«اعتقاد به استقلال ملی و رد سلطه پذیری» یکی از محوری ترین اصول اندیشه سیاسی الهی امام (ره)

تاریخ:یکشنبه 27 خرداد 1397-10:48 ب.ظ

یکی از محورهای مهم اصول اندیشه سیاسی الهی امام راحل در بیانات رهبر انقلاب مسئله «اعتقاد به استقلال ملی و رد سلطه پذیری» است ایشان در شرح و تبیین این اصل در مراسم بیست و ششمین سالگرد ارتحال امام فرمودند:  « یکی دیگر از نقاط اصلی و خطوط اصلی تفکّر امام، مسئله‌ی استقلال کشور، ردّ سلطه‌پذیری [است‌]؛ ...استقلال یعنی آزادی در مقیاس یک ملّت؛ این معنای استقلال است. اینکه بعضی در زبان یا در شعار دنبال آزادی‌های فردی باشند امّا علیه استقلال کشور حرف بزنند، این یک تناقض است. چطور ممکن است آزادی فردیِ اشخاص محترم باشد امّا آزادی یک ملّت، آزادی در مقیاس یک کشور، در مقابل تحریمهای مخالفان و بیگانگان، محترم نباشد! این اصلاً قابل فهم نیست، قابل قبول نیست. متأسّفانه کسانی هستند که تئوری‌سازی میکنند برای نفی استقلال کشور، استقلال را گاهی به انزوا معنا میکنند، گاهی به این عنوان که امروز استقلال کشورها یک ارزش به حساب نمی‌آید، قلم‌زنی میکنند و حرف میزنند؛ این حرفها هم در بین جامعه پخش میشود. کسانی این‌جوری حرکت میکنند. این یک غلط بزرگ، یک خطای بسیار مهم و خطرناک است. امام معتقد به استقلال کشور بود، معتقد به ردّ سلطه‌ی [بر] کشور بود. دشمن ما در طول این سالها، بسیاری از فعّالیّتهایی که علیه کشور ما و ملّت ما کرده است برای این بود که خدشه‌ی در استقلال به‌وجود بیاورد؛ چه تحریم، چه تهدید، اینها استقلال را هدف گرفته‌اند. باید همه هوشیار باشند، بدانند که هدفهای دشمن چیست. این هم یکی از خطوط اصلی است.»                

پایگاه اطلاع رسانی حوزه به مناسبت ایام ارتحال امام در گفتگوی اختصاصی با حجت الاسلام والمسلمین دکتر  سیدسجاد ایزدهی، عضو هیات علمی گروه فقه سیاسی پژوهشکده علوم و اندیشه سیاسی و مدیر گروه سیاست پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی به شرح و تبیین این موضوع پرداخته است.

با تشکر از شما که فرصتی در اختیار پایگاه حوزه نت قرار دادید همانطور که مستحضرید رهبر انقلاب در مراسم بیست ششمین سالگرد رحلت امام به بررسی برخی از اصول اندیشه سیاسی الهی امام پرداختند و در آن دیدار به هفت اصل اشاره کردند،  یکی از این هفت محور مسئله «اعتقاد به استقلال ملی و رد سلطه پذیری» بود به عنوان سئوال اول به ادله فقهی و روایی این اصل اشاره ای داشته باشید ؟

چند تعبیر در آیات و روایات اسلامی، سبب شده است تا مسلمانان به اصطیاد قاعده «نفی سبیل از کفّار» پی برند و معتقد به لزوم نفی سلطه از اسلام و کشورهای اسلامی شوند. اهم این تعابیر عبارتند از:الف- عدم جعل سبیل برای کافران بر علیه مؤمنان در وحی الهی.ب- علوّ اسلامی در قوانین موضوعه رسول خدا صلی الله علیه و آله. ج- تلقی شدن کفر در فرهنگ توحیدی به عنوان عدم زندگی معنوی. د-عزت اسلام و ذلّت کفر و...مسلمانان از این تعابیر و با تکیه به متن وحی در آیه 141 سوره نساء که فرموده است: «و لَنْ یَجْعَلِ اللّهُ لِلْکافِرینَ عَلَی المُوْمِنینَ سَبیلاً»، نفی «وضع قوانین به نفع کفّار و بر ضرر مسلمین» را استنباط نموده اند و آن را منافی با حیات معنوی مسلمانان و عزت اسلامی دانسته اند.

در فقه ما تسلط غیر مسلمان بر مسلمان به هیچ وجه جایز نیست و بر اساس آن اگر غیر مسلمان ها در بلاد اسلامی زندگی می کنند باید ساختمان های آنها از ساختمان های مسلمانان پایینتر باشد و حیثیت پایین بودن جایگاه آنها مراعات شود و همچنین دیه کافر با مسلمان متفاوت است و این مطالب در کتب فقهی از گذشته تا به امروز فراوان بحث شده است، اما مسئله ای که باعث تمایز حضرت امام با دیگر فقهاست، این است که مرحوم امام با نگرشی پیشینه ای به این قضیه نگاه کرده اند و فارغ از مباحث جزئی یک نگرش کلی را بر آن حاکم کرده اند.

7-Asle-emam.jpg

قاعده نفی سبیل و نفی سلطه کفار

 از قواعد مهم فقهی که هم آیات قرآن و هم اخبار مستفیض و هم اجماع بر آن اقامه شده و فقها در موارد کثیری مبنای استنباط احکام فرعیه قرار داده اند قاعدۀ نفی سبیل می باشد که بر اساس این قاعده حرمت هر عملی که سبب شود دشمنان دین و یا غیر مسلمان راهی برای سلطه و ولایت بر مسلمان یا مسلمانان پیدا کنند روشن است، یعنی هر چیزی که از جانب کفار بر مسلمانان تبدیل به سلطه و سبیل بشود منتفی است و نباید اتفاق بیفتد مانند ممنوعیت فروش قرآن به کفار و... در عرصه موارد جزیی این قاعده ما اهل مراعات هستیم اما گاهی این قاعده را در مسائل کلان جهانی و نظامات اجتماعی مراعات نمی کنیم.

به این بیان که ما مردمی مسلمان و دارای نظام اسلامی هستیم و در مقابل نظام اسلامی نظام سلطه وجود دارد که از قدیم الایام کشورهای اسلامی را استثمار کرده و منابع آنها را به تاراج برده اند و قبل از انقلاب هم جز عده معدودی در مقابل این جریان اعتراض نکرد و در همان زمان و قبل از انقلاب مرحوم امام فرمودند: اینکه انگلیسی ها به کشور ما می آیند و معادن و ظرفیت های فکری ما را شناسایی می کنند برما سلطه پیدا می کنند باید از بین برود، یا مرحوم میرزای شیرازی برای رفع سلطه شرکت انگلیسی فتوای تحریم تنباکو را صادر کردند و مردم هم رعایت کردند اما رویکرد اجتماعی فراگیر دیگری اتفاق نیفتاد تا سلطه از بین برود البته فقها همیشه در برابر سلطه خارجی فعال بودند و در جنگهای ایران و روس مرحوم سید محمد مجاهد و مرحوم کاشف الغطا و بسیاری از فقهای دیگر پی گیر بودند یا وقتی انگلستان وارد عراق شد فقها فتوا به مبارزه دادند اما این همه ماجرا نیست.

بر اساس اندیشه امام چگونه سلطه کفار بر بلاد مسلمین از بین می رود؟

 سلطه انواع مختلفی دارد که یکی از آنها سلطه نظامی و بحث مرزهاست، سلطه می تواند فرهنگی، سیاسی، نظامی، اقتصادی و. . . باشد و همه اینها باید از بین برود، مرحوم امام تأکید می کنند که این سلطه باید به دو گونه از بین برود، اول اینکه ما آن سلطه و سبیلی را که وجود دارد از بین ببریم و با آن مبارزه کنیم، نکته دوم اینکه بستر این سبیل را نیز از بین ببریم و خودکفا بشویم و استقلال پیدا کرده و از لحاظ علمی رتبه برتر داشته باشیم تا امکان ایجاد سلطه وجود نداشته باشد، اگر نظام غرب بر نظام اسلامی سلطه پیدا کرده است از باب روایت معروف «العلم سلطان» [1] است که علم موجب سلطان و غلبه است بنابر این باید علم آموزی و تولید علم را در نظر بگیریم و تمایزی بین نظام اسلامی و نظام غربی بوجود بیاید تا در مرحله بعد منجر به تفوق ما بر آنها بشود.

در نفی نظام سلطه چه تفاوتی بین اندیشه امام راحل با سایر  فقهاء وجود دارد؟

 نگاه مرحوم امام یک نگاه کلان است نگاهی است که جهان اسلام با تمام اختلافاتش را در یک سو و جهان کفر را در سوی دیگر قرار دارد، در این نگاه جامعه اسلامی اعم از  مردم ، کشور و حاکمان مسلمان در یک جبهه واحد در مقابل نظام سلطه و کفار قرار می گیرند لذا روز جهانی قدس را مربوط به همه مسلمانان می دانند و مناسباتی مانند هفته وحدت برای وحدت و همدلی همه مسلمانان شکل می گیرد یا در بحث حکم ارتداد سلمان رشدی توسط حضرت امام سازمان کشورهای اسلامی و همه مسلمانان بر آن اتفاق کردند یعنی رویکرد حضرت امام (ره) رویکردی عام و کلان بین جوامع اسلامی بود و بر اساس این نگاه همه جهان اسلام را مقابل جهان کفر که در رأس آن آمریکاست قرار داد در بحث اسرائیل نیز رویکرد امام یک رویکرد کلان است و انقلاب اسلامی نه به معنای انقلاب شیعی علیه کشورهای اهل تسنن است، بلکه نوع نگاه آن عموم مسلمانان از شیعه و سنی را در مقابل نظام سلطه قرار می دهد.

و بر اساس این دیدگاه مرحوم امام حمایت از فلسطین و کشورهای اسلامی را مطرح می کنند در حالیکه چه بسا آنها شیعه هم نباشند یا مسئله حمایت از نهضت های جهانی آزادی بخش مورد تاکید امام است لذا بسیاری از کشورهای ضعیف که توانایی مقابله با نظام سلطه را نداشتند نیز مورد حمایت کشور ما قرار می گیرند، اما مسئله ای که اتفاق افتاد این بود که امام این فکر را تبدیل به یک ساختار و نهاد کرد.

 در مسئله مقابله با آمریکا و اسرائیل ایشان از سال 42 تاکید داشتند و در همان زمان می فرمودند: به ما می گویند در خصوص اسرائیل و نظام سلطه صحبت نکنید پس ما در مورد چه صحبت بکنیم؟ اینها مسئله امروز جهان اسلام است.[2] و این منطق را امام بعد از انقلاب به یک ساختار تبدیل کردند یعنی بحث وحدت جهان اسلام را بعد از انقلاب تبدیل به همایش ها و سمینارهای مختلف و هفته وحدت و حمایت از فلسطین کردند و عملاً بحث تقریب مذاهب را مطرح کردند.

 از منظر امام اگر بخواهد برتری اسلام در مقابل نظام کفر اتفاق بیفتد جهان اسلام نیاز به یک ام القری دارد و اگر بخواهد کشوری ام القرای جهان اسلام باشد باید توانمند باشد بنابر این بحث خودکفایی و باورمندی به ظرفیت های درونی و ایجاد الگوی غیر غربی و اسلامی در نهضت امام شکل گرفت و نسلی از جوانان بوجود آمدند که اداره انقلاب و کشور و جنگ را بعهده گرفتند.تقریب.JPG 

مقابله نظام سلطه با نظام اسلامی

وقتی انقلاب با این هدف شکل گرفت نظام سلطه به خوبی متوجه این خطر شد و فهمید این اندیشه می تواند در مقابل نظام سلطه قد علم کرده و اعلام استقلال کند لذا نظام سلطه این مسئله را برنتافت و شروع به مقابله کرد و راهکارهای متعددی را اعم از فرقه گرایی و ناامنی مرزهای ایران را انتخاب کرد و از لحاظ اقتصادی نیز ما را تحریم کردند و بعد از آن هم هشت سال بر ما یورش نظامی کردند و جنگ اتفاق افتاد و این جنگ، جنگ ایران و عراق نبود، بلکه جنگی بود که نظام سلطه با همراهی کشورهای عربی یا حتی اسلامی شکل داد اما امام رویکرد نفی سلطه پذیری را هیچگاه از دست ندادند و عملاً تا انتهای جنگ ما یک وجب از خاکمان را از دست ندادیم و هیچ قرارداد استعماری را بر خلاف جنگ های گذشته نپذیرفتیم.

یکی از مصادیق سلطه، سلطه فرهنگی است امام در رد سلطه فرهنگی چه نظری داشتند؟

 امام معتقد بودند که ما نباید وارد بازی فرهنگ غربی بشویم و باید فرهنگی مستقل و نظامی مبتنی بر آرمانها و هنجارهای خودمان داشته باشیم و معتقد بودند باید نسبت به هنجارهای غربی تمایز قائل باشیم و آنها را به چالش بکشیم، اگر مرحوم امام وارد بحث سلمان رشدی شده و حکم به ارتداد ایشان می دهند به فراست فهمیده بودند که جریانی قصد دارد هنجارهای اسلامی را مورد هجمه قرار بدهد، بنابر این امام با همان رویکرد با آنها مقابله کرد و آنها را از اساس به عقب راندند، یا در رویکرد فرهنگی وقتی از امام سؤال شد که بسیاری از نمادهای ما در روزنامه ها و مجلات و تمبرهای ما اسماء خدا و پیامبر است و دست زدن به آنها حکم احتیاط دارد اگر ممکن است به ما حکمی بدهید که اینها در روزنامه ها درج نشود چرا که ممکن است نسبت به آنها بی حرمتی بشود اما امام به فراست متوجه می شوند که در این صورت نمادهای مذهبی از جامعه جمع خواهد شد لذا می فرمایند: اینها باید باشد اما شما مراقبت کنید.

همچنین امام (ره) در بحث کتب ضلال و شبهه و چیزی که امروزه از آن به تهاجم فرهنگی یاد می شود و از همان ابتدا مواضع خاص خودشان را داشتند و حتی در سالی که امام کتاب کشف الاسرار[3]را نوشتند منطق ایشان این بود که شبهه باید از میان برود تا ملت مسلمان و شیعه همچنان بر هنجارهای خود باقی باشد لذا درسهایشان را تعطیل کردند و کتاب کشف الاسرار را نوشتند.

همانطوری که فرمودید در بحث تسلط نظام سلطه، اقتصاد حرف اول را می زند امام برای مقابله با این بعد از نظام سلطه چه ایده ای داشتند؟

یکی از مهمترین راه های سلطه دشمن، سلطه اقتصادی است یعنی دشمن بر اساس سلطه اقتصادی ما را به خود وابسته و کالاهای تولیدی خودش را وارد جامعه می کند و از سوی دیگر خودباوری را مورد هجمه قرار می دهد.

 اگر ما وابسته به نظام اقتصادی غرب باشیم به لحاظ فرهنگی و نظامی و سیاسی هم تأثیر خواهیم پذیرفت، امام با تکیه بر جوانان اقدام به تولید کردند و مردم هم وارد صحنه شدند و وابستگی نسبت به غرب تا حد ممکن از میان رفت که نمونه این استقلال در صنایع دفاعی و بنزین قابل مشاهده است یا در بحث هسته ای مرکز پزشکی دانشگاه تهران نسبت به اورانیوم و صفحات سوخت بیست درصدی اعلام نیاز کرد و نظام سلطه اعلام کرد که این نیاز را برآورده نخواهد کرد، مگر اینکه شما شروط مارا بپذیرید اما نظام به سمت تولید صفحات سوخت حرکت کرد و این دستاوردها حاصل همان خودباوری و استقلالی است که امام در جوانان ما ایجاد کردند و در طول سالیانی که امام حضور داشتند این منطق را داشتند و به کارگران و اقتصاد داخلی بها می دادند و محوریت اقتصاد و کشاورزی را مطرح کردند و در نتیجه به سمت و سوی عدم وابستگی در عرصه اقتصاد حرکت کردیم تا به دنبال آن وابستگی سیاسی اتفاق نیفتد.

آیا ما توانسته ایم به عنوان یک کشور مستقل خود را معرفی کنیم و غرب در مقابل این استقلال طلبی چه واکنشی نشان داد؟

امروزه در جهان، نظام اسلامی ما را با این عنوان می شناسند که از نظام غرب و شرق الگو نمی گیرد و خودش برای خودش تصمیم می گیرد، طبیعی است که این منطق مخالفتهای جدی را در پی دارد، وقتی نظام غرب ببیند جامعه ای قصد دارد سلطه آنها را نفی کند و روی پای خودش بایستد در ساختارهای سیاسی و به لحاظ فکری با آن مبارزه می کند، اما امام اولاً بحث تقریب را مطرح کردند که بتواند بلحاظ ساختاری جهان اسلام را به هم نزدیک کند و تصمیم سازی ها و تصمیم گیریها را در درون جامعه اسلامی مطرح کند واز سوی دیگر بحث « شمال و جنوب » را مطرح کردند تا از مردم استقلال خواه و مظلوم در برابر جوامع استعماری دفاع کنند.

امام عملاً در انقلاب اسلامی در این عرصه تسامح نکردند و همواره نظام سلطه را به چالش کشیدند و مذاکره با آنها را برای رسیدن به تفاهم نفی کردند و در زمان جنگ که مک فارلین[4] وارد ایران شد و هدایایی را از جانب آمریکا برای ما آورد تا ما سازش کنیم امام نپذیرفتند و در بحث اسرائیل نیز هیچگاه رژیم صهیونیستی را به رسمیت نشناختند ولو اینکه تحریم هایی بر ما تحمیل شود، امام هیچگاه سلطه را نپذیرفتند و حتی نسبت به شاه میفرمودند: ما می خواهیم تو آقا باشی و نسبت به کشورهای غربی ذلیل نباشی ما می خواهیم کشور ما آقا باشد نه اینکه زیرمجموعه آنها باشد حتی در زمانی که مبارزه با شاه مطرح نبود امام بحث آقایی او نسبت به نظام سلطه را مطرح می کردند و این چیزی نیست که با قرائت های مختلف مورد خدشه قرار بگیرد که آیا امام اینگونه بود یا نبود؟! امام در جهان بعنوان نماد استکبار ستیزی و استقلال کشورهای ضعیف و نماد تقابل کشورهای اسلامی انقلابی با کشورهای غیر اسلامی و البته نماد اسلام ناب در قبال اسلام آمریکایی است.1161181.jpg

امام و نفی اسلام آمریکایی

از شعارهای محوری امام این بود که ما اسلام آمریکایی و اسلامی که عملاً نسبت به نظام غرب مواجهه و موضع گیری ندارد - اگر نگوییم ساخته و پرداخته خود آنهاست - نمی خواهیم، اگر نظام اسلامی بخواهد استقلال پیدا کند باید قدرتمند بشود و باید به سمت قله های پیشرفت حرکت کند و در این راستا نیازمند تمدن سازی است تا این تمدن الگو بشود و در برابر تمدن غربی قرار بگیرد و هنجارهای موجود را به چالش بکشد و رویکردی متمایز از اسلام ناب و انقلابی و مستقل و آرمانخواه را برای رسیدن به یک تمدن تشکیل بدهد این رویکرد امام در بحث استعمار و استبداد است که نه فقط روح کلی بیانات ایشان بلکه جزء جزء بیانات ایشان بر روی این مسئله تاکید دارد و قرائتی دیگر نسبت به این مسئله به امام قابل انتصاب نیست.

سخن پایانی حضرتعالی

مرحوم امام باور داشت که انقلاب ما انقلابی به مثابه یک پروسه و یک فرآیند است نه به مثابه یک پروژه که در سال 57 تمام شده باشد این پروسه یعنی تحقق آرمانهای اسلامی و از بین بردن ارزشهای غربی و سلطه غربی بر نظام های اسلامی و نظام های مستضعف به مثابه یک پروسه ادامه دارد و این اتفاق افتاده است و همچنان ادامه دارد تا به غایت خودش که تمدن مطلوب است منتهی بشود.

در اندیشه امام (ره) نظام سلطه نظامی است که ارزشهای مادی را در قبال ارزشهای توحیدی قرار داده است و می خواهد وحدت کلمه را بین کشورهای اسلامی و سرمایه و استقلال آنها را از بین ببرد و مرحوم امام در قبال آن می خواهد کلمه توحید در جامعه حاکم بشود و وحدت کلمه بین مسلمانان وجود داشته باشد تا یک تمدن مطلوب اسلامی و مبتنی بر ارزشهای فطری و انسانی و الهی و وحیانی شکل بگیرد و داعیه امام جهانی است لذا در نامه ای خطاب به اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام می فرمایند: « باید تمام سعی خودتان را بنمایید که خدای ناکرده اسلام در پیچ و خمهای اقتصادی، نظامی، اجتماعی و سیاسی، متهم به عدم قدرت اداره جهان نگردد، صحیفه امام، ج 21، ص: 218 » و در جای دیگری می فرمایند: « امروز جهان تشنه فرهنگ اسلام ناب محمدی است، صحیفه امام، ج 21، ص: 87 » و با این مطلب بحث صدور انقلاب اسلامی را مطرح می کنند لذا امام نه فقط بحث نفی سلطه را مطرح کردند بلکه در اندیشه ایشان باید به جایگاهی برسیم که به مثابه یک الگو باشیم.

پی نوشت

[1] شرح‏ نهج البلاغة، ابن ابی الحدید، ج ۲۰، ص ۳۱۹ ؛ العِلمُ سُلطانٌ ، مَن وَجَدَهُ صالَ بِهِ، ومَن لَم یَجِدهُ صیلَ عَلَیهِ. ترجمه:امام علی(علیه‌السلام) فرمودند: دانش، سلطنت و قدرت است، هر كه آن را بیابد با آن یورش برد و هر كه آن را از دست بدهد بر او یورش برند.

[2] تأثرات ما زیاد است؛ نه اینکه امروز عاشوراست و زیاد است، آن هم باید باشد، لکن این چیزی که برای این ملت دارد پیش می آید، این چیزی که در شرف تکوین است، از آن تأثرمان زیاد است؛ می ترسیم. ربط ما بین شاه و اسرائیل چیست که سازمان امنیت

می گوید: از اسرائیل حرف نزنید، از شاه هم حرف نزنید؛ این دو تا تناسبشان چیست؟ مگر شاهْ اسرائیلی است؟ به نظر سازمان امنیت، شاه یهودی است؟ این طور که نیست، ایشان می گوید: مسلمانم؛ ایشان که ادعای اسلام می کند، محکوم به اسلام است، به حَسَب ظواهر شرع. ربط ما بین اسرائیل. .. این ممکن است سرّی در کار باشد؛ ممکن است آن معنایی که می گویند که سازمانها می خواهند آن را از بین ببرند، شاید راست باشد؛ احتمالش را نمی دهی تو؟ یک علاجی بکن، اگر احتمال می دهی. یک جوری این مطالب را برسانید به این آقا؛ شاید بیدار بشود، شاید روشن بشود یکقدری. اطرافش را گرفته اند، شاید نگذارند این حرفها به او برسد. ما متأسفیم، خیلی متأسفیم از وضع ایران، از وضع این مملکت خراب، از وضع این هیأت دولت، از وضع این وضعیتها «  صحیفه امام، ج 1، ص: 247»

[3] ‏‏این اثر در حدود 44 سالگی در پاسخ به رساله ‏‏«اسرار هزار ساله»‏‏ علی اکبر‏‎ ‎‏حکمی زاده (منتشره در سال 1322 در 38 صفحه) به رشته تحریر درآمد.‏‎ ‎‏حکمی زاده در جزوه خویش علاوه بر طرح شبهاتی نسبت به مذهب تشیع و اهانت‏‎ ‎‏و تبلیغات سوء علیه روحانیت، درباره مسائل حکومتی اسلام نیز اظهار نظرها و‏‎ ‎‏خرده گیرهای نموده بود. امام پس از مشاهده این جزوه انحرافی دو ماه‏‎ ‎‏درس های خود را تعطیل نمودند تا در اسرع وقت پاسخی مناسب برای آن فراهم  و‏‎ ‎‏از حریم روحانیت و تشیع دفاع کنند. ‏‏کشف الاسرار‏‏ اولین بار در سال 1323 و‏‎ ‎‏چاپ سوم آن در سال 1327 در 334 صفحه توسط کتابفروشی علمیه اسلامیه‏‎ ‎‏تهران انجام شده و سپس بارها تجدید چاپ گردید. کتاب فوق از فصل بندی و‏‎ ‎‏نظم مشخص در مطالب برخوردار نبوده و ظاهراً به مقتضای مسائلی که در کتاب‏‎ ‎‏اسرار هزار ساله‏‏ نوشته شده پاسخگویی پرداخته است. کتاب ‏‏کشف الاسرار‏‎ ‎‏محتوی مطالب متنوع اعتقادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی بوده و در عین حال‏‎ ‎‏خیانتهای رضاخان در آن با صراحت بیان شده است.

[4] رابرت مک فارلِیْن (انگلیسی: Robert McFarlane؛ زادهٔ ۱۲ ژوئیهٔ ۱۹۳۷) افسر بازنشسته سپاه تفنگداران دریایی آمریکا است که از ۱۹۸۳ تا ۱۹۸۵ مشاور امنیت ملی رئیس‌جمهور ایالات متحده آمریکا رونالد ریگان بود.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سکولاریزه شدن حوزه؛ پیامد کم‌کاری در فقه حکومتی

تاریخ:یکشنبه 27 خرداد 1397-10:42 ب.ظ

عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی با تأکید بر آسیب‌های دوری حوزه از مباحث فقه حکومتی، گفت: وقتی درس‌های خارج طهارت و مکاسب و فقه احوالات شخصیه و بحث‌های غیر حکومتی نرخ رایج شود و اداره حکومت برعهده مجلس و شورای نگهبان باشد گویا عملا پرداختن به فقه حکومتی را وظیفه دیگران می‌دانیم؛ این نوعی سکولار نهفته است. به گزارش شبکه اجتهاد، نشست علمی «نگرش حکومتی به فقه از منظر حضرت آیت‌الله خامنه‌ای» در آستانه سالروز آغاز رهبری ایشان به همت پایگاه اطلاع رسانی فقه حکومتی وسائل عصر روز شنبه 12 خردادماه در سالن نشست‌های خبرگزاری رسا برگزار شد. سخنرانان این نشست حجج‌اسلام والمسلمین سید سجاد ایزدهی عضو هیأت علمی و مدیر گروه سیاست پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و محمد مهدی حقانی رییس شورای سیاستگذاری مؤسسه لوح و قلم بودند، دبیری علمی نشست را نیز دکتر سید محمدجواد میرخلیلی کارشناس پژوهشی پژوهشکده علوم و اندیشه سیاسی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی برعهده داشت. پرداختن به فقه حکومتی؛ مطالبه جدی رهبر انقلاب از حوزه در ابتدای این نشست حجت‌الاسلام سید سجاد ایزدهی در ارائه مطلب خود گفت: از جمله کسانی که به طور جدی بحث فقه حکومتی را پیگیری کرده اند رهبر معظم انقلاب هستند که از سالیان قبل این بحث را از بدنه حوزه مطالبه کرده اند. گرچه شاید رهبر معظم انقلاب در درس خارج امام (ره) حضور زیادی نداشته باشند و بیشتر شاگرد شیخ مرتضی حائری بودند ولی نوع اجتهاد ایشان بیشتر از نظر فقه سیاسی و اجتماعی و حکومتی همچون امام راحل است. بنده چندین سال است که در دیدگاه فقه حکومتی رهبر معظم انقلاب نیز تأمل‌‌ می‌کنم و هر بار حرف جدیدی به دست‌‌ می‌آورم به همین جهت به نظر‌‌ می‌رسد اگر بخواهیم دیدگاه حکومتی ایشان را بررسی کنیم باید بدانیم که سخنان و رویکردهای ایشان جزیره‌‌ای نیست و این طور نیست که الان به ذهن شان حرفی بیاید و آن را به زبان بیاورند و در جای دیگری حرف دیگری بزنند بلکه به نظر‌‌ می‌رسد ایشان یک منظومه فکری دارند که بر اساس آن رویکردهای خود را بیان‌‌ می‌کنند. برای رسیدن به منظومه مد نظر ایشان باید بدانیم که فقه حکومتی رویکرد درجه دوم به فقه است، چراکه یکبار فقه و استنباط و اجتهاد فقهی داریم که گاهی با رویکرد فردی و گاهی با رویکرد حکومتی است ولی یک بار با فقه به مثابه داشتن رویکردی درجه دو اموری را تبیین کنیم که در اجتهاد تأثیر گذار است. به عنوان مثال اگر خاتمیت را در علم کلام بحث نکرده باشیم و جامعیت فقه را نسبت به همه شؤون زندگی بررسی نکینم فقه پویا و اصلا فقه حکومتی نخواهیم داشت و اگر قرار باشد فقه از فقه سنتی توسعه پیدا کند حتما باید در مرحله قبل در مبانی آن تحول ایجاد شود. تحول فقه در گروه تحول در فلسفه فقه است تحول فقه در گروه تحول در فلسفه فقه است به همین جهت اگر سطح انتظار ما و غایت‌ها و روش‌ها تحول پیدا نکند اصلا فقه حکومتی نخواهیم داشت و بحث تخصصا خارج‌‌ می‌شود و عمده مسأله‌‌ای که رهبرمعظم انقلاب عملا انجام داده اند ایجاد یک فلسفه فقه است و این فلسفه فقه به گونه‌‌ای رغم‌‌ می‌رخورد که به فقه حکومتی منجر‌‌ می‌شود. فلسفه فقه فردی وظیفه پاسخ گویی به نیازهای مؤمنانه مکلفان را برعهده دارد و مقوله‌‌ای است که بیش از هزار سال در فقه شیعه وجود داشته است، این فقه در گذشته به مثابه نرخ رایج بود به این معنا که فقه یعنی مرجع تقلید و پرسش و پاسخ، نماد آن هم رساله عملیه است و در نهایت کتب علمی هم که بود تفصیلی از اجمال رساله عملیه است و مسائلی از حکومت و حکم رانی دیده نمی شد. فقه باید فرزند زمانه خویش باشد به عقیده ما رهبر معظم انقلاب تأکید دارند که فقه فرآیندی زمان مند است نه مبنایی، یعنی اگر مبنای انقلاب این بود که با آمریکا مذاکره نکنیم با مذاکرات اصل انقلاب زیر سؤال‌‌ می‌رفت ولی این مسأله بحثی زمان مند است و اگر مذاکره کردیم انقلاب زیر سؤال نمی رود، هنر رهبری در این بحث نظمی است که‌‌ می‌خواهیم عرض کنیم. در فلسفه فقه این بحث مطرح است که فقه باید فرزند زمانه خویش باشد، همچنانکه فقه در زمان گذشته و عصر غیبت فقه زمانه خودش بود که تنها حیثیت فردی وجود داشت چراکه اصلا حکومتی نداشتیم ولی امروزه که حکایت حکومت دینی است آیا‌‌ می‌توان همچنان صحبت قبل کرد؟ برای روشن شدن مسأله مثالی‌‌ می‌زنیم، فرض کنیم اگر شهرداری کلان شهر تهران اجازه برج سازی ندهد، صدای خیلی‌ها در‌‌ می‌آید که زمین نداریم پس نمی توانیم خانه سازی کنیم، یعنی این زمین‌ها جواب نمی دهد پس باید برج سازی داشته باشیم از این رو عدم مجوز برای برج سازی قبیح و غیرممکن است، حال اگر همین حرف را در یک روستایی مطرح کنیم جالب به نظر نمی رسد به عبارت دیگر قبح آن مسأله در این جا وجود ندارد، یا بخواهیم در روستایی مترو بزنیم که خنده دار است ولی شهربزرگ به همان ملاک مترو می خواهد. رهبری معظم تأکید دارند که فقه چون ظرفیت خاتمیت دارد و باید تا روز قیامت جواب بدهد، جامعیت داشته باشد و به همه نیازهای مردم پاسخ بدهد و همه فقها قبول دارند نمی توانیم بگوییم در مورد بحث‌های حکومتی حرفی نزنیم، رهبری‌‌ می‌گویند: باید فقه امروزه متناسب با زمانه متحول شود. اگر در گذشته‌‌ می‌گفتند که هر 400 سال یک بار علم متحول‌‌ می‌شود امروز علم و تکنولوژی هر 30 سال متحول‌‌ می‌شود از این رو با جمعیت، حکومت و سؤال‌ها و پرسش‌ها فقه ما نیز باید متحول شود. کار نکردن در زمینه فقه حکومتی حوزه را سکولاریزه می‌کند اشکال این است که ما چرا در فقه متناسب با روز جهش نداشته ایم، فقه ما امروز متحول شده و بدون شک نسبت به قبل متفاوت است ولی متناسب با اقتضائات زمانه رشد نکرده است. نمی شود که فقه ما چهل ساله بشود ولی قانون کشور ما توسط مجلس شورای اسلامی نوشته شود که اصلا متخصص نیستند، آنها قانون را تصویب کنند بعد شورای نگهبان صرفا عدم خلاف و نه موافقت آن را با شرع بیان کنند. امروز دیگر وقتی درس‌های خارج طهارت و مکاسب و فقه احوالات شخصیه و بحث‌های غیر حکومتی نرخ رایج می شود، اداره کشور و حکومت برعهده مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان بیافتد گویا عملا داریم‌‌ می‌گوییم که این کار یعنی حکومت فقه برعهده دیگران است که به نظر‌‌ می‌رسد داریم به سمت سکولار شدن نهفته‌‌ می‌رویم بنابراین قانون ما باید بر اساس فقه شیعه تدوین شود. عرصه‌های مورد تأکید رهبر معظم انقلاب در فقه حکومتی رهبر معظم انقلاب در بحث فلسفه فقه در چند عرصه وارد شده اند؛ اولا مفهوم شناسی فقه حکومتی است و اینکه باید هویت آن شکل بگیرد و از مشابهات آن تفکیک شود، ثانیا ادله و چیستی و چرایی و روش شناسی آن مشخص شود و این که آیا فقه حکومتی از بطن روش شناسی قدیم فقه خارج‌‌ می‌شود یا خیر؟ و ثالثا پیشینه آن کجاست؟ و رابعا علل و زمینه و بستر فقه حکومتی چیست؟ و چرا در زمان‌های گذشته اتفاق نیافتاده است؟ اگر مجموعه‌‌ای از این موارد را کنار هم بگذاریم و بگوییم باید رویکرد فقه حکومتی در فقه سیاسی ایجاد شود توفیق خواهیم داشت، هرچند دانش اول شکل‌‌ می‌گیرد و بعدا در مورد رؤوس ثمانیه آن صحبت‌‌ می‌شود. نقشه راه فقه حکومتی در منظومه فکری رهبر انقلاب اما امروزه نمی توانیم بگوییم دانش فقه حکومتی شکل گرفته و فلسفه‌های مضاف آن این موارد است مگر این که فقه ما در راستای فقه حکومتی باشد و تحول آن منوط به تحول در رؤوس ثماینه بوده و نقشه راه من برای رسیدن به مطلوب باشد، اگر این گونه شد‌‌ می‌توانیم از فقه سیاسی فردی به فقه سیاسی حکومتی برسیم. تلقی ما این است که در منظومه فکری رهبر معظم انقلاب نقشه راهی وجود دارد که در مواضع مختلف آن را تببین کرده اند که در ادامه بحث به آن اشاره خواهیم داشت. و در کل خواهیم گفت اندیشه رهبر معظم انقلاب به هیچ عنوان جزیره‌‌ای نیست و‌‌ می‌توانیم آن را به صورت منظومه استخراج کنیم. در بخش دوم این نشست حجت‌الاسلام حقانی سخن خود را اینگونه آغاز کرد: نظریه پردازی در حوزه فقه حکومتی تکلیفی است که برعهده حوزه‌های علمیه گذاشته شده و از فرمایشانت رهبر معظم انقلاب استفاده‌‌ می‌شود حوزه یک تکلیف حداقلی و یک تکلیف حداکثری در این عرصه دارد. ترسیم تکلیف حداقلی و حداکثری برای حوزه از سوی رهبر انقلاب تکلیف حداقلی این است که که این حوزه انقلابی بماند کما این که تا به امروز انقلابی بوده است چون اگر انقلابی بماند انقلاب اسلامی باقی خواهند ماند و اگر نباشد انقلاب اسلامی در خطر انحراف از مسیر اصلی و حتی نابودی قرار خواهد گرفت. برای انقلابی ماندن مؤلفه‌های قدرت و عناصر قدرت اهمیت دوچندانی دارد و تکلیف حداکثری این است که حوزه امروز باید پاسخگوی نیازهای انقلاب اسلامی باشد و این مسأله جز با تحول صورت نمی گیرد، چراکه امروز حوزه در شرایطی است که توطئه‌‌ای زیادی متوجه او شده است و این حوزه امکان پاسخگویی ندارد و این نمی شود جز با تحول در مسائل دانشی که یکی از آنها فقه حکومتی است. رشد در فقه حکومتی به معنای پاسخگویی به نیازی است که متوجه حوزه‌های علمیه شده است و بیشتر مباحث اندیشه ورزی است که به مسیر تحول در حوزه کمک‌‌ می‌کند، بنابراین باید ما در حوزه به این سمت حرکت کنیم و باید همین هدف را در این جلسات تأمین کنیم؛ این که چگونه‌‌ می‌شود در موضوع فقه حکومتی تحول ایجاد کرد. دستیابی به مبانی فقه حکومتی نیازمند تأمل در اندیشه امام و رهبری است مقدمه این کار توجه به فرمایشات امام راحل و رهبر معظم انقلاب است و اگر در موضوع تحول بدون دانش و تخصص کافی وارد شویم نتیجه آن انحراف و حتی ارتجاع‌‌ می‌شود، بنابراین اینکه شما نیز در پایگاه تخصصی فقه حکومتی وسائل ابتدا فرمایشات رهبری را مورد مطالعه قرار داده اید، بسیار ارزشمند است. همانطور که استاد ایزدهی بیان کردند در بیانات رهبر معظم انقلاب می توان منظومه‌‌ای استخراج کرد که اولین آنها مبانی فقه حکومتی است، دیگری تعریف فقه حکومتی است و همین طور بحث ضرورت و پیشینه و سعه و گستره و البته امکان تولید فقه حکومتی. ما در چهلمین سال پیروزی انقلاب اسلامی هستیم ولی متأسفانه خط تبلیغی ایجاد شده که انقلاب اسلامی به بسیاری از اهداف خود نرسیده ست از جمله این که‌‌ می‌گویند وقتی در این چهل سال نتواستیم فقه سیاسی درست کنیم پس نخواهد شد، از این رو یکی از الزامات پژوهشی در حوزه فقه حکومتی است. یکی وظایف حوزه‌های علمیه تفقه است که شامل فقه حکومتی هم‌‌ می‌شود و همین طور انذار و اجرا هم از رسالت حوزه‌های علمیه است. غفلت از سیره عملی رهبر انقلاب در عرصه فقه حکومتی روش استنباط فقه حکومتی و شاخصه‌های محققانی که‌‌ می‌تواند فقه حکومتی تولید کنند، نظام سازی، مخالفان و موانع، موضوع شناسی و نقش زمان و مکان و راهکارهای عملیاتی کردن و نوع فعالیت‌های پژوهشی از مسائل مهم مورد بحث در این عرصه است که باید در جای خود به آنها بپردازیم، البته برخی از آنها نسبت به هم‌پوشانی دارند. شما نیز در پایگاه تخصصی وسائل کتابی در همین زمینه تهیه کرده اید که بسیار خوب است ولی همه مطالب فقه حکومتی در کتاب شما نیامده است، از جمله این که در باب مبانی فقه حکومتی رهبر معظم انقلاب فرمایشات زیادی دارند که نیامده است. علاوه بر این سیره رهبر معظم انقلاب نیز در باب فقه حکومتی نیز قابل بررسی است؛ مثل نرمش قهرمانانه در قضیه برجام که یک مبنای فقهی دارد که در این کتاب نیامده است، بنابراین عمل و مبنای ایشان در تصمیماتی که گرفته اند‌‌ می‌تواند قابل استفاده قرار بگیرد. پاسخ به شبهه ناکارآمدی فقه حکومتی در ادامه حجت‌الاسلام ایزدهی اظهار داشت: این که بگوییم در چهل سال گذشته توفیقی نداشته ایم به نظر حرف درستی نیست چراکه وقتی صحبت از دانش‌‌ می‌کنیم، دانش به طور کل دیرپا است، ما امروز در بستر دانش‌های غربی قرار داریم که به مثابه‌های جهان بینی‌های حاکم حاصل 200 سال حک و اصلاح است که از انقلاب کارگری در انگلیس یا نظریات دکارت در فرانسه به صورت آرام شکل گرفته است و با نقض و ابرام‌های فراوان درخت تناوری شده و گاهی وارد فرهنگ و علوم ما نیز شده است. بنابراین سنخ علم یک فرآیند و پروسه طولانی است که باید ادامه پیدا کند و البته نقد شود، ما حتی خودمان با همان ذهن ثابتی که داریم گاهی حرف‌های 10 سال پیش خودمان را نقض کنیم. حال شما فقه را در نظر بگیرید، فقه در عصر غیبت قبل از شیخ مفید و شیخ طوسی نهایتا نقل روایات بدون ذکر سند بود و بعدها ابن جنید و شیخ طوسی‌ها و شیخ مفید آن را منقح کردند، به مرور زمان به زمان شهیدین رسید که سر و شکل پیدا کرد و در ادامه به دست علامه و محقق کرکی و شیخ انصاری این درخت تناور تر شده است. باید بدانیم که هزار سال فقه در بستر فرد و نیازهای فردی بوده و ما بعد از انقلاب‌‌ می‌خواهیم آن را در عرصه حکومت وارد کنیم و انتظار داریم این فرآیند که در حال شدن است به گفتمان تبدیل شود؛ ما‌‌ می‌خواهیم فقه از توضیح المسائل صرف خارج شود و این انتظار یک شبه حاصل نمی شود و مهم این است که ما در این فرآیند قرار بگیریم. حجت‌الاسلام حقانی نیز در تکمیل پاسخ به این شبهه، گفت: برخی‌‌ می‌گویند شما در حوزه تولید علم نکرده اید و در اجرا هم نظام جمهوری اسلامی به اهداف خود نرسیده است و به هرحال ما با هر دو شبهه روبه رو هستیم که یک جهت آن همین مسأله‌‌ای بود که آقای دکتر ایزدهی بیان کردند و آن دیرثمرده بودن علم و فقه است. کم‌کاری در حوزه فقه حکومتی پاسخ دیگر اینکه تا به حال کار خوبی در این عرصه انجام نشده و در حقیقت زمانی به فقه اداره حکومت اختصاص داده نشده است، به عبارت دیگر در فقه حکومتی آن کاری که‌‌ می‌خواهیم از آن نتیجه بگیریم صورت نگرفته است. دیدگاه‌هایی وجود دارد که فقه حکومتی باید کلا با مبانی اصولی تغییر پیدا کند که البته این مسأله مورد قبول رهبری نیست، ایشان در جایی‌‌ می‌فرمایند: فقه حکومتی با همان شرایط فقه و اصول سنتی با برخی مسائل اضافه شدنی است. در اثر کار در فقه اجتماعی و فقه حکومتی گوشه‌هایی در امر فقاهت پیش بیاید ولی تعطیل کردن روش فقاهت و ابداع روش جدید مورد نظر ایشان نیست. رهبر معظم انقلاب به بینش سیاسی اشاره کرده اند به همین جهت اگر انسان در حوزه فقه حکومتی به موضوعات قرآن کریم در اجتماعیات و حتی اخلاقیات تسلطی نداشته باشد قدرت استنباط نخواهد داشت. ادعای فقه حکومتی از ایشان با دیگران تفاوت‌‌ می‌کنند که نظراتشان به عمل نرسیده است؛ رهبر معظم انقلاب به همراه حضرت امام (ره) بحث فقه حکومتی را به مقام عمل آورده اند و به عنوان کسی که فقه حکومتی را در عرصه عمل آوده است تأکید‌‌ می‌کنند که اگر نشده چون کاری صورت نگرفته است.

گزارشی از نشست علمی «نگرش حکومتی به فقه از منظر آیت‌الله خامنه‌ای»؛

سکولاریزه شدن حوزه؛ پیامد کم‌کاری در فقه حکومتی

عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی با تأکید بر آسیب‌های دوری حوزه از مباحث فقه حکومتی، گفت: وقتی درس‌های خارج طهارت و مکاسب و فقه احوالات شخصیه و بحث‌های غیر حکومتی نرخ رایج شود و اداره حکومت برعهده مجلس و شورای نگهبان باشد گویا عملا پرداختن به فقه حکومتی را وظیفه دیگران می‌دانیم؛ این نوعی سکولار نهفته است.

به گزارش شبکه اجتهاد، نشست علمی «نگرش حکومتی به فقه از منظر حضرت آیت‌الله خامنه‌ای» در آستانه سالروز آغاز رهبری ایشان به همت پایگاه اطلاع رسانی فقه حکومتی وسائل عصر روز شنبه ۱۲ خردادماه در سالن نشست‌های خبرگزاری رسا برگزار شد.

سخنرانان این نشست حجج‌اسلام والمسلمین سید سجاد ایزدهی عضو هیأت علمی و مدیر گروه سیاست پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و محمد مهدی حقانی رییس شورای سیاستگذاری مؤسسه لوح و قلم بودند، دبیری علمی نشست را نیز دکتر سید محمدجواد میرخلیلی کارشناس پژوهشی پژوهشکده علوم و اندیشه سیاسی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی برعهده داشت.

پرداختن به فقه حکومتی؛ مطالبه جدی رهبر انقلاب از حوزه

در ابتدای این نشست حجت‌الاسلام سید سجاد ایزدهی در ارائه مطلب خود گفت: از جمله کسانی که به طور جدی بحث فقه حکومتی را پیگیری کرده اند رهبر معظم انقلاب هستند که از سالیان قبل این بحث را از بدنه حوزه مطالبه کرده اند.

گرچه شاید رهبر معظم انقلاب در درس خارج امام (ره) حضور زیادی نداشته باشند و بیشتر شاگرد شیخ مرتضی حائری بودند ولی نوع اجتهاد ایشان بیشتر از نظر فقه سیاسی و اجتماعی و حکومتی همچون امام راحل است.

بنده چندین سال است که در دیدگاه فقه حکومتی رهبر معظم انقلاب نیز تأمل‌‌ می‌کنم و هر بار حرف جدیدی به دست‌‌ می‌آورم به همین جهت به نظر‌‌ می‌رسد اگر بخواهیم دیدگاه حکومتی ایشان را بررسی کنیم باید بدانیم که سخنان و رویکردهای ایشان جزیره‌‌ای نیست و این طور نیست که الان به ذهن شان حرفی بیاید و آن را به زبان بیاورند و در جای دیگری حرف دیگری بزنند بلکه به نظر‌‌ می‌رسد ایشان یک منظومه فکری دارند که بر اساس آن رویکردهای خود را بیان‌‌ می‌کنند.

برای رسیدن به منظومه مد نظر ایشان باید بدانیم که فقه حکومتی رویکرد درجه دوم به فقه است، چراکه یکبار فقه و استنباط و اجتهاد فقهی داریم که گاهی با رویکرد فردی و گاهی با رویکرد حکومتی است ولی یک بار با فقه به مثابه داشتن رویکردی درجه دو اموری را تبیین کنیم که در اجتهاد تأثیر گذار است.

به عنوان مثال اگر خاتمیت را در علم کلام بحث نکرده باشیم و جامعیت فقه را نسبت به همه شؤون زندگی بررسی نکینم فقه پویا و اصلا فقه حکومتی نخواهیم داشت و اگر قرار باشد فقه از فقه سنتی توسعه پیدا کند حتما باید در مرحله قبل در مبانی آن تحول ایجاد شود.

تحول فقه در گروه تحول در فلسفه فقه است

تحول فقه در گروه تحول در فلسفه فقه است به همین جهت اگر سطح انتظار ما و غایت‌ها و روش‌ها تحول پیدا نکند اصلا فقه حکومتی نخواهیم داشت و بحث تخصصا خارج‌‌ می‌شود و عمده مسأله‌‌ای که رهبرمعظم انقلاب عملا انجام داده اند ایجاد یک فلسفه فقه است و این فلسفه فقه به گونه‌‌ای رغم‌‌ می‌رخورد که به فقه حکومتی منجر‌‌ می‌شود.

فلسفه فقه فردی وظیفه پاسخ گویی به نیازهای مؤمنانه مکلفان را برعهده دارد و مقوله‌‌ای است که بیش از هزار سال در فقه شیعه وجود داشته است، این فقه در گذشته به مثابه نرخ رایج بود به این معنا که فقه یعنی مرجع تقلید و پرسش و پاسخ، نماد آن هم رساله عملیه است و در نهایت کتب علمی هم که بود تفصیلی از اجمال رساله عملیه است و مسائلی از حکومت و حکم رانی دیده نمی شد.

فقه باید فرزند زمانه خویش باشد

به عقیده ما رهبر معظم انقلاب تأکید دارند که فقه فرآیندی زمان مند است نه مبنایی، یعنی اگر مبنای انقلاب این بود که با آمریکا مذاکره نکنیم با مذاکرات اصل انقلاب زیر سؤال‌‌ می‌رفت ولی این مسأله بحثی زمان مند است و اگر مذاکره کردیم انقلاب زیر سؤال نمی رود، هنر رهبری در این بحث نظمی است که‌‌ می‌خواهیم عرض کنیم.

در فلسفه فقه این بحث مطرح است که فقه باید فرزند زمانه خویش باشد، همچنانکه فقه در زمان گذشته و عصر غیبت فقه زمانه خودش بود که تنها حیثیت فردی وجود داشت چراکه اصلا حکومتی نداشتیم ولی امروزه که حکایت حکومت دینی است آیا‌‌ می‌توان همچنان صحبت قبل کرد؟

برای روشن شدن مسأله مثالی‌‌ می‌زنیم، فرض کنیم اگر شهرداری کلان شهر تهران اجازه برج سازی ندهد، صدای خیلی‌ها در‌‌ می‌آید که زمین نداریم پس نمی توانیم خانه سازی کنیم، یعنی این زمین‌ها جواب نمی دهد پس باید برج سازی داشته باشیم از این رو عدم مجوز برای برج سازی قبیح و غیرممکن است، حال اگر همین حرف را در یک روستایی مطرح کنیم جالب به نظر نمی رسد به عبارت دیگر قبح آن مسأله در این جا وجود ندارد، یا بخواهیم در روستایی مترو بزنیم که خنده دار است ولی شهربزرگ به همان ملاک مترو می خواهد.

رهبری معظم تأکید دارند که فقه چون ظرفیت خاتمیت دارد و باید تا روز قیامت جواب بدهد، جامعیت داشته باشد و به همه نیازهای مردم پاسخ بدهد و همه فقها قبول دارند نمی توانیم بگوییم در مورد بحث‌های حکومتی حرفی نزنیم، رهبری‌‌ می‌گویند: باید فقه امروزه متناسب با زمانه متحول شود.

اگر در گذشته‌‌ می‌گفتند که هر ۴۰۰ سال یک بار علم متحول‌‌ می‌شود امروز علم و تکنولوژی هر ۳۰ سال متحول‌‌ می‌شود از این رو با جمعیت، حکومت و سؤال‌ها و پرسش‌ها فقه ما نیز باید متحول شود.

کار نکردن در زمینه فقه حکومتی حوزه را سکولاریزه می‌کند

اشکال این است که ما چرا در فقه متناسب با روز جهش نداشته ایم، فقه ما امروز متحول شده و بدون شک نسبت به قبل متفاوت است ولی متناسب با اقتضائات زمانه رشد نکرده است.


نمی‌شود که فقه ما چهل ساله بشود ولی قانون کشور ما توسط مجلس شورای اسلامی نوشته شود که اصلا متخصص نیستند، آنها قانون را تصویب کنند بعد شورای نگهبان صرفا عدم خلاف و نه موافقت آن را با شرع بیان کنند.

امروز دیگر وقتی درس‌های خارج طهارت و مکاسب و فقه احوالات شخصیه و بحث‌های غیر حکومتی نرخ رایج می شود، اداره کشور و حکومت برعهده مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان بیافتد گویا عملا داریم‌‌ می‌گوییم که این کار یعنی حکومت فقه برعهده دیگران است که به نظر‌‌ می‌رسد داریم به سمت سکولار شدن نهفته‌‌ می‌رویم بنابراین قانون ما باید بر اساس فقه شیعه تدوین شود.



ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

زندگی سیاسی امام حسن(ع) در گفت‌وگوی تفصیلی میزان؛

تاریخ:شنبه 12 خرداد 1397-09:23 ق.ظ

خبرگزاری میزان- هر چند به تعبیر مقام معظم رهبری «هر کس حتّی خود امیرالمؤمنین (ع) هم اگر به جای امام حسن مجتبی (ع) بود و در آن شرایط قرار می‌گرفت، ممکن نبود کاری بکند، غیر از آن کاری که امام حسن (ع) کرد»، اما هستند افرادی که بدون توجه به ظرف زمان و مکان و حتی اقتضائات آن زمان، برای این زمان نسخه می‌پیچند و در حالی دم از فن مذاکره می‌زنند که همچون «ابوموسی اشعری»‌ها قافیه را به «عمروعاص»‌ها باخته‌اند.
گروه سیاسی خبرگزاری میزان - وحید عظیمنیا؛ غریبی فقط این نیست که در دوران حکومت، مالک اشتر نداشته باشی و یا در بقیع حرم؛ بدتر از آن اینکه مسئول ارشد کشور اسلامی از صلح تو آدرس غلط بدهد و برخی حضرات که مدعی اقامه دین تو هستند ضمن رد درخواست پاسخ به شبهات ناکثین، بگویند: الان وقت خواب من است چرا تماس گرفتی!

هر چند به تعبیر مقام معظم رهبری «هر کس حتّی خود امیرالمؤمنین (ع) هم اگر به جای امام حسن مجتبی (ع) بود و در آن شرایط قرار میگرفت، ممکن نبود کاری بکند، غیر از آن کاری که امام حسن(ع) کرد»، اما هستند افرادی که بدون توجه به ظرف زمان و مکان و حتی اقتضائات آن زمان، برای این زمان نسخه میپیچند و در حالی دم از فن مذاکره میزنند که همچون «ابوموسی اشعری»‌ها قافیه را به «عمروعاص»‌ها باخته‌اند.

امام حسن مجتبی(ع) در سال ۴۰ هجری قمری پس از شهادت امیرالمومنین علی علیه‌السلام به مدت شش ماه دستگاه خلافت اسلامی را اداره کردند؛ در این زمان، معاویه به عنوان سرکرده قوای شام، با حربه‌های گوناگونی نظیر تطمیع و ارعاب، دستگاه تبلیغاتی عریض و طویلی را برای مسموم کردن فضای عمومی و سیاسی جامعه اسلامی ایجاد کرده بود؛ به گونه‌ای که مردم یا سیاست گریز شده بودند و یا درک ناصحیح و مغلوطی از سیاست و امور خلافت داشتند.

برای واکاوی زندگی سیاسی امام حسن مجتبی(ع) - کریم اهل بیت - با حجت‌الاسلام سید سجاد ایزدهی مدرس خارج فقه و دانشیار گروه سیاست پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی به قرار زیر به گفت‌وگو نشستیم:

آدرس غلط از یک صلح/ چرا امام حسن(ع) صلج را پذیرفت؟/  عمروعاصی بر سر میز مذاکره/ اشعث‌ها و عمارها در زمان علی(ع) هم بودند/ نه این زمانه آن است و نه آن مردم
میزان: آقای ایزدهی بدوا میلاد کریم اهل بیت (ع) را خدمت شما تبریک عرض می‌کنم و ممنون هستم که وقت خودتان را در اختیار خبرگزاری میزان قرار دادید؟
ایزدهی: متقابلا این میلاد با برکت را خدمت شما و همکارانتان تبریک میگوییم. انشالله بحث خوبی داشته باشیم.

محدوده کرامت امام حسن (ع)
میزان: برای ورود به بحث بفرمایید مقصود از کریم بودن امام حسن مجتبی (ع) به چه معناست؟ آیا امام(ع)، صرفا در ویژگی کریم‌بودن خلاصه می‌شوند؟
ایزدهی: امام حسن (ع) معروف به کریم اهل بیت بوده و در ایشان یک وجهی از کرامت درنظر گرفته شده است که عمدتا مثلا بیچارگان را اکرام می‌کند یا مثلا درب خانه ایشان باز بود برای اینکه سفره اطعام بگذارد. این قضیه معروف شده است حال اینکه کریم بودن ایشان ضرورتا به این امر محدود نیست. نام‌های که حضرت امیر (ع) به ایشان می‌دهند که «أَکْرِمْ نَفْسَکَ عَنْ کُلِّ دَنِیَّةٍ» و در ادامه می‌فرماید «لَا تَکُنْ عَبْدَ غَیْرِکَ وَ قَدْ جَعَلَکَ اللَّهُ حُرّاً» یعنی آن کرامت را به این می‌داند که عبد دیگری نباشد در خدمت دیگری نباشد خدا او را آزاد آفرید. قطعا هم مراد از عبد و عبید به معنای کنیز و غلام نیست بلکه به معنای آن کرامت ذاتی انسان است. انسان باید در خدمت کسانی نباشد که دلبستگی به خدا ندارند.

منطق کرامت امام حسن (ع): غیر خاضع در برابر غیر خدا
میزان: پس کریم بودن امام حسن مجتبی (ع) منطبق بر یک منطق است؛ چه منطقی؟
ایزدهی: رفتار کریمانه امام حسن (ع) به این منطق بر می‌گردد که حضرت در قبال خدا خاضع و در قبال هرکسی غیر از خدا غیرخاضع بودند. «لَا تَکُنْ عَبْدَ غَیْرِکَ» که به کرامت امام حسن (ع) و به کرامت انسان مربوط می‌شود این محورکل عمل امام حسن (ع) است.

أَنفُسَنَا وأَنفُسَکُمْ
میزان: برای شناخت امام حسن مجتبی(ع) آیا صرفا استناد به دوره دهه پایانی زندگی با برکت ایشان کافی است یا باید به گذشته آن امام همام نیز توجه داشته باشیم؟
ایزدهی: بدیهی است که باید به گذشته هم نظری بیفکنیم. برای اینکه بخواهم سیره امام حسن(ع) را یک قدری معنا کنیم شاید خوب باشد قدری عقب‌تر برویم. یعنی امام حسن(ع) همان کسی است که سوره «هل اتی» در شان ایشان هم نازل می‌شود (سوره انسان یا هل اتی در جزء ۲۹ قرآن جای گرفته است و درباره خلقت انسان و هدایت او سخن می‌گوید با این شروع «هَلْ أَتَى عَلَى الْإِنسَانِ حِینٌ مِّنَ الدَّهْرِ لَمْ یَکُن شَیْئًا مَّذْکُورًا - هر آینه بر انسان مدتی از زمان گذشت و او چیزی در خور ذکر نبود») یعنی کسانی که در کودکی هم مثل پدر و مادر غذایشان را به مسکین و یتیم و اسیر می‌دهند. یعنی این «بزرگواری» از قبل وجود دارد همین آدمی که وقتی قرار است با نصارای نجران مباهله کنند (اشاره به موضوع مباهله و آیه ۶۱ سوره آل عمران: «فَمَنْ حَآجَّکَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءکُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءکُمْ وَ أَنفُسَنَا وأَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةُ اللّهِ عَلَى الْکَاذِبِینَ - از آن پس که به آگاهی رسیده‌ای، هر کس که درباره او با تو مجادله کند، بگو: بیایید تا حاضر آوریم ما فرزندان خود را و شما فرزندان خود را ما زنان خود را و شما زنان خود را ما خود و شما خود آنگاه دعا و تضرع کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان بفرستیم») امام حسن (ع) در آن جا هم هست یعنی تعبیر (ابنائنا).

مصادیق انقلابی‌گری امام حسن(ع)
میزان: اگر بخواهیم به زمان حضرت امیر (ع) برگردیم چطور؛ یعنی زندگی امام حسن (ع) در دوران حضرت علی (ع)
ایزدهی: اگر بخواهیم امام حسن مجتبی (ع) را در زمان حضرت امیر (ع) معنا کنیم اینکه چند اقدام می‌بینیم که معلوم می‌شود امام حسن (ع) یک انسان انقلابی، انسان پرشور و انسان ضد ظلم است. 
یک. وقتی ابوذر را به ربذه تبعید می‌کنند و دولت هم ممنوع کرده است تا کسی به مشایعت او نرود و کسی هم به همراه او نباشد، اما حضرت امیر (ع) و امام حسن (ع) می‌روند و از رفتار خلیفه سوم اعلام برائت می‌کنند. (اشاره به ماجرای تبعید جناب ابوذر غفاری یکی از بزرگان صحابه پیامبر اکرم (ص) و یاران امیرالمومنین (ع) به شام و سپس به دلیل اعتراض‌هایی که در زمان خلافت سوم داشت به ربذه تبعید شد هنگام تبعید ابوذر به ربذه دستور بود کسی او را مشایعت نکند). این نکته بسیار مهم بود اگر کسی که ضد ظلم نباشد وقتی حاکم چنین چیزی می‌گوید نباید انجام بدهد.
دو. وقتی همراه حضرت امیر (ع) در جنگ جمل (جنگ جمل اولین فتنه‌ای بود که پس از پذیرش خلافت اسلامی توسط حضرت امیر (ع) علیه ایشان انجام شد و طلحه و زبیر و عایشه بر جانشین برحق رسول خدا شوریدند) شرکت می‌کند، حضرت امیر (ع) ایشان را مامور می‌کنند که به کوفه بروند و از کوفه نیرو بگیرند و بیاورند. اما در آن زمان استاندار آنجا همکاری نمی‌کرد و امام حسن (ع) مردم را هوشیار کرده و با خود به جمل آوردند. جالب است که در همان ایام، معاویه به امام حسن (ع) نامه می‌نویسد که ما با شما مشکلی نداریم و اگر به جای پدرت بنشینی ما شما را به رسمیت می‌شناسیم، چون پدر شما بزرگان ما را کشته است، اما شما کسی از ما را نکشته‌ای، فلذا با شما مشکل نداریم، ولی امام حسن (ع) در آنجا اعلام برائت می‌کند و می‌گوید کار‌های حضرت امیر (ع) به خاطر خدا بود و ایشان بخاطر خدا نبرد کرد و بزرگان شما را کُشت و من هم اگر جای ایشان بودم همین کار را انجام می‌دادم.
سه. بعد از اینکه حکمیت (حَکَمیّت مربوط به جنگ صفین است که ابوموسی اشعری - خلاف میل حضرت امیر (ع) - نماینده سپاه امام برای حل اختلاف میان مسلمانان شد، اما از عمرو عاص فریب خورد.) ایجاد شد و وقتی عمروعاص و ابوموسی اشعری آمدند امام حسن (ع) موضع گرفتند و می‌فرماید که حکمیت باطل است، اصلا قرار بود «لا حکم الا لله» باشد و براساس کتاب خدا حکم کنید، اما بر اساس نظر خودتان حکم کردید و اینکه حکمیت نیست؛ لذا می‌خواهم بگویم امام حسن (ع) در فقرات مختلف هم بحث مقابله با انحرافات، مقابله با رفتار‌های نامناسب، مقابله با حاکمان و خلفا، در صف اول بود. اینکه از پیامبر (ص) نقل شده است که «الحسن و الحسین امامان قاما او قعدا» اینکه به قیام و قعود تعبیر شده است یکی از مواردی که در اینجا هست اینکه می‌گویند امام حسن (ع) صلح کرد و امام حسین (ع) قیام کرد.

حکایت امام حسن (ع) و امام حسین (ع) از حیث زمان جنگ و صلح هم برابر است
میزان: پس با این اوصاف قیام و قعود یا صلح و جنگ امام حسن (ع) و امام حسین (ع) برابر هم هست. یعنی طبق فرمایش رسول خدا هر دو امام معصوم (ع) قیام کنند یا صلح، در شأن و منزلت آنان فرق نمی‌کند. 
ایزدهی: این نکته را باید لحاظ کرد که از لحاظ تاریخی امام حسن (ع) شش ماه جنگیدند و ده سال صلح کردند و از قضا امام حسین (ع) هم ده سال صلح کردند و شش ماه جنگیدند یعنی حکایت امام حسن (ع) و امام حسین (ع) از حیث زمان جنگ و صلح هم برابر است. امام حسن (ع) به علتی در اوائل حاکمیتشان جنگیدند و ده سال مجبور به صلح شدند و امام حسین (ع) ده سال بر همان صلح پایدار ماندند و در شش ماه آخر جنگیدند و از قضا عاقبت هر دو امام معصوم هم به شهادت منجر شد. اما اینکه پیامبر فرمود: «قاما أو قعدا»، منطقی است که پیامبر می‌خواهد به مردم هشدار بدهد که این‌ها چه صلحشان و چه جنگشان مانع از این نمی‌شود که آن‌ها امام باشند، امامت و رهبری داشته باشند.

هر منطقی را باید در زمان خود سنجید
میزان: با توجه با مباحثی که مطرح شد آیا می‌شود ما یکی از این دو منطق را مایه سیاست‌ورزی خودمان قرار دهیم یعنی با نادیده گرفتن جمیع جهات صرفا به آن بخشی استناد کنیم که فکر می‌کنیم در ظاهر می‌توانیم از آن استفاده کنیم؟
ایزدهی: اینکه کدام یک از این دو منطق درست است نمی‌شود در عالم سیاست گفت کدام منطق درست است، چون هر منطقی را باید در زمان خود سنجید. یعنی یک زمانی حمله نکردن به دشمن، مناسب هست همچنان که در یک زمانی حمله کردن به دشمن، شایسته است. اگر یک کسی کارشناس امور نظامی باشد نگاه می‌کند که دشمن در چه موقعیتی قرار دارد امکانات دشمن چه است وضعیت خود انسان چیست آیا الان می‌شود حمله کرد؟ در برخی از اوقات همچنان که حمله کردن نابجا و نارواست در برخی از اوقات حمله نکردن ناروا است لذا باید قبل از اینکه تصمیم را مورد ارزیابی قرار بدهیم ببینیم تصمیم در چه فضایی اتخاذ شده است امام حسن (ع) در چه زمانی صلح کردند امام حسین (ع) در چه زمانی جنگ کردند. با این وضع که فرض کنیم  اهل بیت نورواحد هستند در زیارت جامعه (زیارت جامعه، عنوان برخی از زیارتنامه‌هایی است که می‌توان برای زیارت هر یک از امامان معصوم (ع) از راه دور یا نزدیک خواند) داریم که «اشهد أَنَّ أَرْوَاحَکُمْ وَ نُورَکُمْ وَ طِینَتَکُمْ وَاحِدَةٌ، طَابَتْ وَ طَهُرَتْ، بَعْضُهَا مِنْ بَعْض: به راستى که ارواح شما، نور شما و سرشت شما یکى است که پاک و پاکیزه هستی». بنابر این همه امامان (ع) از یک نور و منطق هستند به عبارتی اگر بخواهیم این را مثال بزنیم مانند یک منشور است. وقتی در مقابل خورشید قرار می‌دهیم این منشور را، نور‌های مختلف از خودش بروز می‌دهد. همه اهل بیت (ع) یک منشور هستند مهم این است که در چه زمانی چه نوری ساطع می‌کنند که این موضوع به زمان و مکان موقعیت برمی‌گردد.
 

دلایل صلح امام حسن مجتبی (ع)
میزان: حال که مشخص شد هر امام معصوم دیگری که اگر بجای امام حسن مجتبی (ع) بود همان تصمیم را می‌گرفت چه آنکه رهبر معظم انقلاب ۲۲ فروردین ۱۳۶۹ در دیدار اقشار مختلف مردم فرموند «حتّی خود امیرالمؤمنین (ع) هم اگر به جای امام حسن مجتبی (ع) بود و در آن شرایط قرار می‌گرفت، ممکن نبود کاری بکند، غیر از آن کاری که امام حسن(ع) کرد». بفرمایید چه زمینه یا زمینه‌هایی باعث صلح امام حسن (ع) شد؟
ایزدهی: اگر بخواهیم بگوییم چرا امام حسن (ع) صلح کردند باید تاریخ را یک قدری با هم مرور کنیم.
یک. نکته اول اینکه کسانی که با امام حسن (ع) بیعت کردند افراد مختلفی بودند. شهر کوفه یک شهر تازه ساخت بود و تازه شکل گرفته بود و حضرت امیر (ع) هم به این خاطر به این شهر منتقل شد که در جهان اسلام مرکزیت داشته باشد و الا حضرت امیر (ع) در مدینه بودند بخاطر این به کوفه آمدند، چون نسبت به ایران، شام و عراق و مصر مرکزیت داشت. در شهر کوفه از یک طرف قبایلی وجود دارند مانند نظام قبیلگی عربستان، هر آنچه که صاحب قبیله بگوید گوش می‌دهند و حق مخالفت ندارند. 
دو. از یک طرف خوارج وجود دارند همان‌هایی که با حضرت امیر (ع) جنگیدند و بعد از شهادت حضرت امیر (ع) با معاویه مشکل داشتند از باب مخالفت با معاویه به امام حسن (ع) گفتند که بیاید و طبیعتا به امام حسن (ع) دلبستگی نداشتند. 
سه. از طرفی یکسری افراد بودند که شیعه و محب امام حسن (ع) بودند و به ایشان علاقه داشتند، اما تعداد این‌ها زیاد نبودند لذا اگر تعداد این‌ها زیاد بود همین‌ها دور حضرت امیر (ع) هم می‌گشتند. حضرت امیر (ع) به این دلیل در جنگ با معاویه (جنگ صفین) مجبور شد حکمیت را بپذیرد که این افراد اطراف آن‌ها نبودند یعنی تعدادشان زیاد نبود؛ لذا شیعیان امام حسن (ع) کم بودند.
چهار. یک سری افراد هم جزء ارداتمندان به خلیفه سوم بودند و همچنان معترض بودند و در کوفه بودند. 
پنج. اجازه بدهید همین منطق را درباره حضرت علی (ع) مطرح کنیم که چرا حضرت امیر (ع) در جنگ صفین مجبور می‌شوند به حکمیت رضایت بدهند و حال اینکه حضرت امیر (ع) در آستانه پیروزی بود چرا حضرت امیر (ع) در چنین موقعیتی راضی به حکمیت و راضی به اینکه ابوموسی اشعری حَکَم بشود؟ این جز این نیست که مردم به واسطه خدعه عمروعاص به این باور رسیدند که جنگ مسلمان با مسلمان مجاز نیست و باید راضی به حکمیت قرآن بشویم. حضرت امیر (ع) خطاب به آن‌ها فرمودند: قرآن، قرآن ناطق است و آن‌ها یک پوستی را بر سر نیزه کرده‌اند، ولی مردم به این باور نرسیدند و تجربه‌ای هم نداشتند، چون چنین اتفاقی در جهان اسلامی نیفتاده بود بنابراین حضرت امیر (ع) را مجبور کردند که تن به حکمیت بدهد و وقتی که حضرت امیر (ع) حکمیت را پذیرفت مالک اشتر را معرفی کرد، اما مردم باز اصرار کردند ابوموسی باشد یعنی باز هم اصرار و به تعبیری تیغ به گلوی حضرت امیر (ع) گذاشتند. این در حالی است که حضرت امیر (ع) آن زمان مالک اشتر را دارد، اما  امام حسن (ع) مثل مالک اشتر هم ندارد. 
شش. در زمان امام حسن (ع) وقتی آن قبایل فریفته شدند و پول گزافی به آن‌ها داده شد به سمت معاویه کشیده شدند. همین منطق را در جنگ سوریه در زمان حاضر دیدیم. یعنی این فضا، فضای آشنایی است. در زمان امام حسن (ع) روسای قبایل خریده شدند و نامه نوشتند به معاویه که ما حاضر هستیم امام حسن (ع) را دست بسته تحویل بدهیم و جالب اینکه معاویه نامه آن‌ها را به امام حسن مجتبی (ع) فرستاد که شما با چنین افرادی کار می‌کنید.
هفت. از شیعیان تراز اول امام حسن (ع) هم افرادی مثل ابن‌عباس فرمانده لشگر امام حسن (ع) را داریم که معاویه با پول گزاف و وعده‌هایی او را می‌خرد و با تعداد زیادی از سربازان، سپاه امام حسن (ع) را ترک می‌کند و به سپاه معاویه ملحق می‌شود لذا امام حسن مجتبی (ع) از افراد اصلی کسی را ندارد.
هشت. خوارج هم انسان‌هایی نیستند که امام حسن مجتبی (ع) بتواند به آن‌ها اعتماد کرد. خوارج همان‌هایی بودند که فهم درستی نداشتند.
نُه. حال سوال این است که امام حسن مجتبی (ع) با چه کسانی باید به جنگ برود؟ وقتی حضرت امیر (ع) به نخیله - اطراف کوفه - می‌رود و مردم را به جهاد عیله معاویه دعوت می‌کند، ولی مردم نمی‌آیند و کمتر از ازانگشتان دو دست می‌آیند حضرت امیر (ع) آن عبارت سنگین را می‌فرماید: «یَا أَشْبَاهَ الرِّجَالِ وَ لَا رِجَالَ -‌ای کسانی که مردنما هستید، ولی مرد نیستید»؛ و اینکه می‌فرماید: وقتی شما را در تابستان فرمان جهاد دهم، گویید گرما شدید است، مهلتی تا صولت گرما بشکند و اگر در زمستان فرمان دهم که بر دشمن بتازید، گویید شدّت سرماست، فرصتی تا سورت سرما فرو افتد. شما ای‏ تن پروران که به بهانه گرما و سرما از جهاد می‏‌گریزید، پس در برابر شمشیر‌ها چگونه خواهید ایستاد. ای مشابه مردان که از مردانگی دورید»؛ و اینکه حضرت امیر (ع) به تعبییری خطاب به مردم می‌گویند: «با نافرمانی و کار شکنی‏‌تان اندیشه‏‌ام را تباه کردید، تا آنجا که قریش گفت پسر ابو طالب دلیر مرد است، امّا از دانش نبرد بهره ندارد. خدا پدرشان را بیامرزد آیا کسی از من جنگاورتر، و در جبهه پرسابقه‌‏تر هست من هنوز بیست سال نداشتم که پای در جبهه گذاشتم تا امروز که شصت سال را پشت سر نهاده‏‌ام. امّا چه کنم، آن که فرمانش را نبرند، اندیشه‌‏اش را نیز از دست دهند». (بخش‌هایی از خطبه ۲۷ نهجالبلاغه)
ده. این وضعیت که زمان حضرت امیر (ع) وجود دارد و بعد از ماجرای حکمیت، حضرت امیر (ع) مجدد مردم را به جنگ دعوت کرد، ولی یا بخاطر خستگی از جنگ یا بخاطر فریب دادن معاویه نپذیرفتند و همان منطق در زمان امام حسن (ع) هم وجود دارد و امام حسن مجتبی (ع) نمی‌تواند بجنگد. یعنی امام حسن مجتبی (ع) صلح نمی‌کرد نتیجه این می‌شد که ایشان را دست بسته تحویل می‌دادند و به بهانه‌هایی می‌کشتند یا زندانی می‌کردند، اما امام حسن مجتبی (ع) بجای آن کار معاهد‌ه‌ای بستند و در آن به موارد مهمی اشاره کردند. یکی از موارد این بود که معاویه بعد از خودش نباید کسی را به عنوان حاکم مشخص کند و موارد دیگر. یعنی امام حسن مجتبی (ع) جنگ باخته را به صلح تبدیل کردند و از دشمن امتیاز گرفتند.
 

تشابهات تصمیمی دوران دو امام معصوم
میزان: با توجه به ابنکه به دوران حضرت امیر (ع) هم اشاره شد درباره موضوعاتی بفرمایید که تصمیم گیری درباره آن‌ها چه در زمان حضرت امیر (ع) و چه امام حسن (ع) شبیه هم است
ایزدهی: بله. من یک مثالی برای شما بزنم. حضرت امیر (ع) با اینکه حق مطلق است، پیامبر ایشان را وصی خطاب کرده است، خلیفه است، در غدیر با ایشان بیعت کردند، اما وقتی قضیه سقیفه (سقیفه به واقعه‌ای گفته می‌شود که در آن مسیر خلافت در اسلام عوض شد و خلافتی که حق علی (ع) بود و پیامبر (ص) به دفعات متعدد و در مناسبت‌های مختلف مانند غدیر خم آن را به همگان اعلام کرده بودند، از ایشان گرفته و به افراد دیگری واگذار شد) به وجود می‌آید حضرت امیر (ع) اوایل مخالفت می‌کنند، اما دو نکته بسیار جدی در سیره امام علی (ع) وجود دارد که برای امام حسن (ع) هم حجت است.
یک. نکته اول بعد از اینکه ماجرای «اصحاب ردّه» ایجاد می‌شود یعنی کسانی در جنوب عربستان ادعای پیامبری می‌کنند و می‌خواهند کشور اسلامی را از بین ببرند امام علی (ع) که حق مطلق بود و در ماجرای سقیفه اعتراض داشت به حاکم وقت کمک می‌کند و به تعبیر می‌فرمایند ولو اینکه حکومت علوی نباشد حداقل اسلام باشد. اما اینکه اگر ما بیاییم با هم بجنگیم دشمن دیگری از بیرون میآید و عملا درجنگ داخلی ما کل جامعه اسلامی را از بین می‌برد و دیگر صدایی از اسلام در نمیآید. آن تعبیری که از حضرت امیر نقل شده است که خطاب به حضرت زهرا (س) می‌فرماید که اگر من قیام کنم دیگر نامی از اسلام درمأذنه‌ها شنیده نخواهد شد این به این ماجرا عنایت دارد که طبیعتا باید اساس اسلام را مقدم داشت و برای حفظ اسلام حاکم جائر را به رسمیت شناخت ولو اینکه حق هم نباشد. در زمان حضرت امام حسن (ع) وقتی دعوای داخلی جهان اسلام شکل گرفت - یعنی در زمان حضرت امیر (ع) سه تا جنگ و بعد از آن جنگ بین امام حسن (ع) و معاویه - سپاه رم یک قدری فعالیتشان را جدی کردند و آماده بود که وارد سرزمین اسلامی بشوند. جهان اسلام دچار یک جنگ داخلی بود که تاب جنگ بیرونی را نداشت یعنی اختلاف داخلی موجب می‌شد که دشمن عملا وارد بشود و اساس کشور اسلامی را تهدید کند. امام حسن (ع) به خاطر یک بخشی از اینکار یعنی تهدید دشمن خارجی - که سپاه روم بود - صلح کردند؛ بنابراین سپاه معاویه که قوی شد با سپاه رم جنگید و آن‌ها را شکست داد. این‌ها نشانه این است که اساس اسلام در خطر افتاده بود و همچنان که حضرت امیر(ع) با خلفا همکاری و همیاری می‌کند امام حسن (ع) وقتی مصلحت اصل اسلام را مد نظر قرار می‌دهد بر همین اساس با صلح موافقت می‌کند که اساس اسلام در خطر قرار نگیرد.
دو. وقتی حضرت امیر (ع) - با وجود اینکه هنوز خلیفه اول مستقر نشده و حاکمیت آن‌ها شکل نگرفته است - خطبه‌ای دارند که از یک طرف ابوسفیان و از طرف دیگری عباس عموی پیامبر (ص) سراغ حضرت امیر (ع) میآیند و به ایشان می‌گویند اگر بخواهی به خلافت برسی ما به تو کمک می‌کنیم. وقتی می‌گویند «ما»؛ منظور این است که از یک طرف ابوسفیان یعنی بنی امیه و از طرفی عباس یعنی بنی عباس؛ و این‌ها یک ظرفیتی بسیار جدی در قبایل عرب بودند که اگر این‌ها همکاری می‌کردند موقعیت شخص تقویت شده و جایگاه رقیبش، ضعیف می‌شد. در قبال این‌ها (بنی امیه و بنی عباس) خلیفه اول از قبیله بنی تیم، خلیفه دوم از قبیله بنوعدی و خلیفه سوم هم خودش از بنی امیه است یعنی بازهم با قبیله ابوسفیان همراهی می‌کند؛ لذا این‌ها گفتند ما حاضریم با تو همکاری کنیم و تو خلافت را به دست بگیری. حضرت امیر (ع) در اینجا یک فقره بسیار غرایی دارند و به آن‌ها می‌تازد که (شُقُّوا أَمْوَاجَ الْفِتَنِ بِسُفُنِ النَّجَاةِ وَ عَرِّجُوا عَنْ طَرِیقِ الْمُنَافَرَةِ وَ ضَعُوا تِیجَانَ الْمُفَاخَرَةِ أَفْلَحَ مَنْ نَهَضَ بِجَنَاحٍ أَوِ اسْتَسْلَمَ فَأَرَاح‏) شما می‌خواهید در جهان اسلام تفرقه ایجاد کنید و از اب گل آلود ماهی بگیرید و با آن‌ها مخالفت کرد. در حالی که حضرت امیر (ع) می‌توانست به واسطه کمک آن‌ها حاکمیت را به دست بگیرد، ولی با آن‌ها مخالفت کرد. نتیجه این است که منطق حضرت امیر (ع) برای امام حسن (ع) هم وجود دارد که عملا آن فرایندی را امام حسن (ع) انجام دادند که حضرت امیر (ع) انجام دادند یعنی به یک موضوعی تن دادند که مصلحت جهان اسلام را تامین کند. اگر این رفتار انجام نمی‌شد جهان اسلام به اختلاف دچار می‌شد و عملا در زمان حضرت امیر (ع) اصحاب ردّه کشور اسلام را فتح می‌کردند و اسلام از بین می‌رفت و در زمان امام حسن (ع) این اتفاق به دست رومیان می‌افتاد و عملا نهال نوپای اسلام از بین میرفت و اسمی از اسلامی باقی نمی‌ماند.

نرمش قهرمانانه
میزان: که اینجا همان بحث نرمش قهرمانانه مطرح می‌شود

ایزدهی: بله. نرمش قهرمانانه یعنی در مقام اولویت بندی، مصلحت اهم نسبت به مصلحت مهم ترجیح داده بشود. مصلحت جهان اسلام نسبت به مصلحت منطقه‌ای ترجیح داده شود. عظمت اسلام در دراز مدت نسبت به عظمت کوتاه مدت آن ترجیح داده شود. ممکن است در زمان جنگ هم بعضی وقت‌ها عقب نشینی باشد. سنخ جنگ اقتضا می‌کند. مهم این است جنگ به پیروزی برسد. تعیین راهبرد باید به گونه‌ای باشد که به پیروزی منتهی شود اینکه در کوتاه مدت عقب نشینی کنیم مهم نیست. سنخ جنگ همیشه رو به جلو نیست. در سنخ جنگ عقب نشینی است، مقاومت است، ایستادگی است، پیشرفت و پسرفت است، اما در نهایت بحث پیروزی مطرح می‌شود.

نقش خواص عصر، اما حسن (ع) در صلح
میزان: خواص در هر حکومتی نقش تعیین کننده دارند چه اینکه می‌توانند به «سقیفه» یا «حکمیت» و یا «صلح» و ... دامن بزنند. درباره نقش خواص در زمان امام حسن مجتبی (ع) هم بفرمایید؟ خواص چه نقشی در این صلح داشتند؟
ایزدهی: نکته‌ای که درباره خواص در زمان امام حسن (ع) وجود داشت اینکه خواص بسیار بد رفتار کردند بسیار با امام حسن (ع) بد برخورد کردند به گونه‌ای که امام حسن (ع) در داخل خیمه خودش مجروح می‌شود یعنی امام حسن (ع) آنقدر یار و طرفدار ندارد که در خیمه خودشان مجروح می‌شوند و اینقدر مظلومیت دارند که در نهایت توسط همسر خودشان به شهادت می‌رسند یعنی وضع داخلی امام حسن (ع) اینگونه است و طبیعتا امام حسن (ع) وقتی یار نداشته باشد کاری نمی‌توانند انجام دهند.
 
معاویه و شایعه‌سازی
میزان: امروزه یکی از موضوعات مبتلابه حکومت‌داری موضوع «شایعه» است که چه بسا ضربات جبران ناپذیری هم به جا گذاشته است، ولی ظاهرا معاویه و اعوان انصارش ید طولایی در استفاده از این پدیده مذموم یعنی شایعه داشتند. درباره این موضوع بفرمایید که معاویه تا چد توانست با استفاه از شایعه مردم را تحت تاثیر قرار دهد؟
ایزدهی: یکی از فرآیند‌هایی که معاویه درست کرد و امروز هم وجود دارد موضوع «شایعه‌سازی» است. بار‌ها و بار‌ها معاویه شایعه سازی کرد که امام حسن (ع) با ما صلح کرده است و مردم شل می‌شدند. بار‌ها گفت به امام حسن (ع) پول داده ام یا اینکه گفته فلان یار امام حسن (ع) کوتاه آمده و به سوی معاویه رفته است. یعنی شایعه سازی به قدری بود که مردم سردرگم شدند. اگر در زمان حضرت امیر (ع) امثال عمار (عمار بن یاسر صحابه پیامبر (ص)، از نخستین مسلمانان و از شیعیان امام علی (ع) بود که بصیرت افزایی می‌کرد. بعد از وفات پیامبر (ص)، وی در حمایت از علی (ع) از بیعت با خلیفه اول سرباز زد)، ولی در زمان امام حسن (ع) مثل عمار نبودند. شایعه سازی و اختلاف افکنی باعث شد سپاه امام حسن (ع) یارای مقاومت نداشت. چون اطرافیان امام حسن (ع) از یک سنخ نبودند طبیعتا استحکام لازم وجود نداشت.

منطق امام حسن (ع) برای روزگار ما
میزان: تا اینجای گفت‌وگو مشخص شد صلح امام حسن مجتبی (ع) یک موضوع تک متغیره نیست و متغیر‌های مختلفی در آن دخیل بودند که باید به جمیع جهات نگاه کنیم. ولی اگر بخواهیم امروز از منطق امام حسن (ع) استفاده کنیم باید به چه منطقی استناد کنیم؟
ایزدهی: آن چیزی که موجب می‌شود منطق امام حسن (ع) برای امروز ما محور باشد باید همواره یادمان باشد به تعبیر رهبر انقلاب «یک وقتایی انقلابی‌گری به صبر است». انقلابی‌گری همیشه به تاختن و برخورد مبارزه‌جویانه نیست. بعضی وقت‌ها باید صبوری کرد باید مصلحت اهم و مهم را در نظر گرفت و در نهایت باید به گونه‌ای بود که مسیر انقلاب به پیش برود، اما اگر در دراز مدت اهداف نظام به خطر افتاد اینجا دیگر سکوت جایز نیست. تمام حرف امام حسن (ع) و امام حسین (ع) و تفاوتشان در همینجاست.

تفاوت‌های صلح حسنی و قیام حسینی
میزان: با این اوصاف تفاوت صلح امام حسن (ع) و قیام امام حسین (ع) چیست؟
ایزدهی: امام حسن (ع) وقتی صلح کردند که جهان اسلام را خطر دشمن خارجی تهدید می‌کرد، ولی زمان امام حسین (ع) چنین نبود و حکومت اسلامی کاملا مقتدر بود. در زمان امام حسن (ع)، معاویه تظاهر به اسلام می‌کرد و می‌گفت می‌خواهم بر اساس اسلام رفتار کنم و ادعای اسلامی‌گری می‌کرد، اما در زمان امام حسین (ع)، یزید عملا خلاف اسلام رفتار می‌کرد. اگر امام حسین (ع) قیام نمی‌کردند اساس اسلام از بین می‌رفت همچنان که اگر امام حسن (ع) صلح نمی‌کردند اساس اسلام از بین می‌رفت؛ لذا هدف یکی است، ولی راهبرد‌ها مختلف است. راهبرد هم تابع شرایط و موقعیت‌های زمانی و مکانی، اهداف، نیرو‌های مخالف و مدافع، جهان اسلام، مرز‌ها و ... است. تفاوت امام حسن (ع) و امام حسین (ع) در زمان شناسی است یعنی آن‌ها شناختند اقتضای زمانشان چیست. اصلا فرق امام با دیگران در همین زمان شناسی است تا زمان را بشناسد و بر اساس زمان بهترین رویکرد را انتخاب کند. اگر امام حسن (ع) در زمان امام (ع) حسین بود قطعا اگر می‌دید حفظ اسلام در گرو جنگ است می‌جنگید و اگر امام حسین (ع) در زمان امام حسن (ع) بود بازهم، چون مصلحت اسلام در گرو صلح بود، صلح می‌کردند؛ بنابراین اصل کار - که همان حفظ اسلام است - مهم است. هر دو افراد بسیار معدودی داشتند. نتیجه این شد که با صلح امام حسن (ع) و قیام امام حسین (ع) عملا بنی امیه از بین رفت. یعنی راهبرد به گونه‌ای ترسیم شد که امام حسین (ع) از پیامبر (ص) روایت می‌کند: «اَلْخِلافَهُ مُحَرَّمَهٌ عَلى آلِ اَبِی سُفْیانَ فَاِذا رَاَیْتُمْ مُعاوِیَهَ عَلى مِنْبَرى فَاَبْقِرُوا بَطْنَهُ»؛ ابوسفیان و آل ابوسفیان نباید به حاکمیت مسلط شوند و عملا هم راهبرد امام حسن و امام حسین (ع) به گونه‌ای پیش رفت که این شجره خبیثه از جهان اسلام از بین رفت.

آدرس غلط از یک صلح
میزان: آیا صحیح هست بدون توجه به ظرف زمان و مکان عصر امان حسن (ع) و با نادیده گرفتن اقتضائات آن زمان، به فرایند صلح امام حسن (ع) اشاره نکنیم و صرفا برای پیشبرد اهداف سیاسی خودمان، از صلح حرف بزنیم؟ به نظر شما این آدرس غلط دادن نیست؟
ایزدهی: ما الگو‌های مختلف در زمان‌های مختلف از سوی اهل بیت داریم؛ اینکه کدام یک از ملاک‌ها منطبق بر شرایط حاضر ماست آن یک بحث دیگری است. کما اینکه من می‌توانم بگویم امام سجاد (ع) صرفا به مناجات پرداخته است پس من هم این کار را می‌کنم. بصیرت به این است که ما بتوانیم متناسب با زمان تصمیم بگیریم. اینکه در چه زمانی چه الگویی را انتخاب کنیم تابع این است که امروز جهان اسلام در چه شرایطی به سر می‌برد. موضوع فرق می‌کند. یک زمانی صلح ما مبتنی بر حفظ اسلام و کشور می‌شود، ولی یک زمانی حفط اسلام و کشور مبتنی بر جنگ می‌شود. مقام معظم رهبری بار‌ها گفتند ما با آمریکا مذاکره نمی‌کنیم، اما به هر علتی یک گروهی آمدند و گفتند می‌خواهیم با کدخدا مذاکره کنیم. از یک طرف رهبری خودش را با یک مجموعه‌ای مواجه می‌بیند که از مردم رای گرفتند و مردم را با خودشان همراه کردند. مسئله معلوم است و زمان شناسی را باید از امام و نایب امام بشناسیم. اینکه افراد شعار می‌دهند بله در زمان حضرت علی (ع) اشعث‌ها (ابومحمد اَشْعَث بْن قَیس کِنْدی بزرگ قبیله کنده و کارگزار آذربایجان بود و در توقف جنگ صفین و راه‌اندازی ماجرای حکمیت نقش عمد‌ه‌ای داشت) هم بودند و عمار‌ها هم بودند. باید سراغ امام برویم که او عادل و فقیه و زمان شناس است. رهبر معظم انقلاب صراحتا گفتند مذاکره با آمریکا فایده ندارد، ولی عملا چندین سال انرژی نظام را گذاشتیم و مذاکره کردیم و تازه فهمیدم اتفاقی نخواهد افتاد.
 
عمروعاصی بر سر میز مذاکره هست
میزان: بعضا گفته می‌شود می‌خواهم صلح طلب بود‌ن‌مان را اثبات کنیم
ایزدهی: بحث صلح طلبی و جنگ طلبی نیست. مگر در طول سال‌های سال ما به کشوری حمله کردیم. عربستان در حال حاضر هم در حال تجاوز هست. جنگ بعثی‌ها علیه ایران را که فراموش نکردیم. تجربه لیبی را فراموش نکردیم که تجربه مذاکره چه می‌شود. ما که جنگی نکردیم که بخواهیم به دنیا نشان بدهیم صلح طلب هستیم. آمریکا بار‌ها به کشور‌های مختلف حمله کرده است و تنها کشوری است که از بمب اتمی استفاده کرده است. پس نیازی نیست که ما به آن‌ها بگوییم صلح طلب هستیم. مسئله این است که انقلاب اسلامی در حال شکل دادن قدرتی است و این قدرت در قبال قدرت‌های دیگر قد برافراشته است. آن‌ها یا باید در میدان جنگ چنین قدرتی را شکست بدهند یا ذهن افراد را به سمت سازش هدایت کنند. همان منطقی که قرآن را بر سر نیزه کردند که با هم کنار بیاییم. بر سر میز مذاکره عمروعاصی(عمرو عاص از سرسخت‌ترین دشمنان پیامبر اکرم (ص) بود. دشمنی او با امام علی (ع) و فریبکاری‌هایش در جنگ با آن حضرت، باعث شده است تا از شخصیت‌های منفور نزد شیعیان به حساب آید) هست و اتفاقی میافتد. منطق همان منطق نظام زور هست. هر چه حاکم بصیرتر ومردم پای رکاب‌تر باشد انقلاب مستحکم‌تر خواهد بود.

این زمانه آن زمان نیست و این مردم هم آن مردم
میزان: آقای ایزدهی به عنوان پژوهشگر و مدیر گروه سیاسی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در پایان اگر حرفی دارید بفرمایید
ایزدهی: حرف آخر این است که ملاک‌ها متعدد و تابع شناخت موضوع و شرایط و زمانه است و شناخت زمانه هم بر عهده رهبر یک جامعه است که او باید تعیین تکلیف بکند. مردم امروز خوب می‌فهمند که نظام سلطه چه و نظام جهانی چه است و ما بر اساس چه حرکت می‌کنیم والا این نظام با این همه فشار عجیب و غریبی که در طول تاریخ بی نظیر است مقاومت می‌کند اگر این فشار در هر کشوری بود از بین می‌رفت این که نظام پابرجاست جدای از بحث رهبری و بحث راهبری‌های حکیمانه وداهیانه ایشان، بخاطر این است که مردم پای انقلاب ایستاده‌اند و مردم می‌فهمند. بسیج هست دانشجو هست طلبه هست و این بصیرت افزایی و تجربه را به مردم منتقل می‌کنند تا مردم هستند پای نظام انقلاب خواهد ماند اگر مردم بروند مردم نمانند مردم فریب بخورند همان حکایتی اتفاق خواهد افتد که افتاد، اما این زمانه آن زمانه نیست و این مردم هم آن مردم نیستند.

میزان: مجدد از شما سپاسگزارم که علی رغم مشغله کاری وقت خودتان را در اختیار خبرگزاری میزان قرار دادید و با حوصله و صبر به سوالات ما پاسخ گفتید.
ایزدهی: من هم از شما و از همکارنتان در خبرگزاری میزان سپاسگزارم.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بررسی نگرش حکومتی به فقه از منظر حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای

تاریخ:پنجشنبه 10 خرداد 1397-03:37 ب.ظ

بررسی نگرش حکومتی به فقه از منظر حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای

نشست علمی «نگرش حکومتی به فقه از منظر حضرت آیت الله العظمی خامنه ای»
 با حضور حجج اسلام ایزدهی و حقانی 12 خردادماه برگزار می شود.

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری ـ تحلیلی طلیعه، نشست علمی «نگرش حکومتی به فقه از منظر حضرت آیت الله العظمی خامنه ای» توسط پایگاه تخصصی فقه حکومتی وسائل برگزار می شود.

در این نشست حجت الاسلام والمسلمین دکتر سیدسجاد ایزدهی عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و حجت الاسلام محمدمهدی حقانی رئیس شورای سیاست گذاری موسسه لوح و قلم حضور دارند.

این نشست شنبه ۱۲ خردادماه از ساعت ۱۶ تا ۱۸ در سالن کنفرانس خبرگزاری رسا برگزار می شود.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نرمش یک طرفه قابل قبول نیست

تاریخ:پنجشنبه 10 خرداد 1397-03:32 ب.ظ

عضو هیات علمی گروه سیاست پژوهشکده علوم واندیشه سیاسی؛

نرمش یک طرفه قابل قبول نیست

حجت الاسلام سید سجاد ایزدهی عضو هیات علمی گروه سیاست پژوهشکده علوم واندیشه سیاسی گفت: امام حسن(ع) در راه پیشبرد اسلام هیچگونه ترس و وحشت در وجود بزرگوارشان راه نمی یافت و در زمان حیات و حکومت امیرالمومنین(ع) دوشادوش آن حضرت در مشکلات شرکت داشت و مسئولیت های گوناگونی را بر عهده گرفت.

تصویر نرمش یک طرفه قابل قبول نیست


به گزارش جام جم آنلاین وی با اشاره به اینکه امام حسن مجتبی در تاریخ به عنوان کریم اهل بیت شناخته شده افزود:‌البته مراد از کریم این نبود که ایشان تنها هدیه به مردم بدهند ،امام حسن(ع) نه فقط کریم بودند بلکه هر کس پیش ایشان می رفت ضمن اینکه تکریم می شد ،آبرویش هم حفظ می شد.


عضو هیات علمی گروه سیاست پژوهشکده علوم واندیشه سیاسی تاکید کرد: در روایت هست که وقتی کنیزی گلی به ایشان هدیه می کند ایشان این کنیز را به احترام محبتی که کرده آزاد می کند تا محبت بیشتری نماید تا کرامت ایشان را تضمین کند.

وی با بیان اینکه مبنای هدایت امام حسن (ع) بحث تکریم و اعطای کرامت به مردم است افزود: ایشان درزمانی که مردم مشکلات اقتصادی فراوانی داشتند سه بار مالشان راتقسیم کرده و به مستمندان دادند که این رویکرد اقتصادی در راستای کرامت بخشی به انسان معنا پیدا می کند.

حجت الاسلام سید سجاد ایزدهی تاکید کرد: امام حسن علیه السلام ارزش های انسان را محور قرار دادند فلذا وقتی صحبت از معاویه و حاکمیت وی می شود به دلیل اینکه حکومت وی غیر کریمانه و طاغوتی بود با او کنار نمی آید چون ملاک ایشان حفظ ارزش های انسان بود.

وی با بیان اینکه حضرت هیچگاه مردم را وادار به یک امر نکرده و با مردم تعامل داشتند افزود:علی رغم اینکه خیانت هایی به ایشان شد اما حضرت کرامت انسانی را مد نظر قرار داد و دست از حکومت کشید و کنار رفت تا اساس اسلام باقی بماند و ظرفیت های اسلام در سالهای بعد گسترش یابد.

عضو هیات علمی گروه سیاست پژوهشکده علوم واندیشه سیاسی در مورد اینکه چگونه می توان در شرایط فعلی از سیره امام حسن(ع) بهره برد گفت:با یک مقوله در ادبیات فقهی مواجه هستیم تحت عنوان مصلحت و مراد مصلحت اسلام ، مسلمانان ،جامعه اسلامی و نظام اسلامی است که دارای اهمیت است.

وی یادآور شد:امام حسن وقتی مردم حاکمیت ایشان را درک نکرده و فریفته معاویه شدند به تعبیر مقام معظم رهبری نرمش قهرمانانه ای را انجام دادند و یک گام پس کشیدند و صلح نامه ای را به اجبار امضا کردند.

حجت الاسلام سید سجاد ایزدهی با بیان اینکه حضرت عملا اعلام کرد که برای مصلحت اسلام عقب نیشنی می کند اما از اصول اسلام عقب نشینی نمی کند گفت:در چنین شرایطی بود که حاکم اسلامی بقای حاکمیت، و حفظ نظام را مد نظر قرار داد تا اسلام حفظ شود و حکومت از خطرات حفظ شود.

وی با بیان اینکه امروز هم باید مصلحت جامعه و اسلام لحاظ شود گفت:اگر زمانی به عللی مجبور به پذیرش قراردادی با نظام سلطه شدیم قطعا این قرارداد مقید به یکسری ضوابط و قواعدی است که رهبری آنرا قید کردند و خارج از این ضوابط ارزش ندارد.

عضو هیات علمی گروه سیاست پژوهشکده علوم واندیشه سیاسی یاد آور شد:همانطور که رهبری گفتند باید منافع حکومت اسلامی لحاظ بشود وگرنه اگر قرار باشد مصلحتی باقی نماند و فقط مصلحت نظام کفر لحاظ شود هر گونه نرمشی قابل پذیرش نیست.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بهترین مقاومت‌ها، مقاومت فکری و اندیشه‌ای است/ نرم افزار مقاومت، علوم انسانی اسلامی است

تاریخ:جمعه 4 خرداد 1397-11:25 ق.ظ

حجت الاسلام ایزدهی در گفت وگو با مفتاح مطرح کرد؛

بهترین مقاومت‌ها، مقاومت فکری و اندیشه‌ای است/ نرم افزار مقاومت، علوم انسانی اسلامی است

حجت الاسلام ایزدهی گفت: اگر قرار است مقاومتی اتفاق افتد آن مقاومت مقاومت فکری و اندیشه ای است که یک بحث علمی تلقی می شود. علت این که امروزه در کشور مقاومت نداریم این است که کشور ما انقلابی است اما درس ها و آموزه هایمان غربی و سکولار است.

مقاومت مردم خرمشهر، حماسه ای از یاد نرفتنی است؛ چرا که مردم این شهر در حالی به مبارزه با دشمن پرداختند که از پیش برای این تهاجم و تجاوز آمادگی نداشتند. آن ها با سلاح عزم و ایمان به مکتب و عشق و علاقه به میهن اسلامی شان با دست خالی چنان مقاومت کردند که در تاریخ بی نظیر ماند.

به اعتقاد کارشناسان نظامی مقاومت بی سابقه ای که در خرمشهر انجام شد، هرگز با دیگر مقاومت ها قابل مقایسه نیست. خرمشهر برای ملت ما تنها یک شهر نیست بلکه تاریخ گویای پایداری، ایثار و جاودانگی انقلاب است. از این رو سوم خرداد و فتح این شهر آیینه گویایی از تاریخ و جغرافیای دفاع مقدس و جهاد آگاهانه و شجاعت مظلومانه این امت است.

با توجه به این مناسبت گفت وگویی با حجت الاسلام سید سجاد ایزدهی، عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه داشتیم که تقدیم حضورتان می گردد؛

مفتاح – سابقه تاریخی مقاومت و پایداری در صدر اسلام و انقلاب اسلامی ایران به چه صورت بوده است؟

مقاومت اصولا مقوله جنگی نیست، بلکه مقوله اعتقادی است و مقوله اعتقادی عمدتاً برای کسانی حاصل می شود که باور پیشینی دارند و براساس باور پیشینی و البته فشار بیرونی بر باور خود مستحکم شده و آن را ادامه داده و برای رسیدن به یک نتیجه مطلوب ادامه می دهند. حال نتیجه مطلوب ممکن است غایات و آرمان های پیشینی باشد یا در فضای موجود حاصل شده باشد.

مقاومت حاصل یک فرصتی از درون تهدید است. یعنی مقاومت در صورتی است که تهدیدی حاصل شده باشد. این تهدید می تواند انسان را در معرض فنا برده و یا این که موجب می شود از این تهدید فرصت ایجاد شود. همان طور که در قرآن آمده «فاستم کما امرت»و «ان مع العسر یسرا» اگر مقاومت کنیم سختی ها آسان شده و انسان به آرامش می رسد.

در سه سال مقاومت پیامبر(ص) در شعب ابی طالب این تهدید فرصتی ایجاد کرد. در این سه سال پیامبر(ص) افرادی را تربیت کرد که به واسطه این افراد همه جهان را گرفت. هم چنین حاصل مقاومت ایشان این بود که افرادی تربیت شدند که در سخت ترین شرایط از اسلام دفاع کردند و حضرت محمد(ص) با آن ها توانست توفیقات زیادی در جهان اسلام کسب کند.

نظام اسلامی ما پس از انقلاب حرف جدید در عالم زد و کسانی که منافعشان زیر سوال می رفت در مقابل آن مقاومت کردند. سپس جنگ عراق بر ایران تحمیل شد و فشار جدی بر کشور وارد شده و عملاً بسیاری از مناطق ایران را گرفته شد. صدام که می خواست سه روزه ایران را بگیرد پشت دروازه های خرمشهر ماند. در صورتی که رزمندگان ایرانی نه سلاح مناسبی داشتند و نه دولت بنی صدر از آن ها حمایت می کرد.

آن ها توانستند دشمن را یک ماه پشت دروازه های خرمشهر نگه دارند، اما سپس خرمشهر از دست رفت. دولت موجود عقب نشینی برایش موضوعیت داشت. اما امام خمینی(ره) با بیان این که خرمشهر باید پس گرفته شود نیروها را به تقابل فراخواندند و نیروهای بسیجی خرمشهر را پس گرفته و این شهر نماد مقاومت شد.

مفتاح – چرا ایران بعد از فتح خرمشهر به ادامه جنگ در خاک عراق پرداخت؟ آیا استمرار جنگ به ضرر نظام بود یا به مصلحت نظام؟

دشمن امکاناتی در اختیار صدام گذاشت که ایران را فتح و نظام اسلامی را ساقط کند. این بسیار ساده لوحانه است که بگوییم سر مرز رفته ایم، حال باید جنگ را تمام کنیم. ما جنگ را شروع نکرده ایم که حالا تمام کنیم. حضرت علی(ع) می فرمایند «خفیف می شوند قومی که داخل شهر خود بجنگند.» اگر ما طبیعتاً این رفتار را انجام می دادیم، همواره مرزهای ما در معرض تهدید می بود. لذا امروزه یک استاندار جهانی به لحاظ دفاعی وجود دارد و آن بحث پیشگیری و باز دارندگی است.

بدین جهت طبیعی است که اگر پشت مرز ایستاده و جنگ را خاتمه می دادیم از لحاظ ما جنگ تمام شده و صلح یک طرفه تلقی می شد اما با این وضعیت صدام مجدد حمله کرده و همه شهرهای ایران را می گرفت. همان طور که می دانیم بهترین دفاع، حمله است و بهترین مصونیت، بازدارندگی است. به هر مقدار بازدارندگی در جنگ حاصل می شد جنگ تمام شده بود. جنگ موضوعیت ندارد بلکه مصونیت کشور از تهاجم موضوعیت دارد که طبیعتا به واسطه اتمام جنگ بعد از خرمشهر حاصل نمی شد.

مفتاح – روز سوم خرداد که با عنوان روز مقاومت و ایثار نام گرفته است، چه آثار و پیامدهای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و…به دنبال دارد؟

همان طور که در جنگ مقاومت کردیم این توانایی را داریم که در برابر هر کس که به ما تجاوز کند، استقلال و هویت خودمان را حفظ کنیم. در داخل جنگ هویت و توانایی خود را اثبات کردیم. با این که امکانات پیشرفته نداشتیم اما مقابله کرده و پیروز شدیم. امروز تجهیزاتمان پیشرفته شده و طبیعتاً دشمن نمی تواند حمله کند. در جنگ توانستیم تهدید را به فرصت تبدیل کنیم و در عرصه نظامی خود کفا شدیم. لذا در جنگ استقلال و هویت خود را حفظ کردیم.

در جنگ جوان هایی تربیت شدند که جز در جنگ حاصل نمی شدند و به خوبی کشور را اداره کردند. به لحاظ اقتصادی مجبور شدیم به خود اتکا کنیم. ما در جنگ به مثابه یک الگو قرار گرفتیم یعنی امید جهان سوم این شد که می توان در مقابل نظام سلطه ایستاد. ما در جنگ به این نتیجه رسیدیم که بر پایه مردم می توانیم حرکت کنیم و حتی توانستیم بسیاری از معارف خود را صادر کنیم. پس معلوم می شود نظام اسلامی و نظام ولایت فقیه نظامی قابل قبول است و نظامی است که می تواند کشور را از بحران های متعدد نجات دهد.

اگر می شود در زمان فشار مقاومت کرد و قدرت برتر منطقه بود طبیعتا در زمان غیرفشار هم می شود. به شرطی که براساس منطق مقاومت همیشه رفتار کنیم چه در زمان فشار و چه در زمان آسایش. منطق پیروزی، منطق مقاومت و خودکفایی است.

مفتاح – نقش دولتمردان در راستای مقاومت و پایداری چیست؟ آن ها در این زمینه چه وظایفی دارند؟

طبیعی است که نظام جمهوری اسلامی ایران با این که متکی به مردم است اما مردم نمی توانند در نهایت تصمیم گیری کنند. طبیعتا نمایندگان مردم در مجلس تصمیم گیری کرده و سپس آن تصمیم اجرا می شود. انتظار و توقع این است که نمایندگان مردم روح جمعی مقاومت موکلینشان بر آن ها حاکم شود. اگر نمایندگان وکیل مردم باشند طبیعتا انتظار موکل این است که وکیلش براساس اقتضای آن موکل رفتار کند. در طول چندین سال گذشته نمایندگان مردم فارغ از خواست مردم نبوده اما باز همین مردم هستند که به مثابه کسانی که بیشترین مشکلات را تحمل کرده و انقلابی بوده و پیرو رهبری هستند، باید به مسئولین گوشزد کرده و آن ها را هشیار کنند که آرمان را فدای مصلحت نکنند.

اصل آرمان است، مگر این که آرمان قابل تحقق نباشد. وقتی که آرمان و اهداف به صورت عادی محقق نگردد می شود مصلحت اندیشی کرد، اما مصلحت اندیشی رویکرد موقتی و محدود دارد و در فرضی که بشود در مصلحت گذر کرد باید به آرمان مراجعه کرد.

مفتاح – نقش برجام را در این زمینه چطور ارزیابی می کنید؟

در این زمینه یک رویکرد خوش بینانه و یک رویکرد بدبینانه وجود دارد. رویکرد خوش بینانه این است که ما در فضایی قرار گرفته ایم که قدرت های سلطه گر در مقابل نظام ما قرار گرفته و شریان های ورودی کشور را بسته و عملا در فشار قرار گرفته ایم.

رویکرد مثبت می گوید که همه دولت ها به گونه ای رقم می زنند که در نهایت قدرت نظام ما توسعه پیدا کرده و سلطه نظام اسلامی در داخل و مجامع بین المللی مستحکم شود. نشانه اش هم این است که ما نسبت به سال قبل مستحکم تر و مقاوم تر شده ایم. رویکرد خوشبینانه می گوید برجام هم بخشی از بافت فرشی است که در نهایت باید نماد جمهوری اسلامی شود.

دیدگاه بدبینانه این است که ما می توانستیم از روز اول مقاومت کرده و این تهدید را به فرصت تبدیل کنیم به جای این که نگاه به بیرون داشته باشیم، به درون نگاه داشته باشیم. چنان که در صنعت سلاح، نانو و هسته ای توانستیم در اقتصاد هم می توانیم. نگاه بدبینانه می گوید که ما از اول می دانستیم که آن ها بدین صورت عمل می کنند. در قرارداد سعدآباد مشخص گردید که آمریکایی ها به وعده خود عمل نمی کنند. لذا نباید با آمریکایی ها مذاکره می کردیم.

اگر هم مذاکره می کردیم باید تعهدات متقابل انجام می گرفت نه این که ابتدا ایران به تعهدات عمل کند و بعد امیدوار باشیم که آمریکا به وعده خود عمل می کند. دشمن این گونه جسورتر هم می شود. منطق بدبینانه می گوید مسئولین نباید با این عجله و کیفیت مذاکره می کردند. منطق مقاومت می گوید طرف مقابل چه آمریکا و چه اروپا باشد نمی توان به او اعتماد کرد ولو مشکلاتی وجود دارد.

هزینه تحمل و مقاومت در برابر مشکلات به مراتب از هزینه اعتماد به دشمن کمتر است. لذا اگر ما به اقتصاد داخلی توجه کنیم و از ظرفیت های داخلی استفاده کنیم می توانیم بر دشمن پیروز شویم. در زمان جنگ از جوان هایی استفاده کردیم که هیچ تجربه جنگی نداشتند، اما پیروز شدیم. لذا امروزه دولت باید به جوانان اعتماد کرده و هم چنین انقلابی عمل کرده و امیدی به بیگانگان نداشته باشد.

همچنین کانال تحریم هنوز وجود دارد اما اگر به گونه ای رفتار کردیم که تحریم به ضد آن تبدیل شد دشمن به این اعتقاد خواهد رسید که در صورتی که ایران را تحریم کنیم سبب مقاومت و شکوفا شدن اقتصاد آن می شود، لذا دست از تحریم خواهد برداشت اما متاسفانه در برجام این شائبه برای دشمن ایجاد شد که حربه تحریم تأثیرگذار است و می شود با تحریم ایران را پای مذاکره آورد.

مفتاح – چه ارتباطی بین فرهنگ مقاومت و پایداری و علوم انسانی وجود دارد؟

در عرصه علوم انسانی بیش از این که فشار در عرصه جنگ خارجی داشته باشیم فشار بسیار جدی از سوی نظام سکولار حاکم بر جهان داریم چون نظام سکولار است که جهان را اداره می کند. اگر قرار است مقاومتی اتفاق افتد آن مقاومت مقاومت فکری و اندیشه ای است که یک بحث علمی تلقی می شود. آنجاست که استقلال و امنیت ایجاد می شود. علت این که امروزه در کشور مقاومت نداریم این است که کشور ما انقلابی است اما درس ها و آموزه هایمان غربی و سکولار است و طبیعی است که مقاومت رخ نمی دهد. مقاومت وقتی رخ می دهد که نرم افزار آن مقاومت که همان علوم انسانی است را داشته باشیم.

اگر غرب بر جهان برتری یافته به خاطر داشتن نرم افزار خود است، نه به خاطر اسلحه و بمب خود. در صورتی که نرم افزار ما داخلی، بومی و اسلامی شد آن موقع نمی توانیم و نمی شود که تسلیم دشمن شویم. الگوی توسعه انقلاب و اسلام با این نرم افزار محقق می شود و باید در مقابل علوم انسانی غربی، علوم انسانی اسلامی شکل گرفته و در مراحل بعدی تبدیل به مصرف گردد.

دشمنان علوم سکولار خود را تبدیل به کالا کرده اند. بنابراین در صورتی که در منطق پست مدرن قرار گرفته و با آن ها زندگی کنیم اما در عین حال بخواهیم مقاومت کنیم اصلا معنا ندارد. وقتی مقاومت معنا پیدا می کند که بتوانیم نرم افزار دشمن را بگیریم و در مقابل او نرم افزار خودمان را ایجاد کنیم. طبیعتا در آن صورت می توانیم مقاومت را در عرصه های مختلفی چون فکر، فرهنگ اقتصاد، مسائل جهادی و… داشته باشیم.

انتهای پیام/




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

راز انزوای مطالعه در سبک زندگی

تاریخ:شنبه 22 اردیبهشت 1397-11:09 ب.ظ

ایزدهی: راز انزوای مطالعه در سبک زندگی های ما/به تجملات بیشتر بها می دهیم تا کتاب!

به گزارش اداه روابط عمومی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، حجت الاسلام دکتر سید سجاد ایزدهی، مدیر گروه سیاست پژوهشگاه در گفت وگو با خبرگزاری شبستان در حاشیه برگزاری سی و یکمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران در مورد علت پایین بودن سرانه مطالعه در کشور حتی در میان برخی دانشجویان به عنوان قشری که باید بیشترین سر و کار را با کتاب خواندن داشته باشند، اظهار کرد: چند نکته در این مورد وجود دارد، از جمله گسترش فناوری و تکنولوژی که سبب شده است افراد سریع به منابع دسترسی پیدا کنند.

وی ادامه داد: جدا از اینکه امکانات مجازی ابعاد مثبت دارد اما چون معمولا سطح کیفی منابع پایین بوده و معتبر نیست، طبیعتا فاقد وجاهت مطلوب است اما در عین حال راحتی کار و جست وجوی آنلاین موجب می شود که افراد به اولین متن قابل ارایه مراجعه کنند که این خود یک آسیب است. نکته دوم اینکه طبیعتا قیمت کتاب بالا رفته و خرید کتاب مشکل شده  است، همچنین عدم تجهیز همه مناطق به کتابخانه نیز در این مسیر مشکل آفرین است.

عضو هیات علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی گفت: از سوی دیگر برای محقق جست وجو در کتاب مشکل شده است و زمان ندارد، اقتضای شرایط و پیچیدگی های زندگی سبب شده کمتر فرصت داشته باشد در نتیجه طبیعتاً در منابع آنلاین راحت تر می شود جست وجو کرد.

وی با بیان اینکه باید میان تولید علم و تحقیق باید تفاوت قایل شویم، تاکید کرد: اگر سرانه کتابخوانی در فضای علمی دانشجویی این چنین است باید علت را در موارد فوق جست وجو کنیم. فضای عمومی جامعه ما نیاز به کتابخوانی دارد و فرهنگ کتابخوانی با موبایل و منابع دیجیتال حاصل نمی شود.

ایزدهی ابراز کرد: در هر جامعه ای که سطح سرانه مطالعه افزایش یابد پیشرفته تر محسوب می شود، ولی در این میان دولت هم باید حمایت هایی  داشته باشد؛ از جمله یارانه متناسب برای کاغذ و نشر اختصاص دهد و کتاب را کالای حمایتی بداند تا توده مردم بتوانند کتاب بخوانند.

ایزدهی با بیان اینکه پیشگیری بهتر از درمان است، گفت: اگر مردم مطالعه کنند و اهل تحلیل شوند بسیاری از مشکلات از بین می رود و  دیگر نیازی به درمان دردها نیست؛ لذا باید بسترهای این قضیه فراهم شود و دسترسی به کتابخانه آسان باشد؛ اگر کتابخوانی به فرهنگ حاکم بر جامعه تبدیل شود آن وقت فضای فرهنگی جامعه ارتقا می یابد. واقعیت آن است که مردم ما بیشتر برای تجملات هزینه می کنند آن هم تجملاتی که اساساً نیازی به آنها نیست. کتابخوانی را باید به گونه ای در جامعه جا بیندازیم که به عنوان یک گفتمان و امر مقبول در جامعه پذیرفته شود.

وی ادامه داد: ما یک سابقه تاریخی داریم که در سیر آن کتاب خواندن ُمد نیست، کتاب خواندن در سابقه تاریخی ما به مثابه امر رایج عمومی نبوده است لذا کتابخانه ها را عموما علما و افراد خاص داشتند و توده مردم معمولا دارای کتاب نبودند، ایی قضیه بر می گردد به یک رنج تاریخی که همواره با آن مواجه بوده ایم.

این پژوهشگر تصریح کرد: امروزه خانواده ها چندان به کتاب مراجعه ندارند، وقتی که منِ نوعی، مواجه با کتاب نمی شوم طبیعا به آن هم مراجعه نمی کنم، اولین چیزی که در یک جست وجوی آنلاین به دستم برسد را استفاده می کنم. این نکته را هم نباید فراموش کرد که کتاب خوب معمولا مشتری دارد، هنوز هم هستند کتاب هایی که مخاطب برای خریدش صف می کشد.

ایزدهی اظهار کرد: یکی از راهکارهای جذب مردم به مطالعه این است که به هر روی آموزش هایی به نویسندگان هم داده شود. گاهی ایده خوب است ولی نویسنده نمی تواند به درستی آن را بیان کند و روی کاغذ بیاورد چون خوب نمی تواند بنویسد، درست نویسی را بلد نیست. این نیاز به آموزش دارد.

وی با بیان اینکه ما به خرید کتاب و مطالعه عادت نداریم و هنوز که هنوز است کتاب معدودی در خانه هایمان یافت می شود، گفت: کتاب در سبک زندگی ما جایگاه مطلوبی ندارد و به جایش تجملات و چشم و هم چشمی ها وجود دارد، در سال های اخیر که بعضا کتاب در رسانه ملی هم تبلیغ می شود بازخوردهای خوبی را دیده ایم اما این امر باید توسعه پیدا کند وگرنه فرهنگ کتابخوانی جا نمی افتد.

عضو هیات علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی تصریح کرد: امروز در کشوری مثل هند، درصد توسعه با درصد کتابخوانی مردم همراه است، وقتی که مردم کتاب بخوانند سطح اندیشه و فکر جامعه توسعه می یابد در این میان اندیشمندان و فضلا و دولت باید برای ترویج فرهنگ کتابخوانی به میدان بیاییند. متاسفانه واقعیت آن است که ما از این فقر تاریخی نسبت به کتاب عبور نکرده ایم.

وی با بیان اینکه یک زمان مسجد نه تنها مرکز علم و دانش که مرکز رفع و رجوع همه زندگی مردم بود، تاکید کرد: امروز کتابخانه ها از مساجد جدا شده و رویکرد تخصصی پیدا کرده اند، و مساجد عموما از کتابخانه خالی شده است. این در حالی است که جای کتاب در مسجد است و نباید کارکردهای مسجد را به نماز خواندن و برگزاری مراسم ترحیم محدود کنیم.

ایزدهی با اشاره به برخی اقدامات خودجوش مردمی برای افزایش سرانه مطالعه، خاطرنشان کرد: گاهی در نانوایی ها و برخی مغازه ها می بینیم که صاحبان این دکان ها کتاب برای مشتری گذاشته اند. این یعنی تلاش هایی برای ترویج کتابخوانی در حال انجام است اما باید به آن رونق و شدت بخشید.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

قرائت شیعی از مشارکت سیاسی

تاریخ:دوشنبه 20 فروردین 1397-09:46 ب.ظ

گفت‌وگو با حجت‌الاسلام سجاد ایزدهی نویسنده کتاب «مشارکت سیاسی در فقه سیاسی شیعه»

قرائت شیعی از مشارکت سیاسی

اخیراً کتابی با عنوان «مشارکت سیاسی در فقه سیاسی شیعه» با موضوع مشارکت سیاسی، جنبه‌های مذهبی ـ اسلامی و علوم سیاسی نوشته سیدسجاد ایزدهی توسط انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی منتشر شده است. بنا بر اهمیت موضوع، به سراغ نویسنده اثر رفتیم و در گفت‌وگو با وی به بررسی ابعاد مختلف موضوع پرداختیم. گفتنی است از این کتاب تاکنون چند مقاله در باب مشارکت سیاسی در فقه شیعی استخراج شده است.

Image result for ‫ایزدهی مشارکت سیاسی‬‎

حجت‌الاسلام ایزدهی در ابتدای گفت‌وگو، بحث مشارکت دینی را فراتر از انتخابات دانستند و معتقد بودند بحث تحزب، شورا، بیعت، ادله و سیره، الگوهای مشارکتی در عصر حاضر و در نظام‌های غیرمردم‌سالار، همگی ذیل این موضوع قرار می‌گیرند.

وی گفت: «کتاب تشکیل شده است از مجموعه‌ای از این مباحث که در هرکدام از آنها اقتضائات مشارکت سیاسی مورد بحث قرار گرفته است. در نهایت نیز، برتری و کارآمدی مدل مردم‌سالاری دینی را از مجموع الگوها و نظام‌های موجود با ادله مشخص اثبات شده است.»

قرائت شیعی از مشارکت سیاسی

دانشیار گروه سیاست پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در ادامه افزود: «بحث حکومت‌های عصر حاضر نیز در اواخر کتاب مورد بررسی قرار گرفته است. یعنی بحث مشارکت سیاسی را که امروزه همگان آن را ذیل حاکمیت موجود به رسمیت می‌شناسند.
در ضمن چون سیره فقهی ما مشارکت زیر سلطه حاکم غیرمشروع بود بسیاری از این مباحث را ذیل همان بحث گنجانده‌ام. یعنی مباحث را ذیل مشارکت ایجابی و هم سلبی و هم مشارکت سیاسی توده مردم و نیز مشارکت سیاسی نخبگان در الگوهای مختلف را به صورت فصل‌های مختلف بیان کرده‌ام.»

این محقق دینی در ادامه با اشاره به قرائت شیعی از مشارکت سیاسی مردم گفت: «من با این پیش فرض شروع کرده‌ام که مشارکت سیاسی مردم در نظام سیاسی با قرائت شیعی همیشه مفروض است و بحث ابزار هم نیست که مردم را به صورت ابزار استفاده کنیم و مجبور باشیم. بحث آموزه‌های فقهی ماست. بر این اساس این موضوع ذیل نظم‌های غیر مردم‌سالار قرار می‌گیرد. من آن را با ادله‌های مختلف اثبات کرده‌ام.»

Related image

قرائت‌های عمده در بحث مشارکت سیاسی

قرائت‌های عمده در بحث مشارکت سیاسی موضوع بعدی گفت‌وگوی ما با حجت‌الاسلام ایزدهی بود

وی گفت: «ما دو قرائت عمده در بحث مشارکت سیاسی داریم. اولی بحث نظم غیرمردم‌سالار است که از قدیم‌الایام وجودداشت. نظم‌هایی مثل سلطنت، امپراتوری و خلافت. آنجا ظرفیت‌های مشارکت سیاسی مردم تقریباً حداقلی است. آنجا گفتیم ولو در نظم‌هایی مثل نبوت و خلافت که امروزه در ذیل نظم‌های غیر مردم‌سالار قرار می‌گیرند؛ اما باز نسبت به دیگران از ظرفیت‌های بسیار بالاتری در بحث مردم‌سالاری و مشارکت برخوردار هستند و در آنها اهتمام جدی به نظر مردم وجود دارد. البته با ضوابط خاص خودش.»  وی افزود: «در نظم‌های مردم‌سالاری که امروزه وجود دارد؛ مثل دموکراسی؛ مشکل عمده این است که اینها از محتوا تهی شده‌اند. بحث مردم‌سالاری هم برای اداره مطلوب جامعه به تنهایی کافی نیست. به عبارتی آنها خواست مردم را بر مصلحت آنها ترجیح می‌دهند.
در نظم‌های غیرمردم‌سالار هم که مصلحت حاکمان مورد ترجیح است. در حالی‌که در نظم غیرمردم‌سالار یا بحث استبداد مطرح است یا مصلحت مردم لحاظ نمی‌شود.  در مردم‌سالاری دینی اما، مصلحت مردم اهمیت دارد و اینها در کنار هم هستند. یعنی مصلحت آنها با خواست آنها در تضاد نیست. مصلحت آنها در مسیر خواست آنها لحاظ می‌شود؛ به گونه‌ای که تقابلی نداشته باشند. آنها دو روی یک سکه هستند. مردم در مسیر مصلحت خودشان، گزینه‌هایی را دارند که می‌توانند انتخاب کنند.

 مردم حق ندارند بر خلاف مصلحت عمومی جامعه و مصلحت خودشان رفتار کنند.  طبیعتاً در اینجا بحث اصالت سعادت، اصالت معنویت و اصالت غیرمادی بودن تأثیرگذار است. چون یک حاکم شایسته‌ای بر منصب حاکمیت متصدی امور می‌شود که بتواند هم نماد دین باشد و هم نماد مردم‌سالاری. لذا بحث مردم‌سالاری دینی در نظام جمهوری اسلامی، هم جمهوریت آن است و هم اسلامیت آن.  این‌ها در تقابل با هم نیستند؛ بلکه رهبری هم نماد اسلامیت است و هم اینکه باید مدافع آرای مردم باشد. تلقی ما این است که نظام‌های غربی چون در فضای استبداد قرون وسطی قرار داشتند، خواستند که از آن فضا خارج شوند.

به همین دلیل با حذف خدا و دین از معادلات سراغ رأی مردم رفتند و رأی مردم را ملاک همه چیز قرار دادند. این صورت مسأله، مربوط به نظام‌های غربی است.

اما در نظام اسلامی چون شکل حکومت از آغاز با حکومت پیامبر؟ص؟ و حضرت امیر؟ع؟ آغاز شد از اساس دین‌مداری از مسیر مردم جدا نبود و لذا پیامبر؟ص؟ با کمک مردم تشکیل حکومت داد.

حضرت امیر؟ع؟ هم تا زمانی که مردم اقبال نشان ندادند متصدی امر حکومت نشد. پس صورت مسأله ما در حکومت اسلامی بحث پیامبر؟ص؟ و حضرت امیر؟ع؟ است که مردم‌سالاری آ‌نها با دین‌مداری‌شان تقابلی نداشت و در یک مسیر بودند؛ ولو در درازمدت این مسیر منحرف شد و عملاً خلفای اموی و عباسی و دیگران، از این مسیر خروج کردند و دوباره استبداد را حاکم کردند.
درنهایت اما بازگشت ما به نظام غربی نیست. بازگشت ما به مبانی اسلامی خودمان است؛ همان‌هایی که در سال‌های اولیه اسلام وجود داشت و آنها الگوهای ما هستند. مردم‌سالاری موجود ما هم مردم‌سالاری برگرفته از نظام‌های غربی با اضافه کردن چند مسأله دینی نیست. یا اینکه محتوا دینی باشد و شکل، همین دموکراسی غربی باشد

ظرفیت‌های نظام مردم‌سالاری دینی

گفت‌وگوی ما با حجت‌الاسلام ایزدهی با اشاره به ظرفیت‌های نظام مردم‌سالاری دینی پایان یافت. به باور حجت‌الاسلام ایزدهی، ما می‌توانیم نظم مردم‌سالاری دینی را به مثابه جایگزین مطرح کنیم و آن را برای توصیه و توجیه به همه کشورها ارائه کنیم. با این ملاک که در انتخابات و مشارکت سیاسی، خواست مردم و مصلحت مردم هر دو اهمیت دارند و نه فقط خواست آنها. مصلحت مردم اگر همراه باشد، طبیعتاً مردم به عرصه فنا و مادی‌گری نمی‌غلتند.

 چون براساس منطق مردم‌سالاری دینی، مشارکت مردم ذیل هنجارهای مقبول و موجه قرار می‌گیرد و حاکم موجود هم حاکم فضیلت مدار است. اگر این‌گونه شود و مشارکت مردم ذیل هنجارها و ارزش‌ها باشد سطح جامعه رشد می‌کند.

 نظم حاکم بر جهان هم تغییر می‌کند. یعنی اگر امروزه در سازمان ملل رأی اکثریت است ولو اینکه موضوع سقط جنین یا محکوم‌کردن حکومت‌های مظلوم باشد در آن‌صورت این گونه اتفاقات رخ نمی‌دهند. ارزش‌ها حاکم می‌شوند ولو نظام، نظامی غیردینی باشد

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

«مشارکت سیاسی در فقه سیاسی شیعه» اثر سیدسجاد ایزدهی توسط انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی منتشر شد

تاریخ:پنجشنبه 16 فروردین 1397-11:58 ب.ظ

«مشارکت سیاسی در فقه سیاسی شیعه» اثر سیدسجاد ایزدهی توسط انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی منتشر شد.

به گزارش خبرنگار مهر، به تازگی کتاب «مشارکت سیاسی در فقه سیاسی شیعه» با موضوع مشارکت سیاسی، جنبه‌های مذهبی ـ اسلامی و علوم سیاسی نوشته سیدسجاد ایزدهی توسط انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی منتشر شده است.

کتاب

مشـارکت سیاسـی مردم و سازوکـار آن در حکومـت اسـلامی، موجـب تأسیـس، اداره و کارآمـدی سامانه نظام سیاسی شده و به ثبات و کارآمدی آن می­انجامد. فقه شیعه در راستای پاسخ به شبهـات در خصـوص نفی مشارکـت مردم در حکومـت مطلـوب شیعـه، بر ایـن بـاور اسـت که مشارکت سیاسی، فرایندی مستند به آموزه­های فقه شیعه بوده و گونه مطلوبِ آن، در فقه سیاسـی شیعه دارای ظرفیت­هـای وسیعی از حضور مردم در عرصه مشارکت سیاسی است.

این تحقیق، ضمن عرضه مشارکت سیاسی به فقه، راهکارهای جدید مشارکت سیاسی مانند انتخابات و تحزّب را به ادلّه فقهی عرضه کرده و پاسخ مناسبـی در این موضـوعـات ارائـه کرده است. بلـکه ظرفیّت­سنـجی قـرائت­هـای مـختلـف از نظـم سیـاسـی نسبت بـه مشارکت سیاسی را مورد عنایت قرار داده است.

«مشارکت سیاسی در فقه سیاسی شیعه» در ۴۵۶ صفحه با قیمت ۳۵ هزارتومان توسط انتشارات  پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی وارد بازار نشر شده است.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

برای توسعه فقه در سراسر جهان نیازمند کلام هستیم

تاریخ:شنبه 26 اسفند 1396-10:31 ق.ظ

استاد حوزه علمیه قم:
برای توسعه فقه در سراسر جهان نیازمند کلام هستیم
‌ حجت الاسلام والمسلمین ایزدهی گفت: فقه نباید تنها برای جوامع مؤمنانه بیان شود بلکه باید برای همه مسلمین و حتی غیرمسلمین توسعه داده شود و برای این توسعه نیازمند کلام هستیم.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا، حجت الاسلام والمسلمین سید‌سجاد ایزدهی، عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، امروز در نشست علمی «فلسفه علم کلام» که در سالن اجتماعات مجمع عالی حکمت اسلامی برگزار شد، بیان داشت: فلسفه هر علمی متأثر از همان علم است.

وی با بیان این که تا فلسفه یک علم مورد بحث قرار نگیرد، تحولی نیز در آن علم صورت نخواهد گرفت. افزود: علم شکل می‌گیرد و پس از آن فلسفه علم آن علم را بازخوانی می‌کند تا بررسی شود آیا مسیری که این دانش رفته است مسیر درستی بوده است یا خیر و آیا مسیر بهتری می‌توان رفت؟!

حجت الاسلام والمسلمین ایزدهی اظهار داشت: اگر مباحث علم کلام نبود هم بنیاد‌های فکری مردم دچار مشکل می‌شد و هم نگاه نقد شکل نمی‌گرفت و علوم دیگر مانند فقه و اخلاق نیز با خلل جدی مواجه می‌شدند.

وی ابراز داشت: امروزه در فضای جمهوری اسلامی، علم کلام، رشد و تحول زیادی داشت و زحمات بسیاری در اینباره کشیده شده است، ولی آیا این تحولات تراز نظام اسلامی بوده و روزآمد است یا در برخی موارد دچار روزمرگی است؟!

عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی خاطرنشان کرد: به طور مثال در عرصه سیاست، مباحث پیوند دین و حکومت، فقه و حکومت و سکولاریسم و... بحث شده است؛ اما نکته مهم این است که عمده این مباحث، رویکرد سلبی دارد در حالی که باید رویکرد اثباتی داشته باشیم؛ مثلا بگوئیم رابطه دین و سیاست چیست؟

وی تصریح کرد: نظام سیاسی ما بنا بود بر اساس فقه الحکومه اداره شود نه فقهی که وامدار حکومت است؛ فقها‌ براساس فضای فرد محوری گذشته روی فقه کار می‌کردند، اما هنگامی که حکومت اسلامی ایجاد شده انتظار این است که چگونه می‌تواند سیاست، اقتصاد، فرهنگ، رابطه بین المللی و... را تبیین کند که این مباحث عمدتاً رویکرد فردی دارد و اصرار رهبر معظم انقلاب بر رویکرد فقه حکومتی نیز به همین علت است.

استاد حوزه علمیه قم عنوان کرد: برای رسیدن به این مرحله نیازمند این هستیم که فقها به صورت منظم وارد مباحث شوند، اما اگر در مباحث کلام که استفاده حداقلی از آن داریم متحول شود و آن را وارد فقه کنیم می‌توانیم نتایج بهتری بگیریم، اما متاسفانه عملاً فقه حکومتی نداریم، چرا که شاید علم کلام را به کمک نگرفته‌ایم.

وی گفت: امام راحل ولایت فقیه را مطرح و بحث کلامی آن را تبیین می‌کنند و نتیجه می‌گیرند که ولایت فقیه در تداوم ولایت الله است؛ بنابراین اگر با این نگاه وارد فقه شویم استنتاجات ما فرق خواهد کرد. امام نه فقط از یک استدلال کلامی استفاده کردند بلکه یک پارادایم کلامی را ایجاد کردند.

این محقق و پژوهشگر دینی اظهار داشت:‌ فقه نباید تنها برای جوامع مؤمنانه بیان شود بلکه باید برای همه مسلمین و حتی غیرمسلمین توسعه داده شود و برای این توسعه نیازمند کلام هستیم.

وی افزود: بر خلاف نظام‌های غربی که الهیاتشان جنبه اجتماعی پیدا کرده ما فقه و فلسفه را به مثابه یک علم اندیشمندانه و عالمانه می‌نگریم و وارد زندگی مردم نشده است همچنین توحید وارد بحث نظام سیاسی ما نشده است و آن را زمینی نکرده و وارد زندگی خود نکرده‌ایم.

حجت الاسلام والمسلمین ایزدهی ابراز داشت:‌ بسیاری از مباحث علم کلام وارد عرصه‌های جدی زندگی نشده، روزآمد پاسخ نداده و آن را متحول نکرده‌ است در حالی که سطح انتظار از نظام اسلامی بالاتر از این حرف‌ها است و کلام باید نقشه و مسیر‌های جدیدتری تولید کند، چرا که نظام و انقلاب به این فضا به شدت نیاز دارد. /878/پ۲۰۲/ج




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مجمع نمایندگان باید به جایگاه واقعی خود بازگردد

تاریخ:پنجشنبه 24 اسفند 1396-11:50 ب.ظ


حجت الاسلام والمسلمین ایزدهی:
مجمع نمایندگان باید به جایگاه واقعی خود بازگردد
حجت الاسلام والمسلمین ایزدهی با بیان این که حضور طلاب انقلابی در انتخابات سیاست گذاری حوزه را به سمت حوزه انقلابی می برد، گفت: بیشتر طلاب جوان انقلابی هستند اما رویکرد انقلابی باید از رفتار به ساختار منتقل شود.

حجت الاسلام والمسلمین سیدسجاد ایزدهی در گفت وگو با خبرنگار خبرگزاری رسا، در حاشیه برگزاری هشتمین دوره انتخابات مجمع نمایندگان طلاب و فضلای حوزه علمیه قم با بیان این که بیشتر طلاب جوان انقلابی هستند و به امام خمینی(ره) و آرمان های رهبری اعتقاد دارند، تصریح کرد: حضور حداکثری طلاب در انتخابات مجمع موجب می شود سیاست گذاری حوزه علیمه به سمت حوزه انقلابی برود.

مدیر گروه سیاست پژوهشگاه علوم و اندیشه اسلامی ادامه داد: طلاب انقلابی در حوزه علمیه قم کم نیستند اما مسأله این است که رویکرد انقلابی باید از رفتار طلاب به ساختار حوزه علمیه سرایت کند و به تصمیم سازی رسد از این جهت هرچه طلاب در این عرصه بیشتر شرکت کنند در تصمیم سازی تأثیر می گذارند و ساختار و اهداف حوزه را به سمت انقلابی بودن پیش می برند و آن زمان است که می توان گفت هم رفتار حوزه علمیه انقلابی است و هم ساختارش.

وی اضافه کرد: اگر در حوزه علمیه رفتار انقلابی داشته باشیم اما جهت گیری و ریل گذاری انقلابی در حوزه وجود نداشته باشد انقلابی بودن ادامه پیدا نمی کند بنابراین وظیفه افرادی که انتخاب می شوند فقط نباید امور جاری و معیشت طلاب را مورد توجه قرار دهند که البته این موارد مهم هستند اما مهم تر این است که سیاست گذاری را به سمتی پش برند که بدنه حوزه رویکرد انقلابی پیدا کند و پاسخ های نظام را به صورت کارآمد بیان کند.

حجت الاسلام والمسلمین ایزدهی در زمینه فعالیت های مجمع نمایندگان طلاب و فضلای حوزه علمیه قم اظهار کرد: مجمع نمایندگان طلاب از هویت اصیل که امام خمینی(ره) برای آنها در نظر گرفته بودند خارج شده است.

وی افزود: امام خمینی(ره) هدف شان از مجمع طلاب این بوده است که در قبال جامعه مدرسین، طلاب افرادی را برای سخن گفتن و نماینده ای برای تعامل ندارند بنابراین مجمع نمایندگان باید تشکیل شود تا نظرات طلاب انقلابی را در بدنه حاکمیت حوزه علمیه جای دهند.

وی افزود: امروزه مجمع نمایندگان طلاب بیشتر زیر مجموعه نهادهای موجود قرار گرفته است؛ یعنی مجمع نمایندگان طلاب باید رویکرد نظارتی و پاسخ خواهی داشته باشد و بدنه حوزه را به سمت رویکرد انقلابی ببرد که این چنین نیست؛ مجمع نمایندگان طلاب همانند نمایندگان مجلس به حاشیه رفته اند و از سیاست گذاری فاصله گرفته و به مسائل روزه مره و معیشتی می پردازند که امیدواریم به جایگاه اصلی خود دست پیدا کند./1324/ت۳۰۲/ج




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

انقلاب اسلامی نیازمند نقشه و راهکارهای جدید علم کلام است

تاریخ:پنجشنبه 24 اسفند 1396-11:41 ب.ظ

عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی گفت: مباحث علم کلام وارد عرصه‌های جدی زندگی نشده است در حالی که سطح انتظار از نظام اسلامی بالاتر از این حرف‌ها است و کلام باید نقشه و مسیر‌های جدید تولید کند، زیرا نظام و انقلاب به این فضا نیاز دارد.

  • ۲۴ اسفند ۱۳۹۶ - ۱۵:۴۸ 
فلسفه علم کلام

به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، حجت‌الاسلام سیدسجاد ایزدهی ظهر امروز در نشست علمی فلسفه کلام که در مجمع عالی حکمت اسلامی برگزار شد، اظهار داشت: بسیاری از مباحث علم کلام وارد عرصه‌های جدی زندگی نشده است در حالی که سطح انتظار از نظام اسلامی بالاتر از این حرف‌ها است و کلام باید نقشه و مسیر‌های جدید تولید کند، زیرا نظام و انقلاب به این فضا نیاز دارد.

وی افزود: اگر در مباحث کلام که استفاده حداقلی از آن داریم متحول شود و آن را وارد فقه کنیم نتایج بهتری می گیریم، اما متاسفانه عملا فقه حکومتی نداریم زیرا شاید علم کلام را به کمک نگرفته ایم.

عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی بیان کرد: فقه نباید تنها برای جوامع مومنانه بیان شود بلکه باید برای همه مسلمین و حتی غیرمسلمین توسعه داده شود و برای این توسعه نیازمند کلام هستیم.

ایزدهی عنوان کرد: بر خلاف نظام‌های غربی که الهیات آنها جنبه اجتماعی پیدا کرده است، فقه و فلسفه را به مثابه یک علم اندیشمندانه و عالمانه می‌نگریم و وارد زندگی مردم نشده است همچنین توحید وارد بحث نظام سیاسی ما نشده است و آن را زمینی نکرده و وارد زندگی خود نکرده‌ایم.

وی افزود: اگر مباحث علم کلام نبود هم بنیاد‌های فکری مردم دچار مشکل می‌شد و هم نگاه نقد شکل نمی‌گرفت و علوم دیگر مانند فقه و اخلاق نیز با خلل مواجه می‌شدند.

عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی با بیان اینکه علم کلام، رشد و تحول زیادی داشته است، گفت: آیا تراز نظام اسلامی بوده و روزآمد است یا در برخی موارد دچار روزمرگی است؛ مثلا در عرصه سیاست، مباحث پیوند دین و حکومت، فقه و حکومت و سکولاریسم بحث شده است اما نکته مهم این است که عمده این مباحث، رویکرد سلبی دارد در حالی که باید رویکرد اثباتی داشته باشیم مثلا بگوئیم رابطه دین و سیاست چیست.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

علم کلام امروز در تزار انقلاب اسلامی نیست

تاریخ:پنجشنبه 24 اسفند 1396-11:37 ب.ظ

گروه حوزه‌های علمیه ــ دو تن از استادان حوزه با تاکید بر نقش علم کلام در کارآمدی علوم انسانی و اسلامی، خواستار تحول این علم در حوزه و روز آمد کردن آن شدند.
ایزدهی: علم کلام امروز در تزار انقلاب اسلامی نیست/ رضانژاد: رابطه کلام با علوم دیگر قابل انکار نیست  
به گزارش ایکنا؛ حجت‌الاسلام والمسلمین عزالدین رضانژاد، استاد جامعه المصطفی (ص) امروز ۲۴ اسفند در نشست فلسفه علم کلام در مجمع عالی حکمت اسلامی گفت: از کلام، به فقه اکبر در نزد علمای اهل سنت و شیعه تعبیر کرده‌اند؛ چون موضوع علم کلام، ذات و صفات حق تعالی است و، چون این موضوع برترین و والاترین نقطه عالم وجودی برخوردار است.

وی با بیان اینکه علم کلام ارتباط تنگاتنگی با علوم دیگر و به خصوص علوم دینی دارد افزود: آگاهی بخشی تحقیقی نسبت به اعتقادات دینی از مهمترین اهداف علم کلام است لذا تعداد زیادی از فق‌های ما قبل از این که فقیه باشند متکلم هستند و در کتب فقهی از مباحث کلامی شروع کرده‌اند.

رضانژاد تصریح کرد: صد‌ها مسئله در فقه و اصول و فلسفه وجود دارد که با علم کلام در هم تنیده شده است؛ بنابراین علم کلام باید گزاره‌های دینی را مدلل کند؛ مثلا مباحث فقهی حجاب بر عهده فقیه است، ولی فلسفه حجاب بر دوش علم کلام است همچنین مباحث فلسفه دیه و قصاص و ارث و ....

استاد جامعه المصطفی با اشاره به ارتباط میان علم کلام با عقائد سایر ادیان و مذاهب عنوان کرد: اگر کسانی در تاریخ علم کلام، بحث حادث و قدمت کلام را مطرح می‌کردند؛ ریشه این بحث و کسانی که تنور این مسئله را داغ کردند مسیحیان بودند و نه مسلمین؛ آن‌ها می‌خواستند از یک آموزه دینی خود یعنی چگونه عیسی می‌تواند جنبه الوهیت داشته باشد نتیجه بگیرند که عیسی در قرآن، کلمه معرفی است و اگر قرآن که کلام الله است، قدیم است پس عیسی نیز کلمه است و می‌تواند جنبه الوهی داشته باشد.

رضانژاد اظهار کرد: بنابراین یک متکلم در دنیای امروز هم باید با بودیسم و ادیان دیگر آشنا باشد تا مباحث آنان به خورد ما داده نشود.

رضانژاد با اشاره به ارتباط کلام با اخلاق و معرفت‌شناسی و منطق و فلسفه زبان و زبان دین، ارتباط با خود فلسفه عنوان کرد: آراء کلامی شیخ انصاری، چقدر در مباحث فقهی و اصولی اثر گذاشته است؟ و می‌بینیم به مقدار زیاد این مسئله وجود دارد.

رضانژاد تاکید کرد: علم کلام، علمی پایه‌ای و اصولی است لذا با سایر دانش‌ها مرتبط است و در دانش جدید نیز این ارتباط وجود دارد؛ از جمله موریس بوکای، کتاب تورات، انجیل، قرآن و علم را نوشته است؛ وی داده‌های علمی را با این سه کتاب مقایسه کرد و از آن جا نتیجه کلامی گرفت که داده‌های کدام یک از این سه کتاب ارتباط دقیق‌تری با علم یقینی دارد.

کلام روزآمد شود

همچنین حجت‌الاسلام والمسلمین سیدسجاد ایزدهی گفت: تا فلسفه هر علمی بحث نشود تحولی در آن علم صورت نخواهد گرفت البته مباحث فلسفه علوم، بیرونی است و نه درونی.

وی افزود: اگر مباحث علم کلام نبود هم بنیاد‌های فکری مردم دچار مشکل می‌شد و هم نگاه نقد شکل نمی‌گرفت و علوم دیگر مانند فقه و اخلاق نیز با خلل مواجه می‌شدند.

این محقق و پژوهشگر دینی بیان کرد: امروزه در فضای جمهوری اسلامی، علم کلام، رشد و تحول زیادی داشت و زحمات زیادی کشیده شد، ولی آیا تراز نظام اسلامی بوده و روزآمد است یا در برخی موارد دچار روزمرگی است؛ مثلا در عرصه سیاست، مباحث پیوند دین و حکومت، فقه و حکومت و سکولاریسم و ... بحث شده است؛ اما نکته مهم این است که عمده این مباحث، رویکرد سلبی دارد در حالی که باید رویکرد اثباتی داشته باشیم؛ مثلا بگوئیم رابطه دین و سیاست چیست؟.

وی افزود: نظام سیاسی ما قرار شد بر اساس فقه الحکومی اداره شود نه فقهی که وامدار حکومت است؛ فق‌ها براساس فضای فرد محوری گذشته روی فقه کار می‌کردند، اما وقتی حکومت اسلامی ایجاد شده انتظار این است که چگونه سیاست و اقتصاد و فرهنگ و رابطه بین المللی و ... را تبیین کند که این مباحث عمدتا رویکرد فردی دارد اینکه رهبری بر رویکرد فقه حکومی اصرار دارند به این دلیل است.

ایزدهی بیان کرد: برای رسیدن به این مرحله نیازمند این هستیم که فق‌ها به صورت نظام‌واره وارد مباحث شوند، اما اگر ما در مباحث کلام که استفاده حداقلی از آن داریم متحول شود و آن را وارد فقه کنیم می‌توانیم نتایج بهتری بگیریم، اما ما متاسفانه عملا فقه حکومتی نداریم، زیرا شاید علم کلام را به کمک نگرفته ایم.

وی افزود: امام وقتی ولایت فقیه را مطرح و بحث کلامی آن را تبیین می‌کنند و نتیجه می‌گیرند که ولایت فقیه در تداوم ولایت الله است؛ بنابراین اگر با این نگاه وارد فقه شویم استنتاجات ما فرق خواهد کرد. امام نه فقط از یک استدلال کلامی استفاده کردند بلکه یک پارادایم کلامی را ایجاد کردند.

ایزدهی بیان کرد: فقه نباید تنها برای جوامع مومنانه بیان شود بلکه باید برای همه مسلمین و حتی غیرمسلمین توسعه داده شود و برای این توسعه نیازمند کلام هستیم.

وی افزود: بر خلاف نظام‌های غربی که الهیاتشان جنبه اجتماعی پیدا کرده ما فقه و فلسفه را به مثابه یک علم اندیشمندانه و عالمانه می‌نگریم و وارد زندگی مردم نشده است همچنین توحید وارد بحث نظام سیاسی ما نشده است و آن را زمینی نکرده و وارد زندگی خود نکرده‌ایم.

ایزدهی تصریح کرد: بسیاری از مباحث علم کلام وارد عرصه‌های جدی زندگی نشده، روزآمد پاسخ نداده و آن را متحول نکرده‌ایم در حالی که سطح انتظار از نظام اسلامی بالاتر از این حرف‌هاست و کلام باید نقشه و مسیر‌های جدید تولید کند، زیرا نظام و انقلاب به این فضا نیاز دارد.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

علوم حوزوی در تراز حوزه‌ انقلابی

تاریخ:پنجشنبه 24 اسفند 1396-11:35 ب.ظ


علوم حوزوی در تراز حوزه‌ انقلابی/ سجاد ایزدهی

علوم حوزوی در تراز حوزه‌ انقلابی/ سجاد ایزدهی

اختصاصی شبکه اجتهاد: حجت‌الاسلام دکتر سجاد ایزدهی، مدیر گروه سیاست پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چندی پیش در همایش «حوزه‌ انقلابی، مسئولیت‌های ملی و فراملی» که در پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی برگزار شد، مقاله خود تحت عنوان «علوم حوزوی در تراز حوزه‌ی انقلابی» را ارائه کرد. بخش‌هایی از ارائه ایشان از این مقاله، ازنظر شما می‌گذرد. 

احساس خطر مقام معظم رهبری

از این‌که مقام معظم رهبری چرا در دو سال گذشته بحث حوزه انقلابی را مطرح کردند و آیا قبل از آن چنین مسئله‌ای نبود یا ویژگی خاصی داشت، به ذهن می‌آید حوزه از آغاز رویکرد انقلابی داشت، با پدیده‌ انقلاب اسلامی، انقلابی‌گری وجود داشت. حوزه داعیه‌دار انقلاب در مرحله‌ ایجاد، تثبیت و هدایت بود؛ اما نکته‌ای که موجب شده در چند سال اخیر رهبری در بحث حوزه انقلابی تأکید کنند؛ شاید به جهت خطری بود که ایشان احساس کردند یا تغییر رویکردی بود یا احتمال این رویکرد وجود داشت که چه‌بسا رویکرد دانشی و علوم حوزوی، قدری به این‌ سمت که حساب خودش را از نظام جدا کند متمایل بشود؛ نه به معنای یک نظریه، بلکه عملاً وارد عرصه راهبری نظام نشود و عملاً به‌عنوان کسی در کنار نظام حرف خودش را بزند و نظام هم حرف خودش را بزند، درحالی‌که حوزه علمیه به ‌مثابه‌ مادر نظام و کسی که راهبر نظام است و نرم‌افزار هدایت نظام را ترسیم، تدوین و ارائه می‌کند باید حتماً به ‌صورت حداکثری با این فرایند همراهی داشته و بلکه جلودار باشد. به همین لحاظ، بنده علوم حوزوی در تراز انقلاب را مدنظر قراردادم و این‌که اگر علوم حوزوی بخواهد در تراز انقلاب اسلامی، کارکرد خودش را داشته باشد چگونه باید باشد؟

حوزه‌ انقلابی چیست؟

مراد ما از حوزه، مدرسه خاص و طلبه‌های خاص نیستند. بلکه مراد، آن نهادی فراگیر و شخصیتی حقوقی است که وظیفه‌اش تولید علوم دینی، هدایت مؤمنان، پاسخ به شبهات و تضمین دین‌داری مردم است. اگر این‌گونه باشد همه کارگزاران، ساختار، محتوا و دانشش باید در این راستا به کار گرفته شوند. وقتی صحبت از حوزه انقلابی می‌کنیم، می‌توان چهار معنا، برای آن در نظر گرفت:

۱- حوزه‌ای که مستقل نیست و عملاً به ‌مثابه یکی از نهادهای انقلاب اسلامی تلقی می‌شود. طبیعتاً این معنا مدنظر نیست.

۲- حوزه انقلابی به‌ مثابه نهادی که با ساختار انقلابی، چابک، هدفمند و کارآمد، برای وصول به یک نتیجه مشخص ذیل اهداف انقلاب اسلامی که فارغ از اهداف اسلام اصیل نیست حرکت می‌کند.

۳- مراد از حوزه انقلابی، شاید نرم‌افزار او باشد که اگر نرم‌افزار و دانش و برونداد علمی این حوزه انقلابی باشد، می‌شود به آن، حوزه انقلابی اطلاق کرد.

۴- حوزه‌ انقلابی حوزه‌ای است که طلاب آن، دارای رویکرد انقلابی بوده و چه در قبال حاکمیت طاغوت و چه در حاکمیت مطلوب، وظیفه و کارکرد خودشان را داشته باشند.

قدر جامع از این چهار معنا، تحول‌خواهی و خروج از رویکرد موجود به رویکرد مطلوب است. چنین حوزه‌ای در راستای تحقق اهداف و آرمان‌های انقلاب هست؛ و لذا ساکت نیست و رویکرد خروشان خودش را دارد. هم در از بین بردن نظام طاغوت و هم در ایجاد نظام مطلوب یا هدایت و راهبری آن، به سمت رویکرد حداکثری است. ما همچنان گام‌های اولیه را طی می‌کنیم؛ چون هدف‌گذاری، هدف‌گذاری بسیار بلندی بود. به تعبیر مقام معظم رهبری، امام گوی انقلاب را به‌گونه‌ای با شدت پرتاب کرد که ما حالا حالاها داریم دنبال این گوی می‌دویم، نه این‌که ما این گوی را پیش می‌بریم.

با همایش و نشست، حوزه انقلابی نمی‌شود

این هدف‌گذاریِ بسیار بلند، مقتضی این است که همچنان گام‌هایمان را برداریم. این امر طبیعتاً مستلزم صرف هزینه، انسجام و هدف‌گذاری مشخص است. از این نکته هم معلوم می‌شود که مراد ما از حوزه انقلابی یک پروسه نیست که فردا یک کاری انجام بدهیم یا نشستی بگیریم و بگوییم حوزه انقلابی شد.

تقسیم مخاطبان علوم حوزوی

حوزه انقلابی به ‌مثابه خود انقلاب، یک پروسه است و نه یک پروژه؛ لذا طبیعتاً باید یک فرایندی را طی کند و از مرحله اقلی به مرحله اکثری و از موجود به مطلوب برسد و همین‌طور به مراحل بالاتر صعود کند. بر همین اساس، حوزه انقلابی مقوله‌ای مشکک است نه متواطی؛ یعنی حدیقفی برای او قابل‌ تصور نیست، بلکه می‌تواند رو به ‌سوی مطلوب و آرمان‌ها داشته باشد. نکته دیگر این است که مخاطبان علوم حوزوی به سه دسته تقسیم می‌شوند:

به‌ صورت عادی از قدیم‌الایام کسانی که مخاطب علوم حوزوی و حوزویان بودند یا افراد مؤمنی بودند که معمولاً در عرصه فقه، کلام و سایر علوم از حوزه استفاده می‌کردند و علوم حوزوی به آن‌ها تزریق می‌شد. این کارکرد سنتی حوزه بود.

در مقبال آن‌، یک مخاطب‌های دیگری هم وجود دارند که آن‌ها غیر مؤمنان‌اند، اعم از این‌که مسلمان باشند یا کافر. در عرصه علم کلام و علم فلسفه طبیعتاً باید به آن‌ها پاسخ داد و اگر ابهام، اشکال و ایرادی هست برطرف نمود. از قدیم عالمان حوزه این رفتار را انجام می‌دادند.

بازنگری برای رسیدن به وضع مطلوب

نکته محوری این هست که اگر قرار باشد حوزه انقلابی از وضع موجود به سمت مطلوب گرایش پیدا بکند، قطعاً باید در چند چیز بازنگری کند.

یکی بحث پویایی در روش است. اگر روش‌های گذشته ما در علوم حوزوی، مثلاً نص پسند بود یا مثلاً به یک روش‌های حداقلی اکتفا می‌شد، سنخ استلزام اداره جامعه و این‌که حوزه باید نرم‌افزار جامعه را ارائه کند این است که در روش‌ها بازنگری کند. هرگاه در حوزه‌های علمیه، روش‌ها نو شد، حوزه متحول شد. ما مکاتب و مدرسه‌های مختلف لااقل فقهی را می‌بینیم که اگر روش‌ها متحول شد، یک مکتب جدیدی رقم خورد. مکتب شیخ طوسی، با روش مشخص شد. مکتب اخباری، مکتب مرحوم وحید بهبهانی و مکتب مرحوم شیخ انصاری با روش مشخص شد. در مکتب فقه انقلاب اسلامی و فقه حکومتی هم قطعاً باید با روش این اتفاق بیفتد.

تحول واقعی بعد از ایجاد روش نو، پدید می‌آید

تا وقتی روش نو نشود، هیچ تحولی به معنای واقعی، اتفاق نخواهد افتاد. اگر پردازشگر کامپیوتر، متناسب با حجم داده‌ها نباشد، حجم داده‌ها قابل‌ پردازش نخواهد بود و عملاً دستگاه به تعبیر امروزی، هنگ خواهد کرد. لذا اگر کامپیوتری داشته باشیم و حجم داده را تا یک ترابایت، دو ترابایت بالا ببریم، اما پردازشگر نتواند این‌ها را پردازش کند، این اطلاعات نه ‌فقط فایده نخواهد داشت بلکه عملاً به بن‌بست خواهد رسید و هنگ خواهد کرد.

روزآمدی به‌جای روزمرگی

نکته دوم این است که به‌جای روزمرگی، به روزآمدی رو بیاوریم. زمان قبل از انقلاب اسلامی، دغدغه روزمرگی داشتیم و لذا در فضای حوزه و متناسب با نوع مخاطبانمان نکاتی را می‌گفتیم؛ اما امروزه باید روزآمد باشیم به‌این‌علت که مخاطبانمان روزآمد شدند و عرصه‌های مختلفی برای ما اضافه شد. فقط عرصه فقه را اگر لحاظ بکنیم، عرصه‌های تخصصی بسیار زیادی بر آن افزوده شد که عملاً اگر روزآمدی نباشد، چه‌بسا به سکولاریسم منتهی شود. ما چاره‌ای نداریم جز این‌که نظام را پیش ببریم، یا با منابع خودمان یا از منابع غیردینی.

نکته سوم کارآمدی است. اگر در زمان‌های قبل از انقلاب بحث ما حجیت بود، یعنی اگر نکته‌ای داشتیم می‌گفتیم نص این‌گونه اقتضا کرده است والسلام؛ اما امروزه چون اداره جامعه مدنظر هست، لذا باید به‌ گونه‌ای رفتار کنیم که هم مستند به نص بشود و هم به گونه مطلوب اداره شدن جامعه مدنظر قرار بگیرد. البته کارآمدی هم خودش مستند به نص است و فارغ از نص نیست که قائل به التقاط بشویم. همچنین در بحث نظام‌ یافتگی، ما در زمان قبل از انقلاب به شکل نظام‌واره به مسائل نگاه نمی‌کردیم. فلسفه و کلام با فقه و فقه ما با اخلاق یک منظومه نبود و هرکدام از مناظر مختلف نگاه می‌کردند. طبیعتاً این وسط اختلاف‌های جدی وجود داشت و هم از داخل خود بحث فقه، عبادات به یک‌سو می‌رفت، اقتصاد یک‌سو می‌رفت و سیاست به یک‌سو می‌رفت. این تناقض‌های جدی وجود داشت؛ اما امروزه نمی‌توان غیر نظام‌مند و نظام‌واره نگاه کرد. انسجام درونی، غایتمندی و مواردی که در بحث نظام‌یافتگی هست حتماً باید لحاظ بشود و الا نظام عملاً نرم‌افزارش در بن‌بست قرار می‌گیرد.

راهکار تحول چیست؟

در راهکار تحول، اول باید علوم حوزوی را در راستای اداره مطلوب نظام، بازتولید کنیم. دوم، برای علوم حوزوی دامنه سیاسی اجتماعی ایجاد بکنیم، به‌صورت خاص مثل فلسفه، به ‌صورت خاص مثل کلام تا سطوح نازل زندگی انسان‌ها به سیاست‌ورزی و سیاست‌گذاری نزدیک شود. نکته سوم اینکه باید همه شئون زندگی پاسخ گفت و به آن، به صورت همه ‌جانبه نگاه کرد. نکته آخر این است که در علوم حوزوی و به ‌صورت خاص در حوزه فقه، باید رویکرد فقه حکومتی داشت و از خاستگاه فقه و با رویکرد فقه حکومتی به مسائل پاسخ گفت. به‌ جای این‌که پاسخ‌ها از مجرای مجلس و شورای نگهبان رد شود، باید عمدتاً از خاستگاه حوزه علمیه عبور کند.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تفویض اختیارات رهبری به قوه مجریه در قالب تنفیذ است

تاریخ:سه شنبه 1 اسفند 1396-05:38 ب.ظ


تفویض اختیارات رهبری به قوه مجریه در قالب تنفیذ است

عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه:

تفویض اختیارات رهبری به قوه مجریه در قالب تنفیذ است

وسائل ـ حجت‌الاسلام والمسلمین ایزدهی، تنفیذ را تثبیت خواند و گفت: تنفیذ تثبیت اختیاراتی است که مردم تفویض کرده‌اند، یعنی سازوکاری بر مبنای شورا مانند نظرخواهی پیامبر اکرم(ص) که از اصحاب پرسیدند: کجا جهاد کنیم؟ که مردم را به شورا طلب کرده و از مردم نظر خواسته و گفته است که به نظرم این چند نفر صلاحیت دارند، حالا مردم می‌گویند که در بین این افراد این فرد بهتر است، بنابراین تفویض اختیارات رهبری به قوه مجریه در قالب تنفیذ است.

مقوله تنفیذ حسب محتوای مطابقی و تضمنی مفهومی خود دارای آثار و لوازم و الزامات خاصی است که یکی از آنها مقوله «اشتراط» و «نظارت» و «عزل» و « قبول استعفای منفّذ إلیه» و «نصب نائب» توسط ولی فقیه است چنانکه در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در اصل 110 و 130 و 131 به آن تصریح شده است.

رویه تنفیذ در جمهوری اسلامی در دوران امام و در دوران رهبر معظم انقلاب نیز این بوده است که در حکم تنفیذ معمولاً واژه نصب را به کار می‌برند، حتی امام تعبیری دارد که اگر نصب نباشد طاغوت است؛ بنابراین مشروعیت عمل رئیس جمهور منتخب به تنفیذ رأی ملت و نصب توسط ولی فقیه هست و اگر نصب نباشد اعتبار ندارد.

در همین زمینه نشستی با موضوع تبیین فقهی حقوقی تنفیذ در پایگاه وسائل با حضور حجت‌الاسلام والمسلمین سیدسجاد ایزدهی، عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و مدیر گروه سیاست این پژوهشگاه برگزار شده است که متن تفصیلی آن تقدیم خوانندگان می‌شود.

 وسائل ـ در ابتدا دو واژه تنفیذ و تفویض را تبیین کنید که به چه معنا هستند؟

تنفیذ بیشتر تثبیت است؛ یعنی تثبیت آن چیزی که مردم تفویض کرده‌اند، به عبارت دیگر مردم اختیارات خودشان را به رئیس جمهور تفویض می‌کنند؛ اما با توجه به اینکه نظام ولایت فقیه است و در نظام ولایت فقیه اختیارات اجرایی در اختیار ولی فقیه است و ما چیزی به عنوان رییس جمهور در فقهمان نداریم که کار اجرایی را بخواهد تفویض شود؛ از این‌رو تفویض اختیارات رهبری به قوه مجریه در قالب تنفیذ است.

در قوه قضائیه تفویض است، در مقننه و مجریه تفویض نیست، بیشتر تنفیذ است؛ یعنی سازوکاری تهیه می‌شود، این ساز و کار می‌گوید که در مبنای شورا، شورا یعنی چیزی که از مردم یک حرفی را طلب می‌کنند و می‌پرسند و توده مردم اجمالاً بر یک نظر باور پیدا می‌کنند، مانند نظرخواهی پیامبر(ص) که فرمودند کجا جهاد کنیم؛ اصحاب گفتند بیرون مدینه و پیامبر(ص) پذیرفتند.

اگر اکثریت به یک چیزی حکم کنند آن طوری می‌شود، این‌ها هم می‌گویند که ما از بین افرادی که صلاحیتشان اجمالاً احراز شده است و این‌ها می‌توانند تصدی امور را عهده‌دار شوند، شمای مردم کدام را می‌پسندید؟ مردم یک را انتخاب می‌کنند؛ آن وقت رهبری می‌فرمایند آن فرد که مردم اجمالاً پذیرفته‌اند و گفته‌اند که این بهتر است، این را من هم قبول دارم؛ لذا تنفیذ می‌کند، هر آن چیزی را که در مرحله قبل بود به مردم واگذار شد.

 وسائل ـ حالا این سؤال پیش می‌آید که آیا تنفیذ مقوله صوری و تشریفاتی است یا ولی فقیه اختیار دارد که فرد بدون صلاحیت را تنفیذ نکند؟

سازوکاری که برای تنفیذ هست از مقوله شورا است، شورا یعنی اینکه به مردم مراجعه می‎شود؛ به عبارت دیگر دو نکته داریم، یک وقتی در بحث شورا و رجوع به نظر دیگران، رجوع جاهل به عالم است، می‌گوید که من نمی‌دانم، به نظر شما مثلاً پیش این پزشک یا آن پزشک بروم؟

سراغ کسی می‌رود که یا قطعاً می‌داند یا محتمل است که بداند؛ اگر قطعاً می‌داند رجوع من به او رجوع جاهل صرف به عالم صرف است، او خبره است؛ متخصص این امر است و الا و لابد باید حرفش را گوش کرد.

یک وقتی هم رجوع جاهل صرف به عالم صرف نیست، خودم هم می‌دانم، می‌خواهم بدانم که چه خبر است؟ من می‌دانم که این پزشک خوب است، می‌خواهم بدانم که نظر این چیست، ده نفر دیگر را هم می‌پرسم و بعد خودم تصمیم می‌گیرم.

اینجا رجوع به نظر مردم و الزام به نظر آن‌ها شرط نیست، من مشورت می‌کنم، می‌گویم که به نظر شما چکار کنم؟ پنج نفر می‌گویند که فلان مدرسه خوب است، ولی من فرزندم را به مدرسه ششم می‌برم؛ هیچ مشکلی هم ندارد.

اما اگر رجوع به توده مردم باشد و ملاک در آن ملاک نظر جمع باشد، بگویم که به گمان شما مجموعاً به شیراز برویم یا اصفهان؟ مثلاً هفتاد درصد می‌گویند که به اصفهان برویم، من می‌گویم که به شیراز برویم، بعد می‌گویند که تو چرا از ما نظر خواستی؟

سازوکار شورا یعنی آن چیزی که توده مردم پسندیده‌اند را هم من به آن تمکین می‌کنم، حالا اگر توده مردم گفتند که رئیس جمهور این و آن، این باشد، می‌گوییم که رهبر عزیز، ولی فقیه، به نظر ما این بهتر است، الان چکار کنیم؟ می‌گوید که «وشاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوکل على الله» شما مشورت و شورایت را کرده‌ای، حالا که تمام شد خودت یا علی بگو.

طبیعتاً این الزام آور است، نه الزام‌آور شرعی، عرفاً اینطور است، چون گفته‌اید که انجام بده، پس باید انجام دهید، نمی‌شود بگویید که من گفتم، هر چه شما گفتید؛ آقای منتظری تعبیری دارد که مشورت کردن لازم است و اگر مشورت نکنید استبداد می‌شود؛ اما پذیرفتن تبعاتش لازم نیست.

البته به این مطلب نقد وارد است، بعداً می‌گویند که مردم را مسخره کرده‌اید، استبداد نیست؛ اما تمسخر کردن مردم است؛ لذا اینجا در بحث تنفیذ چون حاکم، مردم را به شورا طلب کرده است و از مردم نظر خواسته و گفته است که به نظرم این چند نفر صلاحیت را دارند، حالا مردم می‌گویند که از بین این افراد این بهتر است، می‌گویند که باشد.

 وسائل ـ در حقیقت نصب است؟

بله، ولی آیا می‌تواند نصب نکند؟ طبق این مبنا نمی‌تواند، چون خودش خودش را ملزم کرده است، این نمی‌تواند عرفی است؛ وقتی من می‌گویم که هر چه شما گفتید بعد عرفاً نمی‌توانم بگویم که نه.

اگر این باشد صوری می‌شود باید طبیعتاً الزام کند، ولو اینجا بعضی می‌گویند که صوری نیست، خود این معلوم می‌شود که ولایت برای فرد دیگری است و این باید نصب کند، خودش نماد است؛ اما در عین حال در برخی از موارد ممکن است که در فضای انتخابات یک سندی رو شود یا در انتخابات معلوم شود که این آدم از اساس صلاحیت را ندارد، می‌گوید که من این آدم را تنفیذ نمی‌کنم، والسلام.

 وسائل ـ آیا در اینجا شورای نگهبان می‌تواند حکم عدم صلاحیت را صادر کند؟

اگر ما نظارت شورای نگهبان را استمراری بدانیم مشکل حل است، هر زمان که برایش محرز شود می‌تواند؛ معنایش این است که اگر انتخاب هم شد بگوید که نیست؛ تا قبل از تنفیذ، اگر این استمراری باشد که محل کلام آقایان هم هست که بشود یا نشود؛ در عین حال تا زمان تنفیذ می‌تواند رهبری بگوید که من این آدم را به این خاطر نصب نمی‌کنم؛ به هر علتی که هست؛ این نگاه در بحث فقه حکومتی هیچ ربطی ندارد.

حکم حکومتی ورودش در تمام موارد ممکن است، چون رئیس جمهور و مجلس و قوه قضائیه ایادی حاکم هستند، لذا تصرف در اختیار او نمی‌کند، تصرف در اختیار خودش می‌کند، تصرفی که به او تفویض کرده بود؛ مانند اینکه به بچه می‌گوییم که برو کولر را تمیز کن، وسط کار می‌گوید که رها کن، می‌گوید که به من سپردی، می‌گویم که سپردم ولی الان فهمیدم که کار تو نیست؛ لذا حکم حکومتی اینجا تصرف در اختیارات دیگران به عنوان ثانوی نیست، تصرف در اختیار خودش هست، بنابراین ما هر تعبیری در بحث حکم حکومتی کنیم که حکم حکومتی آیا در مقام ضرورت هست؟

چون خیلی وقت‌ها حکم حکومتی هست، تصرف در امور دیگران هست و عملاً مالکیت دیگران را سلب می‌کند، اما اینجا چنین چیزی نیست، اینجا عملاً اختیار خودش هست که می‌خواهد این کار را انجام دهد یا ندهد.

در بحث آقای مصلحی، خیلی وقت‌ها گفته‌اند که در بحث حکم حکومتی مجلس ششم قانون مطبوعات را رهبری گفتند که اجرا نکنید؛ اما در بحث آقای مصلحی یک بحث فراتری شد و آن این بود که عملاً ایشان استعفا داد، کنار گذاشته شد، رفت؛ رهبری گفتند که به سر جای خودت برگرد؛ در حالی که طبق روال چنین چیزی نمی‌توانست باشد، استعفا داده است و دوباره باید رئیس جمهور معرفی کند، دوباره باید بیاید و از مجلس رأی بگیرد، رهبری گفته است کأن لم یکن شیء المذکور، برو سر جای خودش بنشین.

این یک مقدار کار را از سایر موارد حکم حکومتی فراتر می‌گیرد و منطقش هم همین است که گفتم، یعنی وظیفه خودش هست، اجرا کار رهبری است، و به اقتضاء قانون یا ضرورت یا قانون اساسی واگذار شده است و اینجا می‌گوید که به سر جای خودت برو.

 وسائل ـ آیا انتصاب نوعی تفویض یا توکیل است؛ چون نصب یک عنوان کلی است و باید مشخص شود که عنوان شرعی‌اش چیست؛ زیرا کسانی که می‌گویند توکیل است؛ برای آنها تبعات حقوقی‌اش مهم است؟

مگر اینکه گفته شود که وکالت داده باشند و در وکالت تصریح کرده باشند که من حق دخالت ندارم، این هم در متمم می‌توانند در وکالت بگذارند که من واگذار کردم و خودم دخالت ندارم یا در بحث وکالت مطرح است که اگر موکل بمیرد دیگر وکیل اختیاری ندارد.

حالا فرض کنید اگر وکالت باشد، اگر رهبری از دنیا برود؛ رئیس جمهور از صلاحیت می‌افتد؟ یا ایشان وکیل این بود، حالا که موکل نیست وکیل هم نیست؛ علی الظاهر اینطوری نیست، مثلاً امام که رحلت کردند رهبری رئیس جمهور است، نمی‌گویند که او رفت پس من دیگر نیستم.

آقایان معمولاً این مسأله را ذیل نصب می‌آورند و عنوان مستقلی را برایش فرض می‌کنند و منطبق نمی‌کنند که آیا وکالت است یا چیز دیگری؛ چون تفویض هم عنوان عام است، یعنی چه؟ یکی از موارد تفویض ممکن است که وکالت باشد، تفویض که در عرض وکالت نیست.

آن‌ها که نصب می‌گویند، همین است که به او واگذار می‌کند، حالا اینکه واگذار می‌کند منطق توکیل است؟ کاگزار یا جعاله است؟ منطق جعاله است؟ هر چیزی ممکن است که به هر طریقی می‌تواند امور خود را به دیگران تفویض کند که ظاهراً یک عنوان مستقلی است که نه به توکیل، نه به اجاره و جعاله کاری ندارد و یک امری است که عرفاً اطلاق همین جایگزینی می‌کند.

مثلاً نخست وزیر یا معاون اول جایگاهش نسبت به رئیس جمهور چیست؟ اگر نباشد کارش را معاون اول انجام می‌دهد، وکیلش کرده است؟ آیا تفویضش کرده است؟ نصبش کرده است؟؛ این یک راهکار قانونی است که برای خودش عنوان مستقلی است، این عنوان مستقل را همه جای عالم هم دارند و اجمالاً نائب مناب شخص اصلی می‌دانند و ضرورتاً نمی‌توانند بر عنوان وکالت بار کنند یا لوازم وکالت را بر آن بار کنند، یا لوازم عقود دیگر را؛ معمولاً نمی‌گویند و یک بنای عقلایی است که ظاهراً ذیل این قراردادها قرار نمی‌گیرد.

 وسائل ـ شبیه والی‌هایی که ائمه(ع) می فرستادند؟

مانند مالک اشتر و مانند آن چیزهایی که حضرت امیر بود به او تفویض کرده است و او هم انجام می‌داده است.

 وسائل ـ آیا ایشان وکیل حضرت بودند؟

می‌توانیم بگوییم که نیابت داشته است؛ نیابت هم عنوان مستقل نیست، شما وقتی نیابت می‌گویید، من می‌گویم که به چه عنوان نیابت است؟ وکالت یک نوع نیابت است.

 وسائل ـ این نیابت ذیل چه عنوانی است؟

ما نمی‌دانیم این واگذاری از ولی فقیه ذیل چه عنوانی است، آن که به نظر می‌آید یک بنای عقلای رایجی مانند همه عقودی که هست؛ عقد بیع هم عقلا انجام می‌دادند و شارع آن را قبول کرده است.

جعاله، اجاره، وکالت و همه این‌ها همین است و شارع این‌ها را تنفیذ کرده است البته یک مقدار کم و زیاد هم کرده است، علی الظاهر در امر سیاسی استنابه خودش یک موضوعیتی دارد، یعنی خودش یک عنوان مستقلی در قبال آن‌هاست که ظاهراً چون در بحث معاملات نیامده است.

آقایان درباره آن بحثی نکرده‌اند، یک عنوان مستقلی است که الزامات خاص خود را دارد، مثلاً انتخابات را فرض کنید، حالا انتخابات چیست؟ عقد بیع است، بیعت است؟ جعاله است؟ صلح است؟ خودش هست، خودش یک عنوانی است که ذیل عنوان شورا می‌رود، اصلاً در معاملات نیست، ذیل شورا می‌رود و الزامات شورا بر آن بار می‌شود.

 وسائل ـ اندیشه سیاسی اهل سنت که عبارت تفویض داریم تقسیم‌بندی معروف تنفیذ و تفویض، از روی همان در اندیشه ما جریان پیدا می‌کند؛ یعنی یک چیز ساده‌ای وجود دارد که واگذاری مسئولیت‌ها در خلافت است که یک چیزی شبیه آن شکل می‌گیرد که ما خلیفه نداریم و ولی فقیه داریم ولی واگذاری مسئولیت است که آنجا امیر محدود یا عام می‌تواند باشد و اینجا برای رئیس جمهور یک عمومیتی دارد و به افراد دیگر هم واگذار می‌شود.

بله، محدودیت خاص خود را دارد؛ مرحوم نائینی در تنبیه‌الامه یک تعبیری در بحث تفکیک قوا دارد؛ این امر عجیبی نیست که می‌گویند که مونتسکیو ایجاد کرده است، این زمان جمشید پادشاه پارس هم چنین کاری انجام می‌داد که حضرت امیر(ع) درباره مالک اشتر چنین کاری را انجام داد، لذا قوه مجریه و قضائیه و مقننه هم همین کار را انجام می دهند.

مسأله همین است که آن عنوانی که در زمان حضرت امیر تفویض است، اختیار را بنده به فلانی واگذار کردم، آن که فلانی می‌خواست واگذار کند تنفیذ بود، بین تنفیذ و تفویض یک اختلاف اساسی وجود دارد که حضرت امیر تفویض کرد بخشی از اختیارات خود را؛ در حالی که در نظام‌های سیاسی بحث تنفیذ، بحث تفویض نیست.

 وسائل ـ در بحث امارت همین را می‌گویند که در عبارت تفویض؛ جایی که طرف خودش قدرت را ندارد، قدرت را از امیر می‌گیرد، اما حالت تنفیذ جایی است که طرف خودش در منطقه حاکم است، صرفاً می‌خواهد که تحت حکومت قرار بگیرد، آن حکومتی که دارد و اختیاراتی که دارد با تنفیذ خلیفه مشروعیت پیدا می‌کند، این تنفیذ و تفویض دو تا است.

در زمان‌ عباسی‌ها اینطور بود، زمان عباسی‌ها چون قدرت نداشتند، معمولاً حاکمان محلی مانند همدانیان و سلجوقیان و مانند این‌ها هر کدام می‌آمدند و حکومت را به عهده می‌گرفتند، چون فرض بر این بود که حاکم عباسی باید حاکم باشد، چون خلیفه من قریش و ائمه من قریش، لذا او چیزی که این‌ها داشتند را تنفیذ می‌کرد، یعنی اختیاراتی که خودشان گرفتند، قدرت را داشتند، این هم عملاً کاره‌ای نبود، می‌گفت که حالا که شما هستید باشید و من شما را قبول دارم، آنجا تنفیذ بود. در جایی بود که عملاً اختیار مقابله نداشت تنفیذ می‌کرد.

تفویض جایی بود که قدرت مطلق داشت و می‌گفت که حالا این کار را شما و آن کار را شما انجام بده، مانند کاری که حضرت امیر انجام می‌داد، به این خاطر است که زمان حضرت امیر نمی‌گفتند که ایشان حکم مالک اشتر و دیگران را تنفیذ کرد.

عنوانی که برای ولی فقیه به کار برده می‌شود؛ گفته می‌شود که به این خاطر است؛ این حرف در جای خودش درست است، بحث قبض ید و بسط ید فقیه نیست، بحث این است که فقیه خودش را ملزم کرد به اینکه ساز و کار را قبول کند، لذا فرآیند به دست گیری قدرت به وسیله ولی فقیه صورت نمی‌گیرد.

همچنان که آنجا همینطوری بود، آن موقع جنگ می‌کردند و قدرت را می‌گرفتند اما آن را به رسمیت می‌شناختند، حالا جنگ نمی‌کنند، ولی فقیه این را به مقوله شورا می‌گذارد و می‌گوید آن چه را که شما به رسمیت شناختید و لولا من، خودش قدرت پیدا می‌کند، آن را به رسمیت می‌شناسم، اما خودش این بازی را شروع می‌کند که این‌ها ایجاد کنند، همان که قبض ید باشد و زمان قبض ید و آن معلوم نیست.

وسائل ـ بحث دوگانه مقبولیت و مشروعیت هم مطرح می‌شود، رأی مردمی نشانه مقبولیت برای تصدی امور باشد؛ ولی اینکه این تصدی مشروعیت پیدا کند آیا مبتنی بر تنفیذ است؛ این را مطرح کردند که رئیس جمهور منتخب، قبل از تنفیذ بخواهد یک اقدامی را انجام دهد که در حیطه صلاحیت رئیس جمهور است، آیا این رفتار او مشروعیت دارد؟ چون رأی گرفته است، حالا درست است که رئیس جمهور مسلط ساکت است، آیا فعالیت رئیس جمهور جدید منتخب قبل از تنفیذ مشروعیت دارد؟

عملاً ندارد؛ چیزی که در بحث انتخابات مطرح می‌کنند و من تلقی‌ام این است که ما یک نوع انتخابات نداریم ولو اینکه یک نوع انتخابات یک فرآیند مشخصی داشته باشد، از بحث نامزدی و تبلیغات و رأی‌گیری و انتخاب است و همه جا و در صندوق آراء مشترک است؛ اما ما سه گونه انتخابات داریم که یک انتخابات در فضاهای عرفی موجود امروز هست و آن اینکه رأی توده مردم موجد حق است، یعنی خود مردم وقتی اکثریت شدند یعنی این حق ایجاد شده است و نیازی به تنفیذ ندارد و چیز اضافه‌ای ندارد و همین است.

نکته دیگر در بحث نظام‌های مشروطه است که در آن نظام‌ها اکثریت موجد حق نمی‌شود، می‌گویند که پادشاه که هست، حالا باید یک کسی پادشاه را محدود کند، محدود کردن حاکمیت پادشاه به این است که ما از مردم نظر بخواهیم که این مردم یک شخصی را که منتخب مردم است در قبال پادشاه علم کنیم که پادشاه هر کاری انجام ندهد.

لذا اینجا باز اکثریت مردم موجد حق نیست، اینجا در قبال نظام‌های سلطنتی، مردم حداقل‌های خودشان را انتخاب می‌کنند برای نظارت بر حاکم در بحث جمهوری اسلامی انتخابات به مثابه شوراست؛ یعنی ما کمک کنیم به رهبری برای اینکه بهترین فرد را انتخاب کند، لذا سه ملاک برای انتخابات است که سه نتیجه هم حاصل می‌کند، ولو اینکه عملاً هر کدام رئیس جمهور شود.

لذا وقتی در جمهوری اسلامی انتخابات برگزار می‌شود ملاکش شورا می‌شود، یعنی چه کسی را پیشنهاد می‌کند؟ در مانند مشروطه پیشنهاد نمی‌کنند بلکه حاکم را به او الزام می‌کنند، در مانند حکومت‌های عرفی هیچ کدام از این دو نیست بلکه یک نفر را انتصاب می‌کنند، یعنی هر سه با هم متفاوت است لذا لوازمش مترتب است.

اینجا مثلاً می‌گویند که شورای نگهبان تعیین صلاحیت کند، می‌گویند که تعیین صلاحیت یعنی چه؟ انتخابات یعنی انتخابات آزاد، می‌گوییم که سنخ این با آن فرق می‌کند؛ می‌گویند که شما دموکراسی ندارید، می‌گویند که ما این همه رأی‌گیری و ریاست‌جمهوری و مردم و این همه، چطور ما انتخابات نداریم؟ خوب راست می‌گوید که مبنایش این است که ما هم طبیعتاً فرآیند روز را بر اساس منطق خودمان بازسازی کردیم، لذا تنفیذ می‌گوییم و آن‌ها می‌گویند تنفیذ چه چیزی است؟ یا احراز صلاحیت یعنی چه؟ از این‌ها معلوم می‌شود که ما یک مدل بومی از انتخابات داریم که مبتنی بر مبانی خودمان است و الزامات همان هم بر آن بار می‌شود.

وسائل ـ در مجلس به چه صورت است؟

در مجلس دو نکته است، یک مقدار دقیق‌تر می‌شود، در مجلس نه تنها تنفیذ نیست، بلکه هیچ نهادی در جمهوری اسلامی حق تعطیل و لغو مجلس را ندارد، هیچکس ندارد؛ ولی فقیه نیز برای اینکه بخواهد کاری را پیش ببرد، ممکن است که یک وقتی بتواند، اما در قانون چنین چیزی پیش‌بینی نشده است، مگر در ذیل حکم حکومتی.

وسائل ـ آیا نماینده‌های مجلس هم به نوعی تنفیذ می‌شوند؟

مجلس سازوکار کاملاً متفاوتی دارد؛ از یک جهت نیاز به تنفیذ ندارد، به خاطر اینکه حیثیت کار، حیثیت نظارت مردمی است که مردم نظارت می‌کنند و فقیه کاری ندارد؛ یکی بحث نظارت است که شغل نمایندگان مجلس دو نوع است یکی نظارت و یکی قانونگذاری.

نظارت مردم بر کارگزار همیشه هست و رهبری لازم نیست آن را تنفیذ کند، یک بخشی هم بخش قانون‌گذاری است که آن هم طبیعتاً شورای نگهبان آن را اعمال نظر می‌کند که آیا موافق یا مخالف با قانون اساسی و شرع هست یا نیست؟

لذا این‌ها این وسط عملاً کاری نمی‌کنند تا اینکه بخواهد اتفاقی بیافتد یا اینکه فرض کنید که این‌ها بخواهند وزرای دولت را استیضاح کنند، خوب شأن نمایندگان مردم همین است؛ مثلاً بنده الان می‌خواهم وزیر را استیضاح کنم می‌توانم؛ این را به یک قانون تبدیل کرده‌اند در چارچوب مشخص و با ساختار مشخص که هرج و مرج نشود.

وسائل ـ یعنی تنفیذ را مستقیم به ساختار بردند؟

نه تنفیذ نیست، تنفیذ یعنی اینکه هر آنچه که مردم پذیرفتند من آن را تأیید می‌کنم، می‌گویم که به فرد کاری ندارد، اینکه نمایندگان مجلس دو حیثیت رفتاری دارند.

حیثیت قانونگذاری و حیثیت نظارتی، حیثیت قانونگذاری، نماینده رهبری بالا هست، قوانینی که این‌ها آورده‌اند نظر می‌دهد که درست یا غلط است، حیثیت نظارتی‌شان هم ربطی به رهبری ندارد؛ نظارت مردم نسبت به کارگزاران است، هیچ کاری به رهبری ندارد.

الان ظاهراً مجلس حکم عدم کفایت نمی‌دهد، بلکه این را به کمیسیون اصل 90 و قوه قضائیه ارجاع می‌دهد و آنجا تصمیم می‌گیرند که باز هم اگر باشد آن‌ها زیر مجموعه رهبری هستند، به عبارت دیگر این بحث به اینجا بر می‌گردد که

یک وقتی قانون مجریه اجرا کردنش منوط به نصب است؛ قوه قضائیه باز هم همینطور است چون وظیفه برای فقیه است، اما قوه مقننه را در فقه چنین چیزی نداریم، قانون برای خدا و پیامبر و فقها و این‌هاست؛ این‌ها چه کاره هستند؟ قوانین را بر مصادیق تطبیق می‌کنند.

وسائل ـ آیا در مسائل مستحدثه که پیش می‌آید کارشان تقنین است؟

این‌ها به مسائل مستحدثه کاری ندارند، کارشان تطبیق مصداق بر قانون است؛ قانون جزئی یا اساسی فرقی نمی‌کند، مثلاً می‌گویند که می‌خواهیم مالیات را دو برابر کنیم یا بودجه را به فلانجا اختصاص دهیم، مثلاً قانون مطبوعات یا امر به معروف را ایجاد کنیم، شرع وجود دارد این‌ها قوانین عرفی را بر شرع منطبق می‌کنند، می‌گویند که به نظر ما این کار الان لازم است یا خودشان در کمیسیون‌ها منطبق بر شرع می‌کنند؛ این به شورای نگهبان می‌رود و می‌گویند که این بر شرع منطبق هست یا نیست؟

لذا این‌ها عملاً قانونگذاری به معنای تشریع نمی‌کنند، این‌ها بیشتر انطباق قوانین بر شرع می‌کنند، اگر انجام دهند، عمدتاً تعیین مصداق است، مصداق‌یابی برای قوانین است؛ همچنان که بعضی از حیثیت‌های دولت هم همین است و دولت خیلی وقت‌ها همین کار را می‌کند.

یعنی دولت الان لایحه می‌دهد یا قانونی داخل خودش می‌گوید که بودجه فلان منطقه چقدر باشد؛ همان کار مجلس را دولت هم انجام می‌دهد، یعنی یک جاهایی دولت عملاً قانونگذاری می‌کند لولا مجلس که آن هم باز تطبیق است.

وسائل ـ ممنون از فرصتی که در اختیار پایگاه وسائل قرار دادید./403/م




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :34
  • ...  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic