برگزاری میزگرد تحلیلی - تاریخی "شهادت یا حكومت"

تاریخ:سه شنبه 6 بهمن 1388-08:10 ق.ظ

«شهادت یا حكومت؟» میزگردی تحلیلی ـ تاریخی برای بازخوانی سیر تطور نظری در بررسی نهضت عاشورا

این میزگرد عصر دیروز از ساعت 13الی 15‌‌، با حضور و سخنرانی دكتر ایزدهی‌‌، عضو هیئت علمی ‌‌پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی‌‌، در تالار دانشكده علوم پایه و ریاضی دانشگاه شهید بهشتی برگزار شد.

دكتر ایزدهی در این میزگرد بیان كرد:
فرق اساسی بین دمكراسی و آن چیزی كه ما آن را حكومت مردم‌سالار دینی می‌نامیم و نباید آن را با تئوكراسی‌های قرون وسطی در اروپا یكی دانست، در مبانی مشروعیت سیاسی است.
مبنای مشروعیت سیاسی در نظام‌های سیاسی دمكراتیك آراء اكثریت شركت‌كننده در فرایند انتخابات عمومی‌‌ یا محلی‌‌، سیاسی یا صنفی است. این نوع از مشروعیت سیاسی مبتنی بر نوعی قرارداد یا توافق اجتماعی مكتوب یا غیرمكتوب می‌باشد كه البته نوعی استبداد جمعی محسوب می‌شود و از استبداد فردی‌‌، گروهی و دینی عبور كرده است.

اما در نظام سیاسی اسلام یا مردم سالاری دینی‌‌، مشروعیت خود را از خداوند می‌گیرد؛ بدین معنی كه اثبات مشروعیت سیاسی نظام اسلامی‌ ‌تابعی از اثبات وجود‌‌، حقانیت‌‌، ربوبیت‌‌، مالكیت و در نهایت حاكمیت مطلق خداوند است. اگر اندیشه‌‌ای و مكتبی به وجود خداوند قائل باشد و حق تام و تمام او بر بندگانش را پذیرفته باشد‌، نمی‌تواند توافق اجتماعی انسان‌ها ( آن هم براساس عقل جزوی و برای تقسیم بهتر منافع مادی ) را ملاك مشروعیت بداند. و به همین لحاظ فلسفة سیاسی اسلام برآیندی از اصول عقاید اسلام است.

از نظر این محقق حوزه و دانشگاه: مشروعیت سیاسی حكومت در اسلام بر سه پایه اصلی قرار می‌گیرد:
1 ـ وجود شایستگی و خصایص لازم برای حكومت كردن در حاكم اسلامی
2 ـ انتصاب از جانب خداوند و رخصت یافتگی حاكمیت او توسط خدا و رسول (ص)؛
3 ـ مقبولیت اجتماعی و تمكین عمومی‌‌ جامعه نسبت به حاكمیت زمامدار اسلامی.
اگر چنانچه دو پایه و شرط اول یعنی ویژگی‌های لازم و نصب الهی وجود داشته باشد امّا مقبولیت و تمكین اجتماعی حاصل نشده باشد‌‌، اگرچه مشروعیت لازم برای حكومت و حاكمیت حاكم اسلامی‌ ‌وجود دارد امّا اقامة امر حكومت دایر می‌گردد بر مصالح كلی اسلام و مسلمین.
دكتر ایزدهی در ادامة بحث گفت:
برای امامان معصوم (ع) دو شرط اولیه همواره وجود داشته است و خواهد داشت‌‌، اما شرط آخر یعنی مقبولیت اجتماعی‌‌، به علت پدید آمدن رویدادهای تلخ پس از پیامبر‌(ص) و پیدایش انحراف در مسیر جامعة اسلامی‌‌، كمتر محقق شده است. ولی باید دانست كه مقبولیت اجتماعی شرط لازم برای محقق شدن و تحقق عملی حكومت مشروع اسلامی‌‌است و نه شرط اصالت داشتن آن .
پیامبر گرامی‌‌اسلام (ص) از همان ابتدای بعثت نورانی خویش و در دوران پرتعب و مرارت اقامت در مكّه‌‌، واجد مشروعیت الهی برای زمامداری و رهبری سیاسی مسلمانان بودند‌‌، اماّ به علت زمینه‌های نامساعد اجتماعی در مكّه (سلطة فرهنگ منحط جاهلی بر جامعه قوم و قبیلگی آن )‌‌، امكان تحقق عملی ولایت و حكومت ایشان وجود نداشت. به محض ورود ایشان به یثرب و اقبال عمومی ‌‌جامعه به رهبری و حاكمیت ایشان‌‌، حكومت اسلامی‌‌ پیامبر (ص) كه مشروعیت خود را از همان ابتدا واجد بود‌‌، تحقق عینی و عملی یافت.
البته گاهی نیز ولی شایسته و حقیقی مسلمین‌‌، به علت عدم وجود زمینة اجتماعی و نیز به خاطر مصالح عمومی ‌‌مسلمین مجبور می‌‌شود كه در حاشیه و دور از مسند حكمرانی حضور داشته باشد. سكوت بیست و پنج سالة حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) و صلح ده سالة امام مجتبی و یا عدم قیام برای حكومت توسط سایر امامان معصوم علیهم‌السلام‌‌، از نمونه‌های آن است.

دكتر ایزدهی در تطبیق مباحث فوق با واقعة عاشورا معتقد است كه: باید توجه داشت كه در مورد صلح ده سالة امام حسن مجتبی (ع) و بیعت ایشان با معاویه‌‌، حضرت امام حسین (ع) نیز متابعت داشته و برای مصالح كل مسلمین‌‌، بیعت امام و برادر خویش را تبعیت فرمودند. اما اینكه چرا حضرت در مقابل بیعت با یزید كوتاه نیامده و قیام و حماسة بی‌نظیر كربلا را پدید آوردند‌‌، نیازمند مطالعة دقیق‌تر و تحلیل عمیق‌تری است.
اولاً به خلافت رسیدن یزید‌‌، اوضاع نظام سیاسی‌‌، اعتقادی و اجتماعی مسلمین را به كلّی در هم ریخته بود و بیعت با او حتی دفع افسد به فاسد هم نبود. معاویه در عین اینكه غاصب بود و پیامبر (ص) نیز صریحاً حكومت را بر آل ابوسفیان حرام اعلام كرده بودند‌، امّا مناسك و شعایر و حرام و حلال اسلام را هر چند به شكل تظاهرگونه انجام می‌داد و خود را كاتب وحی و معتقد واقعی به اسلام معرفی می‌‌كرد. در حالی كه یزید عملاً و نظراً با اسلام بیگانه بود. نه به واجبات و محرمات عمل می‌‌كرد و نه در فكر و كلام خود به اسلام اعتقادی ‌‌داشت.
ثانیاً در زمان معاویه‌‌، مرزها و سرحدّات اسلامی ‌‌در معرض تهدید امپراتوری روم قرار گرفته بود و كفّار منتظر پدیدار شدن رخنه و شكافی در جامعه اسلامی ‌‌بودند تا بتوانند به مرزهای اسلام حمله و تعدی نمایند. در حالی كه این تهدید در اواخر دوران معاویه رفع شده بود و در زمان به خلافت گماشته شدن یزید‌‌، سایة ناامنی از سر مرزهای سرزمین اسلامی ‌‌برداشته شده بود و لذا مصالح امنیتی نیز‌‌، صلح و بیعت با یزید را توجیه و اقتضاء نمی‌‌كرد.
ثالثاً یزید به طور غیر قانونی و به شكل موروثی بر جایگاه خلافت تكیه زده و حكمرانی می‌‌كرد‌‌، كه این صراحتاً مغایر با مفاد صلح نامة معاویه با حضرت امام حسن مجتبی (ع) بود.
رابعاً حكومت یزید از مقبولیت اجتماعی نیز بی‌بهره بود و تنها با زور سرنیزه و دشنه و گزمه توانسته بود از مردم و خواص بیعت بگیرد . آه و بیداد عمومی‌ ‌مسلمین از ظلم و بی‌دینی او و درباریانش همه جا پیچیده بود.
بنابراین مصلحت سكوت و كناره‌گیری از حكومت چنانچه بیشتر از آن برای امیرالمؤمنین‌(ع) و امام حسن‌(ع) و امام حسین (ع) وجود داشت‌، در آن مقطع تاریخی و در مقابل حكومت بی‌دین و ظالمانة و فاجرانة یزید ابداً وجود نداشت.
از نظر دكتر ایزدهی:
تمامی‌‌ تلاش‌ها و مجاهدات پیامبر اكرم‌(ص) برای پی‌ریزی حكومت اسلامی‌‌ بر این مبنا بود كه هر كسی‌‌، با هر نوع ویژگی و خصوصیتی نمی‌تواند و نباید حاكم بر امور مسلمین شود؛ بلكه ویژگی‌هایی لازم است كه خداوند در قرآن كریم و در خلال سنت نورانی پیامبر (ص) كه «ما ینطق عن‌الهوی» است‌‌، آن را تعلیم فرموده است. كسی كه حكومت یزید را می‌پذیرفت و با او بیعت می‌‌كرد، در حقیقت این فلسفه ارزشمند اسلام را نادیده انگاشته و اساس دیانت اسلام را بر باد می‌داد.
بنابراین قیام حضرت سیدالشهداء (ع) در درجة اول برای احیاء فلسفة اصیل اسلامی ‌‌و نبوی در امر حكومت و بازگرداندن نظام سیاسی و اجتماعی مسلمین به بنیان‌ها و مبناهای الهی و قرآنی آن بود‌‌، و در درجة بعدی برای تحقق عملی حكومت بر حق اهل‌البیت علیهم‌السلام به عنوان شایستگان و منصوبان واقعی خداوند و پیامبرش بوده است.
حال وقتی فضای خفقان و نفاق و ترس و زبون و جهالت چنان برجامعة مسلمین حاكم شده بود كه جز با ریخته شدن خون پاك فرزندان گرامی‌‌ پیامبر و به اسارت رفتن خاندان او‌‌، از بین نمی‌‌رفت، حضرت سیدالشهداء با آغوش باز آن را پذیرا شد و صراحتاً به دشمنان بی دین و وجدان خود فرمود: اگر دین جدّم جز با كشته شدن من زنده نمی‌ماند‌‌، پس ای شمشیرها مرا دریابید».
نتیجه حاصل از سخنان دكتر ایزدهی آنكه: نمی‌بایست در بررسی نهضت عاشورا به تحلیل‌های یك جانبه اكتفا كرد، بلكه به جامعیتی در تحلیل نیاز است كه انگیزه و اهداف متعالی حضرت امام حسین (ع) در قیام خونین كربلا با هر سطحی از تحلیل كه درنظر گرفته شود ( ایجاد حكومت اسلامی‌ ‌ـ احیاء دین ـ شكستن فضای اختناق و نفاق ـ زدودن بدعت‌ها ـ شهادت در راه دین مقدس اسلام و. . . )‌ درنظر بگیریم كه همگی در راستای احیاء مشروعیت الهی نظام سیاسی و اجتماعی مسلمین قابل تحلیل و تبیین هستند و در اصل و اصالت حركت كربلایی ایشان تغییری بوجود نمی‌آید.

به نقل از سایت کانون اندیشه جوان

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo



ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic