لازمه ورود به فقه های تخصصی نگاه جامع و مطالعات بینارشته ای است

تاریخ:چهارشنبه 25 اردیبهشت 1398-02:00 ب.ظ

حجت الاسلام والمسلمین ایزدهی:
استاد درس خارج حوزه با اشاره به جامعیت و مطالعات بینا رشته ای به عنوان دو پیش شرط ورود قوی در فقه تخصصی گفت: بدون این دو نتیجه مطلوبی از تخصصی کردن فقه به دست نمی‌آید.

حجت الاسلام والمسلمین سید سجاد ایزدهی عضو هیأت علمی و مدیر گروه سیاست پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری رسا، با اشاره به بحث تخصص گرایی در فقه اظهار داشت: رهبر معظم انقلاب از زمان های گذشته فقه های تخصصی را مد نظر داشتند چون در پیامد تحقق نظام اسلامی و اداره نظام اسلامی طبیعتا این منطق که فقه بر اساس روش سنتی بخواهد همه پرسش های نظام را پاسخ بدهد قابل قبول نیست.

وی افزود: همه عرصه های نظام اعم از اقتصاد و سیاست و امنیت و عبادات مقتضی یک بحث کارشناسی جدی و تخصصی است همچنانکه جوامع امروز هم همین گونه رفتار می کنند دانشگاه پزشکی و مهندسی و شیمی و بسیاری از رشته های دیگر برای این که دانش های خود را رشد بدهند و به پرسش های عمیق جواب بدهند راهکار تخصصی کردن را در پیش گرفته اند و طبیعتا در همه جهان به رشد دانش ها منجرشده است.

حجت الاسلام والمسلمین ایزدهی بیان داشت: علم فقه نیز به مثابه علمی که نرم افزار اداره جامعه دینی هست به ویژه در کشور ایران که قانون اساسی بر همین اساس تدوین شده و قوانین داخلی نیز بر اساس بر محوریت فقه نگاشته شده است، اگر بخواهیم بر روال سنتی تأکید کنیم که فقه توسط یک نفر که از اول تا آخر آن را مدنظر قرار بدهد غایت مطلوب خودش را طبیعتا تأمین نمی کند و آن زوایای مختلف علم مورد نیاز فقه به صورت تخصصی را طبیعتا تأمین نمی کند.

استاد درس خارج حوزه علمیه قم در ادامه با اشاره به تأکید رهبر معظم انقلاب مبنی بر لزوم بسط و گسترش فقه های تخصصی یادآور شد: البته در حوزه علمیه مراکزی که متکفل فقه های تخصصی باشند نیز راه اندازی شده که مباحثی از جمله فقه السیاسیه، فقه الاقتصاد، فقه الثقافه، فقه العائله یا فقه القضاء تأکید دارند و از قضا مؤسسه ای که با نظرات و استناد به رهبر معظم انقلاب در قم وجود دارد در راستای همین بحث تخصص گرایی هست.

وی بیان داشت: تخصص گرایی  از یک جهت رویکرد مثبت دارد که عرصه های ناکاویده فقه را به صورت تخصصی و عمیق جواب می دهد؛ ولی اگر کسانی بخواهند از زاویه تخصص وارد شوند و از جامعیت برخوردار نباشند، به عنوان مثال در حالی وارد فقه الاقتصاد شوند که هیچ درکی از فقه السیاسه نداشته باشند یا ارتباط بین فقه های تخصصی را از اساس ندانند به توفیق چندانی نمی رسند.

این استاد و پژوهشگر فقه سیاسی ادامه داد: اشکال عمده این کار این می شود که چون فقه یک نرم افزار کامل و جامع برای اداره است و اگر کسی بخواهند نظام را اداره کند باید ارتباط این ها را بهم بسنجاد طبیعتا نمی تواند فقه او به گونه ای باشد که اقتصاد و فرهنگ و سیاست هریک به سمت جداگانه ای برود، چراکه فقه نظام باید باهم  هم افزایی داشته باشد و یک منطق را داشته باشد و قانون در عرصه های مختلف تناقض نداشته باشد.

وی با تأکید بر این که تخصص گرایی نباید منجر به از بین رفتن جامعیت شود، تصریح کرد: فارغ از اقتضائات نظام اسلامی که فقه باید جامع و منسجم باشد، خود فقیهی که بخواهد به استنباط بپردازد چون بسیاری از مباحث فقه به هم گره خورده و ادله مشترک و ناظر به هم است اگر کسی وارد فقه تخصصی شود و بخواهد استنتاج کند و لزوام بحث را در فقه های دیگر نبیند نتیجه نمی گیرد.

حجت الاسلام والمسلمین ایزدهی ادامه داد: به عنوان مثال اگر در فقه اقتصاد مباحث مربوط به فقه الثقافه یا فرهنگ نبیند حجیت آن هم معلوم نیست، چون استنباط در فقه نیازمند استفراغ الوسع است و کسی که استنباطی می کند باید همه فقه را ببیند که آیا موارد اختلافی در آن وجود دارد یا ندارد؟ بنابراین اگر به فقه تخصصی خودش اکتفا کند حجیت استنباط محل خدشه و ایراد است.

وی با بیان این که تخصصی بودن باید در کنار جامعیت دیده شود، گفت: یعنی نگاه جامع باشد و این نگاه جامع رویکرد تخصصی داشته باشد، همچنانکه برخی از رشته های دیگر این را به گونه ای البته مدنظر قرار می دهد و عیوبش را می پوشانند؛ در فقه چون بسیاری از مباحث بینا رشته ای است والزامات خاص خودش را دارد باید حتما کسی که وارد کار می شود رویکرد بینا رشته ای داشته باشد.

عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی عنوان کرد: بحث «آزادی» در فقه اقتضائات سیاسی یا فرهنگی و اقتصادی دارد که ممکن است هریک مسیری را بطلبد، بنابراین در قبال تخصصی شدن نکته اول جامعیت و نکته دوم بینا رشته ای بودن است تا فقهی که خروجی استنباط می شود هم به جامعیت مستند باشد و از یک جهت دیگر کارآمد باشد و بتواند نظام را به صورت مطلوب را اداره کند./1330/ج





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تحقق بیانیه گام دوم انقلاب منوط به تحول در حوزه است

تاریخ:جمعه 20 اردیبهشت 1398-03:27 ب.ظ

تحقق بیانیه گام دوم انقلاب منوط به تحول در حوزه است

وسائل ـ حجت الاسلام والمسلمین ایزدهی ضمن بیان اینکه انقلابی که مبنای فقهی دارد اگر در قالب 
فقه بخواهد کشور و نظام اسلامی را اداره کند می‌شود فقه حکومتی اما اگر فراتر از جمهوری و در مقیاس 
جهانی نگاه شود، می‌شود فقه تمدنی گفت: راهبری انقلاب در گام دوم این است که برسیم به نقطه مطلوب
 و آن مستلزم تحول از رویکرد فقه حکومتی به سمت رویکرد فقه تمدنی است.

گفت وگو| تحقق بیانیه گام دوم انقلاب منوط به تحول در حوزه است

به گزارش خبرنگار وسائل، رهبر معظم انقلاب در بیانیه‌ گام دوم انقلاب با مرور تجربه‌ ۴۰ ساله‌ 

انقلاب اسلامی اعلام کردند: انقلاب «وارد دوّمین مرحله‌ی خودسازی و جامعه‌پردازی و تمدّن‌سازی 

شده ‌است». گام دومی که باید در چارچوب «نظریه‌ نظام انقلابی» و با «تلاش و مجاهدت جوانان

 ایران اسلامی» به‌سوی تحقق آرمانِ «ایجاد تمدّن نوین اسلامی و آمادگی برای طلوع خورشید 

ولایت عظمی (ارواحنافداه)» برداشته شود.

به همین مناسبت خبرنگار پایگاه تخصصی فقه حکومتی وسائل گفت‌وگویی با حجت الاسلام 

والمسلمین سید سجاد ایزدهی، رئیس پژوهشکده نظام‌های اسلامی پژوهشگاه فرهنگ و 

اندیشه اسلامی داشته است که در ادامه تقدیم می شود:

 

وسائل ـ لطفا دورنمایی از بیانیه گام دوم و وظیفه حوزه در خصوص این بیانیه را بیان کنید؟

وقتی حضرت آقا گام دوم را به سمت تمدن می برد معنی آن این است که فقه که در چهل سال 

گذشته رویکرد اداره کشور اسلامی، جامعه مومنانه و زندگی مردم را داشت و در اصطلاح فقه حکومتی

 بود را به سمت فقه تمدنی پیش ببریم.

 

اداره جهان با فقه اهل بیت

به عبارت دیگر الآن فرض این است که یک کشور را اداره می کنیم. آیا فقه ما فقط ظرفیت اداره یک 

کشور را دارد یا می‌تواند کشورهای دیگر را نیز اداره کند. حضرت امام(ره) نامه‌ای به شورای نگهبان 

نوشتند که در آن تعبیر بسیار مهمی وجود داشت و آن اینکه نباید به گونه‌ای عمل کنیم که فقه ما متهم 

شود به اینکه توانایی اداره جهان را ندارد. این نکته بسیار مهمی است که فقه توانایی اداره جهان را دارد.

 

ظرفیت‌های جهانی انقلاب اسلامی

برای روشن شدن این مطلب باید به این نکته توجه کرد که باید بین جمهوری اسلامی و انقلاب 

اسلامی فرق گذاشت. وقتی انقلاب اسلامی محقّق شد، حضرت امام(ره) یک ایده جهانی مطرح 

کرد و از قضا در کل جهان صدا کرد و تمام مخالفت هایی که شد به جهت آن بود که انقلاب اسلامی، 

انقلاب جهانی است، دارای ظرفیت های جهانی است.

این ظرفیت اول در کشور جمهوری اسلامی مستقر شد و بعد که صدور انقلاب مطرح شد این به معنای 

صدور نظامی نیست بلکه این انقلاب مثل انقلاب حضرت پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) که ظرفیت آن 

را دارد از شبه جزیره عربستان به بسیاری از مناطق جهان صادر شود، چراکه می دیدند منطق حضرت، 

منطق خوبی است مثل کرامت انسانی، توحید، محبت، احترام به دیگران و ... لذا این منطق، فراگیر شد 

و این انقلاب پیامبر به شبه جزیره عربستان محدود نشد.

 

جهانی بودن منطق انقلاب اسلامی

همین منطق در انقلاب اسلامی وجود دارد. وقتی انقلاب اسلامی محقق شد در بقیه کشورها نیز تمایل 

به پذیرش آن، ایجاد شد حتی با قرائت خاص خودشان مثل کشورهای سنّی مذهب یا غیر مسلمان مثل

آمریکای جنوبی و غیره، چراکه استکبار ستیزی و نرفتن زیر بار قدرت های زورگو و ایستادن بر رو پای خود، 

منطقی است که همه ملت های آزادی خواه طالب آن هستند.

بنابراین وقتی در کشور فتنه می شود بقیه کشورها که همراه هستند می‌گویند ما احساس خطر 

می کنیم چراکه اینجا کانون انقلاب است، انقلاب اسلامی در جهان جایش را باز کرده است. امام 

انقلاب اسلامی را محقق کرد و این انقلاب اسلامی در پوسته جمهوری اسلامی محقق شده است.

 

وسائل ـ با توجه به این سخنان، باید تفاوتی بین فقه حکومتی و فقه تمدنی قائل باشیم؟

انقلابی که مبنای فقهی دارد در قالب فقه قرار می‌گیرد و رویکرد فقهی پیدا می‌کند، حکومتی می‌شود،

 اما اگر این فکر را فراتر از جمهوری گرفتی و در سطح انقلاب دیدیم با نگاه تمدنی می شود فقه تمدنی. 

لذا راهبری انقلاب در گام دوم این است که به نقطه مطلوب برسیم و اسلام این ظرفیت را دارد که به تمدن 

برسد همانطور که در قرن ۵ و ۶ رسید و در بسیاری از مظاهر تمدّن تاثیرگذار بود.

 

اداره ارزشی جهان با رویکرد تمدنی اسلام

اسلام اموی و عباسی با تمام نواقصی که داشتند و ظلم و جورهایی که در آن وجود داشت اما چون 

علم محور بودند تمدن ساز شدند چون ظرفیت اسلام، تمدنی است امروز ما می‌خواهیم یک رویکرد تمدنی

 ایجاد کنیم که با نظام هایی مانند لیبرالیسم که در همه جا سیطره انداخته است، توانایی مقابله 

داشته باشد؛ این رویکرد تمدنی اسلام می تواند جهان را با نگاه ارزشی اداره کند.

پس آنچه در تمام سخت افزار و نرم افزار حکومت دنیا مشاهده می شود این است که مبتنی بر مادیّت 

است و چالش جهان هم بر سر منافع مادی است و جنگ‌ها هم به خاطر مادیّت و نزاع های مادّی اتفاق 

می افتاد. جنگ جهانی مرهون این رویکردها است، اما اگر رویکرد معنوی محور باشد، جنگ اتفاق 

نمی افتد، سعادت می آید لذت می رود، معنویت می آید ماده می رود، ولایت می آید سلطنت می رود، 

این که انسان به معنای جسم و جان باشد این همان رویکرد تمدنی و فرهنگی است که اگر در جامعه باشد 

جای خود را باز می کند.

گفت وگو| تحقق بیانیه گام دوم انقلاب منوط به تحول در حوزه است

ضرورت بازخوانی فقه برای تحقق بیانیه گام دوم

پس منطق گام دوم انقلاب آن رویکرد آرمانی است که البته در مبنا باید شکل بگیرد، بازخوانی باید 

در ساختار، شکل، غایت و اهداف انجام شود. که طبیعتاً این مستلزم بازخوانی جدی برای فقه ما است 

چون فقه، نرم افزار اداره است.

اگر نرم افزار فقه را در راستای اداره بخواهیم پیش ببریم و فقه را آن نرم افزار، دانستیم یعنی تفقه در 

دین (فقه، اخلاق و معارف) با رویکرد تمدنی داشته باشیم یعنی باور ما فردی نباشد بلکه اجتماعی و 

تمدنی باشد نسبت این سه که من، باوری جهانی درست کنم، فقهی جهانی و اخلاق جهانی در قالب یک 

نظام. این همان نظام آرمانی است.

از طرف دیگر، رویکرد اداره نظام برای فقه، مستلزم این است که بتوانیم تمامی ابواب فقه از عبادات تا حدود

 و دیات را با این تراز ببینیم و آن اداره مطلوب جهان است. آیا اگر حضرت پیامبر (ص) الان حضور داشت اداره

 جامعه محدود دینی را مدنظر قرار می دادند یا جذب حداکثری برای همه جهان.

اگر آن غایت و هدف اسلام که پیامبر برای ما به ارمغان آورده است را بخواهیم در زمان حاضر پیاده کنیم 

باید چه اتفاقی بیافتد، اگر امام زمان بخواهد تشریف بیاورد و رویکرد اداره جهانی را مدّ نظر قرار دهد، چه

 اتفاقی باید بیافتد که امام زمان بتواند با این فقه نظام جهانی را اداره کند، این همان رویکرد مطلوب و 

آن رویکرد تمدنی و رویکرد فقه آرمانی است. پس از آن جایی که فقه نرم افزار اداره است حتما در بیانیه 

حضور دارد و باید با این نرم افزار به این ۴۰ سال برسیم لذا اگر فقه نتواند خودش را بازخوانی کند، به چشم

 انداز هم نخواهیم رسید.

 

وسائل ـ  وظیفه حوزه در قبال این بیانیه چیست؟

حوزه به لحاظ اینکه متصدی امر دین در علوم انسانی که رویکرد اسلامی دارند، است لذا فقه ما نمی تواند

 نسبت به این امور بی‌تفاوت باشد. تمدن مرهون علوم انسانی اسلامی است و علوم انسانی اسلامی

 ساحتش غربی نیست، لذا رهبری بر اساس این منطق، این نکته را مطرح می‌کند که ما علوم انسانی

 اسلامی داریم و طبیعتاً نرم افزارش باید متفاوت باشد طبیعتا در آن پازل، علوم انسانی به مثابه مبنا و محور 

کارآمدی نظام خواهد بود.

اگر حوزه در هر دو عرصه فارغ شود یعنی فقه را با رویکرد تمدنی نگاه نکند ما به آن نقطه مطلوب نمی رسیم

 علوم انسانی را هم اگر با این نگاه ملاحظه نکند به آن مقصد نمی رسیم چراکه متصدی علوم انسانی حوزه

 و البته دانشگاه است؛ زیرا اگر این نرم افزار فقط در دانشگاه شکل بگیرد رویکرد دینی اش تامین 

نمی شود و چشم انداز تمدنی ما چشم انداز سکولار خواهد بود.

اگر فقط رویکرد دینی صرف داشته باشد و رویکرد واقعی نداشته باشد رویکرد اجتماعی نداشته باشد ما 

را به تمدن می رساند چون تمدن، سنخش واقعیت است. لذا حوزه باید در این عرصه ورود کند که متاسفانه

 ورود نکرده است پس اگر با این رویکرد حرکت نکرد این نتیجه که حاصل می شود، ناقص و سکولار است.

پس در فقه نظام یک نوع کارآمدی داریم و در فقه تمدنی، نوع دیگر کارآمدی، یکی داخلی و یکی خارجی و 

جهانی است، لذا تحقق این فقه، الزاماتی دارد، تحول، اصالت، مشروعیت، رو به جلو بودن و عینیت دارد. 

هر کدام از اینها یک آبشخور دارد. روح گام دوم تحول است؛ تحول از رویکرد حکومتی به رویکرد فقه تمدنی

 و این رویکرد یک الزامات و لوازمی دارد./402/229/ح




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تولید علوم انسانی اسلامی نرم افزار تمدن نوین اسلامی است

تاریخ:جمعه 20 اردیبهشت 1398-03:25 ب.ظ

 تولید علوم انسانی اسلامی نرم افزار تمدن نوین اسلامی است
دینی که «فقه نظام» نداشته باشد، ناقص است

حجت‌الاسلام ایزدهی:

تولید علوم انسانی اسلامی نرم افزار تمدن نوین اسلامی است

شبکه اجتهاد: انقلاب اسلامی فرآیند فراگیر همه جهانی ذات و ماهیت، نرم افزارش علوم انسانی اسلامی و راه رسیدن به تمدن نوین اسلامی تلاش است؛ باید علوم انسانی اسلامی با رویکرد تمدنی تولید کنیم و در سبک زندگی ما وارد شود؛ نمی‌شود سبک زندگی و حتی سر در خانه‌های ما نماد تثلیث مسیحیت باشد، منطق ما اسلام است، باید نرم‌افزارسازی کنیم، تمدن‌سازی و نمادسازی داشته باشیم وگرنه باقی نخواهیم ماند و مجبور خواهیم شد که سکولار شویم و از ذاتمان تهی باشیم.

رهبر انقلاب اسلامی در بیانیه‌ «گام دوم انقلاب» با مرور تجربه‌ چهل ساله‌ انقلاب اسلامی اعلام کردند: انقلاب «وارد دوّمین مرحله‌ خودسازی و جامعه‌پردازی و تمدّن‌سازی شده است»؛ گام دومی که باید در چارچوب «نظریه‌ نظام انقلابی» و با «تلاش و مجاهدت جوانان ایران اسلامی» به‌ سوی تحقق آرمانِ «ایجاد تمدّن نوین اسلامی و آمادگی برای طلوع خورشید ولایت عظمی ارواحنافداه» برداشته شود؛ در همین راستا خبرنگار شبکه اجتهاد، گفتگوی تفصیلی با حجت الاسلام سید سجاد ایزدهی، رئیس پژوهشکده نظام‌های اسلامی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه داشته است که در ادامه تقدیم خوانندگان گرامی می‌شود.

اجتهاد: رهبر معظم انقلاب در آستانه چهلمین سال پیروزی انقلاب اسلامی، نامه‌ای را با موضوع گام دوم انقلاب با محوریت تمدن نوین اسلامی تدوین کردند، در این خصوص و در رابطه با نقش و نسبت انقلاب اسلامی و تمدن نوین اسلامی بیشتر توضیح دهید؟

ایزدهی: اسلام، شیعه و منطق مرحوم امام یک ظرفیت بین‌المللی و جهانی دارد، اسلام و شیعه می‌گوید دین من در چهار جهت گسترده است، ۱. همه مکانی؛ فقط در شبه جزیره عربستان نیست، هدی للعالمین، ۲. همه جایی، برای همه انسان‌ها است نه برای تنها ایرانی‌ها و مسلمان‌ها، هدی للناس، ۳. همه زمانی است، حلال محمد حلال ابداً الی یوم القیامة و حرامه حرام ابداً الی یوم القیامة، منطق خاتمیت، جاودانگی تا روز قیامت، ۴. شمولیت، لَا رَطْبٍ وَلَا یَابِسٍ إِلَّا فِی كِتَابٍ مُبِینٍ، هرچه شما فکر کنید در اسلام و قرآن و دین هست، لذا ادعای ما این است که در چهار جهت، دین اسلام خاتم و جامع است، پس ما این ظرفیت را داریم و خودمان را به مرز خاصی محدود نمی‌کنیم.

اگر انقلاب اسلامی به عنوان نماینده تفکر اصیل اسلام یا شیعه در ایران پا گرفت و حکومت در آن ایجاد شد، امروز منطق انقلاب اسلامی نیز به کشورهای زیادی انتقال پیدا کرده است؛ اسلام و انقلاب اسلامی یک پیام دارد و پیام آن هم در ذهن انسان است و معرفتی است.

پیامبر فقط یک مرشد و زاهد نبوده است

بنابراین پیامبر صلی الله علیه و آله، اگر می‌خواست در خانه‌اش بنشیند و خدا را عبادت کند می‌شد یک زاهد نمونه و دیگر نمی‌آمد یک کشور مدرن ایجاد کند، برود بجنگد، پیامبر بیش از بیست سال جنگید، کدام زاهد و عابد می‌جنگد، او نشسته و ذکر می‌گوید؛ اما پیامبر نیامد این کار را انجام دهد، ایشان قیام کرد، امر به معروف کرد.

با این وجود آیا ما به مثابه نماد انقلاب اسلامی می‌توانیم بر مبنای ماده‌گرایی و اصالت ماده نه اصالت خدا و معنویت و طبق این علوم انسانی موجود و براساس اومانیزم و انسان محوری جامعه را اداره کنیم؟ حتما نمی‌شود، آیا می‌توانیم براساس اصالت آزادی و لیبرالیزم جامعه را اداره کنیم؟ حتما نمی‌شود، جامعه جز به واسطه یک نرم‌افزار اداره جامعه موفق نمی‌شود، باید قانون ایجاد کنیم، آیا مردم آزاد هستند هر کاری می‌خواهند انجام دهند؟ نه نمی‌توانیم این مطلب را بگوییم.

تمام مسأله در علوم انسانی اسلامی است، دعوای ما با نظام غربی دعوای شاه و ترامپ و آمریکا نیست، دعوای ما نه با مرز خاصی، نه با آدم خاصی و نه با کشور خاصی است، دعوای ما یک ذهنیتی است که این ذهنیت را باید عملیاتی کنیم، دعوای ما این است که بتوانیم باورمان را تبدیل به یک دانش کنیم.

اجتهاد: آیا علوم انسانی، اسلامی و غیر اسلامی دارد؟

ایزدهی: غرب می‌گوید علم خنثی است، هنجارپذیر نیست، دین‌پذیر نیست، فرض کنید علوم سیاست، جامعه‌شناسی و روان‌شناسی و دیگر علم‌ها اسلامی و غیر اسلامی ندارد، علم، علم است؛ یعنی محک تجربه، محک اثبات‌پذیری، در صورتی که این مطلب کذب محض است، خود علوم انسانی غرب هنجاری است، علوم انسانی غرب مبتنی بر ماتریالیزم و مادی‌گرایی است، مبتنی بر اومانیسم و انسان‌محوری است.

اصلا آیا امکان دارد من علوم انسانی داشته باشم، با این فرض که تلقی من با انسان متفاوت است، من انسان را خلیفه الله می‌دانم، او انسان را گرگ انسان می‌داند، من می‌توانم این‌گونه تجویز کنم، ماهیت انسانی که من می‌شناسم و دین من به من معرفی می‌کند و مبنای من ارائه می‌کند با انسان متفاوت است، مگر من می‌توانم یک تجویز واحد و یکسان داشته باشم، نگرش من به انسان متفاوت است، غایت من به انسان متفاوت است.

من انسان را به عنوان مرغ باغ ملکوتم، نیم از عالم خاک؛ چند روزی قفسی ساخته‌اند از بدنم، می‌شناسم، اگرچه من در این دنیا هستم، اما این جهانی نیستم، بلکه آن جهانی هستم، من مسافرم، من اینجا مقیم نیستم، حکایت ما فرق می‌کند، من می‌خواهم اینجا مقیم باشم، خانه می‌سازم؛ وقتی مسافر چند روزه‌ام یک کیف برمی‌دارم، مفهوم انسان، غایت انسان، نگرش انسان و کارکرد انسان متفاوت است، حالا اگر اینطوری باشد، انسانی که مبدأ او از خدا است و خلیفه الله است با انسانی که فرمول تکامل یافته میمون است فرق نمی‌کند، علوم مبتنی بر او فرق نمی‌کند، حتما فرق می‌کند.

نود درصد مشکلات ما این است که در بستر قوانین و فرهنگ غربی زندگی می‌کنیم، دلمان خوش است که مسلمان هستیم و اسلامی زندگی می‌کنیم، ما در ایران عادت کردیم به خام‌فروشی، از این نفت هزاران محصول بالادستی به دست می‌آید، پتروشیمی، بنزین و صنایعی که ارزش‌های صدبرابری دارد، این کار را نمی‌کنیم چون عادت کرده‌ایم، نفت مهم نیست، در علوم انسانی هم خام فروشی می‌کنیم، ما چقدر روایات، آیات، شخصیت‌های محوری مانند امام علی، پیامبر، امام سجاد و امام حسین علیهم السلام داریم، اما خام‌فروشی می‌کنیم.

آن مسیحی می‌گوید اگر من یک امام حسین علیه‌السلام داشتم مثل شما شیعیان، پرچمش را در خانه همه جهانیان برمی‌افراشتم، اما ما تنها با او شیوه می‌کنیم و تبدیل به فرهنگش نکرده‌ایم، اگر جهان تنها یک علی داشت دنیا را با او می‌گرفت، ما هنوز نمی‌ٔدانیم در نهج‌البلاغه چه خبر است، نتوانستیم آن را تبدیل به دانش کنیم و تنها خام‌فروشی می‌کنیم.

ما در حال حاضر یک شرح نهج البلاغه متناسب کودکان نداریم، ما قرآن را برای عالم نتوانستیم به صورت متناسب و روزآمد، ترجمه کنیم، ما هنوز در فکر احکام عبد و کنیز و غلام هستیم، ما امروز داریم در قالب یک کشور و نظام زندگی می‌کنیم، یک نظام و قانون اساسی داریم بعد اینها را مبتنی بر نظام‌های غربی کنیم؛ غرب در فرآیند رنسانس و مدرنیته یک علومی را ایجاد کرده می‌گوید این علوم جهانی است، انگار می‌خواهد به ما غالب کند که این علوم جهانی است می‌گوید علوم انسانی، خیلی خب این علوم انسانی چیست؟

مثلا می‌گوید روان‌شناسی، این روان‌شناسی یکی از علوم انسانی تلقی می‌شود می‌گوید اصالت لذت، ما می‌گوییم اصالت سعادت و کمال، خیلی فرق می‌کند، شما به یک بچه بگویید که هرچه دلت خواست انجام بده، بچه خانه را خراب می‌کند، حالا به این بچه بگو بنشین تا شب درس بخوان و به این نکته خاص برسی؛ مسلم این‌که چنین کاری می‌کند، منطقی که امروز در روان‌شناسی توصیه می‌شود این است که من به دیگری چه کار دارم، هرکسی در زندگی خود آزاد و مختار است، بنده می‌گویم نه امر به معروف و نهی از منکر، در منطق غرب می‌گوید فرد محوری، وقتی گفتند فردمحوری؛ یعنی من با شما چه کار دارم، من ربطی به شما ندارم من کار خودم را می‌کنم و شما کار خودت را انجام بده.

من می‌گویم فرد محوری نه جامعه محوری، می‌گویم منظورم از جامعه این است که همه داخل یک کشتی هستیم و اگر کسی بیاید در کشتی جای خود را سوراخ کند من هم سقوط می‌کنم، باید جلوی او را بگیرم، اما او می‌گوید، نه من مستقل هستم هر کاری می‌خواهم می‌کنم، به کسی هم ربطی ندارد، این منطق غرب است.

غرب یک هنری به خرج داده و واقعا هنر است، به اندازه دویست سال کشورهای شرق را استعمار کرده و سرمایه‌هایشان را گرفته است، مثلا پرتغال، اسپانیا، هلند و دیگر کشورهای استعماری، آسیا و جنوب شرق آسیا را استعمار کردند و پول‌هایشان را گرفتند، تبدیل به یک دانش انسانی کردند، مجدد این علوم انسانی را آنجا بردند و گفتند شما مثل ما فکر کنید، وقتی مثل او فکر کنیم، یعنی او در کشور من حاضر است، من به زبان او حرف می‌زنم، با منطق او فکر می‌کنم.

اجتهاد: آیا تحولات صورت گرفته در نظام اسلامی در این چند دهه در راستای گام دوم انقلاب و بحث تمدن نوین اسلامی بوده است، یعنی آیا انقلاب اسلامی یک پروسه است یا پروژه؟

ایزدهی: انقلاب اسلامی فرآیند، مرحله‌ای است، به قول منطقیون مشکک یا متواتی است، عده‌ای بر این باور هستند که انقلاب اسلامی در سال ۵۷ با بیرون انداختن شاه، مأموریتش تمام شد، تاج رفت و عمامه آمد، کسی که دین را باور نداشت، رفت و کسی که دین را باور دارد آمده است، این یک منطق است.

دو گروه به این باور دارند، اما منطق امام و رهبری می‌گوید که پس از چهل سال ما تازه گام اول هستیم و مرحله اول هستیم، قرار شد انقلاب اسلامی شود، دولت اسلامی شود، جامعه و نظام اسلامی شود و در نهایت تمدن اسلامی ایجاد شود، ما یک هدف‌گزاری بسیار طولانی داریم و می‌خواهیم همه مردم «لیخرج الناس من الظلمات الی النور» شوند، مسأله مسلمانان و احکام نیست؛ بلکه فطرت و دین و ظلمت و نور است.

لذا گام اول باید شاه برود، چون وقتی شاه باشد، باید با اسرائیل رفت و آمد داشته باشیم، چون زورش می‌رسد و سلاح و ارتش دارد، گام دوم، سوم، چهارم و پنجم؛ این گام‌ها محقق نمی‌شود، جز این که ما بتوانیم نرم افزار اداره جامعه را بازخوانی کنیم و تبدیل به نرم‌افزار جامعه اسلامی کنیم، خام‌فروشی نکنیم، هرکسی در هر جا و هر ظرفیتی که دارد.

البته در نظام اسلامی قدری بازخوانی شده است، اما اگر نتوانیم بازخوانی کنیم نمی‌توانیم نفس بکشیم، مجبور هستیم غربی شویم، مثلا نظام غربی در بحث سیاست و حاکمیت می‌گوید دموکراسی، آیا امروز می‌شود در جامعه جهانی کسی بگوید دموکراسی نباشد، آمریکا، اروپا، شوروی و چین همه دموکراسی و جمهوری هستند، حتی جمهوری اسلامی دموکراسی است.

یک سؤال، می‌خواهیم در ارتش دموکراسی را انجام دهیم، در ارتش مثلا صد سرباز است و یک فرمانده، این سربازها بیایند رأی‌گیری کنند که از امروز ما دو هفته می‌خواهیم به مرخصی برویم، می‌گویند نه هرچه فرمانده گفت، پس رأی اکثریت چه می‌شود؟ این در ارتش نیست.

نکته دوم در دانشگاه درباره فرمول نسبیت رأی بگیریم؛ نه آقا فرمول دارد ربطی به دموکراسی و رأی اکثریت ندارد، حالا آیا می‌توانیم در جامعه رأی بگیریم که خدا وجود ندارد، اما در غرب رأی گرفتند که خدا وجود ندارد، گفتند نظام ما نظام مردم سالار است؛ یعنی نظام دموکراسی است، یعنی هرچه مردم گفتند، مردم گفتند خدا را کنار می‌گذاریم؛ پس خدا را کنار می‌گذاریم، مگر می‌شود خدا را کنار گذاشت و گفت روز نیست، بلکه شب است.

دموکراسی به مثابه ارزش یا روش

با این منطق گفتیم در نظام دموکراسی ما دو گونه دموکراسی داریم؛ دموکراسی به مثابه ارزش، رأی مردم ایجاد ارزش می‌کند و ارزش‌ها مابه ازای خارجی دارد، چه بخواهیم چه نخواهیم، اینجا یک استکان وجود دارد؛ حالا شما همه رأی بدهید پنج استکان است.

اما یک دموکراسی داریم به مثابه روش، همه مسلمان هستیم، خدا و انقلاب اسلامی را باور داریم، همه ما هم دانشجو و دانش‌آموز و استاد هستیم؛ حالا در این میان همفکری می‌کنیم که کدام مسیر را برویم؟ رأی اکثریت اندیشمندان این است که اکثریت بهتر از اقلیت است، لذا ما کی رهبر را انتخاب می‌کنیم، می‌گوییم انتخابات خبرگان مردم که براساس خبرگی رأی می‌دهند نه بر اساس اکثریت صنف، اینجا تفاوت کرد، مردم آمدند رأی دادند آقای الف شد رییس جمهور، رهبر و ولی فقیه باید حکم او را تنفیذ کند و نصب کند، چون او نماینده امام معصوم است، پس ما آمدیم یک نظمی برقرار کردیم که در این نظم مبتنی بر ارزش‌های خودمان است؛ البته مواردی از تجربه غربی را هم استفاده کردیم.

منطق انقلاب اسلامی یک محتوایی است که آن محتوا مردم سالاری دینی است، نمونه عینی و عملی آن در جمهوری اسلامی ایران ولایت فقیه است؛ یعنی حاکم من فرهیخته‌ترین افراد، حکیم‌ترین افراد و نخبه‌ترین افراد باشد، مردم به نخبه‌ترین افراد رأی دهند، پس اول می‌گوییم نخبه‌ترین آدم‌ها چه کسانی هستند؟ اینها ارزشمند و دیندار هستند، منطق جمهوری اسلامی انقلاب اسلامی مردم سالاری دینی است و این قابلیت صدور دارد.

غرب آمد به من دموکراسی را القا کرد و گفت هرچه همه مردم گفتند، من چه می‌توانم در قبال آن بگویم؟ او منطق خودش را جا انداخت و به نظام اسلامی گفت دموکراسی، گزینه بدیل من برای او براساس بازخوانی علوم انسانی اسلامی است، ما مردم سالاری دینی داریم، مردم سالاری ارزشی داریم، این کار تفاوت می‌کند، ما قرار است یک انقلابی انجام دهیم.

رهبر معظم انقلاب گفتند ما می‌خواهیم به تمدن نوین اسلامی برسیم، بالاترین تمدن جهانی که نرمال‌های موجود را دارد، تمدن اسلامی است، غرب هم در ابتدا علومی را که مسلمانان ایجاد کرده بودند، بازخوانی کرد، البته آن را متحول کرد، هرچند تمدن‌های قرن‌های ششم، هفتم در آندلس و اسپانیا، تمدن مبتنی بر آموزه‌های ناقص اسلامی بود، اسلام عباسی اسلام طاغوتی بود؛ اما همان هم در عرصه علم و فرهنگ ارمغان جدی داشت و امروز غرب در آن بستر زندگی می‌کند و مسلمانان را عقب نگه داشته است.

ظرفیت انقلاب اسلامی می‌تواند تمدن اسلامی ایجاد کند و باید مبانی تمدن یعنی علوم انسانی اسلامی ایجاد شود، مگر غیر از این است که ما دنبال مهدویت هستیم، مهدویت که با دعا و تسبیح حل نمی‌شود، من باید بتوانم منتظران مهدی را در همه عالم اضافه کنم، باید بتوانم عدالت گستری را در همه عالم ایجاد کند و بتوانم حیا، عفاف، عدالت، معنویت و بندگی خدا را گسترش دهم.

اجتهاد: حوزه علمیه چگونه می‌تواند نسبت به علوم و دانش‌های اسلامی، رویکرد تمدنی داشته باشد؟

ایزدهی: ببینید یک سؤال فقهی را با دو رویکرد می‌توان بررسی کرد؛ آیا من می‌توانم در خانه هرچه آب خواستم، مصرف کنم پولش را می‌دهم، آیا اشکال دارد؟ بار دیگر این سؤال را با یک نگرش دیگر مطرح می‌کنم، می‌گویم آقای مرجع تقلید، ما امروزه در کشور ایران و شهر قم و محله خودمان مشکل کمبود آب، مشکل کشاورزی، مشکل دامداری، مشکل صنعتی داریم و آب نداریم، اگر بیایم به جای اینکه یک لیوان برای وضو استفاده کنم، بیست لیتر آب استفاده کنم، ضربدر ساکنین یک شهر و منطقه می‌شود هفتاد میلیون، هفتاد میلیون برای یک وضو بیست لیتر، می‌شود فاجعه ملی، مرجع تقلید می‌گوید نمی‌شود؛ می‌گویم شما که دفعه اول گفتید اشکالی ندارد.

تفاوت دو رویکرد فردی و حکومتی در روش استنباط احکام فقه

می‌گوید: دفعه اول فرد ملاک بود و سؤال فقهی اصل اولیه، اما الآن فرد و جامعه، اقتضائات و همه موارد، این است که بازخوانی می‌کند، نمی‌توانی، آب خانه‌ات را قطع می‌کنند، این نگاه حکومتی است، مصرف آب به مقدار هرچه دلخواه نمی‌شود؛ در فقه خوانده‌ایم خرید و فروش آزاد، من امروز به بازار می‌روم و می‌خواهم ده هزار دلار بخرم، ده هزار دلار بفروشم، به کسی چه ربطی دارد، جلوی تو را می‌گیرند، زندانت هم می‌کنند، حکم آزادی در خرید و فروش لازمه‌اش اخلال اقتصادی است که جیب همه شهروندان نصف می‌شود آیا مجاز است؟ نه.

دیروز نگاه فردی بود، من و شخص مقابلم، ما تاکنون اینگونه رفتار کردیم؛ اما امروزه می‌خواهم بگویم: من و این جامعه و تمدن و حاکمیت، حالا پاسخ‌ها متفاوت می‌شود، باید تفاوت کند، کار کیست؟ تمام نکته رهبری این بود که این کار جوان‌ها است و کار کسی دیگر نیست.

جوان براساس این انگیزه و ماهیت باید بیاید این علوم انسانی را یک بار دیگر نگاه کند، از استادش یک بار دیگر تقاضای بازخوانی کند و بگوید من تا الآن اینگونه فهمیده‌ام، اما مثل این‌که به گونه‌ دیگری است، می‌خواهیم در جامعه تمدن ایجاد کنیم، تا دیروز من طلبه و روحانی با چه کسی طرف حساب بودیم، یک کسی مراجعه می‌کرد و می‌گفت مسأله، اما امروز با چه کسی مواجه هستم؟ من باید برای حضور شهروند زرتشتی در شورای شهر هم نظر بدهم، می‌گوید به تو روحانی شیعه چه ربطی دارد؟ امروز مخاطب من شهروندان هستند، نه فقط مؤمنان و مسلمانان.

اگر قرار باشد امروز مخاطبان فقط مؤمنان باشند تنها باید در قم و چند شهر زندگی کنم، اما امروز ولی فقیه من بر چه کسانی حکم می‌‌کند؟ بر شیعه، سنی، مسیحی و آشوری، یک نفر بگوید من که مسیحی هستیم ولی فقیه را قبول ندارم من که سنی هستم ولی فقیه را قبول ندارم، نه من امروز دارم در نظام اسلامی زندگی می‌کنم و مخاطب من شهروندان هستند، مخاطب من انسان‌ها هستند حالا چه کار کنم؟

تولید علوم انسانی اسلامی نرم افزار تمدن نوین اسلامی است

انقلاب اسلامی فرآیند فراگیر همه جهانی ذات و ماهیت و نرم افزارش علوم انسانی اسلامی است، راه رسیدن به تمدن نوین اسلامی تلاش است، تکلیف ما معلوم است، هرچقدر تلاش کردیم، بهره می‌بریم؛ هرچه تلاش نکردیم روی زمین مانده است، اینجا علم وجود داشته باشد اگر نتوانم اعمال کنم، اتفاقی نمی‌افتد؛ باید علوم انسانی اسلامی با رویکرد تمدنی تولید کنیم و وقتی رویکرد تمدنی باشد باید در سبک زندگی وارد شود.

نمی‌شود در کشور اسلامی و در جامعه اسلامی زندگی کنم، اما سبک زندگی و حتی سردر خانه‌های ما مثلث و نماد تثلیث مسیحیت باشد، منطق ما اسلام است، باید نرم‌افزارسازی کنیم، تمدن‌سازی و نمادسازی داشته باشیم وگرنه باقی نخواهیم ماند و مجبور خواهیم شد که سکولار شویم و از ذاتمان تهی باشیم.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اندیشه شهید مطهری نه منفعلانه است و نه مقلدانه/ بومی‌سازی تجارب بر مبنای استوار دین

تاریخ:جمعه 13 اردیبهشت 1398-03:55 ب.ظ

گروه حوزه‌های علمیه ــ عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی با بیان اینکه شهید مطهری در مواجهه با اندیشه‌های رایج در زمان خود نه منفعل بود و نه مقلد، تأکید کرد: وی همانند امام(ره) معتقد بود که باید تجارب تمدن‌های دیگر بر مبنای ذات دین بومی‌سازی شوند، همان طور که انتخاب نظام «جمهوری اسلامی» بر این اساس بوده است.

اندیشه شهید مطهری نه منفعلانه و نه مقلدانه است/ بومی‌سازی تجارب روی مبنای استوار دینحجت‌الاسلام والمسلمین سیدسجاد ایزدهی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، در گفت‌وگو باایکنا از قم، ضمن تبریک روز معلم و با اشاره به سالگرد شهادت شهید مطهری، در پاسخ به این سؤال که در میان انواع مواجهه با اندیشه‌های نوپدید در هر دوره ایشان چه مواجهه‌ای داشت، گفت: سه نوع مواجهه می‌توانیم داشته باشیم؛ منفعلانه برخورد کنیم؛ مقلد باشیم و چاره را در همراهی و همدلی ببینیم و سوم اینکه با اندیشه برخورد کنیم و آن را به نقد بکشیم و در عین حال آن را درست بفهمیم و مزایا را بپذیریم و معایبش را رد کنیم.

وی افزود: انقلاب اسلامی نه تنها قرائتی نوین از مقولات سنتی و قدیمی دین، بلکه فقه ارائه داد و اقامه نظام جهوری اسلامی مبتنی بر ولایت فقیه بود که برخاسته از رویکرد سنتی نظریه امامت و حاکمیت فردی فقیه، عادل و فرهیخته بر جامعه است.

ایزدهی ادامه داد: از طرفی چون جامعه مدرن بشری گسترش یافته و مشارکت مردم نقش مهمی در آن دارد و مباحثی مانند جمهوریت و مردم‌سالاری و رای مرم حرف اول را حداقل در ظاهر می‌زند، رهبران فکری نظام اسلامی مانند شهید مطهری به تبعیت از امام بر این باور بودند که باید رویکرد سنتی در نوع حکومت با اقتضائات معاصرمنطبق شود. لذا نظام جمهوری اسلامی شکل گرفت.

این محقق و استاد حوزه علمیه با بیان اینکه انقلاب بر بنیادهای اساسی خود یعنی نظام ولایت فقیه استوار شد، گفت: در عین حال نظر و رأی مردم هم و بحث مقبولیت و مردم‌سالاری هم لحاظ شد و در واقع مدلی بومی از نظریه فقهی حکومت اسلامی انتخاب شد.

ایزدهی با بیان اینکه این نوع مدل نه انفعال است و نه همدلی و همراهی مقلدانه، بلکه بومی‌سازی اندیشه‌ها و تجربه‌های دیگر تمدن‌های فکری است، بیان کرد: آنچه امروز باید از رهبران فکری انقلاب به خصوص شهید مطهری درس بگیریم همین رویکرد است، زیرا معتقدیم که اسلام دین خاتم و جاودان است و می‌تواند برای همه زمان‌ها و ادوار تا قیامت دیدگاه ارائه دهد.

عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی با بیان اینکه اسلام برای عصر غیبت برنامه دارد، همان طور که برای عصر حضور داشته است، تصریح کرد: نباید تابع همه نتایج نظام‌های مدرن باشیم و التقاطی رفتار کنیم، زیرا رفتار التقاطی یعنی اینکه بخشی را از غرب و بخشی را از اسلام بگیریم و این به معنای از بین بردن اصالت اندیشه است، زیرا اصالت اندیشه اسلامی وقتی است که مبنا براساس ذات دین باشد و امکان تحقق در همه زمان‌ها را ایجاد کند

تبیین بنا و مبنا در اندیشه سیاسی شهید مطهری

ایزدهی با بیان اینکه شهید مطهری برخلاف کسانی که رویکردشان فقط فقه و شریعت است عمدتاً مباحث را در زیربنا بحث کرده است تصریح کرد: اگر مبانی کلامی حل نشود حتی فقه هم نمی تواند کارآیی لازم را داشته باشد. بنابراین شهید مطهری مبانی اندیشه‌ای را بحث کرده است؛ ایشان فلسفه فقه و مبانی کلامی را مورد توجه قرار می‌داد و این مسئله می‌تواند نقشه راه کار ما باشد؛ وی مبانی کلامی ـ فلسفی امتداد رویکرد حکومت دینی و نظام مردم‌سالاری دینی را مطرح و بحث کرده و هم در بنا و هم مبنا اندیشه سیاسی انقلاب را تبیین فرمود.

وی در پاسخ به این سؤال که وی معتقد بود افکار و اندیشه‌های مختلف حتی  کمونیستی و مارکسیستی باید در فضای علمی نقد شود ولی امروز کمتر این تفکر در حوزه و دانشگاه مجال دارد تأکید کرد: هنر مطهری این بود که مشکلات و معضلات اندیشه‌ای را از باب طبیب دوار بطبه و در عرصه میدانی یعنی محیط دانشگاه، که محل تبادل افکار و آرای گوناگون است، دنبال کند و آن را با رویکرد اندیشگانی تبیین فرماید نه اینکه صرفاً سراغ کتب ومقالات و رساله‌ها برود.

آزادی اندیشه به معنای ژورنالیسم‌سازی نیست

ایزدهی تصریح کرد: البته آزادی اندیشه این نیست که که صرفاً مطالب در روزنامه‌ها و محیط ژورنالیستی بیان شود، زیرا برخی مواقع بحث کتب و مطالب ضال مطرح است و صلاح طرح آن در محیط عمومی نیست ولی در فضای نخبگانی باید مطرح شود؛ اگر معتقدیم که اسلام جهانشمول و جاودانه و فرازمانی و مکانی است که هست باید حرف و منطق و سخن مخالف را بشنویم و پاسخ بدهیم.

عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی اظهار کرد: شهید مطهری در دوره خود به خاطر جنس انقلاب و سنخ افکار و اندیشه‌های آن دوره اندیشه انقلاب را تبیین و تفکرات دیگر را نقد کرد؛ انقلاب نیاز به استقرار داشت. بنابراین باید اندیشه‌های آن هم به مردم معرفی و از طرفی مضرات اندیشه‌های متضاد هم باید روشن می‌شد و کار ایشان این بود که این اندیشه‌ها را بیان کند.

وی تأکید کرد: امروز هم جامعیت و خاتمیت اسلام مقتضی است که سؤالات و اندیشه‌های مختلف محکوم نشود و فضا برای طرح آن در مجال نخبگانی فراهم باشد؛ آن را بشنویم و پاسخ دهیم. البته در فضای نخبگانی و نه ژورنالیستی، زیرا ژورنالیسم برای فریب است؛ گرچه در این فضا هم باید منطق پاسخ به شبهه وجود داشته باشد.

انتهای پیام




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




Admin Logo
themebox Logo