از دست ندادیم و هیچ قرارداد استعماری را بر خلاف جنگ های گذشته نپذیرفتیم.

یکی از مصادیق سلطه، سلطه فرهنگی است امام در رد سلطه فرهنگی چه نظری داشتند؟

 امام معتقد بودند که ما نباید وارد بازی فرهنگ غربی بشویم و باید فرهنگی مستقل و نظامی مبتنی بر آرمانها و هنجارهای خودمان داشته باشیم و معتقد بودند باید نسبت به هنجارهای غربی تمایز قائل باشیم و آنها را به چالش بکشیم، اگر مرحوم امام وارد بحث سلمان رشدی شده و حکم به ارتداد ایشان می دهند به فراست فهمیده بودند که جریانی قصد دارد هنجارهای اسلامی را مورد هجمه قرار بدهد، بنابر این امام با همان رویکرد با آنها مقابله کرد و آنها را از اساس به عقب راندند، یا در رویکرد فرهنگی وقتی از امام سؤال شد که بسیاری از نمادهای ما در روزنامه ها و مجلات و تمبرهای ما اسماء خدا و پیامبر است و دست زدن به آنها حکم احتیاط دارد اگر ممکن است به ما حکمی بدهید که اینها در روزنامه ها درج نشود چرا که ممکن است نسبت به آنها بی حرمتی بشود اما امام به فراست متوجه می شوند که در این صورت نمادهای مذهبی از جامعه جمع خواهد شد لذا می فرمایند: اینها باید باشد اما شما مراقبت کنید.

همچنین امام (ره) در بحث کتب ضلال و شبهه و چیزی که امروزه از آن به تهاجم فرهنگی یاد می شود و از همان ابتدا مواضع خاص خودشان را داشتند و حتی در سالی که امام کتاب کشف الاسرار[3]را نوشتند منطق ایشان این بود که شبهه باید از میان برود تا ملت مسلمان و شیعه همچنان بر هنجارهای خود باقی باشد لذا درسهایشان را تعطیل کردند و کتاب کشف الاسرار را نوشتند.

همانطوری که فرمودید در بحث تسلط نظام سلطه، اقتصاد حرف اول را می زند امام برای مقابله با این بعد از نظام سلطه چه ایده ای داشتند؟

یکی از مهمترین راه های سلطه دشمن، سلطه اقتصادی است یعنی دشمن بر اساس سلطه اقتصادی ما را به خود وابسته و کالاهای تولیدی خودش را وارد جامعه می کند و از سوی دیگر خودباوری را مورد هجمه قرار می دهد.

 اگر ما وابسته به نظام اقتصادی غرب باشیم به لحاظ فرهنگی و نظامی و سیاسی هم تأثیر خواهیم پذیرفت، امام با تکیه بر جوانان اقدام به تولید کردند و مردم هم وارد صحنه شدند و وابستگی نسبت به غرب تا حد ممکن از میان رفت که نمونه این استقلال در صنایع دفاعی و بنزین قابل مشاهده است یا در بحث هسته ای مرکز پزشکی دانشگاه تهران نسبت به اورانیوم و صفحات سوخت بیست درصدی اعلام نیاز کرد و نظام سلطه اعلام کرد که این نیاز را برآورده نخواهد کرد، مگر اینکه شما شروط مارا بپذیرید اما نظام به سمت تولید صفحات سوخت حرکت کرد و این دستاوردها حاصل همان خودباوری و استقلالی است که امام در جوانان ما ایجاد کردند و در طول سالیانی که امام حضور داشتند این منطق را داشتند و به کارگران و اقتصاد داخلی بها می دادند و محوریت اقتصاد و کشاورزی را مطرح کردند و در نتیجه به سمت و سوی عدم وابستگی در عرصه اقتصاد حرکت کردیم تا به دنبال آن وابستگی سیاسی اتفاق نیفتد.

آیا ما توانسته ایم به عنوان یک کشور مستقل خود را معرفی کنیم و غرب در مقابل این استقلال طلبی چه واکنشی نشان داد؟

امروزه در جهان، نظام اسلامی ما را با این عنوان می شناسند که از نظام غرب و شرق الگو نمی گیرد و خودش برای خودش تصمیم می گیرد، طبیعی است که این منطق مخالفتهای جدی را در پی دارد، وقتی نظام غرب ببیند جامعه ای قصد دارد سلطه آنها را نفی کند و روی پای خودش بایستد در ساختارهای سیاسی و به لحاظ فکری با آن مبارزه می کند، اما امام اولاً بحث تقریب را مطرح کردند که بتواند بلحاظ ساختاری جهان اسلام را به هم نزدیک کند و تصمیم سازی ها و تصمیم گیریها را در درون جامعه اسلامی مطرح کند واز سوی دیگر بحث « شمال و جنوب » را مطرح کردند تا از مردم استقلال خواه و مظلوم در برابر جوامع استعماری دفاع کنند.

امام عملاً در انقلاب اسلامی در این عرصه تسامح نکردند و همواره نظام سلطه را به چالش کشیدند و مذاکره با آنها را برای رسیدن به تفاهم نفی کردند و در زمان جنگ که مک فارلین[4] وارد ایران شد و هدایایی را از جانب آمریکا برای ما آورد تا ما سازش کنیم امام نپذیرفتند و در بحث اسرائیل نیز هیچگاه رژیم صهیونیستی را به رسمیت نشناختند ولو اینکه تحریم هایی بر ما تحمیل شود، امام هیچگاه سلطه را نپذیرفتند و حتی نسبت به شاه میفرمودند: ما می خواهیم تو آقا باشی و نسبت به کشورهای غربی ذلیل نباشی ما می خواهیم کشور ما آقا باشد نه اینکه زیرمجموعه آنها باشد حتی در زمانی که مبارزه با شاه مطرح نبود امام بحث آقایی او نسبت به نظام سلطه را مطرح می کردند و این چیزی نیست که با قرائت های مختلف مورد خدشه قرار بگیرد که آیا امام اینگونه بود یا نبود؟! امام در جهان بعنوان نماد استکبار ستیزی و استقلال کشورهای ضعیف و نماد تقابل کشورهای اسلامی انقلابی با کشورهای غیر اسلامی و البته نماد اسلام ناب در قبال اسلام آمریکایی است.1161181.jpg

امام و نفی اسلام آمریکایی

از شعارهای محوری امام این بود که ما اسلام آمریکایی و اسلامی که عملاً نسبت به نظام غرب مواجهه و موضع گیری ندارد - اگر نگوییم ساخته و پرداخته خود آنهاست - نمی خواهیم، اگر نظام اسلامی بخواهد استقلال پیدا کند باید قدرتمند بشود و باید به سمت قله های پیشرفت حرکت کند و در این راستا نیازمند تمدن سازی است تا این تمدن الگو بشود و در برابر تمدن غربی قرار بگیرد و هنجارهای موجود را به چالش بکشد و رویکردی متمایز از اسلام ناب و انقلابی و مستقل و آرمانخواه را برای رسیدن به یک تمدن تشکیل بدهد این رویکرد امام در بحث استعمار و استبداد است که نه فقط روح کلی بیانات ایشان بلکه جزء جزء بیانات ایشان بر روی این مسئله تاکید دارد و قرائتی دیگر نسبت به این مسئله به امام قابل انتصاب نیست.

سخن پایانی حضرتعالی

مرحوم امام باور داشت که انقلاب ما انقلابی به مثابه یک پروسه و یک فرآیند است نه به مثابه یک پروژه که در سال 57 تمام شده باشد این پروسه یعنی تحقق آرمانهای اسلامی و از بین بردن ارزشهای غربی و سلطه غربی بر نظام های اسلامی و نظام های مستضعف به مثابه یک پروسه ادامه دارد و این اتفاق افتاده است و همچنان ادامه دارد تا به غایت خودش که تمدن مطلوب است منتهی بشود.

در اندیشه امام (ره) نظام سلطه نظامی است که ارزشهای مادی را در قبال ارزشهای توحیدی قرار داده است و می خواهد وحدت کلمه را بین کشورهای اسلامی و سرمایه و استقلال آنها را از بین ببرد و مرحوم امام در قبال آن می خواهد کلمه توحید در جامعه حاکم بشود و وحدت کلمه بین مسلمانان وجود داشته باشد تا یک تمدن مطلوب اسلامی و مبتنی بر ارزشهای فطری و انسانی و الهی و وحیانی شکل بگیرد و داعیه امام جهانی است لذا در نامه ای خطاب به اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام می فرمایند: « باید تمام سعی خودتان را بنمایید که خدای ناکرده اسلام در پیچ و خمهای اقتصادی، نظامی، اجتماعی و سیاسی، متهم به عدم قدرت اداره جهان نگردد، صحیفه امام، ج 21، ص: 218 » و در جای دیگری می فرمایند: « امروز جهان تشنه فرهنگ اسلام ناب محمدی است، صحیفه امام، ج 21، ص: 87 » و با این مطلب بحث صدور انقلاب اسلامی را مطرح می کنند لذا امام نه فقط بحث نفی سلطه را مطرح کردند بلکه در اندیشه ایشان باید به جایگاهی برسیم که به مثابه یک الگو باشیم.

پی نوشت

[1] شرح‏ نهج البلاغة، ابن ابی الحدید، ج ۲۰، ص ۳۱۹ ؛ العِلمُ سُلطانٌ ، مَن وَجَدَهُ صالَ بِهِ، ومَن لَم یَجِدهُ صیلَ عَلَیهِ. ترجمه:امام علی(علیه‌السلام) فرمودند: دانش، سلطنت و قدرت است، هر كه آن را بیابد با آن یورش برد و هر كه آن را از دست بدهد بر او یورش برند.

[2] تأثرات ما زیاد است؛ نه اینکه امروز عاشوراست و زیاد است، آن هم باید باشد، لکن این چیزی که برای این ملت دارد پیش می آید، این چیزی که در شرف تکوین است، از آن تأثرمان زیاد است؛ می ترسیم. ربط ما بین شاه و اسرائیل چیست که سازمان امنیت

می گوید: از اسرائیل حرف نزنید، از شاه هم حرف نزنید؛ این دو تا تناسبشان چیست؟ مگر شاهْ اسرائیلی است؟ به نظر سازمان امنیت، شاه یهودی است؟ این طور که نیست، ایشان می گوید: مسلمانم؛ ایشان که ادعای اسلام می کند، محکوم به اسلام است، به حَسَب ظواهر شرع. ربط ما بین اسرائیل. .. این ممکن است سرّی در کار باشد؛ ممکن است آن معنایی که می گویند که سازمانها می خواهند آن را از بین ببرند، شاید راست باشد؛ احتمالش را نمی دهی تو؟ یک علاجی بکن، اگر احتمال می دهی. یک جوری این مطالب را برسانید به این آقا؛ شاید بیدار بشود، شاید روشن بشود یکقدری. اطرافش را گرفته اند، شاید نگذارند این حرفها به او برسد. ما متأسفیم، خیلی متأسفیم از وضع ایران، از وضع این مملکت خراب، از وضع این هیأت دولت، از وضع این وضعیتها «  صحیفه امام، ج 1، ص: 247»

[3] ‏‏این اثر در حدود 44 سالگی در پاسخ به رساله ‏‏«اسرار هزار ساله»‏‏ علی اکبر‏‎ ‎‏حکمی زاده (منتشره در سال 1322 در 38 صفحه) به رشته تحریر درآمد.‏‎ ‎‏حکمی زاده در جزوه خویش علاوه بر طرح شبهاتی نسبت به مذهب تشیع و اهانت‏‎ ‎‏و تبلیغات سوء علیه روحانیت، درباره مسائل حکومتی اسلام نیز اظهار نظرها و‏‎ ‎‏خرده گیرهای نموده بود. امام پس از مشاهده این جزوه انحرافی دو ماه‏‎ ‎‏درس های خود را تعطیل نمودند تا در اسرع وقت پاسخی مناسب برای آن فراهم  و‏‎ ‎‏از حریم روحانیت و تشیع دفاع کنند. ‏‏کشف الاسرار‏‏ اولین بار در سال 1323 و‏‎ ‎‏چاپ سوم آن در سال 1327 در 334 صفحه توسط کتابفروشی علمیه اسلامیه‏‎ ‎‏تهران انجام شده و سپس بارها تجدید چاپ گردید. کتاب فوق از فصل بندی و‏‎ ‎‏نظم مشخص در مطالب برخوردار نبوده و ظاهراً به مقتضای مسائلی که در کتاب‏‎ ‎‏اسرار هزار ساله‏‏ نوشته شده پاسخگویی پرداخته است. کتاب ‏‏کشف الاسرار‏‎ ‎‏محتوی مطالب متنوع اعتقادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی بوده و در عین حال‏‎ ‎‏خیانتهای رضاخان در آن با صراحت بیان شده است.

[4] رابرت مک فارلِیْن (انگلیسی: Robert McFarlane؛ زادهٔ ۱۲ ژوئیهٔ ۱۹۳۷) افسر بازنشسته سپاه تفنگداران دریایی آمریکا است که از ۱۹۸۳ تا ۱۹۸۵ مشاور امنیت ملی رئیس‌جمهور ایالات متحده آمریکا رونالد ریگان بود.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سکولاریزه شدن حوزه؛ پیامد کم‌کاری در فقه حکومتی

تاریخ:یکشنبه 27 خرداد 1397-10:42 ب.ظ

عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی با تأکید بر آسیب‌های دوری حوزه از مباحث فقه حکومتی، گفت: وقتی درس‌های خارج طهارت و مکاسب و فقه احوالات شخصیه و بحث‌های غیر حکومتی نرخ رایج شود و اداره حکومت برعهده مجلس و شورای نگهبان باشد گویا عملا پرداختن به فقه حکومتی را وظیفه دیگران می‌دانیم؛ این نوعی سکولار نهفته است. به گزارش شبکه اجتهاد، نشست علمی «نگرش حکومتی به فقه از منظر حضرت آیت‌الله خامنه‌ای» در آستانه سالروز آغاز رهبری ایشان به همت پایگاه اطلاع رسانی فقه حکومتی وسائل عصر روز شنبه 12 خردادماه در سالن نشست‌های خبرگزاری رسا برگزار شد. سخنرانان این نشست حجج‌اسلام والمسلمین سید سجاد ایزدهی عضو هیأت علمی و مدیر گروه سیاست پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و محمد مهدی حقانی رییس شورای سیاستگذاری مؤسسه لوح و قلم بودند، دبیری علمی نشست را نیز دکتر سید محمدجواد میرخلیلی کارشناس پژوهشی پژوهشکده علوم و اندیشه سیاسی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی برعهده داشت. پرداختن به فقه حکومتی؛ مطالبه جدی رهبر انقلاب از حوزه در ابتدای این نشست حجت‌الاسلام سید سجاد ایزدهی در ارائه مطلب خود گفت: از جمله کسانی که به طور جدی بحث فقه حکومتی را پیگیری کرده اند رهبر معظم انقلاب هستند که از سالیان قبل این بحث را از بدنه حوزه مطالبه کرده اند. گرچه شاید رهبر معظم انقلاب در درس خارج امام (ره) حضور زیادی نداشته باشند و بیشتر شاگرد شیخ مرتضی حائری بودند ولی نوع اجتهاد ایشان بیشتر از نظر فقه سیاسی و اجتماعی و حکومتی همچون امام راحل است. بنده چندین سال است که در دیدگاه فقه حکومتی رهبر معظم انقلاب نیز تأمل‌‌ می‌کنم و هر بار حرف جدیدی به دست‌‌ می‌آورم به همین جهت به نظر‌‌ می‌رسد اگر بخواهیم دیدگاه حکومتی ایشان را بررسی کنیم باید بدانیم که سخنان و رویکردهای ایشان جزیره‌‌ای نیست و این طور نیست که الان به ذهن شان حرفی بیاید و آن را به زبان بیاورند و در جای دیگری حرف دیگری بزنند بلکه به نظر‌‌ می‌رسد ایشان یک منظومه فکری دارند که بر اساس آن رویکردهای خود را بیان‌‌ می‌کنند. برای رسیدن به منظومه مد نظر ایشان باید بدانیم که فقه حکومتی رویکرد درجه دوم به فقه است، چراکه یکبار فقه و استنباط و اجتهاد فقهی داریم که گاهی با رویکرد فردی و گاهی با رویکرد حکومتی است ولی یک بار با فقه به مثابه داشتن رویکردی درجه دو اموری را تبیین کنیم که در اجتهاد تأثیر گذار است. به عنوان مثال اگر خاتمیت را در علم کلام بحث نکرده باشیم و جامعیت فقه را نسبت به همه شؤون زندگی بررسی نکینم فقه پویا و اصلا فقه حکومتی نخواهیم داشت و اگر قرار باشد فقه از فقه سنتی توسعه پیدا کند حتما باید در مرحله قبل در مبانی آن تحول ایجاد شود. تحول فقه در گروه تحول در فلسفه فقه است تحول فقه در گروه تحول در فلسفه فقه است به همین جهت اگر سطح انتظار ما و غایت‌ها و روش‌ها تحول پیدا نکند اصلا فقه حکومتی نخواهیم داشت و بحث تخصصا خارج‌‌ می‌شود و عمده مسأله‌‌ای که رهبرمعظم انقلاب عملا انجام داده اند ایجاد یک فلسفه فقه است و این فلسفه فقه به گونه‌‌ای رغم‌‌ می‌رخورد که به فقه حکومتی منجر‌‌ می‌شود. فلسفه فقه فردی وظیفه پاسخ گویی به نیازهای مؤمنانه مکلفان را برعهده دارد و مقوله‌‌ای است که بیش از هزار سال در فقه شیعه وجود داشته است، این فقه در گذشته به مثابه نرخ رایج بود به این معنا که فقه یعنی مرجع تقلید و پرسش و پاسخ، نماد آن هم رساله عملیه است و در نهایت کتب علمی هم که بود تفصیلی از اجمال رساله عملیه است و مسائلی از حکومت و حکم رانی دیده نمی شد. فقه باید فرزند زمانه خویش باشد به عقیده ما رهبر معظم انقلاب تأکید دارند که فقه فرآیندی زمان مند است نه مبنایی، یعنی اگر مبنای انقلاب این بود که با آمریکا مذاکره نکنیم با مذاکرات اصل انقلاب زیر سؤال‌‌ می‌رفت ولی این مسأله بحثی زمان مند است و اگر مذاکره کردیم انقلاب زیر سؤال نمی رود، هنر رهبری در این بحث نظمی است که‌‌ می‌خواهیم عرض کنیم. در فلسفه فقه این بحث مطرح است که فقه باید فرزند زمانه خویش باشد، همچنانکه فقه در زمان گذشته و عصر غیبت فقه زمانه خودش بود که تنها حیثیت فردی وجود داشت چراکه اصلا حکومتی نداشتیم ولی امروزه که حکایت حکومت دینی است آیا‌‌ می‌توان همچنان صحبت قبل کرد؟ برای روشن شدن مسأله مثالی‌‌ می‌زنیم، فرض کنیم اگر شهرداری کلان شهر تهران اجازه برج سازی ندهد، صدای خیلی‌ها در‌‌ می‌آید که زمین نداریم پس نمی توانیم خانه سازی کنیم، یعنی این زمین‌ها جواب نمی دهد پس باید برج سازی داشته باشیم از این رو عدم مجوز برای برج سازی قبیح و غیرممکن است، حال اگر همین حرف را در یک روستایی مطرح کنیم جالب به نظر نمی رسد به عبارت دیگر قبح آن مسأله در این جا وجود ندارد، یا بخواهیم در روستایی مترو بزنیم که خنده دار است ولی شهربزرگ به همان ملاک مترو می خواهد. رهبری معظم تأکید دارند که فقه چون ظرفیت خاتمیت دارد و باید تا روز قیامت جواب بدهد، جامعیت داشته باشد و به همه نیازهای مردم پاسخ بدهد و همه فقها قبول دارند نمی توانیم بگوییم در مورد بحث‌های حکومتی حرفی نزنیم، رهبری‌‌ می‌گویند: باید فقه امروزه متناسب با زمانه متحول شود. اگر در گذشته‌‌ می‌گفتند که هر 400 سال یک بار علم متحول‌‌ می‌شود امروز علم و تکنولوژی هر 30 سال متحول‌‌ می‌شود از این رو با جمعیت، حکومت و سؤال‌ها و پرسش‌ها فقه ما نیز باید متحول شود. کار نکردن در زمینه فقه حکومتی حوزه را سکولاریزه می‌کند اشکال این است که ما چرا در فقه متناسب با روز جهش نداشته ایم، فقه ما امروز متحول شده و بدون شک نسبت به قبل متفاوت است ولی متناسب با اقتضائات زمانه رشد نکرده است. نمی شود که فقه ما چهل ساله بشود ولی قانون کشور ما توسط مجلس شورای اسلامی نوشته شود که اصلا متخصص نیستند، آنها قانون را تصویب کنند بعد شورای نگهبان صرفا عدم خلاف و نه موافقت آن را با شرع بیان کنند. امروز دیگر وقتی درس‌های خارج طهارت و مکاسب و فقه احوالات شخصیه و بحث‌های غیر حکومتی نرخ رایج می شود، اداره کشور و حکومت برعهده مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان بیافتد گویا عملا داریم‌‌ می‌گوییم که این کار یعنی حکومت فقه برعهده دیگران است که به نظر‌‌ می‌رسد داریم به سمت سکولار شدن نهفته‌‌ می‌رویم بنابراین قانون ما باید بر اساس فقه شیعه تدوین شود. عرصه‌های مورد تأکید رهبر معظم انقلاب در فقه حکومتی رهبر معظم انقلاب در بحث فلسفه فقه در چند عرصه وارد شده اند؛ اولا مفهوم شناسی فقه حکومتی است و اینکه باید هویت آن شکل بگیرد و از مشابهات آن تفکیک شود، ثانیا ادله و چیستی و چرایی و روش شناسی آن مشخص شود و این که آیا فقه حکومتی از بطن روش شناسی قدیم فقه خارج‌‌ می‌شود یا خیر؟ و ثالثا پیشینه آن کجاست؟ و رابعا علل و زمینه و بستر فقه حکومتی چیست؟ و چرا در زمان‌های گذشته اتفاق نیافتاده است؟ اگر مجموعه‌‌ای از این موارد را کنار هم بگذاریم و بگوییم باید رویکرد فقه حکومتی در فقه سیاسی ایجاد شود توفیق خواهیم داشت، هرچند دانش اول شکل‌‌ می‌گیرد و بعدا در مورد رؤوس ثمانیه آن صحبت‌‌ می‌شود. نقشه راه فقه حکومتی در منظومه فکری رهبر انقلاب اما امروزه نمی توانیم بگوییم دانش فقه حکومتی شکل گرفته و فلسفه‌های مضاف آن این موارد است مگر این که فقه ما در راستای فقه حکومتی باشد و تحول آن منوط به تحول در رؤوس ثماینه بوده و نقشه راه من برای رسیدن به مطلوب باشد، اگر این گونه شد‌‌ می‌توانیم از فقه سیاسی فردی به فقه سیاسی حکومتی برسیم. تلقی ما این است که در منظومه فکری رهبر معظم انقلاب نقشه راهی وجود دارد که در مواضع مختلف آن را تببین کرده اند که در ادامه بحث به آن اشاره خواهیم داشت. و در کل خواهیم گفت اندیشه رهبر معظم انقلاب به هیچ عنوان جزیره‌‌ای نیست و‌‌ می‌توانیم آن را به صورت منظومه استخراج کنیم. در بخش دوم این نشست حجت‌الاسلام حقانی سخن خود را اینگونه آغاز کرد: نظریه پردازی در حوزه فقه حکومتی تکلیفی است که برعهده حوزه‌های علمیه گذاشته شده و از فرمایشانت رهبر معظم انقلاب استفاده‌‌ می‌شود حوزه یک تکلیف حداقلی و یک تکلیف حداکثری در این عرصه دارد. ترسیم تکلیف حداقلی و حداکثری برای حوزه از سوی رهبر انقلاب تکلیف حداقلی این است که که این حوزه انقلابی بماند کما این که تا به امروز انقلابی بوده است چون اگر انقلابی بماند انقلاب اسلامی باقی خواهند ماند و اگر نباشد انقلاب اسلامی در خطر انحراف از مسیر اصلی و حتی نابودی قرار خواهد گرفت. برای انقلابی ماندن مؤلفه‌های قدرت و عناصر قدرت اهمیت دوچندانی دارد و تکلیف حداکثری این است که حوزه امروز باید پاسخگوی نیازهای انقلاب اسلامی باشد و این مسأله جز با تحول صورت نمی گیرد، چراکه امروز حوزه در شرایطی است که توطئه‌‌ای زیادی متوجه او شده است و این حوزه امکان پاسخگویی ندارد و این نمی شود جز با تحول در مسائل دانشی که یکی از آنها فقه حکومتی است. رشد در فقه حکومتی به معنای پاسخگویی به نیازی است که متوجه حوزه‌های علمیه شده است و بیشتر مباحث اندیشه ورزی است که به مسیر تحول در حوزه کمک‌‌ می‌کند، بنابراین باید ما در حوزه به این سمت حرکت کنیم و باید همین هدف را در این جلسات تأمین کنیم؛ این که چگونه‌‌ می‌شود در موضوع فقه حکومتی تحول ایجاد کرد. دستیابی به مبانی فقه حکومتی نیازمند تأمل در اندیشه امام و رهبری است مقدمه این کار توجه به فرمایشات امام راحل و رهبر معظم انقلاب است و اگر در موضوع تحول بدون دانش و تخصص کافی وارد شویم نتیجه آن انحراف و حتی ارتجاع‌‌ می‌شود، بنابراین اینکه شما نیز در پایگاه تخصصی فقه حکومتی وسائل ابتدا فرمایشات رهبری را مورد مطالعه قرار داده اید، بسیار ارزشمند است. همانطور که استاد ایزدهی بیان کردند در بیانات رهبر معظم انقلاب می توان منظومه‌‌ای استخراج کرد که اولین آنها مبانی فقه حکومتی است، دیگری تعریف فقه حکومتی است و همین طور بحث ضرورت و پیشینه و سعه و گستره و البته امکان تولید فقه حکومتی. ما در چهلمین سال پیروزی انقلاب اسلامی هستیم ولی متأسفانه خط تبلیغی ایجاد شده که انقلاب اسلامی به بسیاری از اهداف خود نرسیده ست از جمله این که‌‌ می‌گویند وقتی در این چهل سال نتواستیم فقه سیاسی درست کنیم پس نخواهد شد، از این رو یکی از الزامات پژوهشی در حوزه فقه حکومتی است. یکی وظایف حوزه‌های علمیه تفقه است که شامل فقه حکومتی هم‌‌ می‌شود و همین طور انذار و اجرا هم از رسالت حوزه‌های علمیه است. غفلت از سیره عملی رهبر انقلاب در عرصه فقه حکومتی روش استنباط فقه حکومتی و شاخصه‌های محققانی که‌‌ می‌تواند فقه حکومتی تولید کنند، نظام سازی، مخالفان و موانع، موضوع شناسی و نقش زمان و مکان و راهکارهای عملیاتی کردن و نوع فعالیت‌های پژوهشی از مسائل مهم مورد بحث در این عرصه است که باید در جای خود به آنها بپردازیم، البته برخی از آنها نسبت به هم‌پوشانی دارند. شما نیز در پایگاه تخصصی وسائل کتابی در همین زمینه تهیه کرده اید که بسیار خوب است ولی همه مطالب فقه حکومتی در کتاب شما نیامده است، از جمله این که در باب مبانی فقه حکومتی رهبر معظم انقلاب فرمایشات زیادی دارند که نیامده است. علاوه بر این سیره رهبر معظم انقلاب نیز در باب فقه حکومتی نیز قابل بررسی است؛ مثل نرمش قهرمانانه در قضیه برجام که یک مبنای فقهی دارد که در این کتاب نیامده است، بنابراین عمل و مبنای ایشان در تصمیماتی که گرفته اند‌‌ می‌تواند قابل استفاده قرار بگیرد. پاسخ به شبهه ناکارآمدی فقه حکومتی در ادامه حجت‌الاسلام ایزدهی اظهار داشت: این که بگوییم در چهل سال گذشته توفیقی نداشته ایم به نظر حرف درستی نیست چراکه وقتی صحبت از دانش‌‌ می‌کنیم، دانش به طور کل دیرپا است، ما امروز در بستر دانش‌های غربی قرار داریم که به مثابه‌های جهان بینی‌های حاکم حاصل 200 سال حک و اصلاح است که از انقلاب کارگری در انگلیس یا نظریات دکارت در فرانسه به صورت آرام شکل گرفته است و با نقض و ابرام‌های فراوان درخت تناوری شده و گاهی وارد فرهنگ و علوم ما نیز شده است. بنابراین سنخ علم یک فرآیند و پروسه طولانی است که باید ادامه پیدا کند و البته نقد شود، ما حتی خودمان با همان ذهن ثابتی که داریم گاهی حرف‌های 10 سال پیش خودمان را نقض کنیم. حال شما فقه را در نظر بگیرید، فقه در عصر غیبت قبل از شیخ مفید و شیخ طوسی نهایتا نقل روایات بدون ذکر سند بود و بعدها ابن جنید و شیخ طوسی‌ها و شیخ مفید آن را منقح کردند، به مرور زمان به زمان شهیدین رسید که سر و شکل پیدا کرد و در ادامه به دست علامه و محقق کرکی و شیخ انصاری این درخت تناور تر شده است. باید بدانیم که هزار سال فقه در بستر فرد و نیازهای فردی بوده و ما بعد از انقلاب‌‌ می‌خواهیم آن را در عرصه حکومت وارد کنیم و انتظار داریم این فرآیند که در حال شدن است به گفتمان تبدیل شود؛ ما‌‌ می‌خواهیم فقه از توضیح المسائل صرف خارج شود و این انتظار یک شبه حاصل نمی شود و مهم این است که ما در این فرآیند قرار بگیریم. حجت‌الاسلام حقانی نیز در تکمیل پاسخ به این شبهه، گفت: برخی‌‌ می‌گویند شما در حوزه تولید علم نکرده اید و در اجرا هم نظام جمهوری اسلامی به اهداف خود نرسیده است و به هرحال ما با هر دو شبهه روبه رو هستیم که یک جهت آن همین مسأله‌‌ای بود که آقای دکتر ایزدهی بیان کردند و آن دیرثمرده بودن علم و فقه است. کم‌کاری در حوزه فقه حکومتی پاسخ دیگر اینکه تا به حال کار خوبی در این عرصه انجام نشده و در حقیقت زمانی به فقه اداره حکومت اختصاص داده نشده است، به عبارت دیگر در فقه حکومتی آن کاری که‌‌ می‌خواهیم از آن نتیجه بگیریم صورت نگرفته است. دیدگاه‌هایی وجود دارد که فقه حکومتی باید کلا با مبانی اصولی تغییر پیدا کند که البته این مسأله مورد قبول رهبری نیست، ایشان در جایی‌‌ می‌فرمایند: فقه حکومتی با همان شرایط فقه و اصول سنتی با برخی مسائل اضافه شدنی است. در اثر کار در فقه اجتماعی و فقه حکومتی گوشه‌هایی در امر فقاهت پیش بیاید ولی تعطیل کردن روش فقاهت و ابداع روش جدید مورد نظر ایشان نیست. رهبر معظم انقلاب به بینش سیاسی اشاره کرده اند به همین جهت اگر انسان در حوزه فقه حکومتی به موضوعات قرآن کریم در اجتماعیات و حتی اخلاقیات تسلطی نداشته باشد قدرت استنباط نخواهد داشت. ادعای فقه حکومتی از ایشان با دیگران تفاوت‌‌ می‌کنند که نظراتشان به عمل نرسیده است؛ رهبر معظم انقلاب به همراه حضرت امام (ره) بحث فقه حکومتی را به مقام عمل آورده اند و به عنوان کسی که فقه حکومتی را در عرصه عمل آوده است تأکید‌‌ می‌کنند که اگر نشده چون کاری صورت نگرفته است.

گزارشی از نشست علمی «نگرش حکومتی به فقه از منظر آیت‌الله خامنه‌ای»؛

سکولاریزه شدن حوزه؛ پیامد کم‌کاری در فقه حکومتی

عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی با تأکید بر آسیب‌های دوری حوزه از مباحث فقه حکومتی، گفت: وقتی درس‌های خارج طهارت و مکاسب و فقه احوالات شخصیه و بحث‌های غیر حکومتی نرخ رایج شود و اداره حکومت برعهده مجلس و شورای نگهبان باشد گویا عملا پرداختن به فقه حکومتی را وظیفه دیگران می‌دانیم؛ این نوعی سکولار نهفته است.

به گزارش شبکه اجتهاد، نشست علمی «نگرش حکومتی به فقه از منظر حضرت آیت‌الله خامنه‌ای» در آستانه سالروز آغاز رهبری ایشان به همت پایگاه اطلاع رسانی فقه حکومتی وسائل عصر روز شنبه ۱۲ خردادماه در سالن نشست‌های خبرگزاری رسا برگزار شد.

سخنرانان این نشست حجج‌اسلام والمسلمین سید سجاد ایزدهی عضو هیأت علمی و مدیر گروه سیاست پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و محمد مهدی حقانی رییس شورای سیاستگذاری مؤسسه لوح و قلم بودند، دبیری علمی نشست را نیز دکتر سید محمدجواد میرخلیلی کارشناس پژوهشی پژوهشکده علوم و اندیشه سیاسی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی برعهده داشت.

پرداختن به فقه حکومتی؛ مطالبه جدی رهبر انقلاب از حوزه

در ابتدای این نشست حجت‌الاسلام سید سجاد ایزدهی در ارائه مطلب خود گفت: از جمله کسانی که به طور جدی بحث فقه حکومتی را پیگیری کرده اند رهبر معظم انقلاب هستند که از سالیان قبل این بحث را از بدنه حوزه مطالبه کرده اند.

گرچه شاید رهبر معظم انقلاب در درس خارج امام (ره) حضور زیادی نداشته باشند و بیشتر شاگرد شیخ مرتضی حائری بودند ولی نوع اجتهاد ایشان بیشتر از نظر فقه سیاسی و اجتماعی و حکومتی همچون امام راحل است.

بنده چندین سال است که در دیدگاه فقه حکومتی رهبر معظم انقلاب نیز تأمل‌‌ می‌کنم و هر بار حرف جدیدی به دست‌‌ می‌آورم به همین جهت به نظر‌‌ می‌رسد اگر بخواهیم دیدگاه حکومتی ایشان را بررسی کنیم باید بدانیم که سخنان و رویکردهای ایشان جزیره‌‌ای نیست و این طور نیست که الان به ذهن شان حرفی بیاید و آن را به زبان بیاورند و در جای دیگری حرف دیگری بزنند بلکه به نظر‌‌ می‌رسد ایشان یک منظومه فکری دارند که بر اساس آن رویکردهای خود را بیان‌‌ می‌کنند.

برای رسیدن به منظومه مد نظر ایشان باید بدانیم که فقه حکومتی رویکرد درجه دوم به فقه است، چراکه یکبار فقه و استنباط و اجتهاد فقهی داریم که گاهی با رویکرد فردی و گاهی با رویکرد حکومتی است ولی یک بار با فقه به مثابه داشتن رویکردی درجه دو اموری را تبیین کنیم که در اجتهاد تأثیر گذار است.

به عنوان مثال اگر خاتمیت را در علم کلام بحث نکرده باشیم و جامعیت فقه را نسبت به همه شؤون زندگی بررسی نکینم فقه پویا و اصلا فقه حکومتی نخواهیم داشت و اگر قرار باشد فقه از فقه سنتی توسعه پیدا کند حتما باید در مرحله قبل در مبانی آن تحول ایجاد شود.

تحول فقه در گروه تحول در فلسفه فقه است

تحول فقه در گروه تحول در فلسفه فقه است به همین جهت اگر سطح انتظار ما و غایت‌ها و روش‌ها تحول پیدا نکند اصلا فقه حکومتی نخواهیم داشت و بحث تخصصا خارج‌‌ می‌شود و عمده مسأله‌‌ای که رهبرمعظم انقلاب عملا انجام داده اند ایجاد یک فلسفه فقه است و این فلسفه فقه به گونه‌‌ای رغم‌‌ می‌رخورد که به فقه حکومتی منجر‌‌ می‌شود.

فلسفه فقه فردی وظیفه پاسخ گویی به نیازهای مؤمنانه مکلفان را برعهده دارد و مقوله‌‌ای است که بیش از هزار سال در فقه شیعه وجود داشته است، این فقه در گذشته به مثابه نرخ رایج بود به این معنا که فقه یعنی مرجع تقلید و پرسش و پاسخ، نماد آن هم رساله عملیه است و در نهایت کتب علمی هم که بود تفصیلی از اجمال رساله عملیه است و مسائلی از حکومت و حکم رانی دیده نمی شد.

فقه باید فرزند زمانه خویش باشد

به عقیده ما رهبر معظم انقلاب تأکید دارند که فقه فرآیندی زمان مند است نه مبنایی، یعنی اگر مبنای انقلاب این بود که با آمریکا مذاکره نکنیم با مذاکرات اصل انقلاب زیر سؤال‌‌ می‌رفت ولی این مسأله بحثی زمان مند است و اگر مذاکره کردیم انقلاب زیر سؤال نمی رود، هنر رهبری در این بحث نظمی است که‌‌ می‌خواهیم عرض کنیم.

در فلسفه فقه این بحث مطرح است که فقه باید فرزند زمانه خویش باشد، همچنانکه فقه در زمان گذشته و عصر غیبت فقه زمانه خودش بود که تنها حیثیت فردی وجود داشت چراکه اصلا حکومتی نداشتیم ولی امروزه که حکایت حکومت دینی است آیا‌‌ می‌توان همچنان صحبت قبل کرد؟

برای روشن شدن مسأله مثالی‌‌ می‌زنیم، فرض کنیم اگر شهرداری کلان شهر تهران اجازه برج سازی ندهد، صدای خیلی‌ها در‌‌ می‌آید که زمین نداریم پس نمی توانیم خانه سازی کنیم، یعنی این زمین‌ها جواب نمی دهد پس باید برج سازی داشته باشیم از این رو عدم مجوز برای برج سازی قبیح و غیرممکن است، حال اگر همین حرف را در یک روستایی مطرح کنیم جالب به نظر نمی رسد به عبارت دیگر قبح آن مسأله در این جا وجود ندارد، یا بخواهیم در روستایی مترو بزنیم که خنده دار است ولی شهربزرگ به همان ملاک مترو می خواهد.

رهبری معظم تأکید دارند که فقه چون ظرفیت خاتمیت دارد و باید تا روز قیامت جواب بدهد، جامعیت داشته باشد و به همه نیازهای مردم پاسخ بدهد و همه فقها قبول دارند نمی توانیم بگوییم در مورد بحث‌های حکومتی حرفی نزنیم، رهبری‌‌ می‌گویند: باید فقه امروزه متناسب با زمانه متحول شود.

اگر در گذشته‌‌ می‌گفتند که هر ۴۰۰ سال یک بار علم متحول‌‌ می‌شود امروز علم و تکنولوژی هر ۳۰ سال متحول‌‌ می‌شود از این رو با جمعیت، حکومت و سؤال‌ها و پرسش‌ها فقه ما نیز باید متحول شود.

کار نکردن در زمینه فقه حکومتی حوزه را سکولاریزه می‌کند

اشکال این است که ما چرا در فقه متناسب با روز جهش نداشته ایم، فقه ما امروز متحول شده و بدون شک نسبت به قبل متفاوت است ولی متناسب با اقتضائات زمانه رشد نکرده است.


نمی‌شود که فقه ما چهل ساله بشود ولی قانون کشور ما توسط مجلس شورای اسلامی نوشته شود که اصلا متخصص نیستند، آنها قانون را تصویب کنند بعد شورای نگهبان صرفا عدم خلاف و نه موافقت آن را با شرع بیان کنند.

امروز دیگر وقتی درس‌های خارج طهارت و مکاسب و فقه احوالات شخصیه و بحث‌های غیر حکومتی نرخ رایج می شود، اداره کشور و حکومت برعهده مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان بیافتد گویا عملا داریم‌‌ می‌گوییم که این کار یعنی حکومت فقه برعهده دیگران است که به نظر‌‌ می‌رسد داریم به سمت سکولار شدن نهفته‌‌ می‌رویم بنابراین قانون ما باید بر اساس فقه شیعه تدوین شود.



ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

زندگی سیاسی امام حسن(ع) در گفت‌وگوی تفصیلی میزان؛

تاریخ:شنبه 12 خرداد 1397-09:23 ق.ظ

خبرگزاری میزان- هر چند به تعبیر مقام معظم رهبری «هر کس حتّی خود امیرالمؤمنین (ع) هم اگر به جای امام حسن مجتبی (ع) بود و در آن شرایط قرار می‌گرفت، ممکن نبود کاری بکند، غیر از آن کاری که امام حسن (ع) کرد»، اما هستند افرادی که بدون توجه به ظرف زمان و مکان و حتی اقتضائات آن زمان، برای این زمان نسخه می‌پیچند و در حالی دم از فن مذاکره می‌زنند که همچون «ابوموسی اشعری»‌ها قافیه را به «عمروعاص»‌ها باخته‌اند.
گروه سیاسی خبرگزاری میزان - وحید عظیمنیا؛ غریبی فقط این نیست که در دوران حکومت، مالک اشتر نداشته باشی و یا در بقیع حرم؛ بدتر از آن اینکه مسئول ارشد کشور اسلامی از صلح تو آدرس غلط بدهد و برخی حضرات که مدعی اقامه دین تو هستند ضمن رد درخواست پاسخ به شبهات ناکثین، بگویند: الان وقت خواب من است چرا تماس گرفتی!

هر چند به تعبیر مقام معظم رهبری «هر کس حتّی خود امیرالمؤمنین (ع) هم اگر به جای امام حسن مجتبی (ع) بود و در آن شرایط قرار میگرفت، ممکن نبود کاری بکند، غیر از آن کاری که امام حسن(ع) کرد»، اما هستند افرادی که بدون توجه به ظرف زمان و مکان و حتی اقتضائات آن زمان، برای این زمان نسخه میپیچند و در حالی دم از فن مذاکره میزنند که همچون «ابوموسی اشعری»‌ها قافیه را به «عمروعاص»‌ها باخته‌اند.

امام حسن مجتبی(ع) در سال ۴۰ هجری قمری پس از شهادت امیرالمومنین علی علیه‌السلام به مدت شش ماه دستگاه خلافت اسلامی را اداره کردند؛ در این زمان، معاویه به عنوان سرکرده قوای شام، با حربه‌های گوناگونی نظیر تطمیع و ارعاب، دستگاه تبلیغاتی عریض و طویلی را برای مسموم کردن فضای عمومی و سیاسی جامعه اسلامی ایجاد کرده بود؛ به گونه‌ای که مردم یا سیاست گریز شده بودند و یا درک ناصحیح و مغلوطی از سیاست و امور خلافت داشتند.

برای واکاوی زندگی سیاسی امام حسن مجتبی(ع) - کریم اهل بیت - با حجت‌الاسلام سید سجاد ایزدهی مدرس خارج فقه و دانشیار گروه سیاست پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی به قرار زیر به گفت‌وگو نشستیم:

آدرس غلط از یک صلح/ چرا امام حسن(ع) صلج را پذیرفت؟/  عمروعاصی بر سر میز مذاکره/ اشعث‌ها و عمارها در زمان علی(ع) هم بودند/ نه این زمانه آن است و نه آن مردم
میزان: آقای ایزدهی بدوا میلاد کریم اهل بیت (ع) را خدمت شما تبریک عرض می‌کنم و ممنون هستم که وقت خودتان را در اختیار خبرگزاری میزان قرار دادید؟
ایزدهی: متقابلا این میلاد با برکت را خدمت شما و همکارانتان تبریک میگوییم. انشالله بحث خوبی داشته باشیم.

محدوده کرامت امام حسن (ع)
میزان: برای ورود به بحث بفرمایید مقصود از کریم بودن امام حسن مجتبی (ع) به چه معناست؟ آیا امام(ع)، صرفا در ویژگی کریم‌بودن خلاصه می‌شوند؟
ایزدهی: امام حسن (ع) معروف به کریم اهل بیت بوده و در ایشان یک وجهی از کرامت درنظر گرفته شده است که عمدتا مثلا بیچارگان را اکرام می‌کند یا مثلا درب خانه ایشان باز بود برای اینکه سفره اطعام بگذارد. این قضیه معروف شده است حال اینکه کریم بودن ایشان ضرورتا به این امر محدود نیست. نام‌های که حضرت امیر (ع) به ایشان می‌دهند که «أَکْرِمْ نَفْسَکَ عَنْ کُلِّ دَنِیَّةٍ» و در ادامه می‌فرماید «لَا تَکُنْ عَبْدَ غَیْرِکَ وَ قَدْ جَعَلَکَ اللَّهُ حُرّاً» یعنی آن کرامت را به این می‌داند که عبد دیگری نباشد در خدمت دیگری نباشد خدا او را آزاد آفرید. قطعا هم مراد از عبد و عبید به معنای کنیز و غلام نیست بلکه به معنای آن کرامت ذاتی انسان است. انسان باید در خدمت کسانی نباشد که دلبستگی به خدا ندارند.

منطق کرامت امام حسن (ع): غیر خاضع در برابر غیر خدا
میزان: پس کریم بودن امام حسن مجتبی (ع) منطبق بر یک منطق است؛ چه منطقی؟
ایزدهی: رفتار کریمانه امام حسن (ع) به این منطق بر می‌گردد که حضرت در قبال خدا خاضع و در قبال هرکسی غیر از خدا غیرخاضع بودند. «لَا تَکُنْ عَبْدَ غَیْرِکَ» که به کرامت امام حسن (ع) و به کرامت انسان مربوط می‌شود این محورکل عمل امام حسن (ع) است.

أَنفُسَنَا وأَنفُسَکُمْ
میزان: برای شناخت امام حسن مجتبی(ع) آیا صرفا استناد به دوره دهه پایانی زندگی با برکت ایشان کافی است یا باید به گذشته آن امام همام نیز توجه داشته باشیم؟
ایزدهی: بدیهی است که باید به گذشته هم نظری بیفکنیم. برای اینکه بخواهم سیره امام حسن(ع) را یک قدری معنا کنیم شاید خوب باشد قدری عقب‌تر برویم. یعنی امام حسن(ع) همان کسی است که سوره «هل اتی» در شان ایشان هم نازل می‌شود (سوره انسان یا هل اتی در جزء ۲۹ قرآن جای گرفته است و درباره خلقت انسان و هدایت او سخن می‌گوید با این شروع «هَلْ أَتَى عَلَى الْإِنسَانِ حِینٌ مِّنَ الدَّهْرِ لَمْ یَکُن شَیْئًا مَّذْکُورًا - هر آینه بر انسان مدتی از زمان گذشت و او چیزی در خور ذکر نبود») یعنی کسانی که در کودکی هم مثل پدر و مادر غذایشان را به مسکین و یتیم و اسیر می‌دهند. یعنی این «بزرگواری» از قبل وجود دارد همین آدمی که وقتی قرار است با نصارای نجران مباهله کنند (اشاره به موضوع مباهله و آیه ۶۱ سوره آل عمران: «فَمَنْ حَآجَّکَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءکُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءکُمْ وَ أَنفُسَنَا وأَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةُ اللّهِ عَلَى الْکَاذِبِینَ - از آن پس که به آگاهی رسیده‌ای، هر کس که درباره او با تو مجادله کند، بگو: بیایید تا حاضر آوریم ما فرزندان خود را و شما فرزندان خود را ما زنان خود را و شما زنان خود را ما خود و شما خود آنگاه دعا و تضرع کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان بفرستیم») امام حسن (ع) در آن جا هم هست یعنی تعبیر (ابنائنا).

مصادیق انقلابی‌گری امام حسن(ع)
میزان: اگر بخواهیم به زمان حضرت امیر (ع) برگردیم چطور؛ یعنی زندگی امام حسن (ع) در دوران حضرت علی (ع)
ایزدهی: اگر بخواهیم امام حسن مجتبی (ع) را در زمان حضرت امیر (ع) معنا کنیم اینکه چند اقدام می‌بینیم که معلوم می‌شود امام حسن (ع) یک انسان انقلابی، انسان پرشور و انسان ضد ظلم است. 
یک. وقتی ابوذر را به ربذه تبعید می‌کنند و دولت هم ممنوع کرده است تا کسی به مشایعت او نرود و کسی هم به همراه او نباشد، اما حضرت امیر (ع) و امام حسن (ع) می‌روند و از رفتار خلیفه سوم اعلام برائت می‌کنند. (اشاره به ماجرای تبعید جناب ابوذر غفاری یکی از بزرگان صحابه پیامبر اکرم (ص) و یاران امیرالمومنین (ع) به شام و سپس به دلیل اعتراض‌هایی که در زمان خلافت سوم داشت به ربذه تبعید شد هنگام تبعید ابوذر به ربذه دستور بود کسی او را مشایعت نکند). این نکته بسیار مهم بود اگر کسی که ضد ظلم نباشد وقتی حاکم چنین چیزی می‌گوید نباید انجام بدهد.
دو. وقتی همراه حضرت امیر (ع) در جنگ جمل (جنگ جمل اولین فتنه‌ای بود که پس از پذیرش خلافت اسلامی توسط حضرت امیر (ع) علیه ایشان انجام شد و طلحه و زبیر و عایشه بر جانشین برحق رسول خدا شوریدند) شرکت می‌کند، حضرت امیر (ع) ایشان را مامور می‌کنند که به کوفه بروند و از کوفه نیرو بگیرند و بیاورند. اما در آن زمان استاندار آنجا همکاری نمی‌کرد و امام حسن (ع) مردم را هوشیار کرده و با خود به جمل آوردند. جالب است که در همان ایام، معاویه به امام حسن (ع) نامه می‌نویسد که ما با شما مشکلی نداریم و اگر به جای پدرت بنشینی ما شما را به رسمیت می‌شناسیم، چون پدر شما بزرگان ما را کشته است، اما شما کسی از ما را نکشته‌ای، فلذا با شما مشکل نداریم، ولی امام حسن (ع) در آنجا اعلام برائت می‌کند و می‌گوید کار‌های حضرت امیر (ع) به خاطر خدا بود و ایشان بخاطر خدا نبرد کرد و بزرگان شما را کُشت و من هم اگر جای ایشان بودم همین کار را انجام می‌دادم.
سه. بعد از اینکه حکمیت (حَکَمیّت مربوط به جنگ صفین است که ابوموسی اشعری - خلاف میل حضرت امیر (ع) - نماینده سپاه امام برای حل اختلاف میان مسلمانان شد، اما از عمرو عاص فریب خورد.) ایجاد شد و وقتی عمروعاص و ابوموسی اشعری آمدند امام حسن (ع) موضع گرفتند و می‌فرماید که حکمیت باطل است، اصلا قرار بود «لا حکم الا لله» باشد و براساس کتاب خدا حکم کنید، اما بر اساس نظر خودتان حکم کردید و اینکه حکمیت نیست؛ لذا می‌خواهم بگویم امام حسن (ع) در فقرات مختلف هم بحث مقابله با انحرافات، مقابله با رفتار‌های نامناسب، مقابله با حاکمان و خلفا، در صف اول بود. اینکه از پیامبر (ص) نقل شده است که «الحسن و الحسین امامان قاما او قعدا» اینکه به قیام و قعود تعبیر شده است یکی از مواردی که در اینجا هست اینکه می‌گویند امام حسن (ع) صلح کرد و امام حسین (ع) قیام کرد.

حکایت امام حسن (ع) و امام حسین (ع) از حیث زمان جنگ و صلح هم برابر است
میزان: پس با این اوصاف قیام و قعود یا صلح و جنگ امام حسن (ع) و امام حسین (ع) برابر هم هست. یعنی طبق فرمایش رسول خدا هر دو امام معصوم (ع) قیام کنند یا صلح، در شأن و منزلت آنان فرق نمی‌کند. 
ایزدهی: این نکته را باید لحاظ کرد که از لحاظ تاریخی امام حسن (ع) شش ماه جنگیدند و ده سال صلح کردند و از قضا امام حسین (ع) هم ده سال صلح کردند و شش ماه جنگیدند یعنی حکایت امام حسن (ع) و امام حسین (ع) از حیث زمان جنگ و صلح هم برابر است. امام حسن (ع) به علتی در اوائل حاکمیتشان جنگیدند و ده سال مجبور به صلح شدند و امام حسین (ع) ده سال بر همان صلح پایدار ماندند و در شش ماه آخر جنگیدند و از قضا عاقبت هر دو امام معصوم هم به شهادت منجر شد. اما اینکه پیامبر فرمود: «قاما أو قعدا»، منطقی است که پیامبر می‌خواهد به مردم هشدار بدهد که این‌ها چه صلحشان و چه جنگشان مانع از این نمی‌شود که آن‌ها امام باشند، امامت و رهبری داشته باشند.

هر منطقی را باید در زمان خود سنجید
میزان: با توجه با مباحثی که مطرح شد آیا می‌شود ما یکی از این دو منطق را مایه سیاست‌ورزی خودمان قرار دهیم یعنی با نادیده گرفتن جمیع جهات صرفا به آن بخشی استناد کنیم که فکر می‌کنیم در ظاهر می‌توانیم از آن استفاده کنیم؟
ایزدهی: اینکه کدام یک از این دو منطق درست است نمی‌شود در عالم سیاست گفت کدام منطق درست است، چون هر منطقی را باید در زمان خود سنجید. یعنی یک زمانی حمله نکردن به دشمن، مناسب هست همچنان که در یک زمانی حمله کردن به دشمن، شایسته است. اگر یک کسی کارشناس امور نظامی باشد نگاه می‌کند که دشمن در چه موقعیتی قرار دارد امکانات دشمن چه است وضعیت خود انسان چیست آیا الان می‌شود حمله کرد؟ در برخی از اوقات همچنان که حمله کردن نابجا و نارواست در برخی از اوقات حمله نکردن ناروا است لذا باید قبل از اینکه تصمیم را مورد ارزیابی قرار بدهیم ببینیم تصمیم در چه فضایی اتخاذ شده است امام حسن (ع) در چه زمانی صلح کردند امام حسین (ع) در چه زمانی جنگ کردند. با این وضع که فرض کنیم  اهل بیت نورواحد هستند در زیارت جامعه (زیارت جامعه، عنوان برخی از زیارتنامه‌هایی است که می‌توان برای زیارت هر یک از امامان معصوم (ع) از راه دور یا نزدیک خواند) داریم که «اشهد أَنَّ أَرْوَاحَکُمْ وَ نُورَکُمْ وَ طِینَتَکُمْ وَاحِدَةٌ، طَابَتْ وَ طَهُرَتْ، بَعْضُهَا مِنْ بَعْض: به راستى که ارواح شما، نور شما و سرشت شما یکى است که پاک و پاکیزه هستی». بنابر این همه امامان (ع) از یک نور و منطق هستند به عبارتی اگر بخواهیم این را مثال بزنیم مانند یک منشور است. وقتی در مقابل خورشید قرار می‌دهیم این منشور را، نور‌های مختلف از خودش بروز می‌دهد. همه اهل بیت (ع) یک منشور هستند مهم این است که در چه زمانی چه نوری ساطع می‌کنند که این موضوع به زمان و مکان موقعیت برمی‌گردد.
 

دلایل صلح امام حسن مجتبی (ع)
میزان: حال که مشخص شد هر امام معصوم دیگری که اگر بجای امام حسن مجتبی (ع) بود همان تصمیم را می‌گرفت چه آنکه رهبر معظم انقلاب ۲۲ فروردین ۱۳۶۹ در دیدار اقشار مختلف مردم فرموند «حتّی خود امیرالمؤمنین (ع) هم اگر به جای امام حسن مجتبی (ع) بود و در آن شرایط قرار می‌گرفت، ممکن نبود کاری بکند، غیر از آن کاری که امام حسن(ع) کرد». بفرمایید چه زمینه یا زمینه‌هایی باعث صلح امام حسن (ع) شد؟
ایزدهی: اگر بخواهیم بگوییم چرا امام حسن (ع) صلح کردند باید تاریخ را یک قدری با هم مرور کنیم.
یک. نکته اول اینکه کسانی که با امام حسن (ع) بیعت کردند افراد مختلفی بودند. شهر کوفه یک شهر تازه ساخت بود و تازه شکل گرفته بود و حضرت امیر (ع) هم به این خاطر به این شهر منتقل شد که در جهان اسلام مرکزیت داشته باشد و الا حضرت امیر (ع) در مدینه بودند بخاطر این به کوفه آمدند، چون نسبت به ایران، شام و عراق و مصر مرکزیت داشت. در شهر کوفه از یک طرف قبایلی وجود دارند مانند نظام قبیلگی عربستان، هر آنچه که صاحب قبیله بگوید گوش می‌دهند و حق مخالفت ندارند. 
دو. از یک طرف خوارج وجود دارند همان‌هایی که با حضرت امیر (ع) جنگیدند و بعد از شهادت حضرت امیر (ع) با معاویه مشکل داشتند از باب مخالفت با معاویه به امام حسن (ع) گفتند که بیاید و طبیعتا به امام حسن (ع) دلبستگی نداشتند. 
سه. از طرفی یکسری افراد بودند که شیعه و محب امام حسن (ع) بودند و به ایشان علاقه داشتند، اما تعداد این‌ها زیاد نبودند لذا اگر تعداد این‌ها زیاد بود همین‌ها دور حضرت امیر (ع) هم می‌گشتند. حضرت امیر (ع) به این دلیل در جنگ با معاویه (جنگ صفین) مجبور شد حکمیت را بپذیرد که این افراد اطراف آن‌ها نبودند یعنی تعدادشان زیاد نبود؛ لذا شیعیان امام حسن (ع) کم بودند.
چهار. یک سری افراد هم جزء ارداتمندان به خلیفه سوم بودند و همچنان معترض بودند و در کوفه بودند. 
پنج. اجازه بدهید همین منطق را درباره حضرت علی (ع) مطرح کنیم که چرا حضرت امیر (ع) در جنگ صفین مجبور می‌شوند به حکمیت رضایت بدهند و حال اینکه حضرت امیر (ع) در آستانه پیروزی بود چرا حضرت امیر (ع) در چنین موقعیتی راضی به حکمیت و راضی به اینکه ابوموسی اشعری حَکَم بشود؟ این جز این نیست که مردم به واسطه خدعه عمروعاص به این باور رسیدند که جنگ مسلمان با مسلمان مجاز نیست و باید راضی به حکمیت قرآن بشویم. حضرت امیر (ع) خطاب به آن‌ها فرمودند: قرآن، قرآن ناطق است و آن‌ها یک پوستی را بر سر نیزه کرده‌اند، ولی مردم به این باور نرسیدند و تجربه‌ای هم نداشتند، چون چنین اتفاقی در جهان اسلامی نیفتاده بود بنابراین حضرت امیر (ع) را مجبور کردند که تن به حکمیت بدهد و وقتی که حضرت امیر (ع) حکمیت را پذیرفت مالک اشتر را معرفی کرد، اما مردم باز اصرار کردند ابوموسی باشد یعنی باز هم اصرار و به تعبیری تیغ به گلوی حضرت امیر (ع) گذاشتند. این در حالی است که حضرت امیر (ع) آن زمان مالک اشتر را دارد، اما  امام حسن (ع) مثل مالک اشتر هم ندارد. 
شش. در زمان امام حسن (ع) وقتی آن قبایل فریفته شدند و پول گزافی به آن‌ها داده شد به سمت معاویه کشیده شدند. همین منطق را در جنگ سوریه در زمان حاضر دیدیم. یعنی این فضا، فضای آشنایی است. در زمان امام حسن (ع) روسای قبایل خریده شدند و نامه نوشتند به معاویه که ما حاضر هستیم امام حسن (ع) را دست بسته تحویل بدهیم و جالب اینکه معاویه نامه آن‌ها را به امام حسن مجتبی (ع) فرستاد که شما با چنین افرادی کار می‌کنید.
هفت. از شیعیان تراز اول امام حسن (ع) هم افرادی مثل ابن‌عباس فرمانده لشگر امام حسن (ع) را داریم که معاویه با پول گزاف و وعده‌هایی او را می‌خرد و با تعداد زیادی از سربازان، سپاه امام حسن (ع) را ترک می‌کند و به سپاه معاویه ملحق می‌شود لذا امام حسن مجتبی (ع) از افراد اصلی کسی را ندارد.
هشت. خوارج هم انسان‌هایی نیستند که امام حسن مجتبی (ع) بتواند به آن‌ها اعتماد کرد. خوارج همان‌هایی بودند که فهم درستی نداشتند.
نُه. حال سوال این است که امام حسن مجتبی (ع) با چه کسانی باید به جنگ برود؟ وقتی حضرت امیر (ع) به نخیله - اطراف کوفه - می‌رود و مردم را به جهاد عیله معاویه دعوت می‌کند، ولی مردم نمی‌آیند و کمتر از ازانگشتان دو دست می‌آیند حضرت امیر (ع) آن عبارت سنگین را می‌فرماید: «یَا أَشْبَاهَ الرِّجَالِ وَ لَا رِجَالَ -‌ای کسانی که مردنما هستید، ولی مرد نیستید»؛ و اینکه می‌فرماید: وقتی شما را در تابستان فرمان جهاد دهم، گویید گرما شدید است، مهلتی تا صولت گرما بشکند و اگر در زمستان فرمان دهم که بر دشمن بتازید، گویید شدّت سرماست، فرصتی تا سورت سرما فرو افتد. شما ای‏ تن پروران که به بهانه گرما و سرما از جهاد می‏‌گریزید، پس در برابر شمشیر‌ها چگونه خواهید ایستاد. ای مشابه مردان که از مردانگی دورید»؛ و اینکه حضرت امیر (ع) به تعبییری خطاب به مردم می‌گویند: «با نافرمانی و کار شکنی‏‌تان اندیشه‏‌ام را تباه کردید، تا آنجا که قریش گفت پسر ابو طالب دلیر مرد است، امّا از دانش نبرد بهره ندارد. خدا پدرشان را بیامرزد آیا کسی از من جنگاورتر، و در جبهه پرسابقه‌‏تر هست من هنوز بیست سال نداشتم که پای در جبهه گذاشتم تا امروز که شصت سال را پشت سر نهاده‏‌ام. امّا چه کنم، آن که فرمانش را نبرند، اندیشه‌‏اش را نیز از دست دهند». (بخش‌هایی از خطبه ۲۷ نهجالبلاغه)
ده. این وضعیت که زمان حضرت امیر (ع) وجود دارد و بعد از ماجرای حکمیت، حضرت امیر (ع) مجدد مردم را به جنگ دعوت کرد، ولی یا بخاطر خستگی از جنگ یا بخاطر فریب دادن معاویه نپذیرفتند و همان منطق در زمان امام حسن (ع) هم وجود دارد و امام حسن مجتبی (ع) نمی‌تواند بجنگد. یعنی امام حسن مجتبی (ع) صلح نمی‌کرد نتیجه این می‌شد که ایشان را دست بسته تحویل می‌دادند و به بهانه‌هایی می‌کشتند یا زندانی می‌کردند، اما امام حسن مجتبی (ع) بجای آن کار معاهد‌ه‌ای بستند و در آن به موارد مهمی اشاره کردند. یکی از موارد این بود که معاویه بعد از خودش نباید کسی را به عنوان حاکم مشخص کند و موارد دیگر. یعنی امام حسن مجتبی (ع) جنگ باخته را به صلح تبدیل کردند و از دشمن امتیاز گرفتند.
 

تشابهات تصمیمی دوران دو امام معصوم
میزان: با توجه به ابنکه به دوران حضرت امیر (ع) هم اشاره شد درباره موضوعاتی بفرمایید که تصمیم گیری درباره آن‌ها چه در زمان حضرت امیر (ع) و چه امام حسن (ع) شبیه هم است
ایزدهی: بله. من یک مثالی برای شما بزنم. حضرت امیر (ع) با اینکه حق مطلق است، پیامبر ایشان را وصی خطاب کرده است، خلیفه است، در غدیر با ایشان بیعت کردند، اما وقتی قضیه سقیفه (سقیفه به واقعه‌ای گفته می‌شود که در آن مسیر خلافت در اسلام عوض شد و خلافتی که حق علی (ع) بود و پیامبر (ص) به دفعات متعدد و در مناسبت‌های مختلف مانند غدیر خم آن را به همگان اعلام کرده بودند، از ایشان گرفته و به افراد دیگری واگذار شد) به وجود می‌آید حضرت امیر (ع) اوایل مخالفت می‌کنند، اما دو نکته بسیار جدی در سیره امام علی (ع) وجود دارد که برای امام حسن (ع) هم حجت است.
یک. نکته اول بعد از اینکه ماجرای «اصحاب ردّه» ایجاد می‌شود یعنی کسانی در جنوب عربستان ادعای پیامبری می‌کنند و می‌خواهند کشور اسلامی را از بین ببرند امام علی (ع) که حق مطلق بود و در ماجرای سقیفه اعتراض داشت به حاکم وقت کمک می‌کند و به تعبیر می‌فرمایند ولو اینکه حکومت علوی نباشد حداقل اسلام باشد. اما اینکه اگر ما بیاییم با هم بجنگیم دشمن دیگری از بیرون میآید و عملا درجنگ داخلی ما کل جامعه اسلامی را از بین می‌برد و دیگر صدایی از اسلام در نمیآید. آن تعبیری که از حضرت امیر نقل شده است که خطاب به حضرت زهرا (س) می‌فرماید که اگر من قیام کنم دیگر نامی از اسلام درمأذنه‌ها شنیده نخواهد شد این به این ماجرا عنایت دارد که طبیعتا باید اساس اسلام را مقدم داشت و برای حفظ اسلام حاکم جائر را به رسمیت شناخت ولو اینکه حق هم نباشد. در زمان حضرت امام حسن (ع) وقتی دعوای داخلی جهان اسلام شکل گرفت - یعنی در زمان حضرت امیر (ع) سه تا جنگ و بعد از آن جنگ بین امام حسن (ع) و معاویه - سپاه رم یک قدری فعالیتشان را جدی کردند و آماده بود که وارد سرزمین اسلامی بشوند. جهان اسلام دچار یک جنگ داخلی بود که تاب جنگ بیرونی را نداشت یعنی اختلاف داخلی موجب می‌شد که دشمن عملا وارد بشود و اساس کشور اسلامی را تهدید کند. امام حسن (ع) به خاطر یک بخشی از اینکار یعنی تهدید دشمن خارجی - که سپاه روم بود - صلح کردند؛ بنابراین سپاه معاویه که قوی شد با سپاه رم جنگید و آن‌ها را شکست داد. این‌ها نشانه این است که اساس اسلام در خطر افتاده بود و همچنان که حضرت امیر(ع) با خلفا همکاری و همیاری می‌کند امام حسن (ع) وقتی مصلحت اصل اسلام را مد نظر قرار می‌دهد بر همین اساس با صلح موافقت می‌کند که اساس اسلام در خطر قرار نگیرد.
دو. وقتی حضرت امیر (ع) - با وجود اینکه هنوز خلیفه اول مستقر نشده و حاکمیت آن‌ها شکل نگرفته است - خطبه‌ای دارند که از یک طرف ابوسفیان و از طرف دیگری عباس عموی پیامبر (ص) سراغ حضرت امیر (ع) میآیند و به ایشان می‌گویند اگر بخواهی به خلافت برسی ما به تو کمک می‌کنیم. وقتی می‌گویند «ما»؛ منظور این است که از یک طرف ابوسفیان یعنی بنی امیه و از طرفی عباس یعنی بنی عباس؛ و این‌ها یک ظرفیتی بسیار جدی در قبایل عرب بودند که اگر این‌ها همکاری می‌کردند موقعیت شخص تقویت شده و جایگاه رقیبش، ضعیف می‌شد. در قبال این‌ها (بنی امیه و بنی عباس) خلیفه اول از قبیله بنی تیم، خلیفه دوم از قبیله بنوعدی و خلیفه سوم هم خودش از بنی امیه است یعنی بازهم با قبیله ابوسفیان همراهی می‌کند؛ لذا این‌ها گفتند ما حاضریم با تو همکاری کنیم و تو خلافت را به دست بگیری. حضرت امیر (ع) در اینجا یک فقره بسیار غرایی دارند و به آن‌ها می‌تازد که (شُقُّوا أَمْوَاجَ الْفِتَنِ بِسُفُنِ النَّجَاةِ وَ عَرِّجُوا عَنْ طَرِیقِ الْمُنَافَرَةِ وَ ضَعُوا تِیجَانَ الْمُفَاخَرَةِ أَفْلَحَ مَنْ نَهَضَ بِجَنَاحٍ أَوِ اسْتَسْلَمَ فَأَرَاح‏) شما می‌خواهید در جهان اسلام تفرقه ایجاد کنید و از اب گل آلود ماهی بگیرید و با آن‌ها مخالفت کرد. در حالی که حضرت امیر (ع) می‌توانست به واسطه کمک آن‌ها حاکمیت را به دست بگیرد، ولی با آن‌ها مخالفت کرد. نتیجه این است که منطق حضرت امیر (ع) برای امام حسن (ع) هم وجود دارد که عملا آن فرایندی را امام حسن (ع) انجام دادند که حضرت امیر (ع) انجام دادند یعنی به یک موضوعی تن دادند که مصلحت جهان اسلام را تامین کند. اگر این رفتار انجام نمی‌شد جهان اسلام به اختلاف دچار می‌شد و عملا در زمان حضرت امیر (ع) اصحاب ردّه کشور اسلام را فتح می‌کردند و اسلام از بین می‌رفت و در زمان امام حسن (ع) این اتفاق به دست رومیان می‌افتاد و عملا نهال نوپای اسلام از بین میرفت و اسمی از اسلامی باقی نمی‌ماند.

نرمش قهرمانانه
میزان: که اینجا همان بحث نرمش قهرمانانه مطرح می‌شود

ایزدهی: بله. نرمش قهرمانانه یعنی در مقام اولویت بندی، مصلحت اهم نسبت به مصلحت مهم ترجیح داده بشود. مصلحت جهان اسلام نسبت به مصلحت منطقه‌ای ترجیح داده شود. عظمت اسلام در دراز مدت نسبت به عظمت کوتاه مدت آن ترجیح داده شود. ممکن است در زمان جنگ هم بعضی وقت‌ها عقب نشینی باشد. سنخ جنگ اقتضا می‌کند. مهم این است جنگ به پیروزی برسد. تعیین راهبرد باید به گونه‌ای باشد که به پیروزی منتهی شود اینکه در کوتاه مدت عقب نشینی کنیم مهم نیست. سنخ جنگ همیشه رو به جلو نیست. در سنخ جنگ عقب نشینی است، مقاومت است، ایستادگی است، پیشرفت و پسرفت است، اما در نهایت بحث پیروزی مطرح می‌شود.

نقش خواص عصر، اما حسن (ع) در صلح
میزان: خواص در هر حکومتی نقش تعیین کننده دارند چه اینکه می‌توانند به «سقیفه» یا «حکمیت» و یا «صلح» و ... دامن بزنند. درباره نقش خواص در زمان امام حسن مجتبی (ع) هم بفرمایید؟ خواص چه نقشی در این صلح داشتند؟
ایزدهی: نکته‌ای که درباره خواص در زمان امام حسن (ع) وجود داشت اینکه خواص بسیار بد رفتار کردند بسیار با امام حسن (ع) بد برخورد کردند به گونه‌ای که امام حسن (ع) در داخل خیمه خودش مجروح می‌شود یعنی امام حسن (ع) آنقدر یار و طرفدار ندارد که در خیمه خودشان مجروح می‌شوند و اینقدر مظلومیت دارند که در نهایت توسط همسر خودشان به شهادت می‌رسند یعنی وضع داخلی امام حسن (ع) اینگونه است و طبیعتا امام حسن (ع) وقتی یار نداشته باشد کاری نمی‌توانند انجام دهند.
 
معاویه و شایعه‌سازی
میزان: امروزه یکی از موضوعات مبتلابه حکومت‌داری موضوع «شایعه» است که چه بسا ضربات جبران ناپذیری هم به جا گذاشته است، ولی ظاهرا معاویه و اعوان انصارش ید طولایی در استفاده از این پدیده مذموم یعنی شایعه داشتند. درباره این موضوع بفرمایید که معاویه تا چد توانست با استفاه از شایعه مردم را تحت تاثیر قرار دهد؟
ایزدهی: یکی از فرآیند‌هایی که معاویه درست کرد و امروز هم وجود دارد موضوع «شایعه‌سازی» است. بار‌ها و بار‌ها معاویه شایعه سازی کرد که امام حسن (ع) با ما صلح کرده است و مردم شل می‌شدند. بار‌ها گفت به امام حسن (ع) پول داده ام یا اینکه گفته فلان یار امام حسن (ع) کوتاه آمده و به سوی معاویه رفته است. یعنی شایعه سازی به قدری بود که مردم سردرگم شدند. اگر در زمان حضرت امیر (ع) امثال عمار (عمار بن یاسر صحابه پیامبر (ص)، از نخستین مسلمانان و از شیعیان امام علی (ع) بود که بصیرت افزایی می‌کرد. بعد از وفات پیامبر (ص)، وی در حمایت از علی (ع) از بیعت با خلیفه اول سرباز زد)، ولی در زمان امام حسن (ع) مثل عمار نبودند. شایعه سازی و اختلاف افکنی باعث شد سپاه امام حسن (ع) یارای مقاومت نداشت. چون اطرافیان امام حسن (ع) از یک سنخ نبودند طبیعتا استحکام لازم وجود نداشت.

منطق امام حسن (ع) برای روزگار ما
میزان: تا اینجای گفت‌وگو مشخص شد صلح امام حسن مجتبی (ع) یک موضوع تک متغیره نیست و متغیر‌های مختلفی در آن دخیل بودند که باید به جمیع جهات نگاه کنیم. ولی اگر بخواهیم امروز از منطق امام حسن (ع) استفاده کنیم باید به چه منطقی استناد کنیم؟
ایزدهی: آن چیزی که موجب می‌شود منطق امام حسن (ع) برای امروز ما محور باشد باید همواره یادمان باشد به تعبیر رهبر انقلاب «یک وقتایی انقلابی‌گری به صبر است». انقلابی‌گری همیشه به تاختن و برخورد مبارزه‌جویانه نیست. بعضی وقت‌ها باید صبوری کرد باید مصلحت اهم و مهم را در نظر گرفت و در نهایت باید به گونه‌ای بود که مسیر انقلاب به پیش برود، اما اگر در دراز مدت اهداف نظام به خطر افتاد اینجا دیگر سکوت جایز نیست. تمام حرف امام حسن (ع) و امام حسین (ع) و تفاوتشان در همینجاست.

تفاوت‌های صلح حسنی و قیام حسینی
میزان: با این اوصاف تفاوت صلح امام حسن (ع) و قیام امام حسین (ع) چیست؟
ایزدهی: امام حسن (ع) وقتی صلح کردند که جهان اسلام را خطر دشمن خارجی تهدید می‌کرد، ولی زمان امام حسین (ع) چنین نبود و حکومت اسلامی کاملا مقتدر بود. در زمان امام حسن (ع)، معاویه تظاهر به اسلام می‌کرد و می‌گفت می‌خواهم بر اساس اسلام رفتار کنم و ادعای اسلامی‌گری می‌کرد، اما در زمان امام حسین (ع)، یزید عملا خلاف اسلام رفتار می‌کرد. اگر امام حسین (ع) قیام نمی‌کردند اساس اسلام از بین می‌رفت همچنان که اگر امام حسن (ع) صلح نمی‌کردند اساس اسلام از بین می‌رفت؛ لذا هدف یکی است، ولی راهبرد‌ها مختلف است. راهبرد هم تابع شرایط و موقعیت‌های زمانی و مکانی، اهداف، نیرو‌های مخالف و مدافع، جهان اسلام، مرز‌ها و ... است. تفاوت امام حسن (ع) و امام حسین (ع) در زمان شناسی است یعنی آن‌ها شناختند اقتضای زمانشان چیست. اصلا فرق امام با دیگران در همین زمان شناسی است تا زمان را بشناسد و بر اساس زمان بهترین رویکرد را انتخاب کند. اگر امام حسن (ع) در زمان امام (ع) حسین بود قطعا اگر می‌دید حفظ اسلام در گرو جنگ است می‌جنگید و اگر امام حسین (ع) در زمان امام حسن (ع) بود بازهم، چون مصلحت اسلام در گرو صلح بود، صلح می‌کردند؛ بنابراین اصل کار - که همان حفظ اسلام است - مهم است. هر دو افراد بسیار معدودی داشتند. نتیجه این شد که با صلح امام حسن (ع) و قیام امام حسین (ع) عملا بنی امیه از بین رفت. یعنی راهبرد به گونه‌ای ترسیم شد که امام حسین (ع) از پیامبر (ص) روایت می‌کند: «اَلْخِلافَهُ مُحَرَّمَهٌ عَلى آلِ اَبِی سُفْیانَ فَاِذا رَاَیْتُمْ مُعاوِیَهَ عَلى مِنْبَرى فَاَبْقِرُوا بَطْنَهُ»؛ ابوسفیان و آل ابوسفیان نباید به حاکمیت مسلط شوند و عملا هم راهبرد امام حسن و امام حسین (ع) به گونه‌ای پیش رفت که این شجره خبیثه از جهان اسلام از بین رفت.

آدرس غلط از یک صلح
میزان: آیا صحیح هست بدون توجه به ظرف زمان و مکان عصر امان حسن (ع) و با نادیده گرفتن اقتضائات آن زمان، به فرایند صلح امام حسن (ع) اشاره نکنیم و صرفا برای پیشبرد اهداف سیاسی خودمان، از صلح حرف بزنیم؟ به نظر شما این آدرس غلط دادن نیست؟
ایزدهی: ما الگو‌های مختلف در زمان‌های مختلف از سوی اهل بیت داریم؛ اینکه کدام یک از ملاک‌ها منطبق بر شرایط حاضر ماست آن یک بحث دیگری است. کما اینکه من می‌توانم بگویم امام سجاد (ع) صرفا به مناجات پرداخته است پس من هم این کار را می‌کنم. بصیرت به این است که ما بتوانیم متناسب با زمان تصمیم بگیریم. اینکه در چه زمانی چه الگویی را انتخاب کنیم تابع این است که امروز جهان اسلام در چه شرایطی به سر می‌برد. موضوع فرق می‌کند. یک زمانی صلح ما مبتنی بر حفظ اسلام و کشور می‌شود، ولی یک زمانی حفط اسلام و کشور مبتنی بر جنگ می‌شود. مقام معظم رهبری بار‌ها گفتند ما با آمریکا مذاکره نمی‌کنیم، اما به هر علتی یک گروهی آمدند و گفتند می‌خواهیم با کدخدا مذاکره کنیم. از یک طرف رهبری خودش را با یک مجموعه‌ای مواجه می‌بیند که از مردم رای گرفتند و مردم را با خودشان همراه کردند. مسئله معلوم است و زمان شناسی را باید از امام و نایب امام بشناسیم. اینکه افراد شعار می‌دهند بله در زمان حضرت علی (ع) اشعث‌ها (ابومحمد اَشْعَث بْن قَیس کِنْدی بزرگ قبیله کنده و کارگزار آذربایجان بود و در توقف جنگ صفین و راه‌اندازی ماجرای حکمیت نقش عمد‌ه‌ای داشت) هم بودند و عمار‌ها هم بودند. باید سراغ امام برویم که او عادل و فقیه و زمان شناس است. رهبر معظم انقلاب صراحتا گفتند مذاکره با آمریکا فایده ندارد، ولی عملا چندین سال انرژی نظام را گذاشتیم و مذاکره کردیم و تازه فهمیدم اتفاقی نخواهد افتاد.
 
عمروعاصی بر سر میز مذاکره هست
میزان: بعضا گفته می‌شود می‌خواهم صلح طلب بود‌ن‌مان را اثبات کنیم
ایزدهی: بحث صلح طلبی و جنگ طلبی نیست. مگر در طول سال‌های سال ما به کشوری حمله کردیم. عربستان در حال حاضر هم در حال تجاوز هست. جنگ بعثی‌ها علیه ایران را که فراموش نکردیم. تجربه لیبی را فراموش نکردیم که تجربه مذاکره چه می‌شود. ما که جنگی نکردیم که بخواهیم به دنیا نشان بدهیم صلح طلب هستیم. آمریکا بار‌ها به کشور‌های مختلف حمله کرده است و تنها کشوری است که از بمب اتمی استفاده کرده است. پس نیازی نیست که ما به آن‌ها بگوییم صلح طلب هستیم. مسئله این است که انقلاب اسلامی در حال شکل دادن قدرتی است و این قدرت در قبال قدرت‌های دیگر قد برافراشته است. آن‌ها یا باید در میدان جنگ چنین قدرتی را شکست بدهند یا ذهن افراد را به سمت سازش هدایت کنند. همان منطقی که قرآن را بر سر نیزه کردند که با هم کنار بیاییم. بر سر میز مذاکره عمروعاصی(عمرو عاص از سرسخت‌ترین دشمنان پیامبر اکرم (ص) بود. دشمنی او با امام علی (ع) و فریبکاری‌هایش در جنگ با آن حضرت، باعث شده است تا از شخصیت‌های منفور نزد شیعیان به حساب آید) هست و اتفاقی میافتد. منطق همان منطق نظام زور هست. هر چه حاکم بصیرتر ومردم پای رکاب‌تر باشد انقلاب مستحکم‌تر خواهد بود.

این زمانه آن زمان نیست و این مردم هم آن مردم
میزان: آقای ایزدهی به عنوان پژوهشگر و مدیر گروه سیاسی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در پایان اگر حرفی دارید بفرمایید
ایزدهی: حرف آخر این است که ملاک‌ها متعدد و تابع شناخت موضوع و شرایط و زمانه است و شناخت زمانه هم بر عهده رهبر یک جامعه است که او باید تعیین تکلیف بکند. مردم امروز خوب می‌فهمند که نظام سلطه چه و نظام جهانی چه است و ما بر اساس چه حرکت می‌کنیم والا این نظام با این همه فشار عجیب و غریبی که در طول تاریخ بی نظیر است مقاومت می‌کند اگر این فشار در هر کشوری بود از بین می‌رفت این که نظام پابرجاست جدای از بحث رهبری و بحث راهبری‌های حکیمانه وداهیانه ایشان، بخاطر این است که مردم پای انقلاب ایستاده‌اند و مردم می‌فهمند. بسیج هست دانشجو هست طلبه هست و این بصیرت افزایی و تجربه را به مردم منتقل می‌کنند تا مردم هستند پای نظام انقلاب خواهد ماند اگر مردم بروند مردم نمانند مردم فریب بخورند همان حکایتی اتفاق خواهد افتد که افتاد، اما این زمانه آن زمانه نیست و این مردم هم آن مردم نیستند.

میزان: مجدد از شما سپاسگزارم که علی رغم مشغله کاری وقت خودتان را در اختیار خبرگزاری میزان قرار دادید و با حوصله و صبر به سوالات ما پاسخ گفتید.
ایزدهی: من هم از شما و از همکارنتان در خبرگزاری میزان سپاسگزارم.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :29
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo