تبیین «خودی ـ غیر خودی» در نظام معنایی و اصول رهبری پیامبر(ص)/ «بینهم» شامل چه کسانی است

تاریخ:چهارشنبه 22 آبان 1398-09:36 ب.ظ

حجت‌الاسلام ایزدهی بیان کرد:
گروه سیاسی ــ رئیس پژوهشکده نظام‌های اسلامی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی با اشاره به اتخاذ رویکرد جذب حداکثری و دفع حداقلی به مثابه راهبرد کلان مدیریتی پیامبر(ص) در جامعه اسلامی، گفت: ایشان با اینکه دوگانه «خودی ـ غیرخودی» را تعریف می‌کنند اما جبهه خودی به حدی وسیع است که شامل مؤمنان، منافقان مدینه، یهود و مشرکان تازه‌مسلمان نیز می‌شود و اگر در برابر مؤمنان با محبت حداکثری برخورد کنند، از طرف دیگر سایر گرو‌ها را ذیل شهروندان جامعه اسلامی تعریف می‌کنند و آن‌ها را طرد نمی‌کنند.

حجت‌الاسلام والمسلمین سیدسجاد ایزدهی، رئیس پژوهشکده نظام‌های اسلامی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، در گفت‌وگو با خبرنگار ایکنا درباره سبک مدیریتی و رهبری سیاسی پیامبراکرم(ص) برای تحقق وحدت در جامعه و شکل نگرفتن دوقطبی‌‌های مخرب انسجام درونی در جامعه اسلامی گفت: منطق پیامبر اکرم(ص) برای رهبری، هدایت و مدیریت جامعه طبق آیه قرآن «اشداء علی الکفار رحما بینهم» است. بر همین اساس پیامبر(ص) به تعبیر امروز دوگانه «خودی ـ غیرخودی» را تعریف کرده بودند؛ نوع تعامل ایشان هم با این دو جریان در راستای گرویدن آن‌ها به اسلام و ارزش‌ها بود.

«بینهم» در نظام معنایی پیامبر(ص) چه کسانی هستند

وی ادامه داد: به عبارتی پیامبر(ص)‌ همان قدر که شدت و حرص دارند بر اینکه خودی‌ها به سعادت برسند به همین نسبت نیز برای هدایت کفار و مشرکان به عنوان مصداق بارز جبهه غیر خودی حریص هستند، اما به طور طبیعی این حریص بودن برای هدایت این دو جبهه با دو رفتار متناسب با هر جبهه است. پیامبر(ص) نسبت به جبهه خودی، غربال را آنقدر ریز نمی‌گیرند تا خودی‌ها بسیار محدود شوند و غربال ایشان به گونه‌ای نیست که ذیل آن تعداد معدودی قرار بگیرند و بقیه از آن رد شوند.

ایزدهی اظهار کرد: در نظام معنایی و معرفتی پیامبر(ص) برای مدیریت جامعه اسلامی «بینهم» درباره کسانی صادق است که از یک طرف مؤمنان و مخلصان هستند. لذا رفتار با آن‌ها از سنخ رحمت، محبت و ولایت است، اما در عین حال در برابر منافقان و یهودیان مدینه باز هم این فضا وجود دارد؛ یعنی پیامبر(ص) علی‌رغم اینکه به مردم آگاهی و بصیرت می‌دادند اما هیچ‌گاه منافقان را که هیچ باوری به ایشان و اسلام نداشتند طرد نمی‌کردند و آن‌ها را ذیل نظام طرفداران خودشان معنا می‌کردند. برای نمونه «عبدالله بن ابی» که رئیس منافقان مدینه است با اینکه حدود یک‌سوم سپاه پیامبر(ص) را در هنگام جنگ احد برمی‌گرداند و پشیمان می‌کند و جبهه اسلام شکست می‌خورد، اما پیامبر(ص) در هنگام برگشت هیچ یک از کسانی را که در آن جنگ شرکت نکردند نکوهش نمی‌کند با اینکه صدمات زیادی در آن جنگ به مانند شهادت حضرت حمزه به پیامبر(ص) وارد شد.

وی اضافه کرد: حتی پیامبر(ص) نه تنها اینها را نکوهش نمی‌کنند بلکه وقتی عبدالله بن ابی می‌خواهد در مسجد مدینه سخنرانی کند و عده‌ای می‌خواستند مانع سخنرانی او شوند اما باز هم پیامبر(ص)‌ مانع کار آن افراد می‌شود زیرا او بالاخره از بزرگان مدینه بود و وجاهت و جایگاهی داشت و حتی به پسر عبدالله بن ابی اجازه نمی‌دهد به اعتبار اینکه پدرش باور قلبی به اسلام ندارد او را بکشد.

طرد نکردن؛ رویکرد پیامبر(ص) با منافقان و یهودیان مدینه

رئیس پژوهشکده نظام‌های اسلامی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی یادآور شد: در واقع با اینکه خبث باطنی این افراد برای پیامبر(ص) واضح بود اما ایشان نه تنها آنها را براساس حسن ظاهر قضاوت می‌کردند و نفاق آن‌ها را برای مردم آشکار نمی‌کردند، بلکه با آنان به مثابه یک شهروند مسلمان در جامعه اسلامی رفتار می‌کردند. نمونه دیگر اعلام نکردن اسامی افرادی بود که پس از حجةالوداع و در اواخر عمر ایشان می‌خواستند پیامبر(ص) را ترور کنند و به شهادت برسانند و شاید این عدم اعلام نام آن افراد به خاطر ایجاد دوگانگی و اختلاف در جامعه اسلامی که به نفع امت اسلام نبود.

ایزدهی بیان کرد: لذا پیامبر(ص) همچنان که با مؤمنان محبت‌آمیز رفتار می‌کرد در برابر منافقان مدینه نیز اگر رویکرد محبت حداکثری نداشت اما آن‌ها را طرد نمی‌کرد و با آنان به مانند شهروند جامعه اسلامی رفتار می‌کرد. حتی یهودیان مدینه با اینکه به پیامبر(ص) ایمان نیاوردند اما چون در ذیل نظام شهروندی مدینه قرار گرفتند و با پیامبر(ص) قراردادهای حمایتی بستند پیامبر(ص) با آن‌ها رویکرد تسالم در پیش می‌گرفت و آن‌ها را طرد نمی‌کرد و به تعبیری «جذب حداکثری» رویکرد کلان مدیریتی پیامبر(ص) در قبال جبهه خودی در مدینه بود.

وی ابراز کرد: در واقع با اینکه برحسب ظاهر یهود قصد اسلام آوردن نداشتند، اما این بدین معنا نبود که پیامبر(ص) آن‌ها را از خود براند. وقتی برخی از این قبیله‌های یهود نقض بیعت می‌کردند پیامبر(ص) در مواردی مجبور می‌شد در مواجهه با آن‌ها تندی کند و درختی را قطع کند آ‌ن‌ها با تعجب می‌گفتند ای پیامبر(ص) ما تا حالا ندیدیم که درختی قطع کنی و حرف تندی به ما بزنی. به عبارتی حتی وقتی پیامبر(ص) در جایگاه دشمن انها قرار می‌گرفت اما آن رویکرد محبت‌‌آمیز پیامبر(ص) را فراموش نمی‌کردند و به آن باور داشتند.

جذب حداکثری و دفع شر؛ مبنای رفتار پیامبر(ص) با مشرکان 

ایزدهی درباره نوع مواجهه پیامبر(ص) با جبهه مشرکان گفت: این جبهه دشمنان آشکار پیامبر(ص) هستند که از قدیم ایشان را آزار دادند. اما پیامبر(ص)‌ در زمان فتح مکه طبق آیه «انتم الطلقا» (شما آزادشدگان هستید) با آنها رفتار کرد و خانه ابوسفیان را به عنوان دشمن درجه یک اسلام، امن اعلام می‌کند و به سپاه اسلام دستور عدم تجاوز به آن‌ها می‌دهد. در واقع رویکرد کلی پیامبر(ص) در مواجهه با مشرکان نیز بر جذب حداکثری است و حتی وقتی پیامبر(ص) در جنگی پیروز شدند در هنگام تقسیم غنایم سهمی را به مشرکان مکه اختصاص می‌دهند که تازه مسلمان شده‌اند و شاید باور عمیقی هم نداشتند، به گونه‌ای که مردم مدینه به ایشان اعتراض می‌کنند که چرا به اینها لطف و محبتی بیش از مقدار مردم مدینه انجام می‌دهد و حتی برخی نسبت به بی‌عدالتی به پیامبر(ص) می‌دهند. در حالی که فلسفه این رفتار پیامبر(ص) جذب حداکثری و دفع شر دشمن با هدف تقویت انسجام و وحدت جامعه اسلامی بود.

عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی بیان کرد: با تبیین رفتار پیامبر(ص) با چهار گروه مؤمنین، منافقان، یهود مدینه، مشرکان می‌توان گفت شیوه رهبری کلان پیامبر(ص) مبتنی بر تعامل و همکاری حداکثری با این گروه‌ها با هدف هدایت و به سعادت رساندن آنها بود حتی اگر احتمال حداقلی برای هدایت آنها وجود داشت. البته پیامبر(ص) در هنگامه جنگ و رو در رویی که دشمن آشکارا صف کشیده است دیگر چنین رویکردی ندارند و با شدت برخورد می‌کنند. در واقع «اشداء علی الکفار» در هنگامی است که دشمن آشکارا به نبرد آمده و شمشیر کشیده است.

وی افزود: پس از رحلت پیامبر(ص) اصحاب ایشان از مهم‌ترین، اساسی‌ترین و محوری‌ترین سفارش پیامبر(ص) که پیروی و اطاعت از وصی و جانشین ایشان است عدول می‌کنند و تنها افرادی به انگشتان یک دست امر پیامبر(ص) را اطاعت می‌کنند و از امام علی(ع) حمایت می‌کنند. این به خاطر آن بود که پیامبر(ص) با کسانی تعامل و همراهی کرد و جنگ‌ها را پیش برد که شاید چه بسا عمده آنها باوری به پیامبر(ص) هم نداشتند، اما پیامبر(ص) همواره با آن‌ها مسالمت‌آمیز و مهربانانه رفتار می‌کرد و این جذب حداکثری موجب شده بود که همه گروه‌ها و اقشار جامعه اسلامی با پیامبر(ص) همکاری کنند و عملاً جزء دارالاسلام قرار بگیرند.

غیرخودی در اندیشه امام(ره) و مقام معظم رهبری کیست

ایزدهی اظهار کرد: این منطق در دوران پس از انقلاب اسلامی هم مشاهده می‌شود و امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری در نظام معنایی انقلاب این «خودی ــ غیر خودی» را دارند اما همه کسانی که در داخل نظام معنایی انقلاب قرار دارند جریان خودی محسوب می‌شوند به نحوی که عده‌ای به امام(ره)‌ نامه می‌نویسند و می‌گویند ما نمی‌فهمیم که شما هم با جامعه روحانیت و هم با مجمع روحانیون تعامل مثبت دارید. آنجا مرحوم امام(ره) تلقی خود را در قالب منشور برادری بیان می‌کنند و این مسئله را تبیین می‌کنند که جبهه مخالف انقلاب آمریکا و اسلام آمریکایی است و جبهه خودی همه افراد انقلاب با همه گرایش‌ها هستند و همین معنا در نظام معنایی مقام معظم رهبری قرار دارد و همه گروه‌ها از چپ، راست، تند و کند جزء اصحاب نظام هستند و خودی محسوب می‌شوند.

وی درباره تسری این نگاه به تعامل شیعه و سنی گفت: در زمینه تعامل با اهل سنت و در راستای وحدت شیعه و سنی به عنوان یکی از آرمان‌ها و شعارهای انقلاب اسلامی، به طور طبیعی اهل سنت خودی هستند و ذیل اسلام ناب قرار دارند و مخالف اسلام آمریکایی هستند. در واقع جبهه موافق و خودی انقلاب اسلامی در جهان اسلام، همه کسانی که در راستای اسلام ناب هستند چه شیعه باشند چه سنی، چه حزب‌الله باشند چه حماس، چه در عراق و یمن باشند و چه سوریه، مورد حمایت جمهوری اسلامی هستند. از آن طرف کسانی که اسلام آمریکایی را ترویج می‌کنند و در راستای اهداف آمریکا و نظام سلطه عمل می‌کنند غیر خودی محسوب می‌شوند حال می‌خواهد عربستان باشد یا هر جای دیگر.

ایزدهی اظهار کرد: حتی به تعبیر مقام معظم رهبری ممکن است این جبهه غیر خودی شیعه باشد اما انگلیسی تلقی شود و در راه اعتلای استعمار عمل کند. لذا رویکرد مدیریتی امام(ره) و مقام معظم رهبری تعامل با همه اقشار جهان اسلام به مثابه جبهه خودی است به شرطی که در راستای اهداف اسلام ناب حرکت کنند و اگر بروز و ظهور خارجی و آشکار آن‌ها حرکت در مسیر اسلام آمریکایی و تشیع انگلیسی باشد غیر خودی تلقی می‌شوند. البته این بدان معنا نیست مواجهه با این‌ها در همان گام اول به شکل جنگ باشد. این دسته ‌می‌توانند مشمول رحمت نظام اسلامی قرار بگیرند بدین معنا که مردم در مرحله اول نسبت به این مبنا هوشیار شده و بصیرت پیدا کنند و از خط‌‌دهی آنها آگاه شوند و دوم اینکه ناآگاهان حاضر در این جبهه آگاه شده و از این مسیر برگردند و در نهایت مرحله آخر مواجهه با این جریان‌ها در صورت تداوم این مسیر است.

رئیس پژوهشکده نظام‌های اسلامی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در پایان تصریح کرد: براین اساس رویکرد پیامبر(ص)‌ و انقلاب اسلامی جذب حداکثری و دفع حداقلی است. البته جذب حداکثری به معنی تجاهل و ندیدن دشمن نیست، بلکه در عین دیدن دشمنی دشمن بنا بر تبدیل معاند به مخالف و مخالف به موافق است تا جبهه اسلام قوی‌تر شده و دشمن‌ها کمتر شوند. لذا  کسانی که در جامعه اسلامی اقشار خاکستری محسوب می‌شوند قابلیت الحاق به انقلاب و نظام را دارند و نمی‌توان این‌ها را رها کرد تا خودبه‌خود به جریان مقابل سوق پیدا کنند.

گفت‌‌وگو از مهدی مخبری




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

صلح امام حسن (ع) به معنای جواز مذاکره با دشمن نیست/ صلح با معاویه، به جهت دفع خطر دشمن خارجی بود

تاریخ:شنبه 4 آبان 1398-09:44 ب.ظ

صلح امام حسن (ع) به معنای جواز مذاکره با دشمن نیست/ صلح با معاویه، به جهت دفع خطر دشمن خارجی بود

حجت‌الاسلام سید سجاد ایزدهی مطرح کرد:

صلح امام حسن (ع) به معنای جواز مذاکره با دشمن نیست/ صلح با معاویه، به جهت دفع خطر دشمن خارجی بود

تفاوت رویکرد امام حسن (ع) و امام حسین (ع) را نه در تفاوت حکم شرعی از جانب آن‌ها، بلکه تفاوت موضوع، اقتضای شرایط و زمانه و اقتضای جنگ و صلح به‌مثابه امری عقلایی و استراتژیک باید معنا کرد.

اختصاصی شبکه اجتهاد: از مهم‌ترین حوادث زندگی امام حسن(ع) صلح او با معاویه است که نفاق‌ها و خیانت‌های سپاه امام علیه‌السلام موجب این امر شد. این مسئله به کرات در منابع تاریخی اسلام مورد تحلیل قرار گرفته است. با این وجود، هراز گاهی مباحثی در رابطه با چرایی تفاوت رفتار امام حسن با امام حسین (علیهماالسلام) در مجامع علمی پیش می‌گیرد. به همین بهانه، با حجت‌الاسلام‌ والمسلمین دکتر سید سجاد ایزدهی، رئیس پژوهشکده نظام‌های اسلامی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی گفتگو کردیم. به اعتقاد وی، رفتار متفاوت این دو امام به جهت تفاوت شرایطشان بود نه چیزی دیگر. او همچنین معتقد است صلح امام حسن (ع) به معنای جواز مذاکره با دشمن نیست. مشروح این گفتگو به قرار زیر است:

اجتهاد: تفاوت شرایط پیش روی امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) که منجر به صلح یکی و جنگ دیگری شد چه بود؟

ایزدهی: طبیعتاً رفتارهای ائمه و رفتارهایی که به دین مربوط است از جهاتی به موضوع شناسی مشخص بستگی دارد و تا موضوع احراز نشود، طبیعتاً حکم هم مشخص نخواهد شد. نکته بعد این است که زمان، مکان و شرایط، موضوعات را تغییر می‌دهند. به تعبیر حضرت امام خمینی(ره) ممکن است موضوعی در یک‌زمان حکم خاصی داشته و در زمان دیگر حکم خاص دیگری داشته باشد. نکته دیگر این است که مقولات جنگ و صلح، مقولات ثابتی نیستند که حکم به یکسانی آن در همه شرایط داده شود. در منطق مواجهه با دشمن اقتضا می‌کند که در یک‌زمان، حمله و در زمانی دیگر، عقب‌نشینی نمود. ملاک در جنگ به ‌مثابه یک منطق عقلایی و حربه خردورز تابع قدرت دشمن، نیروی خودی، امکان پیروزی، حفاظت از جان نیروها و… است و درنهایت حکم به حمله یا عقب‌نشینی یا صلح داده می‌شود.

حال این‌که گفته شود موضوع زمان امام حسن(ع) با موضوع زمان امام حسین(ع) متفاوت بود تا این‌که حکمشان متفاوت شد یا این‌که در موضوع واحد، حکم متفاوتی ارائه شد، دو رویکرد به یک مسأله است. می‌توان اذعان نمود که طبیعتاً ازاین‌جهت که اهل‌بیت باهم تفاوتی ندارند و کلهم نور واحد هستند، طبیعتاً آن‌ها در شرایط واحد حکم متفاوتی ارائه نخواهند کرد. شواهد تاریخی هم نشان می‌دهد که شرایط زمان امام حسن(ع) کاملاً متفاوت بود. در زمان ایشان ازیک‌طرف دعوا با معاویه مطرح بود. در طرف مقابل هم سپاه روم در مرزهای کشورهای اسلامی قرار داشت و تضعیف دولت اسلامی موجب می‌شد که سپاه روم به کشور اسلام حمله کند و اصل شجره اسلام به خطر افتد. لذا از جهتی موجب شد امام حسن(ع) مثل زمان حضرت علی(ع) که با خلفا کنار آمد و به مقابله با آن‌ها برنخاست، مقابله امام حسن(ع) نیز سبب می‌شد اصل شجره اسلام به خطر افتد. طبیعتاً صلح امام حسن(ع) مقدمه برای حفظ اصل نظام اسلامی و جامعه اسلامی از خطر کفار بود. لذا نکته اول مسئله بحث هجوم خارجی بود که اگر صلح امام حسن(ع) به جنگ منتهی می‌شد، این خطر وجود داشت که اصل کشور اسلامی توسط کشور خارجی از بین برود.

اما به لحاظ تاریخی می‌توان اذعان نمود که در زمان امام حسن(ع) مردم با ایشان همراهی نکردند. امام وقتی جنگ با معاویه را در پیش رو داشت که مردم کوفه سه جنگ پی‌درپی را همراه حضرت علی(ع) گذرانده بودند. لذا مردم خسته بودند؛ حتی وقتی حضرت علی(ع) مردم را به مقابله با معاویه فرامی‌خواند تعداد بسیار اندکی قبول می‌کردند. نتیجه این‌که عملاً امکان جنگ و پیروزی در زمان امام حسن میسر نبود. لذا حکم اقتضا می‌کرد امام حسن هم بر اساس منطق عقلانی و هم منطق حفظ نظام و حفظ شیعیان و حفظ بقای دین صلح کند.

اما شرایط امام حسین(ع) این‌گونه نبود. بلکه مردم کوفه برای ایشان ۳۰ هزار نامه فرستادند. وقتی بود که صلح‌نامه و معاویه از بین رفته بود و قرار هم نبود که بعد از معاویه کسی بیاید. این خلاف مقتضای صلح‌نامه امام حسن بود. لذا امام حسین(ع) در زمان امام حسن(ع) نیز پایبند به آن صلح‌نامه بود؛ اما وقتی معاویه از دنیا رفت مقتضای صلح‌نامه هم از بین رفت. از طرف دیگر یزید بر اساس مقتضای همان صلح‌نامه نامشروع بود. از طرف دیگر هم مردم هم نامه نوشتند و حجت را بر امام حسین(ع) تمام کردند و براین اساس دیگر امام حسین بنایی بر صلح و سکوت نداشت. لذا تفاوت رویکرد امام حسن(ع) و امام حسین(ع) را نه در تفاوت حکم شرعی از جانب آن‌ها، بلکه تفاوت موضوع، اقتضای شرایط و زمانه و اقتضای جنگ و صلح به ‌مثابه امری عقلایی و استراتژیک باید معنا کرد. جنگ و صلح برای امر دیگری است. اگر جنگ است، برای فتح و پیروزی و اگر صلح است، برای حفظ جان و بقا است. لذا امام حسن(ع) و امام حسین(ع) تابع اقتضای زمان خودشان رفتار نمودند.

اجتهاد: در برخی کتب مانند امالی، از مذاکره امام حسین با عمر سعد برای صلح و عدم پذیرش مفاد آن توسط یزید به جهت تمایل وی به جنگ سخن گفته ‌شده است. آیا براین اساس می‌توان گفت تفاوتی میان روش این دو امام وجود نداشته بلکه تفاوت در طرف مقابل آن‌ها بوده؛ زیرا معاویه صلح را پذیرفت ولی یزید آن را نپذیرفت؟

ایزدهی: از اساس تقاضای صلح از جانب یزید مطرح نبود؛ یعنی برخلاف معاویه که بحث صلح را مطرح کرد و جنگ با امام حسن(ع) را به صلاح نمی‌دانست، یزید صلح را مطرح نکرد. فقط آن‌ها بیعت گرفتن از امام حسین(ع) را مطرح می‌کنند و امام حسین نیز بیعت نکرد. چون چنین فرض می‌شد که اگر کسی مثل امام حسین با یزید بیعت نکند اساس حاکمیت یزید منعقد نخواهد شد. لذا بحث سر این نیست که زمان امام حسین(ع) صلح مطرح شد و امام قبول نکرد؛ چون صلح، وقتی رخ می‌دهد که جنگی شکل گرفته باشد. منطق صلح پس از فرایند جنگ است، در حالی که اصلاً امام حسین(ع) جنگی را شروع نکرده است. صلح وقتی است که جنگ جدی اتفاق افتد و برای هردو طرف اقتضا کند که جنگ را رها کرده و صلح کنند. لذا اصل ادعای صلح از جانب یزید رویکرد تاریخی ندارد که بحث کنیم تفاوت امام حسن(ع) و امام حسین(ع) در این راستا چه بوده است.

اجتهاد: آیا صلح امام حسن را می‌توان به‌عنوان الگویی برای مذاکره با دشمنان در نظر گرفت؟

ایزدهی: در زیارت جامعه کبیره آمده است که «اشهد ان ارواحکم و نورکم و طینتکم واحده طابت و طهرت بعضکم من بعض» یعنی همه اهل‌بیت نور واحد هستند و رفتارشان حجت است؛ اما این بدین معنا نیست که رفتار امام حسن(ع) در صلح برای همه زمان‌ها قابل انطباق باشد. اگر زمان امام حسن و امام حسین را مقایسه کنیم، می‌بینیم که امام حسن شش ماه اول حاکمیت خود را جنگیدند و مردم همراهی نکردند و سپس ده سال صلح کردند؛ اما امام حسین ده سال اول امامتشان صلح می‌کنند و شش ماه آخر می‌جنگند؛ یعنی ازاین‌جهت رفتار امام حسن و حسین در صلح شبیه به هم است. فقط با این تفاوت که امام حسن ابتدا جنگید و بعد صلح کرد، ولی امام حسین ده سال اول را صلح کرد و بعد جنگید. تفاوت در این بود که در زمان امام حسن معاویه حکومت می‌کرد. او ظواهر را رعایت می‌کرد؛ اما یزید اصل ظواهر را هم منکر بود و خمر می‌نوشید. لذا طبیعتاً رفتار امام حسن حجت است اما تابع شرایط خود می‌باشد؛ یعنی این‌گونه نیست که بگوییم آن روز چون امام حسن صلح کرد، ما هم امروز باید با دشمنان صلح کنیم. مهم این است که رفتار اهل‌بیت را بر اساس اقتضای شرایط و زمانه خودشان تطبیق کنیم. ممکن است زمانه امروز منطبق بر قیام امام حسین باشد و شرایط، شرایط جنگی باشد و ممکن است منطبق بر زمان امام حسن باشد و شرایط، شرایط صلح باشد. به تعبیر مقام معظم رهبری ائمه ما یک انسان ۲۵۰ ساله هستند که در برخی از اوقات زندگی خود جنگ کرده‌اند و در برخی اوقات علم را توسعه داده‌اند. هرکدام از ائمه در شرایط مختلف رفتار مختلفی داشته‌اند. لذا نمی‌توان گفت صلح امام حسن الگو برای امروز است. صلح وی مناسب برای شرایط زمان خودش است. لذا نمی‌توان از یک امام رفتار الگویی خاص را برای همه شرایط تسری داد، بلکه رفتاری اجتماعی است که تابع شرایط و اقتضائات خاص خود می‌باشد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آموزه‌های نبوی برای تمدن‌سازی در گام دوم انقلاب/ نگاه رسول‌خدا(ص) به مسئله سبک زندگی

تاریخ:شنبه 4 آبان 1398-09:17 ب.ظ

مدیر گروه سیاست پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی تشریح کرد
آموزه‌های نبوی برای تمدن‌سازی در گام دوم انقلاب/ نگاه رسول‌خدا(ص) به مسئله سبک زندگی
حجت‌الاسلام ایزدهی با اشاره به رویکرد حضرت رسول(ص) در تمدن‌سازی گفت: آن حضرت(ص) ذیل مقوله مهم تمدن، مدنیت و اسلامیت را مورد توجه قرار داد. از اهداف ایشان بود که سبک زندگی انسان‌ها قرین با مودت و همراهی باشد تا در این فضا تمدن شکل بگیرد.

خبرگزاری شبستان، گروه اندیشه: با ظهور دین مبین اسلام در جزیره العرب، بسیاری از آداب و رسوم غلط جاهلی از جامعه رخت بر بست و تمدنی مبتنی بر نگرش مساوات و برابری حاکم شده و همین نگرش بود که سبب شد تمدن اسلامی در کمترین زمان ممکن در عربستان ایجاد شود و بعد به سایر کشورها تسری یابد. در واقع نوع نگاه پیامبر اکرم(ص) به عنوان حاکم جامعه اسلامی به گونه ای بود که سبب شد یک جامعه متحول شده و سبک زندگی نوینی ایجاد شود.

 

بر آن شدیم در آستانه سالروز رحلت رسول گرامی اسلام(ص)، گفت وگویی با حجت الاسلام «سید سجاد ایزدهی»، مدیر گروه سیاست پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی داشته باشیم تا ابعاد تمدنی جامعه پیامبر(ص) را بررسی کنیم، در ادامه مشروح این گفت وگو تقدیم حضورتان می شود؟

 

با توجه به اینکه در آستانه سالروز رحلت حضرت رسول(ص) قرار گرفته ایم، چه ابعادی را در حوزه تمدن سازی می توان از سبک زندگی ایشان استخراج کرد؟

 

اول باید دید کاری که پیامبر(ص) انجام داد در راستای بحث تمدن سازی بود یا اینکه حضرت رسول(ص) فقط یک ظرفیت دینی و فرهنگی آن هم در سطح فردی ایجاد کردند.

 

واقعیت آن است که پیامبر اکرم(ص)، اسلام را در ابعاد فردی و اجتماعی به جامعه عرضه کرد و در عملکرد خود اعتقاد داشت که این جهان شمولی دینی حاصل نمی شود مگر آن که این آموزه ها تبدیل به تمدن شود چراکه تمدن قابلیت اداره یک جامعه کلان را دارد.

 

بر خلاف برخی که تلقی شان از پیامبر(ص) و آموزه‌هایش این بود که حضرت(ص) می خواهد مردم را از بت پرستی به سمت عبادت خداوند و یکتاپرستی سوق دهد و تمام!

 

تاریخ نشان می دهد که پیامبر اکرم(ص) سطح وسیعی از تحولات را در منطقه خود مد نظر داشت و به گونه ای بستر را فراهم کرد که عملا یک تمدن اسلامی در جهان بر اساس همان آموزه ها پدید آورد و از آنجایی که بحث تمدن با مدنیت گره خورده و زوایای  زندگی مادی و سنخ روابط اجتماعی و سازمان ها و نهادها و سبک های زندگی و حکومت را در بر می گیرد طبیعتا پیامبر(ص) در زمان خودشان فضای موجود زندگی جاهلی را کلا دگرگون کردند و نه فقط مردم را به سمت عبادات سوق دادند که زندگی متفاوتی را برای مردم به ارمغان آوردند که مبتنی بر دنیا و آخرت، ماده و معنا و آسایش و آرامش بود.

 

آیا این جامعیت پیوست تمدنی داشت؟

 

این جنبه جامعی بود و پیامبر(ص) فقط به این موارد هم اکتفا نکرد بلکه برای تحقق آنها نهادها و حکومت تاسیس کرد و مردم را به سمتی کشاند که رویکرد حداکثری به دین ایجاد شده و تمام جزیره العرب را در قالب اسلام یکپارچه کرده و محوریت قبیله ای را از میان برداشت و حکومت مرکزی ایجاد کرد.

 

به بیان دیگر حضرت رسول(ص) سبک زندگی مبتنی بر آداب و تربیت،  محبت و مساوات میان مردم ایجاد کرد و این باور را نهادینه کرد که ملاک برتری انسان ها در ارزش های آنها خلاصه می شود نه جنسیت.

 

در چنین فضایی که در جهان برده داری و نظام طبقاتی حاکم بود، حضرت محمد(ص) نگاه ها را تغییر داد و بر آن اساس یک تمدن را شکل داد.

 

تصور من این است که مهمترین مولفه ای که از نوع حرکت پیامبر اکرم(ص) می توان برای زندگی امروز برداشت کرد آن است که افراد با تکیه بر این نظام تمدنی یکپارچه ای که حضرت رسول(ص) ایجاد کرد، گفتمان دینی اسلام را در قالب فرهنگی به جهان عرضه کنند. اصلا یکی از اهداف رسول خدا(ص) همین بود که سبک زندگی انسان ها قرین با مودت و همراهی یکدیگر باشد تا در این فضا تمدن شکل بگیرد.

 

چرا آن سبک زندگی، آن مسیر از تمدن سازی ادامه نیافت، به هر صورت ما امروز وارثان دین اسلام هستیم همان دین که پیامبر(ص) برایش از همه چیز خود گذشت، با این وجود چرا آن سبک و سیره در همان قالب استمرار پیدا نکرد؟

 

یکی از دلایل مهم آن است که بعد از پیامبر(ص) نوعی مدنیت ولو ناقص از جامعه اسلامی رواج یافت و بسیاری از ارزش ها دستخوش تغییرات شد. هر کس بر طبل عقاید خود کوبید و به جای آنکه از ولایت دفاع کند در مقام دفاع از آن آرمان هایی برآمد که جز دنیاپرستی و مال اندوزی ارمغانی نداشت در نتیجه جامعه به کل با تشتت مواجه شد.

 

به نظرتان با وجود تمامی این اتفاقاتی که در طول تاریخ افتاده است، انقلاب اسلامی چه قدر توانسته در مسیر تمدن اسلامی و لبیک به ندای جهان شمولی اسلام حرکت کند؟

 

بسیار، چراکه انقلاب اسلامی صرفاً از بین بردن نظام شاهنشاهی نبود. مبارزه با حاکمیت صرف نبود بلکه بحث تحقق جامعه مدینه النبی(ص) را داشت و این در حالی بود که مباحثی نظیر اومانیسم و ماتریالیسم در جهان حاکم بود یک نوع متفاوتی از زندگی را ترسیم  کرد.

 

با این نگاه فراقومیتی و فراملیتی انقلاب بود که بسیاری از آن تاثیر گرفتند. توجه داشته باشیم که پیامبر(ص) نیز دعوت خود را محدود به مکه و مدینه نکرد بلکه دعوتی جهان شمول داشت از این جهت هم بود که مرحوم امام خمینی(ره) بحث صدور انقلاب را نه به معنای فتح فیزیکی کشورها که به واسطه معرفی هنجارها و مبانی مدنی اسلام، با توجه به شرایط جهان کنونی مطرح کرد و بسیاری از کشورهای اسلامی و غیر اسلامی تحت تاثیر آن قرار گرفتند.

 

انقلاب اسلامی امروز با توجه به شرایط حاکم در منطقه و اسلام ستیزی‌ها، چگونه می تواند آموزه های نبوی را به جهانیان در راستای ساخت تمدن نوین اسلامی منتقل کند؟

 

امروزه انقلاب اسلامی به مثابه سیستمی که جایگزین و یا در ادامه سیستم پیامبر(ص) بود مطرح است با همان ارزش ها. همچنان که پیامبر اکرم(ص) این بنا را در آن زمان ایجاد و تمدن اسلامی را بنا نهاد و امروز جمهوری اسلامی این قابلیت را دارد که در رویارویی با تمدن های صرفا مادی با اهتمام به رویکرد انقلابی –اسلامی بتواند سبک زندگی متفاوتی را به ارمغان بیاورد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




Admin Logo
themebox Logo