مشروعیت مجمع تشخیص مصلحت به انتصاب رهبری است

تاریخ:شنبه 19 بهمن 1398-01:43 ب.ظ

مشروعیت مجمع تشخیص مصلحت به انتصاب رهبری است/ استحسان و مقاصدالشریعه در فقه شیعی جا نیفتاد!/ نظریه ولایت حسبه، دارای رویکرد حداقلی و حداکثری است

رئیس پژوهشکده نظام‌های اسلامی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در گفتگوی اختصاصی با شبکه اجتهاد:

مشروعیت مجمع تشخیص مصلحت به انتصاب رهبری است/ استحسان و مقاصدالشریعه در فقه شیعی جا نیفتاد!/ نظریه ولایت حسبه، دارای رویکرد حداقلی و حداکثری است

وقتی انقلاب اسلامی ایجاد شد، نظام اسلامی در بسیاری از موارد باید بین مواردی مصلحت اندیشی می کرد. به عبارتی دیگر در تزاحم بین برخی از احکام و در تزاحم بین مصالح مجبور بود که اولویت بندی کند و اهم و مهم کند، به همین خاطر چاره ای جز مصلحت نبود اما چون مصلحت اندیشی از دو جهت مورد نکوهش بود از یک جهت مصلحت به عنوان فرصت طلبی تلقی می شد که مصلحت در قبال حقیقت است یعنی ولو حقیقت نیست اما مصلحت است لذا باب دروغ و باب بسیاری از فجایع به عنوان مصلحت باز می شد و دوم اینکه بحث رویکرد فقه اهل سنت به مصلحت بود. امام خمینی (ره) نسبت به مصلحت که در فرایند انقلاب اسلامی استفاده می کنند آن رویکردی از مصلحت را مد نظر قرار می دهند که این مصلحت از یک جهت مستند به مبانی دینی و مستند به آموزه های اصیل دینی است و برآمده از سیره و سنت پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) و روایات ما است و از جهتی دیگر از ابتلا به خطراتی که در بحث اهل سنت مطرح شد مصون بود.

اختصاصی شبکه اجتهاد: ۱۷ بهمن، سالروز تشکیل مجمع تشخیص مصلحت نظام به امر امام خمینی است. این مجمع در طول این سالها همواره در معضلات، به یاری نظام آمده و با مصلحت اندیشیهای خود، گره از کار نظام گشوده است. در این میان اما همواره شبهاتی در مشروعیت فقهی آراء مجمع تشخیص وجود داشته است. شبهایی از قبیل اینکه این مصلحت سنجیها چه تفاوتی با استصلاح و استحسان مورد قبول اهل سنت دارد و اینکه مشروعیت اعضای مجمع تشخیص، از چه راهی اثبات می‌شود. برای پاسخ به این شبهات، با حجت‌الاسلام دکتر سید سجاد ایزدهی، رئیس پژوهشکده نظام‌های اسلامی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی گفتگو کردیم. او که مقالاتی در این زمینه دارد سعی دارد تا به بررسی فقهی این موضوع کمتر پرداخته شده فقه معاصر شیعی بپردازد.

اجتهاد: آیا می توان مجمع تشخیص مصلحت نظام را هماورد اموری همچون مصالح مرسله و سد ذرایع دانست؟

ایزدهی: مصلحت از مولفه های فقهی است که از قدیم الایام در فقه اهل سنت مورد استفاده قرار می گرفت و فقهای اهل سنت با توجه به اینکه منابع خیلی فراوانی در دسترس نداشتند و نمی توانستند پاسخی مناسب به صورت فتوا ارائه دهند لذا بحث استصلاح یا مصلحت نگری را مد نظر قرار می دادند. در این مصلحت و استصلاح نیز چند جور مصلحت را مد نظر قرار میدادند.

گاهی مصلحت، مصلحت ضروریه بود یعنی مصلحتی است که انسان بنا بر ضرورت باید انجام دهد. مصلحت ضروریه از مصادیق الزامیات است. گاهی نیز مصلحت به تعبیر فقها حاجیه است یعنی احتیاجه است و احتیاجاتی را در راستای رفع حرج از مردم رفع می کند. همچنین گاهی مصلحت، مرسله است، مصلحت مرسله مصلحتی است که ضرورتی ندارد و می تواند باشد یا نباشد، البته اگر باشد خوب است.

بحث مصلحت چون در اهل سنت پایه جدی نداشت، از قدیم در قبال نصّ قرار می گرفت و چه بسا از قبیل اجتهاد در قبال نص تلقی می شد؛ یعنی ممکن بود در مواردی نص صریحی در خصوص قضیه ای داشته باشیم اما حاکم و فقیه مصلحت اندیشی می کرد و حکمی را در ازای او ممکن بود بگوید. این امر تبعاتی برای فقه و احکام ایجاد می کرد که طبیعتا فقه را از اهداف، آیات و مقاصدش دور می کرد. در شیعه به خاطر این که اهل سنت از قدیم از مصلحت استفاده می کردند و مصلحت، گونه ای سنی گری تلقی می شد لذا از آغاز، خیلی به آن، اقبال نشد و کسی به مصلحت در فرایند اجتهاد توجه نمی کرد.

وقتی انقلاب اسلامی ایجاد شد، نظام اسلامی در بسیاری از موارد باید بین مواردی مصلحت اندیشی می کرد. به عبارتی دیگر در تزاحم بین برخی از احکام و در تزاحم بین مصالح مجبور بود که اولویت بندی کند و اهم و مهم کند، به همین خاطر چاره ای جز مصلحت نبود اما چون مصلحت اندیشی از دو جهت مورد نکوهش بود از یک جهت مصلحت به عنوان فرصت طلبی تلقی می شد که مصلحت در قبال حقیقت است یعنی ولو حقیقت نیست اما مصلحت است لذا باب دروغ و باب بسیاری از فجایع به عنوان مصلحت باز می شد و دوم اینکه بحث رویکرد فقه اهل سنت به مصلحت بود. امام خمینی (ره) نسبت به مصلحت که در فرایند انقلاب اسلامی استفاده می کنند آن رویکردی از مصلحت را مد نظر قرار می دهند که این مصلحت از یک جهت مستند به مبانی دینی و مستند به آموزه های اصیل دینی است و برآمده از سیره و سنت پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) و روایات ما است و از جهتی دیگر از ابتلا به خطراتی که در بحث اهل سنت مطرح شد مصون بود.

امام خمینی (ره) این مصلحت را استعمال می کنند اما این را در گرو برخی ضوابط قرار می دهند یعنی مصلحتی که در راستای شریعت و در راستای نهادینه شدن شریعت باشد، فرصت طلبی نباشد، به ظلم و ستم منجر نشود و از طرف دیگر مصلحت الزامیه باشد. مصلحت در فقه شیعه مصلحتی است که الزامی است، ضروری است. مصلحتی است که فقیه استنباط می کند و فقیه برای تحقق آیات شریعت استعمال می کند و در مقام اهم و مهم و برون رفت از تزاحم استفاده می کند و در نهایت بحث کارآمدی نظام اسلامی را مد نظر قرار می دهد. این مصلحت طبیعتا با مصلحت اهل سنت که در قالب استحسان، سد ذرایع، فتح ذرایع و استصلاح است، معنای کاملا متفاوتی دارد.

اجتهاد: رابطه فقه مبتنی بر مصلحت با نظریه مقاصد شریعت چیست؟ آیا این دو لازمه یکدیگر هستند یا خیر؟

ایزدهی: بحث دیگری که در اهل سنت وجود دارد بحث مقاصد الشریعه است یعنی اینکه ما بیاییم احکام را نه بر اساس دستور و نه بر اساس متون دینی بلکه بر اساس آن مقاصدی که ما از شارع فکر می کنیم وجود دارد بر اساس آن تنظیم کنیم و حکم را دائر مدار مقاصد بنماییم. لذا اهل سنت بر همین اساس قیاس را جایز میداند و می گویند چون این گونه است پس آن هم باید این طوری باشد، یعنی به تعبیری با صغری و کبری چیدن نتیجه گیری می کنند. بحث هایی مثل قیاس و یا استحسان اینها عمدتا مبتنی بر مقاصد شریعت است که اولا ما یقینی به این مقاصد نداریم و فکر می کنیم مقاصد شریعت این گونه است. ثانیاً شمول مقاصد برای همه موارد آن به گونه عام، معلوم نیست و چه بسا نصّی بر خلاف آن وجود داشته باشد.

اگر ما در ادبیات دینی به تعبیری تنقیح مناط کنیم و یا نصّ شارع را در این خصوص به دست بیاوریم، بر این اساس می توانیم مصلحت اندیشی کنیم اما اگر نتوانیم تنقیح مناط کنیم طبیعتا مصلحت اندیشی در اینجا یک استحسان است که به نظر ما شارع این گونه خواهد گفت در حالی که مطمئن نیستیم.

در فقه شیعه همچنان که استحسان جا نگرفت مقاصد الشریعۀ نیز جا نیفتاد. البته یک قرائتی از مقاصد الشریعت قابل قبول است که در ادبیات ما به تعبیر مذاق شریعت از آن یاد می شود یعنی از مجموعه روایات، آیات، ادله نقلی و عقلی، فقیه کارشناس به این باور برسد که این امر را شارع نمی پسندد. اگر این گونه شد طبیعتا این مذاق شریعت قابل پذیرش خواهد شد اما همچنان که فقها گفتند، جز برای افراد محدودی از فقها میسر نمی شود چون کسی می تواند مذاق شریعت را بفهمد که طبیعتا همه شریعت را بداند، مانند ایت الله خویی که از ایشان در برخی از موارد مانند قضاوت یا مرجعیّت زنان این گونه بر می آید. مرحوم صاحب جواهر تعبیرشان این است که اگر کسی ولایت فقیه را از فقه نفهمد هیچ بویی از فقه نبرده و مذاق شریعت را نفهمیده است. این تعابیر مجمل از این دو شخصیت داریم اما طبیعتا ابن فراگیر نیست که هر کسی ادعا کند ما مذاق شریعت را فهمیدیم و یا مقصد شریعت را فهمیدیم لذا مصلحت اندیشی ما مصلحت اندیشی مبتنی بر نص، مبتنی بر متن و سنت شارع است و این غیر از بحث مقاصد است که عمدتا رویکرد برون متنی و چه بسا استحسانی داشته باشد.

اجتهاد: آیا با مبانی نظیر ولایت از باب حسبه باز هم می توان بر اساس مصالح و نه ضرورت، احکام شرعی را تضییق یا توسعه داد؟

ایزدهی: در این سوال بحث این است که آیا اگر حکومت تشکیل شود، لازمه آن، مصلحت اندیشی است؟ طبیعتا حکومت باید در مواردی اولویت بندی و اهم و مهم کند و یک حکم را بر دیگری مقدم کند مثلا مصلحت حفظ نظام را بر حفظ مال مقدم بدارد. این مصلحت اندیشی است. این طبیعتا در فرض تحقق نظام سیاسی است اما آیا در فرض نظریه حسبه نیز وجود دارد یا ندارد؟ در نظریه حسبه ما یک نظریه تحت عنوان نظریه حسبه نداریم، بلکه نظریه حسبه قرائت های مختلف دارد از قرائت های حداقلی که در آن قرائت حداقلی می تواند صحت تصرفات فقیه در امور  غایبان، قاصران، ایتام را مشروع کند.

در مقوله حسبه نیز طبیعتا رویکردی وجود دارد که نظام سیاسی و اداره حکومت نیز ذیل حسبه قرار می گیرد، مثل نظریه حاج شیخ جواد تبریزی. در آنجا نیز چون باز هم حکومت است فارغ از مصلحت اندیشی و اهم و مهم نیست اما طبیعتا دایره مصلحت اندیشی مقید و محصور است به مقوله حسبه. چون حسبه به تعبیر فقها دلیل لبی است در هر کجا یقین داشتیم که آن مصلحت به کار می آید استفاده می کنیم اما اگر در جایی شک داشتیم که آن مصلحت به کار رفته درست است یا نه؟ طبیعتا آنجا نمی توان مصلحت اندیشی کرد. لذا در بحث حسبه باید گفت کدام نگرش از حسبه مراد است؟ بر این اساس، همچنان که حسبه رویکرد حدّاکثری و حدّاقلی دارد، مصلحت اندیشی در نظریه حسبه هم تابعی از نظریه حداقلی یا حداکثری خواهد بود.

اجتهاد: وجه مشروعیت مجمع تشخیص مصلحت نظام چیست؟

ایزدهی: در بحث تشخیص مصلحت ما با یک قوانینی مواجه هستیم که این قوانین را شورای نگهبان می گوید که این ها مشروع هستند یا نیستند. در اینجا با توجه به اینکه مثلا مجلس شورای اسلامی یک سری چیزها را ضروری و واجب تلقی می کند و می گوید نظام اسلامی بدون آن ضرر می کند و یا کارآمدی نخواهد داشت لذا اصرار میکند که الان چنین امری برای جامعه لازم است ولو با این که شورای نگهبان با آن مخالفت داشته باشد.

اینجا بحث این می شود که آیا می توانیم برای حفظ نظام و کارآمدی نظام و کارکرد حکومت به گونه مطلوب، برخی از قوانین را به صورت موقت انجام دهیم یا ندهیم و تعطیل کنیم؟ اینجا تابع مصلحت اندیشی حاکم است که حاکم اسلامی بگوید که این کار مصلحت است؟ انجام بدهیم یا ندهیم؟ این جزو وظایف حکومت و جزو وظایف حاکم است که بر اساس عنصر مصلحت حکومت جعل کند و قانونی را بر قانون دیگر ترجیح دهد. از طرفی چون حاکم اسلامی خود وقت ندارد و در موارد تخصصی نیز بعضا شاید ورود نداشته باشد لذا مشاورانی را در این راستا منصوب می کند که این مشاوران خبرگان هستند که این خبرگان تشخیص می دهند مصلحت امروز جامعه را که اگر ما بر اساس این گونه مصلحت رفتار کنیم فرایند اداره جامعه از بن بست رها می شود. لذا مشروعیت مجمع تشخیص مصلحت به انتصاب رهبری است و چون مصلحت را باید ولیّ فقیه بگوید و او مصلحت اندیشی کند حال یا خود مستقیم این کار را می کند و یا افرادی را معین می کند که آنها این کار را انجام دهند لذا مصلحت اندیشی مجمع تشخیص مصلحت از یک جهت برای کارآمدی نظام، برون رفت از مشکلات و حل مسائل مردم در جامعه لازم و ضروری است و از طرف دیگر چون این امر بر عهده رهبری است و اینها نایبان رهبری هستند طبیعتا کلام ایشان با تأیید ولی فقیه، حجت شمرده خواهد شد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یادآوری شعائر الهی، ایام‌الله‌ را می‌سازد/ چرایی بزرگداشت روزهای سرنوشت‌ساز

تاریخ:دوشنبه 30 دی 1398-06:34 ب.ظ

عضو هیات علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی:
یادآوری شعائر الهی، ایام‌الله‌ را می‌سازد/ چرایی بزرگداشت روزهای سرنوشت‌ساز
حجت‌الاسلام ایزدهی با اشاره به مصادیق ایام‌الله در طول تاریخ، گفت: اساسا یادآوری شعائر الهی است که سبب می‌شود در شرایط به‌خصوص یوم‌الله‌ها شکل بگیرد.

حجت‌الاسلام «سید سجاد ایزدهی» در گفت وگو با خبرنگار گروه اندیشه خبرگزاری شبستان، با اشاره به تعابیر مقام معظم رهبری(مدظله العالی) در خطبه های نماز جمعه مورخ ۲۷ دی ماه، اظهار کرد: اینکه معظم له تعبیر ایام الله را در سخنان خود استفاده کردند، ابعاد مختلفی دارد، از جمله اینکه باید این ایام را یادآوری کرده و مورد تفکر قرار دهیم چراکه ایامی سرنوشت ساز بودند.

 

عضو هیات علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی با بیان اینکه در طول تاریخ انقلاب اسلامی روزهای متعددی از مصادیق ایام الله به شمار می آیند، افزود: برای مثال ۲۲بهمن که انقلاب اسلامی در ایران توانست از خاک سر بیرون آورد و نهالش به بار بنشیند و رویکرد حاکمیت الهی در جامعه خودنمایی کند، یا در فتح خرمشهر و زمان هایی که عمدتا چهره حکومت الهی خود را در جامعه نشان می دهد. این موارد از ایام الله هستند و باید از باب گرامیداشت شعائر دینی و مذهبی به آنها ارج نهاد.

 

وی در تبیین اهمیت و جایگاه این ادوار خاص در تاریخ گفت: برای مثال بازی میان تیم های ملی ایران و استرالیا یک نقطه عطف و نماد افتخار برای کشور بود، هنوز از آن روز یاد می شود. در عرف آن روز ثبت شده است، اساسا در بحث های عرفی یا گروه‌های ملی کشورها همین رویکرد وجود دارد.

 

حجت الاسلام ایزدهی ادامه داد: اما آنچه که در مقیاس دین نگاه متمایزی را نسبت به تعبیر ایام الله ایجاد می کند استناد به آموزه های دینی است، ایامی استناد به خدا دارد که به حکومت الهی و غلبه تفکر الهی و از بین رفتن دشمنان خداوند و کفار منتهی شده باشد. اینکه مقام معظم رهبری در بحث تشییع باشکوه سردار شهید سلیمانی از این عنوان استفاده کردند، یا جریان انتقام سخت و حمله موشکی به پایگاه عین الاسد و ... همگی نشان از روزهای تاریخ ساز دارد. سردار شهید حاج قاسم سلیمانی برای اسلام جنگید و بعد از شهادتش مردم برای یک سرباز الهی به میدان آمدند.

 

وی در ادامه تاکید کرد: این روزها و ایام الله را نه از باب ماجرایی که اتفاق افتاده و تمام شده بلکه از باب تذکر و یادآوری باید مورد توجه قرار دهیم تا برای نسل آینده یادآور روزهایی باشد که منطق الهی بر طاغوت غلبه کرد. تشییع باشکوه سردار شهید حاج قاسم سلیمانی که به تعبیر رهبری، به مثابه یک مکتب و نماد و مستند به انقلاب اسلامی شکل گرفت، اقدامی خودجوش بود. 

 

این استاد حوزه ابراز کرد: ما ظرفی به نام انقلاب اسلامی داریم، در این ظرف است که افراد بزرگ می شوند و طبیعتا تذکر نسبت به رشادت ها و فداکاری ها سبب می شود تا وقایع ثبت و ماندگار باقی بمانند.

 

وی خاطرنشان کرد: در تاریخ اسلام برخی موارد را داریم که همواره در طول سال از آنها یاد می کنیم برای مثال جریان غدیر یا ماجرای کربلا و عزاداری ها که سبب شد این وقایع تاریخی تا ابد در اذهان باقی بماند. ماجرای امام حسین(ع) یک ماجرای تاریخی نیست بلکه رویکرد مکتبی است که باید تکرار شود. طبیعتا این یادآوریِ الگوها، نمادها و شعائر همچنان نسل به نسل منتقل می شود تا در یادها باقی بماند.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

حمایت از مردم فلسطین، افق و امتداد فکری نظام اسلامی است

تاریخ:دوشنبه 30 دی 1398-06:32 ب.ظ

حمایت از مردم فلسطین، افق و امتداد فکری نظام اسلامی است

عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه در گفتگوی اختصاصی با شبکه اجتهاد:

حمایت از مردم فلسطین، افق و امتداد فکری نظام اسلامی است

جمهوری اسلامی سیاست خارجی خود را تنظیم کرده که از همه مسلمانان بر اساس منطق جغرافیای سیاسی و جغرافیای عقیدتی دفاع کنیم؛ زیرا همه در ذیل دارالسلام قرار داریم و بر اساس منطق دفاع در قبال نظام سلطه‌گر، باید همه کشورهای سلطه‌پذیر اتفاق کنند که سلطه را از بین ببرند.

اختصاصی شبکه اجتهاد: مسئله فلسطین یکی از پیچیده‌ترین موضوعات تاریخ معاصر پس از جنگ جهانی دوم بوده و همواره یکی از کانون‌های مهم تحولات غرب آسیا بوده است. مسئله فلسطین همچنین موجب تشکیل بلوک‌بندی‌های این منطقه بوده است. قدرت‌های حمایتگر رژیم صهیونیستی و دستگاه‌های امنیتی و سیاسی این رژیم همواره تلاش نموده‌اند، قدس را از مرکز تحولات و توجهات دور سازند و آن را از تقابل«سلام- صهیونیسم» به جنگ «عرب-یهود» و نهایتاً به «فلسطینی-صهیونیستی» تبدیل سازند. لذا حمایت ما از مردم مظلوم فلسطین نه‌تنها یک حق مشروع در اسلام و حقوق بین‌الملل معاصر، بلکه یک وظیفه دینی، ملی و انسانی است. به مناسبت روز غزه، با حجت‌الاسلام‌ دکتر سید سجاد ایزدهی، عضو هیات علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی به گفتگو نشستیم.

اجتهاد: دلیل فقهی لزوم حمایت از مردم فلسطین چیست؟

ایزدهی: سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران طبیعتاً تابعی از آموزه‌های فقهی و اسلامی است. در فقه اگر به این باور رسیدیم که ما باید در ساختار جهان اسلام حرکت کنیم طبیعتاً سیاست خارجی ما بر حمایت از سیاست جهان اسلام محقق می‌شود و اگر غیر از آن باشد رویکرد دیگری دارد. ما در فقه شیعه آموزه‌ای تحت عنوان جهان اسلام داریم که از قدیم خط‌مشی‌هایی که بر این اساس اتفاق افتاده است خط‌کشی کشورها به ملاک دارالسلام و دارالکفر یا دارالشرک است؛ یعنی عملاً بین کشورهای اسلامی اگرچه مرزهایی وجود دارد اما عمدتاً اعتباری است و باید در داخل جهان اسلام و اقتضائات آن بنا کرد. فارغ از این‌که ما اکنون مرز جغرافیایی سیاسی تحت عنوان جهان اسلام نداریم و عملاً مجموعه‌ای از کشورهای مستقل سیاسی با همدیگر در یک ائتلاف تقلیدی تحت عنوان سازمان کنفرانس اسلامی کاری را انجام می‌دهند اما قدر متیقن آن این است که ما در قبال دارالکفر، دارالاسلام را داریم؛ یعنی ما اگر از مقوله فکری و هنجاری تحت عنوان غریب یاد کنیم، در مقابل آن، دارالاسلام را داریم؛ یعنی مناطقی که مسلمانان در آن از غلبه جمعیتی برخوردارند و نفوذ احکام اسلامی در آن جاری است و باوری به اسلام دارند. یک منطقه جغرافیایی مشخصی در جهان اسلام وجود دارد و آموزه‌های ما می‌گوید که باید جهت‌دهی و تمایز رفتاری ما بر اساس دارالاسلام در برابر دارالکفر باشد. لذا اگر در داخل جهان اسلام دارالایمان داشته باشیم، این دارالایمان که کشورهای مذهب اسلام تلقی می‌شوند نمی‌تواند در تقابل با دارالاسلام قرار بگیرد و دارالسلام را مورد هدف قرار دهد. این مورد را در تاریخ اسلام بسیار مشاهده می‌کنیم که اهل‌بیت رفتار تعاملی مثبتی با اهل سنت دارند و اگر کسی پشت سر آن‌ها نماز بخواند، انگار پشت سر پیامبر نماز خوانده است. این آموزه‌های ما در تعامل با اهل سنت در جهان اسلام وجود دارد و طبیعتاً نمی‌توان از آن گذر کرد.

نکته دوم این‌که در جهانی زندگی می‌کنیم که به دو قطب سلطه‌گر و سلطه‌پذیر تقسیم می‌شوند؛ یعنی کشورهایی هستند که زیر نظام سلطه قرا می‌گیرند و کارشان استعمار و استکبار است. از طرفی دیگر کشورهای ضعیفی تحت سلطه آن کشورها قرار دارند و مقتضای نفی سبیل و استقلال آن اقتضا می‌کند همه کشورهای ضعیف در مقابل نظام سلطه یک ائتلاف و طبیعتاً برهمان اساس یک سیاست مشترک داشته باشند.

نکته سوم این است که ما عملاً از لحاظ عقیدتی وقتی از دارالاسلام یاد می‌کنیم یعنی آن مجموعه کشورهایی که بر اساس باور به دین با همه اختلافاتی که در آن وجود دارد اقرار می‌کنند و دین و آرمان و پیامبر مشترک دارند. نقطه مقابل هم نقطه مقابل دارالاسلام است. لذا در تاریخ اسلام اسمی برای این کشورهای اسلامی یاد نشده است لذا همان دارالاسلام نامیده می‌شوند. اگر در دارالاسلام این منطق سه‌گانه وجود داشته باشد طبیعتاً اقتضا می‌کند جبهه مشترکی نسبت به همه مسلمانان در قبال کفار داشته باشیم.

در بحث فلسطین می‌توان گفت یک‌جهت این منطقه اشغال‌شده و بخش اندکی از آن در اختیار صاحبان اصلی آن قرار داده شده است و در مقابل آن اسرائیل قرار دارد و آن‌ها عملاً از چند جهت در امتداد ان منطق قرار دارند؛ یعنی در جبهه سیاسی دارالکفر قرار دارند که به آن دارالحرب گفته می‌شود. از یک طرف دولت‌های سلطه‌گر قرار دارند که می‌خواهند کشورهای را بگیرند. لذا فلسطین و جنوب لبنان را گرفته‌اند و شعارشان هم از نیل تا فرات است. نکته سوم باورهای عقیدتی است که باور عقیدتی اسلام در مقابل باور صهیونیزم و یهود قرار دارد.

بر این اساس، جمهوری اسلامی سیاست خارجی خود را تنظیم کرده که ما از همه مسلمانان بر اساس منطق جغرافیای سیاسی و جغرافیای عقیدتی از همه مسلمانان دفاع می‌کنیم، زیرا همه در ذیل دارالسلام قرار داریم و بر اساس منطق دوم ما در قبال نظام سلطه‌گر، همه کشورهای سلطه‌پذیر اتفاق کنند که سلطه را از بین ببرند.

بر اساس این منطق ما نمی‌توانیم با کشوری چون اسرائیل همراهی داشته باشیم و نمی‌توانیم از مردم فلسطین حمایت نکنیم. این عامل نه‌تنها جزء آرمان‌های نظام جمهوری اسلامی است بلکه افق و امتداد فکری نظام اسلامی است.

نکته‌ای که لازم به ذکر است این است که در قبال این منطق، از اشخاصی چون گروه شیرازی یاد می‌شود که در سیاست خارجی برخلاف رویکرد وحدت در جهان اسلام رویکرد مقابله با اهل سنت را در نظر می‌گیرند؛ یعنی می‌گویند ما باید محوریت شیعه را در نظر بگیریم و با کفر علیه اهل سنت متحد شویم. نتیجه منطقی آن، مثل عربستان و گروه شیرازی‌ها می‌شود که با امریکا و اسرائیل علیه شیعه اتفاق کنند و مسلمانان دیگر مثل عراق و سوریه را تحت‌فشار قرار دهند. این منطق که ما وحدت را کنار بگذاریم و این‌که نمی‌توانیم اهداف اسلام را مقدم نداشته باشیم و فرقه‌ای را مقدم بداریم نتیجه‌اش این می‌شود که ما گروهی داریم به نام وهابیت که منطق آن‌ها تقابل با دارالاسلام است و در قبال آن همراهی کردن با نظام سلطه و کفر است. به همین خاطر از یک طرف وقتی با فلسطین همراهی می‌کنیم با لبنان هم همراهی می‌کنیم و منطق ما فرق نمی‌کند. منطق ما دارالاسلام است. ولو این‌که دارالایمان بر ما مقدم است اما وقتی در تقابل با دارالکفر و دارالحرب قرار دارد، طبیعتاً آن جا دارالسلام مقدم است و سیاست خارجی ما هم بر این اساس باید تنظیم شود. بدین خاطر سیاست خارجی ما همراهی حداکثری با مسلمانان آن هم مسلمانانی که در خط مقدم مقابله با دارالکفر و دارالحرب قرار دارند می‌باشد.

اجتهاد: با توجه به مرزبندی‌های جغرافیایی میان کشورهای اسلامی، مفهوم امت اسلامی اولاً اساساً قابل تصویر است؟ ثانیاً این تصویر، چه آثاری به لحاظ فقهی دارد؟

ایزدهی: با توجه به این‌که ادبیات فقهی، ما را به دارالسلام سوق می‌دهد و از دارالکفر متمایز می‌کند اما عملاً دولت ملت‌هایی که در دو قرن اخیر ایجاد شده‌اند، طبیعتاً این‌ها مرزهای داخلی جهان اسلام‌اند؛ یعنی عملاً جهان اسلام به‌مثابه گروه و جمعیتی است که غلبه جمعیتی با مسلمانان است و عقیده به آموزه‌های اسلام در آن‌ها وجود دارد و شرایع ما در جامعه اجرا می‌شود، لذا به آن دارالاسلام گفته می‌شود. با وجود اختلافاتی که در دارالاسلام وجود دارد اما عملاً با همه کشورها از آفریقا تا کشورهای آسیا بر اساس این منطق سه‌گانه حرکت کرده و وحدت نوعی به وجود آمده است. عملاً اتحاد مفهومی در جهان اسلام ما را به‌مثابه یک امت یاد می‌کند و این امت اگر هست طبیعتاً مرزهای موجود را باید کمرنگ کرد و به آن محوریت اصلی دارالاسلام را داد.

مسئله مهم این است که عملاً بین هست و باید فرق است. این‌که ما یک امت هستیم، اما عملاً گرفتار حاکمانی هستیم که با نظام سلطه همراهی دارند و بین کشورهای اسلامی اختلاف انداخته‌اند و این اختلاف موجب شده همگرایی وجود نداشته باشد و واگرایی پدید آید؛ اما نکته مهم این است هیچ واگرایی در جهان اسلام به‌واسطه کشور ایران پیگیری نشده است. چون همواره به دنبال همگرایی و اتحاد بوده‌ایم و بر نظام سلطه سخت خواهد آمد که با مجموعه‌ای از کشورهای دارالاسلامی مقابله کند. طبیعی است که بین آن‌ها اختلاف بیندازد کمااینکه انداخته و طبیعتاً کار اندیشمندان است که این اختلافات را کمرنگ‌تر کنند و رویکرد حداکثری مبنی بر همگرایی ایجاد کنند تا بتوانند به‌مثابه یک سیاست واحد برای توسعه جهان اسلام، تقابل با نظام سلطه و کفر، دعوت حداکثری غیرمسلمان به اسلام و حاکمیت حداکثری دین در جوامع توسعه قدم بردارند. لذا دشمن هم در راستای اختلاف‌افکنی فعالیت داشته و داعش و وهابیت را شکل داده است.

اجتهاد: سخن پایانی خود را بفرمایید؟

ایزدهی: سیاست همگرایی جهان اسلام در قبال سیاست عربستان و طیف شیرازی که عمدتاً همگرایی در جهان اسلام را برنمی‌تابند و مقدسات اهل سنت را نمی‌شناسند و تفرقه ایجاد می‌کنند دو سیاست راهبردی است که اول در کشورهای امت اسلامی پیگیر می‌شود و سیاست دوم داعیه‌دار آن‌ها از نظام سلطه جهت‌دهی می‌کنند. ما باید منطق وحدت و اتحاد را در جهان اسلام داشته باشیم و به مقدسات همدیگر اهانت نکنیم تا این‌که یک کل واحد پرقدرت در مقابل نظام سلطه باشیم. ولی وضع جهان اسلام شایسته نیست که در حال جنگ باشند و این جنگ هم بین خود مسلمانان است؛ البته گفتنی است محرک آن از خارج است لذا باید این نبرد را به کشورهای نظام سلطه برده و با همگرایی داخلی یک توسعه اقتصادی، سیاسی و فرهنگی برای جهان اسلام به ارمغان بیاورند.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

منطق سردار سلیمانی ایجاد وحدت مبتنی بر دین در امت اسلام بود

تاریخ:شنبه 14 دی 1398-09:31 ب.ظ

منطق سردار سلیمانی ایجاد وحدت مبتنی بر دین در امت اسلام بود
حجت‌الاسلام ایزدهی با اشاره به منش و رویکرد سردار شهید حاج قاسم سلیمانی، گفت: منطق او ایجاد وحدت مبتنی بر دین بود تا در میان کشورهای مسلمان بیش از پیش همبستگی ایجاد شود.

خبرگزاری شبستان، گروه اندیشه: سردار سپهبد حاج «قاسم سلیمانی»، مردی که او را در خارج از ایران بیشتر به نام ژنرال سلیمانی می شناختند، صرفا فردی نظامی نبود. اساسا مسلک او مبتنی بر یک تفکر و اندیشه‌ای مستقل برای اعتلای امت اسلام و البته وحدت میان مسلمانان بود. شاید همین نگرش جسورانه هم سبب شد تا آمریکا به خود اجازه دهد که او را این چنین مظلومانه از میدان بردارد و به شهادت برساند، غافل از آنکه شهادت هنر مردان خدا است.

 

از این رو، بر آن شدیم به مناسبت شهادت آن سردار رشید اسلام، با حجت الاسلام «سید سجاد ایزدهی»، مدیر گروه سیاست پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی به گفت وگو بپردازیم که حاصل آن را می‌خوانید:

 

به عنوان نخستین سوال عنوان بفرمایید که به نظرتان عملکرد و تفکر سردار سلیمانی چه تاثیری در جهان اسلام و امت بر جای نهاد؟

 اینگونه نیست که شهید سردار قاسم سلیمانی، یک شخصیت متمایز از یک فرهنگ باشد. وی در سالیان اخیر تبدیل به نماد فرهنگ مقاومت شد و عملا توانست یک رویکرد جدی در مورد فرهنگ مقاومت ایجاد کند. به بیان دیگر آن شهید بزرگوار جبهه متمایزی را در جهان ایجاد کرد به گونه ای که از ۱۰ تا ۱۵ سال قبل، همه جبهه مقاومت اعم از شیعه و سنی و بلکه غیرمسلمان را در یک مسیر قرار داد.

 اینکه همه این افراد بر مشترکات تاکید دارند عملا موجب شد که در غرب آسیا و خاورمیانه و بلکه فراتر از آن، جبهه مقاومت شکل بگیرد، شهید سلیمانی فارغ از اینکه سرداری نظامی بود، توانست تفکر مقاومت را در منطقه وسیع جغرافیایی ایجاد و آن را تبدیل به باوری نهادینه کند. 

 

این رویکرد چه تاثیری بر سایر کشورها داشت؟

 سردار سلیمانی به گونه ای عمل کرد که نه تنها مسلمانان بلکه مسیحیان نیز با جبهه مقاومت هم‌فکر شدند. عملا افرادی چون پوتین، رئیس جمهوری روسیه که مسلمانان نیستند مصلحت کشور خود را در تقابل با نظام غرب دیدند.

اینکه فردی بتواند تفکری را ایجاد و خط واحدی را ترسیم کند که فارغ از جنبه نظامی، رویکرد اندیشه ای داشته باشد، چیزی نیست که از بین برود.

 

به نظرتان برای حفظ این دستاوردها چه اقداماتی باید انجام گیرد؟

 جهان اسلام دو منطق متمایز دارد؛ یکی در قبال نظام سلطه و دیگری منطقی که شیعه و سنی در قبال یکدیگر دارند. امام خمینی(ره) بحث تقریب و اتحاد شیعه و سنی را مطرح کردند و در برابرش شیعه انگلیسی و اسلام آمریکایی را قرار دارند که رویکردشان در جهان اسلام ایجاد اختلاف است.

 اینکه امروز شاهد هستیم که در جهان اسلام بحث مقاومت مطرح شده، امری فارغ از مذاهب و جریان ها است، این منطق امام راحل و سیاست جمهوری اسلامی است که طبیعتا این منطق باید جا بیفتد و سردار سلیمانی آن را نهادینه کرد و دیگران را به آن باورمند کرد.

 در سالیان گذشته عمدتا بحث تقریب از جانب شیعه مطرح می شد اما اکنون اهل سنت نیز به این امر اقبال دارند. مساله مهم آن است که امروز جهان اسلام این باور را پذیرفته و به واسطه این ترور ناراحت است و علت نیز خشم و غضب جدی مردم نسبت به آمریکا است که با این قضیه تشدید شده است.

اگر این منطق جا بیفتد که در جهان اسلام سیاست ما سیاست تقابل با جهان سلطه باشد و نه شیعه و سنی، سبب می شود که جبهه مقاومت مستحکم تر شود، البته سیاست گذاران باید وجوه اختلاف میان مذاهب را بشناسند و فارغ از آن سیاست گذاری کنند تا جبهه واحد شکل بگیرد همچنان که داخل یک خانه نیز افراد متفاوت اند و اندیشه های مختلفی دارند اما اختلافات مانع از خانواده شدن نیست.

 بنابراین در جهان اسلام نیز با وجو همه مشکلاتی که هست و از آن گریزی نیست اما وحدت در این میان به مثابه ایجاد جبهه مقاومت در قبال نظام سلطه است. این راهی بود که مرحوم سردار سلیمانی رفت و از آن جایی که این مسیر مستند به یک مبنای عینی اسلامی و البته سیاست گذاری و هدایت و راهبری است طبیعتا مستدام خواهد ماند به شرطی که لوازم اش در عرصه عمل مراقبت شود.

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی سنگر مبارزه با شبهه ها و پرسش های جدید در عرصه انقلاب است

تاریخ:دوشنبه 25 آذر 1398-10:58 ب.ظ


به گزارش خبرنگار  
خبرگزاری حوزه، در دومین نشست از سلسله نشست های «پژوهش و تمدن نوین اسلامی» که به مناسبت نکوداشت  هفته پژوهش به همت معاونت پژوهش حوزه های علمیه و با همکاری پژوهشگاه ها و موسسات مختلفی در هفته ی جاری در مدرسه فیضیه در حال برگزاری است، چند تن از اعضای اجرایی و هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی  به ایراد سخنرانی و ارائه گزارش عملکرد این پژوهشگاه پرداختند.حوزه/ دومین نشست از سلسله نشست های «پژوهش و تمدن نوین اسلامی» به مناسبت نکوداشت هفته پژوهش در مدرسه فیضیه برگزارشد.

حجت الاسلام و المسلمین سید سجاد ایزدهی، رئیس پژوهشکده پژوهش های اسلامی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی بیان داشت:  این پژوهشکده بر خودش فرض دانسته است که ایجاد نظام‌های معرفتی را مد نظر قرار دهد و پیرو آن بتواند نظام های ساختاری را هم ارائه دهد. پژوهشکده فرهنگ پژوهی هم به عنوان پژوهشکده ناظر عمل می کند و عمدتاً مباحث انقلاب اسلامی، تاریخ و تمدن، فرهنگ پژوهی، غرب شناسی و ادبیات اندیشه را مد نظر قرار می‌دهد.

وی افزود: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی همه ساله و در اکثر جشنواره‌هایی همچون جشنواره کتاب سال، فارابی، کتاب سال حوزه و نمایشگاه های علمی شرکت داشته و به ارائه محتوای تولیدی خود پرداخته است.

حجت الاسلام والمسلمین ایزدهی خاطرنشان کرد:  عمده افرادی که در این پژوهشگاه مشغول به فعالیت هستند دارای مرجعیت علمی می باشند. این پژوهشگاه در کنار فعالیت‌های پژوهشی متناسب با این عرصه ها مجلاتی منتشر می‌کند. مجله کتاب نقد، یکی از آن هاست که طی سال‌های متمادی سنگر مبارزه با شبهه ها و پرسش های جدید در عرصه انقلاب اسلامی بوده است. فصلنامه ذهن، فصلنامه قبسات و نیز فصلنامه حقوقی و فصلنامه اقتصاد اسلامی هم از دیگر مجلات و نشریات این پژوهشگاه هستند.

وی در پایان به نکته اشاره نمود که این پژوهشگاه در  حوزه  دانشنامه نویسی یا به اصطلاح دایره المعارف نویسی هم ورود کرده و دانش نامه هایی را در حال تدوین دارد.

سپس دکتر حسین رمضانی، رئیس مرکز مطالعات پیشرفت و تمدن پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، به بیان فعالیت های این مرکز حول محور سند الگوی اسلامی پیشرفت پرداخت و گفت: جهان مدرن، ابزارهای اعمال قدرت خودش را نوین کرده است. امروز از همه ابزارهای نرم و تکنولوژیک و اجتماعی استفاده می‌کنند تا کشورها به دست مدیران خود و مردم شان در آن مسیری قرار گیرند که آنها می خواهند. سند ۲۰۳۰ یکی از اصلی ترین برنامه های آنها برای این اعمال قدرت است. مقام معظم رهبری با ملاحظه این مخاطرات، مقوله الگوی اسلامی پیشرفت را از اواخر دهه ۸۰  به طور جدی پیگیری و مطالبه نمودند.

وی  در مورد سند الگوی اسلامی پیشرفت  گفت: در واقع الگوی اسلامی پیشرفت، مسیر نیل و حرکت و تقرب ما به تمدن نوین اسلامی است.

رئیس مرکز مطالعات پیشرفت و تمدن پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی  با ارائه گزارشی خاطرنشان کردند: ما اسناد پشتیبان بخش مبانی اسلامی پیشرفت، آرمانهای پیشرفت اسلامی و رسالت سند الگوی اسلامی پیشرفت را کار کرده ایم. در بخش مبانی، مبانی الگوی اسلامی پیشرفت را تحقیق کرده ایم که در قالب یک کتاب دو جلدی در حال چاپ است. علاوه بر این اعضای هیئت علمی ما در اندیشکده ها عضو هستند و در مباحثات مرتبط با سند الگوی اسلامی پیشرفت شرکت دارند و تابحال مشاوره های بسیاری را به افراد و دستگاه های اجرایی مربوطه ارائه داده اند.

وی بیان داشت: در بخش آرمان های سند، آن ارزش‌های  فرازمانی و فرامکانی که باید جامعه به سمت آنها حرکت کنند مورد تحقیق قرار گرفته  است. بخش سوم آن بخش رسالت است که در واقع مأموریت های اساسی ای هست که جامعه اسلامی و ایرانی بر عهده خود می بیند در ورای نیل به آن ارزش ها.

رئیس مرکز مطالعات پیشرفت و تمدن پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی افزود: افق مورد نظر در سند الگوی اسلامی پیشرفت پنجاه سال آینده دیده شده است.  بخش آخر تحقیق مرکز، بخش تدابیر است. در این بخش بایسته های عملی برای تحقق افق بر اساس امکانات و ظرفیت‌های موجود در عرصه های مختلف آمده و شرح داده شده اند.

رمضانی در پایان اضافه نمودند که مرکز مطالعات پیشرفت و تمدن پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی آماده دریافت نظرات و انتقادات و پیشنهادات همه عزیزان از طریق سایت مرکز می باشد.

در بخش پایانی این نشست حجت الاسلام حمیدرضا شاکرین ،به تبیین خلاصه شده ای از معنای پیشرفت پرداخت و بیان داشت: پیشرفت، در نظریات مختلف به گونه‌های مختلفی تعریف شده است. اما آنچه اندیشمندان مسلمان به آن توجه می‌کنند این است که اساساً، آن موضوعی که حقیقتاً پیشرفت می‌کند انسان است و رشد تکنولوژی، ساختارهای اجتماعی و یا سیاسی و غیره، همه و همه بالعرض و بالتبع انسان عنوان پیشرفت را به خود می گیرند. در واقع پیشرفت به معنای حقیقی یعنی آنچه انسان را با تمام قوا و ظرفیت های وجودی در به کمال رسیدن کمک کند.

عضو هیئت علمی گروه منطق فهم دین پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی پیشرفت،  اظهارداشت: به دلیل اینکه انسان مسیر کلی پیشرفت و شناخت ظرفیت‌های وجودی خویش را از دین می‌گیرد، در نتیجه در کنار دین و از طریق آن می تواند بفهمد که کجا می تواند از تجربه خودش و ذوق، فناوری و ابداعاتش استفاده ببرد. در این حالت است که فناوری ها، ابزارها و ساختارها خاطرنشان می شود: در حاشیه این نشست، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی،‌ بخشی از محصولات علمی خود را در قالب نمایشگاه در معرض دید عموم طلاب قرار داد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آخوند خراسانی به تشکیل حکومت معتقد بود اما آن را شدنی نمی‌دانست

تاریخ:سه شنبه 19 آذر 1398-08:34 ب.ظ

آخوند خراسانی به تشکیل حکومت معتقد بود اما آن را شدنی نمی‌دانست

سجاد ایزدهی گفت: در زمان مرحوم آخوند خراسانی حکومت حاکم مستقر و مقتدر بود و توانایی عزل آن توسط فقها و کسانی که به فقها باور داشتند نبود، اما بحث تغییر این رویکرد و مشروط کردن آن فراهم بود.

به گزارش خبرنگار مهر، اندیشه مرحوم آخوند ملامحمدکاظم خراسانی که نقش بسیار مهمی در جریانات مشروطه داشت در چند سال اخیر دوباره در کانون توجه قرار گرفته است. شبهاتی در مورد مرحوم آخوند مطرح می شود که او از اساس تشکیل حکومت اسلامی و حکومت فقیهان را مردود می دانسته است. فازغ از اینکه این شبهه چقدر محل بحث است، سؤال قابل طرح این است که در صدر مشروطه محل نزاع چیست؟ آیا راجع به ولایت‌فقه نزاع وجود دارد یا نزاع راجع به مشروطه مشروعه و مشروطه موجود بوده است؟

نزاعی که در بحبوحه مشروطه میان شیخ فضل‌الله، میرزای نائینی و دیگران درباره مشروطه مشروعه وجود داشت بحثِ ولایت فقیه و تشکیل حکومت اسلامی نیست و مسلم است که فقها در آن دوران قائل به ولایت فقیه بودند. چراکه صاحب جواهر می‌گوید: «کسی که به ولایت فقیه قائل نباشد، بوی فقه را استشمام نکرده است.» اما این مسئله وجود دارد که در زمان مشروطه شکل آرمانی ولایت فقیه قابل تحقق نیست.

نگاه مرحوم آخوند در مورد مشروطه و اینکه مشروطه نمی تواند مشروعه باشد هم به این نحو است که آخوند خراسانی در نامه‌ای که به یکی از این افراد می‌نویسد، می‌گوید: «آخوند کذا مگر مشروطه مشروعه می‌شود؟». این کلام یعنی این که حکومت مشروطه اصلاً شرعی نیست، زیرا هدف در حکومت مشروطه آن است که ما بخواهیم شاه را تا حدی که مقدور است کنترل کنیم، پس چرا لفظ شرعی در کنار آن گذاشته می‌شود؟ از این رو هدف مرحوم آخوند، کنترل کردن حکومت است تا به دستورات شرعی نزدیک‌تر شود.

در آن دوره به لحاظ سازمان روحانیت اصلاً ظرفیت این که حکومتی در یک سطح عالی تشکیل شود، وجود ندارد و ظرفیت آن دوره این است که مقداری حکومت با مشروطه کنترل شود.

برداشتی که مرحوم آخوند از محیط خود دارد کاملاً عقلانی است. بحث مرحوم آخوند این نبود که ولایت فقیه و یا تشکیل حکومت اسلامی را از اساس قبول نداشته باشد، بلکه مرحوم آخوند تحقق این مسئله را شدنی نمی دانست

برداشتی که مرحوم آخوند از محیط خود دارد کاملاً عقلانی است. بحث آخوند خراسانی این نبود که ولایت فقیه و یا تشکیل حکومت اسلامی را از اساس قبول نداشته باشد، بلکه وی تحقق این مسئله را شدنی نمی دانست.

حجت الاسلام سیدسجاد ایزدهی در گفتگویی به بهانه سالروز درگذشت مرحوم آخوند خراسانی در این باره به خبرنگار مهر گفت: اصولاً اندیشه هر اندیشمندی را باید در ظرف زمانی مشخصی مورد ارزیابی قرار داد و شرایط زمانه، محیط و آن پارادایم حاکم بر زمانه و... را باید در آن اندیشه دخیل دانست. اینگونه نیست که ما در یک زمانی صحبت از اندیشه ای بکنیم در حالی که به بسترهای آن توجه نداشته باشیم. اینکه بخواهیم در مورد اندیشه مرحوم آخوند سخن بگوییم باید ببینیم زندگی و زمانه ایشان و شرایط حاکم بر آن چه بوده تا بتوانیم اندیشه ایشان را احصا کنیم.

وی ادامه داد: فضای حاکم بر مشروطه فضایی است که حاکم قاجار هیچ ناظری ندارد و به هر مقداری که دلش می خواست قانون جعل می کرد و حتی قراردادهایی با کشورهای خارج می بست و پول هایی دریافت می کرد که صرف زندگی شخصی اش می کرد. فضای عمومی جامعه نیازمند بود اما مطالبه گری وجود نداشت.

وی افزود: از طرف دیگر در جنگ های ایران و روس، منطقه های مختلفی از کشور به باد می رود. لذا سوالی که برای مرحوم آخوند وجود دارد این است که ما باید دو نکته را احیا کنیم. نکته اول حفظ کشور اسلامی و حفظ کیان اسلام بود که در معرض خطر بود و هر بار در حال قطعه قطعه شدن هست و بیم از بین رفتن آن می رود. لذا باید این حکومت را حفظ کرد. از حیث داخلی هم عدالت بر کشور حکمفرما نبود و حاکم خودمختار بود و هر آنچه که می خواست انجام می داد.

حجت الاسلام ایزدهی گفت: لذا اینها برای اینکه این مسئله را حل کنند و بتوانند پرسش جامعه را به صورت روزآمد جواب دهند و عملاً جامعه را به سمت صلاح هدایت کنند بحث مشروطه را مطرح می کنند. البته مشروطه حرف تازه ای در جهان نبود و در کشورهای دیگر جواب داده بود و حاکم را مشروط و محدود کرده بودند. این صورت مسئله در جهان اسلام هم اتفاق افتاد و مرحوم آخوند در همین فضا مفاهیمی که در غرب وجود داشت را به عاریت گرفتند و بر فقه شیعه مستند کردند. البته این کار مرحوم آخوند به معنی نظام آرمانی اسلام نبود بلکه نظامی بود که پاسخگوی شرایط زمانه روز و مسئله استبداد داخلی و حفظ کیان اسلامی بود.

وی ادامه داد: منطق مرحوم آخوند در مورد مشروطه و مشروط کردن حاکم و عدم اقامه حکومت دینی و عدم رویکرد حداکثری نسبت به حاکمیت اسلامی را باید مرهون پرسش زمانه دانست، اینکه در آن زمانه امکان تحقق حاکمیت اسلامی بود یا خیر؟ می شد بحث حکومت اسلامی یا ولایت فقیه را مطرح کرد یا خیر؟

حکومت حاکم مستقر و مقتدر بود و توانایی عزل آن توسط فقها و کسانی که به فقها باور داشتند نبود اما بحث تغییر این رویکرد و مشروط کردن آن فراهم بود. لذا مرحوم آخوند در آن زمانه پاسخ به زمانه خودش می دهد و بحث مشروطه را ارائه می کند

وی افزود: بحث این بود که حکومت حاکم مستقر و مقتدر بود و توانایی عزل آن توسط فقها و کسانی که به فقها باور داشتند نبود، اما بحث تغییر این رویکرد و مشروط کردن آن فراهم بود. لذا مرحوم آخوند در آن زمانه پاسخ به زمانه خودش می دهد و بحث مشروطه را ارائه می کند برای اینکه به این پرسش در کشور پاسخ دهد، مشروطه را به رسمیت می شناسد.

حجت الاسلام ایزدهی گفت: لذا اینکه بپرسیم بحث مرحوم آخوند ولایت مطلقه بوده یا مقیده؟ صورت مسئله غلط است. در زمان حاکمیت حاکم جائر که مقتدر و مسلح است و توانایی از بین بردن آن وجود ندارد، از اساس بحث ولایت فقیه به مثابه حاکمیت دینی مطرح نیست تا بتوان در خصوص آن به یک ارزیابی ای دست زد. البته مرحوم آخوند در عبارات خود تعابیری دارند که در آنجا در برخی از اختیارات فقیه و برخی از اختیارات امام معصوم، تشکیک می کنند اما این بحث بحثی است که در فضای حاکمیت سیاسی و استقرار حکومت نیست. اگر سوال مرحوم آخوند همان سوال مرحوم امام در دوران انقلاب بود، سوال فرق می کرد. سوال مرحوم آخوند این نبود و طبیعتاً پاسخش هم این نبود. اگر دو پاسخ مختلف وجود دارد این مسئله تابع دو پرسش متفاوت است. دو مسئله و دو مشکل مختلف در جامعه وجود دارد. اینطور نبوده که نسبت به یک صورت مسئله پاسخ یکسان داده باشند.

وی ادامه داد: اگر ما شرایط زمانه را لحاظ نکنیم، چارچوب های حاکم فکری را لحاظ نکنیم، ضرورت های اجتماعی را لحاظ نکنیم به یک پاسخ مناسب نخواهیم رسید. مرحوم شیخ فضل الله در آغاز مشروطه را می پذیرند اما بعد که می بینند فساد و انحراف هایی در آن رخ داده، طبیعتاً مشروطه را به مشروعه تغییر می دهند و بعد می گویند از اساس این فرایند، به سمت نظام سکولار است.

وی افزود: نکته بعدی این است که وقتی مرحوم آخوند بحث مشروطه را مطرح می کند اینگونه نبود که مشروطه، مشروعه نباشد. حتما نظام باید مشروعه باشد و نظام غیر مشروع را مرحوم آخوند نمی تواند مطرح کند اما مسئله اش این است که نظام مشروطه به عنوان رویکرد حداقلی، اضطراری و مطابق با پرسش زمانه است یا نیست؟

ایزدهی گفت: لذا وقتی مرحوم نائینی تنبیه الامه را می نویسد آن را به مبانی فقهی عرضه می کند یعنی اینطور نیست که مشروطه باشد، اما مشروع نباشد و خلاف مبانی اسلامی باشد. طبیعتاً آن مشروطه هم رویکرد مشروعه داد و مستند به مبانی است اما گونه متفاوتی است.

مرحوم آخوند حفظ نظام اسلامی، بحث عدالت و مطالبه گری را مد نظر قرار می دهد، سوال او این است اما سوال و مسئله مرحوم شیخ فضل الله بحث رویکرد سکولار و تمدن جدید مبتنی بر الحاد است که مرحوم شیخ فضل الله آن را نفی می کند و می گوید این ساختار و این شکل مقدمه شکل گرفتن الحاد و سکولاریسم است و عملاً اگر محقق شود مفاسد آن بیش از فوائدش خواهد بود

وی ادامه داد: مرحوم آخوند حفظ نظام اسلامی، بحث عدالت و مطالبه گری را مدنظر قرار می دهد، سوال او این است اما سوال و مسئله مرحوم شیخ فضل الله بحث رویکرد سکولار و تمدن جدید مبتنی بر الحاد است که مرحوم شیخ فضل الله آن را نفی می کند و می گوید این ساختار و این شکل مقدمه شکل گرفتن الحاد و سکولاریسم است و عملاً اگر محقق شود مفاسد آن بیش از فوائدش خواهد بود. اما مرحوم آخوند مسئله اش متفاوت است. این دو بر اساس دو مسئله و دو چارچوب فکری به موضوع می پردازند.  

وی افزود: نکته مهمتر این است که در اجتهاد بحث موضوع شناسی، شناخت زمانه و اقتضائات آن بسیار در فتوا تأثیرگذار است. ممکن است موضوع غلط و به اشتباه دریافت بشود، طبیعتاً حکم هم متفاوت خواهد بود. مسئله مرحوم نائینی و مرحوم آخوند این است که در فضای نجف است و در فضای ایران نیست. دست های پنهانی که می خواست فرایند را به سوی الحاد بکشاند را نمی بیند و آن رویکرد استبدادی حاکم را می بیند. مرحوم شیخ فضل الله بخاطر اینکه در تهران و در مجلس است و با افراد مختلف محشور است می بیند که شعارهای عدالت و آزادی و آرمان خواهی و ... عمدتاً بهانه ای برای انحراف است. لذا مرحوم شیخ فضل الله ناظر به این مسائل مطرح می کنند که موضوع امروز جامعه ما فقط و فقط استبداد نیست. بله استبداد حتما ممنوع است اما آنها می خواهند در سایه مقابله با استبداد بحث الحاد را مطرح کنند و عملاً چه بسا این الحاد خود به خود استبداد بعدی را هم به همراه داشته باشد.

ایزدهی گفت: بحث تفاوت دو نحله شیخ فضل الله و مرحوم آخوند بحث موضوع است که آیا مسئله اول جامعه الحاد است یا استبداد؟ پس از مدتی چون موضوع شناسی شیخ فضل الله واقعی تر و عینی تر بود عملاً آن رویکردی که ایشان پیش بینی می کرد درست در آمد و جامعه ولو اینکه از استبداد به صورت موقت در آمد اما عملاً به استبداد سهمگین تری دچار شد. لذا پس از مدتی مرحوم نائینی از نگارش تنبیه الامه پشیمان شدند و آن را در دجله انداختند و مشهور است که مرحوم آخوند می خواستند به داخل کشور بیایند و به صورت مشکوک از دنیا رفتند. عمده تفاوت این دو بیش از آنکه بحث روش شناسی اجتهاد باشد بر موضوع شناسی اجتهاد است و در این قضیه است که دو تلقی از اینها به وجود می آید.

وی در پاسخ به این سوال که چرا امروز بحث مرحوم آخوند دوباره مطرح شده است؟ گفت: دو تلقی امروز در جامعه وجود دارد. یک تلقی، تلقی روشنفکرانه به فقه و دین است که خاستگاه آن حقوق بشری و آزادی ها و آنچه در نظام های غربی وجود دارد، است که با اصالت انگاشتن آنها برخی از فروعات دینی را هم می توان در کنار آن لحاظ کرد. رویکرد دیگر رویکرد درون دینی نسبت به آزادی ها و عدالت و حاکمیت است که در کنار آنها تجربه بشری هم به رسمیت شناخته می شود و آزادی های مشروع با این نوع نگاه مواجه می شود.

وی افزود: آن نگاه حقوق بشری به دین خود را پشت مرحوم آخوند پنهان می کنند و نوع نگاه مبتنی بر مشروطه مرحوم آخوند را ملاک قرار می دهند و می گویند امروز هم ما باید بر همان اساس رفتار کنیم و چون حرف از خودشان نیست و یک بزرگی را می خواهند که خود را پشت آن پنهان کنند لذا مرحوم آخوند را سپر خود قرار می دهند. حال آنکه حرف مرحوم آخوند برای زمان خودش است یعنی زمانی که امکان تحقق حاکمیت دینی وجود ندارد و زمانی است که مسئله جامعه استبداد حاکم جائر است و زمانی است که حاکمیت نمی تواند از کیان خود دفاع کند و کشور در معرض از بین رفتن است. در آن زمان بحث مرحوم آخوند مطرح می شود اما در زمانی که امکان حکومت اسلامی میسر است و کشور از اقتدار برخوردار است و رویکرد حداکثری به دین امکان دارد، آیا اینجا هم می توان بازگشت به عقب کرد و فرمول مشروطه را مطرح کرد؟ واقع این است که نمی شود این کار را کرد و این یک بازگشت به عقب خواهد بود.

ایزدهی در پایان گفت: مبانی مرحوم آخوند مبانی حداکثری است و نمی تواند حداقلی باشد و متناسب با زمانه و چارچوب های حاکم بر زمانه خودش ارائه شده است نه مبتنی بر زمانه امروز ما و اقتضائات حاکم بر آن.

کد خبر 4793398



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

امنیت، عنصر محوری پیشرفت در جامعه است

تاریخ:شنبه 9 آذر 1398-11:16 ب.ظ

گفت‌وگو با حجت‌الاسلام دکتر ایزدهی به بهانه حوادث اخیر در کشور

امنیت، عنصر محوری پیشرفت در جامعه است

رخدادهای اخیر در شهرهای مختلف ایران بار دیگر اهمیت و اولویت وجود امنیت را برای یک جامعه یادآوری کرد؛ مسئله‌ای که رهبر معظم انقلاب نیز بار دیگر به همین بهانه بر ضرورت صیانت از آن تأکید کردند. در این گفت‌وگو با حجت‌الاسلام دکتر سیدسجاد ایزدهی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه‌ اسلامی، وجوب امنیت در جامعه از نظرگاه حکومت اسلامی را مورد بررسی قرار دادیم که از نظرتان می‌گذرد.

 مریم احمدی شیروان/

رخدادهای اخیر در شهرهای مختلف ایران بار دیگر اهمیت و اولویت وجود امنیت را برای یک جامعه یادآوری کرد؛ مسئله‌ای که رهبر معظم انقلاب نیز بار دیگر به همین بهانه بر ضرورت صیانت از آن تأکید کردند. در این گفت‌وگو با حجت‌الاسلام دکتر سیدسجاد ایزدهی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه‌ اسلامی، وجوب امنیت در جامعه از نظرگاه حکومت اسلامی را مورد بررسی قرار دادیم که از نظرتان می‌گذرد.


امنیت عنصر محوری مشروعیت است

حجت‌الاسلام ایزدهی با بیان اینکه حاکمیت سیاسی غایاتی دارد، می‌گوید: این غایات حکومت را توجیه و نقد مردم را موجه می‌کند. با اینکه کار حکومت، الزام به مردم است و مردم هم الزام و اجبار به قانون را نمی‌پسندند اما به خاطر مزایایی که برای مردم حاصل می‌شود، آن حکومت را تأیید می‌کنند. وی اضافه می‌کند: از مهم‌ترین آن‌ مزایا بحث امنیت است که در تمام عرصه‌های زندگی مردم اعم از حوزه اقتصاد، زندگی شخصی و عبادات، تجارت، امور سیاسی و... احساس می‌شود.

عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه‌ اسلامی به روایتی از امیرالمؤمنین(ع) در نهج‌البلاغه نیز اشاره کرده و می‌گوید:وقتی حضرت‌علی(ع) در مقابل خوارج افراطی که شعار «لاحکم الا لله» سر می‌دادند و بر نفی وجود هر نوع حکومت در جامعه اسلامی تأکید داشتند، فرمود: «انّه لابُدَّ للنّاسِ مِن امِیرٍ بَرٍ اَو فاجِرٍ...؛ مردم به ضرورت، باید حاکمی داشته باشند، نیکوکار باشد و یا بدکار». از مزایایی که برای حکومت تعیین می‌کند امنیت است حتی اگر حکومت جائر باشد؛ اگر امنیت در مقام تزاحم با برخی دیگر ملاک‌ها باشد، معمولاً امنیت را مقدم داشته و توجیه می‌کنند.

وی عنوان می‌کند: به عنوان نمونه نظام‌های شیعی در بسیاری زمان‌ها رویکرد متعالی را در جامعه و حکومت‌ها شاهد نبودند، اما از این باب که نظم عمومی باشد و مردم بتوانند امور خود را به سامان برسانند، حداقل‌ها را پذیرفته و با آن‌ها کنار آمده‌اند. در فقه هم بابی مفصل تحت عنوان حفظ نظام که البته حفظ نظام به معنای نظام انتظامی و حوزه نظامی است داریم؛ حفظ امنیت در داخل مرزها و برون مرزها. حفظ نظام اگر با امر دیگری در تضاد قرار بگیرد، حفظ نظام در اولویت قرار می‌گیرد.

اقتصاد در سایه امنیت رونق می‌یابد

این استاد حوزه و دانشگاه با بیان شرایط امروز جامعه و وجود مسائلی مانند امنیت، اقتصاد و مطالبات مردمی نیز توضیح می‌دهد: امنیت تعبیری است که رهبر انقلاب آن را به هوا تشبیه کرده‌اند؛ اگر در جامعه‌ای هوا برای تنفس وجود نداشته باشد، نمی‌توان زنده بود و زندگی کرد. ممکن است اقتصاد آرمانی یا رویکرد ساختاری سیاسی مطلوبی بخواهیم و نداشته باشیم اما اگر امنیت نداشته باشیم قطعاً اقتصاد هم نخواهیم داشت، زیرا اقتصاد هوشمند است و جایی رونق پیدا می‌کند که امنیت وجود داشته باشد.

حجت‌الاسلام ایزدهی تصریح می‌کند: اگر امنیت نباشد اقتصاد مردم ضرر خورده و حداقل‌های زندگی مردم یعنی جان، غذا و خوراک، پوشاک و... همه از بین می‌رود. نکته دیگر اینکه معمولاً دانش و تحول هم جایی اتفاق می‌افتد که امنیت باشد. اگر امنیت باشد، ممکن است اقتصاد، سیاست مطلوب و... به وجود بیاید اما در صورت نبود امنیت بی‌شک هیچ کدام محقق نخواهد شد. عنصر محوری محقق شدن پیشرفت در جامعه، امنیت است.

در چند روز گذشته و در بحث اعتراضات، ورود رهبری و بیان دیدگاه‌ ایشان، سره را از ناسره جدا کرد. این پژوهشگر علوم سیاسی در خصوص تحلیل این اقدام رهبر انقلاب می‌گوید: بسیاری افراد بر این باور هستند که اسلامیت از جمهوریت جدا و ارتباطی با رهبر جامعه ندارد و اسلامیت نظام از آنِ رهبری و جمهوریت متعلق به رئیس‌جمهور است، اما طبق آنچه در تاریخ آمده و با بررسی زندگی رهبر کبیر انقلاب و مقام معظم رهبری درمی‌یابیم که این طور نبوده و آن‌ها به موازات رویکرد اسلامیت، جمهوریت نظام را نیز تأمین کرده‌اند.

تضعیف نهاد قانونی، مخل امنیت است

دکتر ایزدهی تصریح می‌کند: امام خمینی(ره) زمانی که بنی‌صدر رئیس‌جمهور بود، بارها و بارها از بنی‌صدر دفاع می‌کردند به این دلیل که رأی مردم کرامت و احترام داشت. مقام معظم رهبری هم همین‌طور هستند و از تمام رؤسای‌جمهور سابق از هر گروه سیاسی، حمایت حداکثری کردند؛ چرا که در صورت تضعیف یا تشکیک نهاد قانونی که رئیس‌جمهور را انتخاب کرده، دیگر امنیتی در جامعه برقرار نخواهد شد و این‌ها دو رویکرد امام و رهبری بوده است.

عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه‌ اسلامی به اظهارنظر رهبر معظم انقلاب در موضوع گرانی بنزین اشاره کرده و توضیح می‌دهد: اگر سه مقام ارشد نظام و رؤسای سه قوه تصمیمی گرفتند، حتی اگر مخالف آن هم باشیم باید از آن حمایت کنیم. حمایتی که جزوی از مردم‌سالاری دینی است و رهبری همیشه این موضع را داشته‌اند. دیگر اینکه پروژه‌ای امنیتی در کار بود تا بین مردم، نظام و ارکان نظام اختلاف پیدا شود. وی اضافه می‌کند: اگر بین ارکان نظام اختلاف به وجود بیاید، یعنی بین مجلس، رئیس‌جمهور و قوه قضائیه طبیعتاً راحتی مردم از بین خواهد رفت و این التهاب بهترین فرصت برای سوءاستفاده است. این فراست رهبری بود که برای حفظ جمهوریت و اسلامیت نظام و احترام به آرای مردم و نمایندگان قانونی آن‌ها و در نهایت یکپارچه کردن مردم علیه دشمن، ضمن احترام به ارکان نظام، صف تخریب‌گران و آشوب‌گران را از مردم جدا کردند.

حجت‌الاسلام‌ ایزدهی در پایان یادآور می‌شود: تدبیر رهبری هم مبتنی بر رویکرد مردم‌سالاری دینی است و هم مبتنی بر یک منطق عقلانی؛ بنابراین همین مردمی که به گرانی‌ها اعتراض داشتند از نظام حمایت کردند، زیرا ناامنی را نسبت به وضعیت موجود بدتر می‌دانند. نظام هم با آن کسی که آشوب ایجاد می‌کند و مردم را به وحشت می‌اندازد تعامل مثبت نمی‌کند؛ البته در این مورد هم رأفت اسلامی و هم اقتدار مدنظر است.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

همایش فلسفه فقه نظام در قم برگزار می‌شود

تاریخ:جمعه 8 آذر 1398-06:56 ق.ظ

به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم،حجت‌الاسلام سید سجاد ایزدهی  ظهر امروز در نشست خبری همایش فلسفه فقه نظام که در سالن جلسات دفتر خبرگزاری رسا برگزار شد، اظهار داشت: این همایش 6 آذرماه پس از نماز مغرب و عشا در پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی واقع در بلوار 15 خرداد برگزار می‌شود.

نتیجه تصویری برای ایزدهی فقه نظام

وی افزود:سخنرانان این مراسم حجت‌الاسلام‌والمسلمین رشاد، آیت‌الله علی دوست عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم،و آیت‌الله اراکی دبیر کل مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی سخنرانان محوری این همایش هستند

دبیر علمی همایش فلسفه فقه نظام تصریح کرد:با توجه به اینکه زمان کم بود همه مقالات جمع‌آوری نشد و با توجه به هماهنگی‌های صورت گرفته در خردادماه سال آینده همایش مفصل‌تری با موضوع فقه  نظام با رویکرد علمی برگزار می‌شود.

ایزدهی بیان کرد:در مدت یک ماه 8 مقاله به دبیرخانه همایش ارسال شد و همچنین 17 چکیده ارسال‌شده است و برای همایش سال آینده مدت برای ارسال مقالات وجود دارد.

وی بیان کرد:وقتی گفته می‌شود فقه نظام رویکرد از آن را فقه نظام‌مند‌می گیرند و برخی دیگر نظام فقه تعبیر می‌کنند و قرائت‌ها متفاوت است، بحث درزمینهٔ فقه این است که مباحث را به‌گونه‌ای واکاوی کنیم  و روزآمدی فقه را به‌گونه‌ای مورد تحلیل قرار دهیم که جایگاه آن را به دست بیاوریم.

دبیر علمی همایش فلسفه فقه نظام نگاه عنوان کرد: درزمینهٔ فقه نظام تفاوت دارد ولی باید این موضوع موردبررسی قرار بگیرد، دانش نتیجه انباشت اطلاعات است و این اطلاعات به‌مرور مستحکم و عمیق می‌شود.

ایزدهی افزود:ادبیات فقه نظام هنوز گفتمان نشده است و فعلاً بخشی از فعالیت‌های ما این است که فضا ازنظر دانش شکل بگیرد و دغدغه ما این است که آن را تبدیل به گفتمان کنیم و اینکه گفتمان فقه نظام به‌خوبی فراگیر شود.

وی عنوان کرد:در فقه نظام گفته می‌شود رویکرد حکومتی باید سازمان و ساختارمند شود و رویکرد ما دانش است وباید مبتنی بردانش تصمیم گرفته شود،فقه همواره در طول تاریخ برای زمان خود روزآمد بوده است، مثلاً داخل منزل بالباس راحتی هستیم ولی هنگامی‌که مهمان حضور پیدا می‌کند لباس رسمی به تن می‌کنیم ولی در بیرون و مراسم پوشش رسمی‌تر داریم که سؤال می‌شود چرا نوع پوشش از حداقل تغییر پیدا کرد که جواب این است که داخل منزل نیاز به پوشش رسمی نیست.

دبیر علمی همایش فلسفه فقه نظام ادامه داد:موضوع فقه حکومتی یعنی نیازهای فردی به نیازهای کلان جامعه تبدیل شد و باید بر اساس نیاز جامعه پاسخ بدهیم و این‌که فقهی که برای اداره زندگی مؤمنانه افراد بود جوابگو نیست وباید فقه را روزآمد کنیم.

ایزدهی گفت:فقه هیچ‌گاه گسست نداشته است، یک‌زمان بورس نداشتیم و بیمه‌ای وجود نداشت و پس از آن مسئله نیز آمد و مسائل فقهی دقیق و گسترده تر شد،در زمان گذشته مخاطب فقه مومنان بودند ولی امروز مخاطبین آن کشوری نظیر جمهوری اسلامی و گسترده فراتر یعنی انقلاب اسلامی است.

وی بیان کرد:فقه در موضوعاتی نظیر حجاب پاسخ دقیق و روشنی دارد، اینکه حجاب از ضروریات دین است و فقه در این زمینه تغییر نمی کند، ولی گاهی این موضوع مطرح می شود حکومت می تواند الزام کند و یا اینکه الزام را برمی دارد ،  اینکه گفته می شود پوشش طلا برای مردان حرام است و حکم الهی همیشه الهی است.

دبیرعلمی همایش فلسفه فقه نظام عنوان کرد:گاهی اقتضا می شود حضرت امیرالمومنین(ع) که امام و شایسته به حق برای امامت است ولی در منزل می نشیند، حفظ نظام و مصلحت و روزآمدی و آرمان گرایی و هست و بایدها مولفه های استنباط است و باید لحاظ شود.

ایزدهی با اشاره به اقدامات صورت گرفته برای برگزاری همایش فلسفه فقه نظام خاطرنشان کرد: برای برگزاری این همایش با مرکز فقهی ائمه اطهار(ع) و مرکز پژوهش های مجلس همکاری داریم و امکان دارد نمایندگانی از این دو نهاد در این همایش حضور پیدا کنند.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

طلاب نرم افزار فکری اداره نظام اسلامی را تولید کنند

تاریخ:جمعه 8 آذر 1398-06:54 ق.ظ

تصاویر / همایش ملی فلسفه فقه نظام به مناسبت روز جهانی فلسفه

حوزه/ مدیر پژوهشکده فقه نظام و دبیر همایش فلسفه فقه نظام بر لزوم فعالیت هرچه بیشتر طلاب در زمینه توسعه فقه نظام به مثابه نرم افزار اداره نظام تاکید کرد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری حوزه ، حجت الاسلام والمسلمین سجاد ایزدهی چهارشنبه شب در همایش ملی فقه نظام که در پژوهشگاه فقه نظام در قم برگزار شد، گفت: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی سالیانی است که دغدغه مباحث فلسفه مضاف را دارد؛ دو دهه قبل دغدغه این پژوهشگاه متناسب با موقعیت اجتماع و انقلاب و نظام آن بود که مباحث فکری جامعه را پاسخ دهد ولی وقتی صحبت از گام دوم و نظام سازی و رویکرد تمدنی مطرح می شود باید رویکرد فقهی نیزداشت.

وی افزود: فقه همیشه خود را روزآمد نگاه داشته است؛ بحث فقه نظام نیز در این حوزه شکل گرفته است و این پژوهشگاه نیز سعی دارد به این مساله بپردازد.

مدیر پژوهشکده فقه نظام پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی تصریح کرد: ما طلاب به مثابه سربازان نظام و بسیجیان فکری نظام نرم افزار اداره این نظام را باید روزآمد کنیم و این همایش نیز بر این هدف تشکیل شده است.

وی گفت: اگر غرب توانست تمدن و سبک زندگی خود را صادر کند، در مرتبه قبل حتما علوم انسانی خود را بر همان پایه ها سبک زندگی خود را ساخت؛ اگر نتوانیم فقه خودرا متناسب با نظام و رویکرد تمدنی کنیم، قطعا به رویکرد تمدنی نمی رسیم.

حجت الاسلام والمسلمین ایزدهی اظهارکرد: در پژوهشکده فقه نظام سعی شده است که متناسب با این ادبیات بحث فقه نظام و نظام سازی را تقویت کنیم که در این عرصه پنج اثر آماده نشر شده است؛ فلسفه فقه سیاسی، گام هایی در رسیدن به نظام که ماحصل گفتگوهای آیت الله رشاد با روسای گروه پژوهشکده است نیز منتشر شده است؛ رساله آیت الله رشاد در باب نظام سازی از دیگر منشوراتی است که امشب رونمایی می شود؛ همچنین چند مقاله نیز در این همایش رونمایی شد .

وی تصریح کرد: سال آینده سعی می شود که این فضا را با حضور دغدغه مندان این عرصه با دریافت و ارایه مقالات تخصصی پربارتر کنیم؛ تلاش داریم که این بحث به عنوان یک گفتمان مطرح شود.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

همایش ملی «فلسفه فقه نظام» برگزار شد

تاریخ:جمعه 8 آذر 1398-06:49 ق.ظ

گروه حوزه‌های علمیه ــ همایش ملی فلسفه فقه نظام شامگاه چهارشنبه ششم آذرماه در پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی قم برگزار شد.
به گزارش خبرنگار ایکنا؛ در این همایش ملی که به مناسبت روز جهانی فلسفه برگزار شد، حجت‌الاسلام والمسلمین سیدسجاد ایزدهی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی گفت: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در دو دهه قبل به تناسب موقعیت نظام و اجتماع، به دغدغه‌های فکری جامعه و رویکرد تمدنی و مباحث فقه نظام پرداخته است. غرض ما این است که ما به مثابه سربازان این نظام و بسیجیان فکری، نرم‌افزار اداره نظام را روزآمد کنیم و نظام را براساس آموزه‌های فقهی پیش ببریم.
نتیجه تصویری برای ایزدهی فقه نظام
 
ایزدهی تأکید کرد: غرب اگر توانست در ابعاد دیگر قدرت خود را نشان دهد به دلیل این است که در مرحله قبل از آن، علوم انسانی خود را مستحکم کرد و بر پایه آن به رشد و پیشرفت رسید و ما اگر هم نتوانیم فقه را فقه متناسب با نظام و رویکرد تمدنی کنیم طبیعتا رویکرد تمدنی هم نخواهیم داشت و به پیشرفت هم نمی‌رسیم.
 
وی با اشاره به منشورات مرتبط با این همایش، گفت: در پژوهشکده فقه نظام چند اثر آماده نشر شد که فلسفه فقه سیاسی، گام‌های رسیدن به فقه نظام و چکیده برخی مقالات از جمله این نگاشته‌هاست و بنا داریم در سال آینده هم به تقویت رویکرد علمی این بحث به مثابه یک گفتمان بپردازیم.
 
قرآن؛ منبعی بزرگ برای فقه نظام
 
همچنین حجت‌الاسلام والمسلمین خالد الغفوری، سردبیر فصلنامه فقه اهل‌ بیت(ع) با طرح این سؤال که آیا فقه نظام با روش استنباط کنونی قابل کشف است گفت: در قرآن و روایات، متون زیادی برای کشف اهداف کلان شریعت وجود دارد همچنین متونی داریم که مبین احکام فرعی و محدود است و از آن می‌توانیم برای کشف فقه نظام بهره ببریم که البته نیازمند منطق است.
 
سردبیر فصلنامه فقه اهل بیت(ع) اظهار کرد: جمع میان برداشت‌های مختلف از آیات و روایات یکی از راه‌ها برای کشف نظام است که در اصول فقه باید به نتیجه برسد و در فقه نظام آن را به کار بگیریم.
 
الغفوری افزود: مثلا در مقدمه وسائل الشیعه روایتی در مورد ولایت بیان شده است که مفهومی کلامی و اعتقادی است در حالی که صاحب وسائل آن را به معنای مدیریت جامعه در نظر می‌گیرد که همان نظام است. گاهی متنی در بین ما متداول است ولی با نگاه متفاوت خواهیم توانست برداشت جدیدی هم داشته باشیم.
 
اصول فقه مرسوم فقه نظام نمی‌سازد
 
همچنین حجت‌الاسلام والمسلمین محمدعلی مقیمی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی گفت: اگر بخواهیم به فقه نظام برسیم باید چارچوب و روش منضبطی داشته باشیم وگرنه برداشت فقیه معتقد به فقه نظام بدون اینکه روش داشته باشد، برداشت متفاوتی نسبت به دیگر فقها نخواهد داشت. اگر بخواهد فقه نظام به منصه ظهور برسد باید در روش‌شناسی تغییر ایجاد شود، لذا این سؤال مطرح است که فقه نظام با فقه‌های دیگر تفاوت دارد؟ با اصول فقه مرسوم، نمی‌توان به اجتهاد فقه حکومتی و فقه نظام برسیم.
 
همچنین حجت‌الاسلام والمسلمین سیدعباس موسویان، عضو شورای فقهی بانک مرکزی، در سخنانی با موضوع فقه نظام اقتصادی با بیان اینکه نظام، امری در جریان و تکامل‌پذیر است، گفت: آموزه‌های اسلامی در عین گزاره‌های مختلف از یک انسجامی برخوردار است.
 
کمبود منابع در دنیا وجود ندارد
 
وی با ذکر اینکه فقه نظام اسلامی و زیر نظام‌های آن نیازمند طراحی روش‌های علمی متقن و معتبر است، ابراز کرد: مبانی بینشی، سنن الهی، احکام و اخلاق، عناصر ثابت نظام اقتصادی اسلام هستند؛ مقصود از مبانی بینشی مباحث انسان‌شناسی و خداشناسی از زاویه علم اقتصاد است، برای مثال در نظام سرمایه‌داری می‌گویند منابع، کمیاب است و پیش‌بینی کرده بودند که اگر جمعیت به دو میلیارد برسد منابع کفاف نخواهد داد در حالی که به هشت میلیارد رسیده و رفاه جهانی بیشتر هم شده است.
 
موسویان تصریح کرد: قرآن فرموده که خزائن اشیاء در اختیار خداوند است و خدا به قدر معلوم می‌رساند یعنی منابع کمبود ندارد بلکه یا بی‌اعتنایی و یا بیکاری و تنبلی وجود دارد که سبب فقر در جهان است. سنن الهی یکی دیگر از احکام ثابت در اقتصاد اسلامی است؛ خدا فرموده است که اگر مردم تقوا پیشه کنند خداوند برکاتش را از آسمان و زمین نازل خواهد کرد یا آیاتی می‌فرماید که شکر نعمت باعث افزونی نعمت است.
 
استاد پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی با اشاره به اهداف نظام اقتصادی بیان کرد: ما باید اهداف اقتصاد اسلامی را از متون دینی به دست آوریم؛ امنیت، عدالت و رشد، سه هدف مهم در اقتصاد اسلامی است. همچنین سفارش به توکل، مدارا و همزیستی حتی با غیر مسلمین از دیگر احکامی است که موثر در اقتصاد از منظر قرآن شناخته شده است.
 
یادآور می‌شود، در این مراسم از پنج اثر تخصصی در عرصه فقه نظام رونمایی شد.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

۵ اثر تخصصی در حوزه فقه نظام رونمایی شد

تاریخ:جمعه 8 آذر 1398-06:47 ق.ظ


۵ اثر تخصصی در حوزه فقه نظام رونمایی شد

شفقنا-پنج اثر تخصصی در حوزه فقه نظام در همایشی به همین عنوان که در پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی برگزار شد، رونمایی گردید.

به گزارش خبرنگار شفقنا در قم، حجت الاسلام والمسلمین ایزدهی شامگاه چهارشنبه در همایش ملی فلسفه فقه نظام که در پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی برگزار شد، اظهار داشت: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی سالیان سال است که دغدغه فلسفه مضاف دارد.

او افزود: دو دهه است که این پژوهشگاه به دنبال پاسخگویی به نیازهای روز است، اما وقتی صحبت از بیانیه گام دوم می شود، فقه باید به این مباحث بپردازد تا روزآمدی خود را حفظ کند.

مدیر پژوهشکده فقه نظام گفت: ما به مثابه سربازان و بسیجیان فکری این نظام باید نرم افزار اداره آن را روزآمد کنیم، اگر غرب توانست تمدن و تکنولوژی خود را صادر کند، در مرحله قبل علوم انسانی خود را مستحکم کرد.

او اضافه کرد: اگر ما نتوانیم فقه خود را تبدیل به پاسخگوی نیازهای جامعه کنیم، قطعا در رویکرد تمدنی و تمدن سازی با مشکل مواجه می شویم.

ایزدهی یادآور شد: ما در پژوهشکده فقه نظام سعی کردیم که متناسب با ادبیات مشخص به بحث نظام بپردازیم که در این زمینه آثار و مقالاتی آماده شده است.

او خاطرنشان کرد: بنا بر این است که در سال آینده این برنامه را با حضور حداکثری برگزار کنیم و از مجامع علمی مختلف مقاله دریافت شود تا اولا رویکرد علمی این بحث تقویت شود و دوما اینکه این بحث به گفتمان تبدیل شود.

انتهای پیام




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

در زمان صفویه، واردات فقیه داشتیم

تاریخ:جمعه 8 آذر 1398-06:45 ق.ظ

ایزدهی: در زمان صفویه، واردات فقیه داشتیم!/ رفعتی: اساتید دیگر مثل گذشته کتاب نمی‌نویسند/ اسلامی: موضوع‌شناسی دقیق، فقیه را دچار عسر و حرج می‌کند
ایزدهی: در زمان صفویه، واردات فقیه داشتیم!/ رفعتی: اساتید دیگر مثل گذشته کتاب نمی‌نویسند/ اسلامی: موضوع‌شناسی دقیق، فقیه را دچار عسر و حرج می‌کند

در میزگرد پانزدهمین مدرسه مشق اجتهاد مطرح شد:

ایزدهی: در زمان صفویه، واردات فقیه داشتیم!/ رفعتی: اساتید دیگر مثل گذشته کتاب نمی‌نویسند/ اسلامی: موضوع‌شناسی دقیق، فقیه را دچار عسر و حرج می‌کند

با روی کار آمدن صفویه که حاکمان شیعی، البته صوفی مسلک، بودند نیاز به فقیه برای تدوین قوانین حکومتی احساس شد تا اینکه به فکر واردات فقها بیفتند و به همین جهت مرحوم محقق کرکی را از جبل عامل به ایران آوردند. محقق ثانی با این اعتقاد که فقه شیعی نرم‌افزار حکومت شیعی است به ایران آمد و این مطلب با توجه به دو رساله علمی او در باب خراج و صلاة جمعه قابل فهم است.

به گزارش خبرنگار اجتهاد، اختتامیه مدرسه پانزدهم از طرح ملی مشق اجتهاد، روز پنجشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۸ در مرکز تخصصی دارالمعرفه قم برگزار شد. حاضران در میزگرد پایانی این دوره که با موضوع «چالش‌های فقه در دوران معاصر» برگزار شد، استاد عباس رفعتی، استاد خارج فقه رسانه حوزه علمیه قم؛ استاد رضا اسلامی، عضو هیئت‌علمی پژوهشکده فقه و حقوق و استاد سید سجاد ایزدهی، عضو هیئت‌علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی بودند.

در ابتدا استاد عباس رفعتی، به بیان چالش‌های فقه و دنیای معاصر با تأکید بر فقه رسانه پرداخت و گفت: نپرداختن به فقه معاصر همواره حوزه‌ها را در معرض انتقاد قرار داده است. البته این امر به دلیل وجود چالش‌هایی بوده که عمده آن‌ها به دو چالش برمی‌گردد: ۱- چالش‌های مرتبط با اساتید ۲- چالش‌های مرتبط با طلاب و محصلین.

فقدان سرفصل در فقه‌های نوپدید

وی چالش‌های مرتبط با اساتید را همانند نبود عناوین و سرفصل در مباحث فقه معاصر و یا عدم وجود اصطلاحات مشترک میان این مباحث با مباحث فقهی کهن بیان کرد که اساتید را در مراجعه به منابع با مشکل روبه‌رو می‌کند.

اساتید کتاب نمی‌نویسند!

استاد خارج فقه رسانه حوزه علمیه قم افزود: چالش دوم که مرتبط با طلاب و حتی اساتید است این است که آموزش‌ها در حوزه علمیه با رویکرد پژوهشی نبوده و فضلا رویکرد پژوهشی در مسائل فقهی ندارند. حتی اساتید نیز برخلاف گذشته تألیف کتاب ندارند درحالی‌که پژوهش در توسعه فقه معاصر یک امر مهم است.

موضوع‌شناسی وظیفه فقیه است

وی در ادامه بحث موضوع‌شناسی را با تعیین مصداق متفاوت دانست و افزود: چالش سوم، عدم موضوع‌شناسی است. اینکه گفته می‌شود موضوع‌شناسی کار فقیه نیست درست نیست اتفاقاً موضوع‌شناسی کار فقیه است و آنچه کار مقلد است مصداق شناسی است. در تبیین موضوعات گاه حکم نیز تغییر می‌کند لذا نقش فقیه در موضوع‌شناسی بسیار مؤثر است که در فقه معاصر این اتفاق نیفتاده است.

امکان تغییر ابواب فقهی در توسعه فقه معاصر

استاد رفعتی سپس اظهار داشت: برخی از مباحث فقه معاصر در تبویب فقه دخالت دارند و برخی نیز جزء عناوین داخل در ابواب موجود به شمار می‌آیند و در تبویب فقه دخالتی ندارند. فقه رسانه ازجمله مباحث دسته اول و فقه بانکداری ازجمله مباحث دسته دوم می‌باشند. لذا فقیه باید اشراف بالایی به ابواب فقهی داشته باشد تا در این امور با مشکل مواجه نشود. این امر نیز به‌عنوان چالشی دیگر در توسعه فقه معاصر در حوزه‌های علمیه به شمار می‌رود که درنهایت این چالش‌های چهارگانه موانعی بر سر راه فقه معاصر هستند که در توسعه سازی باید رفع شوند.

حضور همیشگی فقه در جامعه

در ادامه استاد سید سجاد ایزدهی به ارائه پرداخت و گفت: فقه از علومی است که در اعصار مختلف همواره مطرح بوده، برخلاف بعضی علوم مثل فلسفه که در برخی ازمنه از عرصه مباحث علمی خارج شده بودند. این از ویژگی‌های فقه است.

وی سپس افزود: در تاریخ فقه به جز دو قرن که اخباریون حاکم بودند، فقه همواره پاسخگوی نیازهای جامعه و عصر خویش بوده است و به همین جهت همیشه رو به جلو حرکت کرده است و هیچ‌وقت از نیاز جامعه و مردم غافل نبوده است. این مطلب نشانگر آن است که فقه، روزآمد بوده و پاسخ گوی نیازهای روز جامعه بوده است.

تولد فقه حکومتی در دوره صفویه

استاد حوزه علمیه قم حضور محقق ثانی در ایران در دوره صفوی را مبدئی برای مباحث فقه حکومتی عنوان کرد و افزود: تا قبل از دوره صفویه، شیعیان نیازهای ایمانی خود را که غالباً اجتماعی هم نبود با محوریت مجتهدین برطرف می‌کردند که آن نیز به خاطر اقلیت شیعیان و یا شرایط تقیه‌ای بود که اصلاً نیاز به فقه حکومتی یا اجتماعی پیدا نمی‌شد اما با روی کار آمدن صفویه که حاکمان شیعی، البته صوفی مسلک، بودند نیاز به فقیه برای تدوین قوانین حکومتی احساس شد تا اینکه به فکر واردات فقها بیفتند و به همین جهت مرحوم محقق کرکی را از جبل عامل به ایران آوردند. محقق ثانی با این اعتقاد که فقه شیعی نرم‌افزار حکومت شیعی است به ایران آمد و این مطلب با توجه به دو رساله علمی او در باب خراج و صلاة جمعه قابل فهم است. مسئله پیش روی محقق کرکی آن بود که با وجود حاکم غیر معصوم و حتی غیر عادل آیا می‌توان از خراج برای ادامه حکومت استفاده کرد یا نه؟ این یک مسئله‌ای از مسائل فقه حکومتی است. یا از رساله صلاة جمعه او می‌توان دریافت که ایشان با تجویز نماز جمعه، مسئله داشتن تریبون رسمی برای حاکمیت را اجازه داده‌اند. این مطلب بیانگر آن است که محقق ثانی فقه حکومتی داشته‌اند کما اینکه مقام معظم رهبری نیز این مطلب را قائل‌اند که مرحوم محقق کرکی فقه حکومتی داشته است و این نشانگر قدمت این مسئله است.

عقب‌افتادگی فقه از اقتضائات زمانه

ایزدهی با بیان اینکه یکی از مشکلات امروز جامعه این است که فقه روزآمد نیست، افزود: مسئله این است که آیا ما در اجتهاد، اقتضائات زمانه را لحاظ می‌کنیم یا نه؟ نیازهای جامعه منتظر پاسخ فقه نمی‌ماند و ما از پاسخ بسیاری از مسائل امروز جامعه جامانده‌ایم. مثلاً در مسئله مرزهای ملی فروعات فقهی وجود دارد که اگر نتوانیم مرزهای ملی را مستند به فقه بکنیم بسیاری از آن مسائل به شبهه تبدیل می‌شوند.

فقه حکومتی باید در قالب نظام ارائه شود

عضو هیئت‌علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه سپس ادامه داد: مقام معظم رهبری بر فقه حکومتی بسیار تأکید کرده‌اند. ما باید اجتهاد را به سمت‌وسوی حکومت بیاوریم و اقتضائات حکومت در جامعه را لحاظ کنیم؛ به‌عنوان‌مثال در مورد اسراف، فقه فردی، جواز و عدم جواز را بیان می‌کند اما فقه حکومتی می‌تواند جلوی آن اسراف را نیز بگیرد یعنی با اقتضائات اجتماعی حکم صادر می‌کند.

ایزدهی سپس اظهار داشت: فقه حکومتی باید فراگیر شود و در قالب نظام ارائه شود که خود متشکل از خرده نظام‌هایی است که با هم هدفمند هستند و نسبت به یکدیگر هم‌پوشانی دارند. این خرده نظام‌ها با توجه به آن نظام کلان قابل‌تغییر هستند و ما باید بازتولید کنیم؛ چراکه با همین استظهارها و اصول‌عملیه –به‌عنوان خرده نظام‌ها-نمی‌توان آن نظام کلان را تأمین کرد.

وجود شورای نگهبان به‌عنوان نهاد فقهی در حکومت کافی نیست

او در پایان گفت: ما هرچند تحولاتی داشته‌ایم اما دنیا جهش داشته است و این موجب جاماندگی ما شده است. با توجه به تغییرات و دگرگونی‌های پیش آمده در مسائل اقتصادی و سیاسی و…فقیه نیز باید متناسب با آن مباحث، به‌روز باشد و صرف مخالفت و عدم مخالفت فقهای شورای نگهبان با قوانین و مصوبات مجلس نمی‌تواند نظام‌ساز باشد. نظام‌سازی وظیفه فقیه و حوزه‌های علمیه است و جبران این جاماندگی نیز جهاد طلاب و فضلا را می‌طلبد که این مباحث را پوشش دهند تا از این پیچ تاریخی بگذریم وگرنه عقب خواهیم ماند.

چالش‌های فقه از نظر استاد اسلامی

پس از سخنان ایزدهی، استاد رضا اسلامی به بیان چالش‌های فقه در دوران معاصر پرداخت. وی در ابتدا پس از بیان مقدماتی، مدل‌هایی از شناسایی چالش‌های فقه در جهان معاصر را بیان کرد و گفت: چالش‌های فرا روی فقه بسیار است مانند نبود مسائلی که من‌جمله آن‌ها، این امور است:

۱- بررسی مبانی دخیل در فقه: فقه دارای مبانی‌ای در علم اصول یا کلام است. این علوم نیز دستخوش تحولاتی بوده است و تغییر در آن مبانی به فقه نیز سرایت می‌کند که سرایت از مبنا به بناست.

۲- بررسی منابع: مثلاً آیا آیات‌الاحکام را می‌توان توسعه داد یا اینکه مطالعات جدید در علوم حدیث، رویکرد جدید در فقه را استدعا دارد یا نه؟

۳- بررسی روش‌ها: مثلاً تراکم ادله، یک روش است یا ترکیب و طولیت ادله، یک روش است. مسئله آن است که در تعارض، کدام یک مقدم است؟ یعنی تحول در شیوه‌ها، چالش‌هایی را برای فقه پدید می‌آورد.

۴- بررسی تحولات در اهداف فقه: یعنی سطح توقعات از فقه متفاوت شده و این امر فقه را دچار چالش می‌کند.

۵- بررسی ادبیات فقه: تفاوت‌های ادبیات فقهی، چالش زاست.

وی با بیان اینکه باید ببینیم این محورهای پنج‌گانه دچار چه تحولاتی شده که فقه را با چالش روبه‌رو می‌کند، اظهار داشت: منظور ما از فقه، فقه نفس‌الامری نیست بلکه فقه مدوّنی است که با تلاش فقهای گذشته تدوین شده و به ما رسیده است. این فقه در مواجهه با عرصه‌های گوناگون در دنیا موردسنجش قرار می‌گیرد و دچار چالش می‌شود؛ البته مراد از چالش‌ها این است که کشف کنیم چه عرصه‌های خالی‌ای وجود دارد. این مطلب وهن فقه به‌حساب نمی‌آید چراکه بدین معناست که زمینه‌های توسعه فقه را کشف کنیم. با این بیان می‌توان پنج چالش ادعایی را مطرح کرد.

استاد اسلامی در ادامه به طرح این چالش‌ها پرداخت و آن‌ها را این‌گونه بیان کرد:

۱- ضعف موضوع‌شناسی:

پیدایش مسائل مستحدثه و جدید مانند مسائل بانک، بیمه، رسانه، جامعه‌شناسی و…فقیه را با مشکلاتی مواجه کرده است؛ بدین معنا که حیطه فعالیت و تتبع او در شناسایی موضوع را به طور چشمگیری افزایش می‌دهد تا جایی که گاه برای تشخیص موضوع باید متخصص در آن موضوع شود و اگر این امر امکان وقوعی داشته باشد لااقل او را دچار عسر و حرج می‌کند.

۲- فقدان نگاه جامع‌نگر:

یکی از نقدهایی که به فقه و فقیه وارد می‌کنند این است که مسائل را موردی بررسی می‌کند و نگاه جامع به مسائل ندارد مثلاً در حل مشکلات فقهی اقتصاد به مسائل تعلیم و تربیت توجه ندارد و یا بالعکس و بعضاً توجیه برخی گزاره‌های دینی در گرو همین نگاه جامع‌نگر است. مثلاً شهید مطهری در تدوین کتاب نظام حقوق زن معتقد بود فقط با ارائه نظام حقوق زن و نگاه جامع به حقوق زن می‌توان شبهات در مسائل زنان را حل کرد.

۳- کمبود ابزارهای لازم برای توسعه فقه به‌ویژه اصول‌فقه:

استفتائات امروزه متفاوت با استفتائات گذشته است و اصول موجود قادر به کشف احکام در استفتائات جدید نیست

۴- فقدان یا ضعف فقه بین‌الملل:

برای صدور فقه در عرصه بین‌الملل و یا الگودهی و الگوسازی نمی‌توان به همین فقه مدون موجود اکتفا کرد.

۵- عدم تفکیک در الگودهی فقهی:

برای الگودهی در بعضی مسائل مثل بانکداری باید بین فضای موجود که فضای اضطرار است با فضای ایدئال تفکیک قائل شد و می‌بایست برای هر دو، الگو ارائه شود.

این پنج مسئله فقه موجود را دچار چالش کرده است.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تبیین «خودی ـ غیر خودی» در نظام معنایی و اصول رهبری پیامبر(ص)/ «بینهم» شامل چه کسانی است

تاریخ:چهارشنبه 22 آبان 1398-09:36 ب.ظ

حجت‌الاسلام ایزدهی بیان کرد:
گروه سیاسی ــ رئیس پژوهشکده نظام‌های اسلامی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی با اشاره به اتخاذ رویکرد جذب حداکثری و دفع حداقلی به مثابه راهبرد کلان مدیریتی پیامبر(ص) در جامعه اسلامی، گفت: ایشان با اینکه دوگانه «خودی ـ غیرخودی» را تعریف می‌کنند اما جبهه خودی به حدی وسیع است که شامل مؤمنان، منافقان مدینه، یهود و مشرکان تازه‌مسلمان نیز می‌شود و اگر در برابر مؤمنان با محبت حداکثری برخورد کنند، از طرف دیگر سایر گرو‌ها را ذیل شهروندان جامعه اسلامی تعریف می‌کنند و آن‌ها را طرد نمی‌کنند.

حجت‌الاسلام والمسلمین سیدسجاد ایزدهی، رئیس پژوهشکده نظام‌های اسلامی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، در گفت‌وگو با خبرنگار ایکنا درباره سبک مدیریتی و رهبری سیاسی پیامبراکرم(ص) برای تحقق وحدت در جامعه و شکل نگرفتن دوقطبی‌‌های مخرب انسجام درونی در جامعه اسلامی گفت: منطق پیامبر اکرم(ص) برای رهبری، هدایت و مدیریت جامعه طبق آیه قرآن «اشداء علی الکفار رحما بینهم» است. بر همین اساس پیامبر(ص) به تعبیر امروز دوگانه «خودی ـ غیرخودی» را تعریف کرده بودند؛ نوع تعامل ایشان هم با این دو جریان در راستای گرویدن آن‌ها به اسلام و ارزش‌ها بود.

«بینهم» در نظام معنایی پیامبر(ص) چه کسانی هستند

وی ادامه داد: به عبارتی پیامبر(ص)‌ همان قدر که شدت و حرص دارند بر اینکه خودی‌ها به سعادت برسند به همین نسبت نیز برای هدایت کفار و مشرکان به عنوان مصداق بارز جبهه غیر خودی حریص هستند، اما به طور طبیعی این حریص بودن برای هدایت این دو جبهه با دو رفتار متناسب با هر جبهه است. پیامبر(ص) نسبت به جبهه خودی، غربال را آنقدر ریز نمی‌گیرند تا خودی‌ها بسیار محدود شوند و غربال ایشان به گونه‌ای نیست که ذیل آن تعداد معدودی قرار بگیرند و بقیه از آن رد شوند.

ایزدهی اظهار کرد: در نظام معنایی و معرفتی پیامبر(ص) برای مدیریت جامعه اسلامی «بینهم» درباره کسانی صادق است که از یک طرف مؤمنان و مخلصان هستند. لذا رفتار با آن‌ها از سنخ رحمت، محبت و ولایت است، اما در عین حال در برابر منافقان و یهودیان مدینه باز هم این فضا وجود دارد؛ یعنی پیامبر(ص) علی‌رغم اینکه به مردم آگاهی و بصیرت می‌دادند اما هیچ‌گاه منافقان را که هیچ باوری به ایشان و اسلام نداشتند طرد نمی‌کردند و آن‌ها را ذیل نظام طرفداران خودشان معنا می‌کردند. برای نمونه «عبدالله بن ابی» که رئیس منافقان مدینه است با اینکه حدود یک‌سوم سپاه پیامبر(ص) را در هنگام جنگ احد برمی‌گرداند و پشیمان می‌کند و جبهه اسلام شکست می‌خورد، اما پیامبر(ص) در هنگام برگشت هیچ یک از کسانی را که در آن جنگ شرکت نکردند نکوهش نمی‌کند با اینکه صدمات زیادی در آن جنگ به مانند شهادت حضرت حمزه به پیامبر(ص) وارد شد.

وی اضافه کرد: حتی پیامبر(ص) نه تنها اینها را نکوهش نمی‌کنند بلکه وقتی عبدالله بن ابی می‌خواهد در مسجد مدینه سخنرانی کند و عده‌ای می‌خواستند مانع سخنرانی او شوند اما باز هم پیامبر(ص)‌ مانع کار آن افراد می‌شود زیرا او بالاخره از بزرگان مدینه بود و وجاهت و جایگاهی داشت و حتی به پسر عبدالله بن ابی اجازه نمی‌دهد به اعتبار اینکه پدرش باور قلبی به اسلام ندارد او را بکشد.

طرد نکردن؛ رویکرد پیامبر(ص) با منافقان و یهودیان مدینه

رئیس پژوهشکده نظام‌های اسلامی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی یادآور شد: در واقع با اینکه خبث باطنی این افراد برای پیامبر(ص) واضح بود اما ایشان نه تنها آنها را براساس حسن ظاهر قضاوت می‌کردند و نفاق آن‌ها را برای مردم آشکار نمی‌کردند، بلکه با آنان به مثابه یک شهروند مسلمان در جامعه اسلامی رفتار می‌کردند. نمونه دیگر اعلام نکردن اسامی افرادی بود که پس از حجةالوداع و در اواخر عمر ایشان می‌خواستند پیامبر(ص) را ترور کنند و به شهادت برسانند و شاید این عدم اعلام نام آن افراد به خاطر ایجاد دوگانگی و اختلاف در جامعه اسلامی که به نفع امت اسلام نبود.

ایزدهی بیان کرد: لذا پیامبر(ص) همچنان که با مؤمنان محبت‌آمیز رفتار می‌کرد در برابر منافقان مدینه نیز اگر رویکرد محبت حداکثری نداشت اما آن‌ها را طرد نمی‌کرد و با آنان به مانند شهروند جامعه اسلامی رفتار می‌کرد. حتی یهودیان مدینه با اینکه به پیامبر(ص) ایمان نیاوردند اما چون در ذیل نظام شهروندی مدینه قرار گرفتند و با پیامبر(ص) قراردادهای حمایتی بستند پیامبر(ص) با آن‌ها رویکرد تسالم در پیش می‌گرفت و آن‌ها را طرد نمی‌کرد و به تعبیری «جذب حداکثری» رویکرد کلان مدیریتی پیامبر(ص) در قبال جبهه خودی در مدینه بود.

وی ابراز کرد: در واقع با اینکه برحسب ظاهر یهود قصد اسلام آوردن نداشتند، اما این بدین معنا نبود که پیامبر(ص) آن‌ها را از خود براند. وقتی برخی از این قبیله‌های یهود نقض بیعت می‌کردند پیامبر(ص) در مواردی مجبور می‌شد در مواجهه با آن‌ها تندی کند و درختی را قطع کند آ‌ن‌ها با تعجب می‌گفتند ای پیامبر(ص) ما تا حالا ندیدیم که درختی قطع کنی و حرف تندی به ما بزنی. به عبارتی حتی وقتی پیامبر(ص) در جایگاه دشمن انها قرار می‌گرفت اما آن رویکرد محبت‌‌آمیز پیامبر(ص) را فراموش نمی‌کردند و به آن باور داشتند.

جذب حداکثری و دفع شر؛ مبنای رفتار پیامبر(ص) با مشرکان 

ایزدهی درباره نوع مواجهه پیامبر(ص) با جبهه مشرکان گفت: این جبهه دشمنان آشکار پیامبر(ص) هستند که از قدیم ایشان را آزار دادند. اما پیامبر(ص)‌ در زمان فتح مکه طبق آیه «انتم الطلقا» (شما آزادشدگان هستید) با آنها رفتار کرد و خانه ابوسفیان را به عنوان دشمن درجه یک اسلام، امن اعلام می‌کند و به سپاه اسلام دستور عدم تجاوز به آن‌ها می‌دهد. در واقع رویکرد کلی پیامبر(ص) در مواجهه با مشرکان نیز بر جذب حداکثری است و حتی وقتی پیامبر(ص) در جنگی پیروز شدند در هنگام تقسیم غنایم سهمی را به مشرکان مکه اختصاص می‌دهند که تازه مسلمان شده‌اند و شاید باور عمیقی هم نداشتند، به گونه‌ای که مردم مدینه به ایشان اعتراض می‌کنند که چرا به اینها لطف و محبتی بیش از مقدار مردم مدینه انجام می‌دهد و حتی برخی نسبت به بی‌عدالتی به پیامبر(ص) می‌دهند. در حالی که فلسفه این رفتار پیامبر(ص) جذب حداکثری و دفع شر دشمن با هدف تقویت انسجام و وحدت جامعه اسلامی بود.

عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی بیان کرد: با تبیین رفتار پیامبر(ص) با چهار گروه مؤمنین، منافقان، یهود مدینه، مشرکان می‌توان گفت شیوه رهبری کلان پیامبر(ص) مبتنی بر تعامل و همکاری حداکثری با این گروه‌ها با هدف هدایت و به سعادت رساندن آنها بود حتی اگر احتمال حداقلی برای هدایت آنها وجود داشت. البته پیامبر(ص) در هنگامه جنگ و رو در رویی که دشمن آشکارا صف کشیده است دیگر چنین رویکردی ندارند و با شدت برخورد می‌کنند. در واقع «اشداء علی الکفار» در هنگامی است که دشمن آشکارا به نبرد آمده و شمشیر کشیده است.

وی افزود: پس از رحلت پیامبر(ص) اصحاب ایشان از مهم‌ترین، اساسی‌ترین و محوری‌ترین سفارش پیامبر(ص) که پیروی و اطاعت از وصی و جانشین ایشان است عدول می‌کنند و تنها افرادی به انگشتان یک دست امر پیامبر(ص) را اطاعت می‌کنند و از امام علی(ع) حمایت می‌کنند. این به خاطر آن بود که پیامبر(ص) با کسانی تعامل و همراهی کرد و جنگ‌ها را پیش برد که شاید چه بسا عمده آنها باوری به پیامبر(ص) هم نداشتند، اما پیامبر(ص) همواره با آن‌ها مسالمت‌آمیز و مهربانانه رفتار می‌کرد و این جذب حداکثری موجب شده بود که همه گروه‌ها و اقشار جامعه اسلامی با پیامبر(ص) همکاری کنند و عملاً جزء دارالاسلام قرار بگیرند.

غیرخودی در اندیشه امام(ره) و مقام معظم رهبری کیست

ایزدهی اظهار کرد: این منطق در دوران پس از انقلاب اسلامی هم مشاهده می‌شود و امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری در نظام معنایی انقلاب این «خودی ــ غیر خودی» را دارند اما همه کسانی که در داخل نظام معنایی انقلاب قرار دارند جریان خودی محسوب می‌شوند به نحوی که عده‌ای به امام(ره)‌ نامه می‌نویسند و می‌گویند ما نمی‌فهمیم که شما هم با جامعه روحانیت و هم با مجمع روحانیون تعامل مثبت دارید. آنجا مرحوم امام(ره) تلقی خود را در قالب منشور برادری بیان می‌کنند و این مسئله را تبیین می‌کنند که جبهه مخالف انقلاب آمریکا و اسلام آمریکایی است و جبهه خودی همه افراد انقلاب با همه گرایش‌ها هستند و همین معنا در نظام معنایی مقام معظم رهبری قرار دارد و همه گروه‌ها از چپ، راست، تند و کند جزء اصحاب نظام هستند و خودی محسوب می‌شوند.

وی درباره تسری این نگاه به تعامل شیعه و سنی گفت: در زمینه تعامل با اهل سنت و در راستای وحدت شیعه و سنی به عنوان یکی از آرمان‌ها و شعارهای انقلاب اسلامی، به طور طبیعی اهل سنت خودی هستند و ذیل اسلام ناب قرار دارند و مخالف اسلام آمریکایی هستند. در واقع جبهه موافق و خودی انقلاب اسلامی در جهان اسلام، همه کسانی که در راستای اسلام ناب هستند چه شیعه باشند چه سنی، چه حزب‌الله باشند چه حماس، چه در عراق و یمن باشند و چه سوریه، مورد حمایت جمهوری اسلامی هستند. از آن طرف کسانی که اسلام آمریکایی را ترویج می‌کنند و در راستای اهداف آمریکا و نظام سلطه عمل می‌کنند غیر خودی محسوب می‌شوند حال می‌خواهد عربستان باشد یا هر جای دیگر.

ایزدهی اظهار کرد: حتی به تعبیر مقام معظم رهبری ممکن است این جبهه غیر خودی شیعه باشد اما انگلیسی تلقی شود و در راه اعتلای استعمار عمل کند. لذا رویکرد مدیریتی امام(ره) و مقام معظم رهبری تعامل با همه اقشار جهان اسلام به مثابه جبهه خودی است به شرطی که در راستای اهداف اسلام ناب حرکت کنند و اگر بروز و ظهور خارجی و آشکار آن‌ها حرکت در مسیر اسلام آمریکایی و تشیع انگلیسی باشد غیر خودی تلقی می‌شوند. البته این بدان معنا نیست مواجهه با این‌ها در همان گام اول به شکل جنگ باشد. این دسته ‌می‌توانند مشمول رحمت نظام اسلامی قرار بگیرند بدین معنا که مردم در مرحله اول نسبت به این مبنا هوشیار شده و بصیرت پیدا کنند و از خط‌‌دهی آنها آگاه شوند و دوم اینکه ناآگاهان حاضر در این جبهه آگاه شده و از این مسیر برگردند و در نهایت مرحله آخر مواجهه با این جریان‌ها در صورت تداوم این مسیر است.

رئیس پژوهشکده نظام‌های اسلامی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در پایان تصریح کرد: براین اساس رویکرد پیامبر(ص)‌ و انقلاب اسلامی جذب حداکثری و دفع حداقلی است. البته جذب حداکثری به معنی تجاهل و ندیدن دشمن نیست، بلکه در عین دیدن دشمنی دشمن بنا بر تبدیل معاند به مخالف و مخالف به موافق است تا جبهه اسلام قوی‌تر شده و دشمن‌ها کمتر شوند. لذا  کسانی که در جامعه اسلامی اقشار خاکستری محسوب می‌شوند قابلیت الحاق به انقلاب و نظام را دارند و نمی‌توان این‌ها را رها کرد تا خودبه‌خود به جریان مقابل سوق پیدا کنند.

گفت‌‌وگو از مهدی مخبری




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

صلح امام حسن (ع) به معنای جواز مذاکره با دشمن نیست/ صلح با معاویه، به جهت دفع خطر دشمن خارجی بود

تاریخ:شنبه 4 آبان 1398-09:44 ب.ظ

صلح امام حسن (ع) به معنای جواز مذاکره با دشمن نیست/ صلح با معاویه، به جهت دفع خطر دشمن خارجی بود

حجت‌الاسلام سید سجاد ایزدهی مطرح کرد:

صلح امام حسن (ع) به معنای جواز مذاکره با دشمن نیست/ صلح با معاویه، به جهت دفع خطر دشمن خارجی بود

تفاوت رویکرد امام حسن (ع) و امام حسین (ع) را نه در تفاوت حکم شرعی از جانب آن‌ها، بلکه تفاوت موضوع، اقتضای شرایط و زمانه و اقتضای جنگ و صلح به‌مثابه امری عقلایی و استراتژیک باید معنا کرد.

اختصاصی شبکه اجتهاد: از مهم‌ترین حوادث زندگی امام حسن(ع) صلح او با معاویه است که نفاق‌ها و خیانت‌های سپاه امام علیه‌السلام موجب این امر شد. این مسئله به کرات در منابع تاریخی اسلام مورد تحلیل قرار گرفته است. با این وجود، هراز گاهی مباحثی در رابطه با چرایی تفاوت رفتار امام حسن با امام حسین (علیهماالسلام) در مجامع علمی پیش می‌گیرد. به همین بهانه، با حجت‌الاسلام‌ والمسلمین دکتر سید سجاد ایزدهی، رئیس پژوهشکده نظام‌های اسلامی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی گفتگو کردیم. به اعتقاد وی، رفتار متفاوت این دو امام به جهت تفاوت شرایطشان بود نه چیزی دیگر. او همچنین معتقد است صلح امام حسن (ع) به معنای جواز مذاکره با دشمن نیست. مشروح این گفتگو به قرار زیر است:

اجتهاد: تفاوت شرایط پیش روی امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) که منجر به صلح یکی و جنگ دیگری شد چه بود؟

ایزدهی: طبیعتاً رفتارهای ائمه و رفتارهایی که به دین مربوط است از جهاتی به موضوع شناسی مشخص بستگی دارد و تا موضوع احراز نشود، طبیعتاً حکم هم مشخص نخواهد شد. نکته بعد این است که زمان، مکان و شرایط، موضوعات را تغییر می‌دهند. به تعبیر حضرت امام خمینی(ره) ممکن است موضوعی در یک‌زمان حکم خاصی داشته و در زمان دیگر حکم خاص دیگری داشته باشد. نکته دیگر این است که مقولات جنگ و صلح، مقولات ثابتی نیستند که حکم به یکسانی آن در همه شرایط داده شود. در منطق مواجهه با دشمن اقتضا می‌کند که در یک‌زمان، حمله و در زمانی دیگر، عقب‌نشینی نمود. ملاک در جنگ به ‌مثابه یک منطق عقلایی و حربه خردورز تابع قدرت دشمن، نیروی خودی، امکان پیروزی، حفاظت از جان نیروها و… است و درنهایت حکم به حمله یا عقب‌نشینی یا صلح داده می‌شود.

حال این‌که گفته شود موضوع زمان امام حسن(ع) با موضوع زمان امام حسین(ع) متفاوت بود تا این‌که حکمشان متفاوت شد یا این‌که در موضوع واحد، حکم متفاوتی ارائه شد، دو رویکرد به یک مسأله است. می‌توان اذعان نمود که طبیعتاً ازاین‌جهت که اهل‌بیت باهم تفاوتی ندارند و کلهم نور واحد هستند، طبیعتاً آن‌ها در شرایط واحد حکم متفاوتی ارائه نخواهند کرد. شواهد تاریخی هم نشان می‌دهد که شرایط زمان امام حسن(ع) کاملاً متفاوت بود. در زمان ایشان ازیک‌طرف دعوا با معاویه مطرح بود. در طرف مقابل هم سپاه روم در مرزهای کشورهای اسلامی قرار داشت و تضعیف دولت اسلامی موجب می‌شد که سپاه روم به کشور اسلام حمله کند و اصل شجره اسلام به خطر افتد. لذا از جهتی موجب شد امام حسن(ع) مثل زمان حضرت علی(ع) که با خلفا کنار آمد و به مقابله با آن‌ها برنخاست، مقابله امام حسن(ع) نیز سبب می‌شد اصل شجره اسلام به خطر افتد. طبیعتاً صلح امام حسن(ع) مقدمه برای حفظ اصل نظام اسلامی و جامعه اسلامی از خطر کفار بود. لذا نکته اول مسئله بحث هجوم خارجی بود که اگر صلح امام حسن(ع) به جنگ منتهی می‌شد، این خطر وجود داشت که اصل کشور اسلامی توسط کشور خارجی از بین برود.

اما به لحاظ تاریخی می‌توان اذعان نمود که در زمان امام حسن(ع) مردم با ایشان همراهی نکردند. امام وقتی جنگ با معاویه را در پیش رو داشت که مردم کوفه سه جنگ پی‌درپی را همراه حضرت علی(ع) گذرانده بودند. لذا مردم خسته بودند؛ حتی وقتی حضرت علی(ع) مردم را به مقابله با معاویه فرامی‌خواند تعداد بسیار اندکی قبول می‌کردند. نتیجه این‌که عملاً امکان جنگ و پیروزی در زمان امام حسن میسر نبود. لذا حکم اقتضا می‌کرد امام حسن هم بر اساس منطق عقلانی و هم منطق حفظ نظام و حفظ شیعیان و حفظ بقای دین صلح کند.

اما شرایط امام حسین(ع) این‌گونه نبود. بلکه مردم کوفه برای ایشان ۳۰ هزار نامه فرستادند. وقتی بود که صلح‌نامه و معاویه از بین رفته بود و قرار هم نبود که بعد از معاویه کسی بیاید. این خلاف مقتضای صلح‌نامه امام حسن بود. لذا امام حسین(ع) در زمان امام حسن(ع) نیز پایبند به آن صلح‌نامه بود؛ اما وقتی معاویه از دنیا رفت مقتضای صلح‌نامه هم از بین رفت. از طرف دیگر یزید بر اساس مقتضای همان صلح‌نامه نامشروع بود. از طرف دیگر هم مردم هم نامه نوشتند و حجت را بر امام حسین(ع) تمام کردند و براین اساس دیگر امام حسین بنایی بر صلح و سکوت نداشت. لذا تفاوت رویکرد امام حسن(ع) و امام حسین(ع) را نه در تفاوت حکم شرعی از جانب آن‌ها، بلکه تفاوت موضوع، اقتضای شرایط و زمانه و اقتضای جنگ و صلح به ‌مثابه امری عقلایی و استراتژیک باید معنا کرد. جنگ و صلح برای امر دیگری است. اگر جنگ است، برای فتح و پیروزی و اگر صلح است، برای حفظ جان و بقا است. لذا امام حسن(ع) و امام حسین(ع) تابع اقتضای زمان خودشان رفتار نمودند.

اجتهاد: در برخی کتب مانند امالی، از مذاکره امام حسین با عمر سعد برای صلح و عدم پذیرش مفاد آن توسط یزید به جهت تمایل وی به جنگ سخن گفته ‌شده است. آیا براین اساس می‌توان گفت تفاوتی میان روش این دو امام وجود نداشته بلکه تفاوت در طرف مقابل آن‌ها بوده؛ زیرا معاویه صلح را پذیرفت ولی یزید آن را نپذیرفت؟

ایزدهی: از اساس تقاضای صلح از جانب یزید مطرح نبود؛ یعنی برخلاف معاویه که بحث صلح را مطرح کرد و جنگ با امام حسن(ع) را به صلاح نمی‌دانست، یزید صلح را مطرح نکرد. فقط آن‌ها بیعت گرفتن از امام حسین(ع) را مطرح می‌کنند و امام حسین نیز بیعت نکرد. چون چنین فرض می‌شد که اگر کسی مثل امام حسین با یزید بیعت نکند اساس حاکمیت یزید منعقد نخواهد شد. لذا بحث سر این نیست که زمان امام حسین(ع) صلح مطرح شد و امام قبول نکرد؛ چون صلح، وقتی رخ می‌دهد که جنگی شکل گرفته باشد. منطق صلح پس از فرایند جنگ است، در حالی که اصلاً امام حسین(ع) جنگی را شروع نکرده است. صلح وقتی است که جنگ جدی اتفاق افتد و برای هردو طرف اقتضا کند که جنگ را رها کرده و صلح کنند. لذا اصل ادعای صلح از جانب یزید رویکرد تاریخی ندارد که بحث کنیم تفاوت امام حسن(ع) و امام حسین(ع) در این راستا چه بوده است.

اجتهاد: آیا صلح امام حسن را می‌توان به‌عنوان الگویی برای مذاکره با دشمنان در نظر گرفت؟

ایزدهی: در زیارت جامعه کبیره آمده است که «اشهد ان ارواحکم و نورکم و طینتکم واحده طابت و طهرت بعضکم من بعض» یعنی همه اهل‌بیت نور واحد هستند و رفتارشان حجت است؛ اما این بدین معنا نیست که رفتار امام حسن(ع) در صلح برای همه زمان‌ها قابل انطباق باشد. اگر زمان امام حسن و امام حسین را مقایسه کنیم، می‌بینیم که امام حسن شش ماه اول حاکمیت خود را جنگیدند و مردم همراهی نکردند و سپس ده سال صلح کردند؛ اما امام حسین ده سال اول امامتشان صلح می‌کنند و شش ماه آخر می‌جنگند؛ یعنی ازاین‌جهت رفتار امام حسن و حسین در صلح شبیه به هم است. فقط با این تفاوت که امام حسن ابتدا جنگید و بعد صلح کرد، ولی امام حسین ده سال اول را صلح کرد و بعد جنگید. تفاوت در این بود که در زمان امام حسن معاویه حکومت می‌کرد. او ظواهر را رعایت می‌کرد؛ اما یزید اصل ظواهر را هم منکر بود و خمر می‌نوشید. لذا طبیعتاً رفتار امام حسن حجت است اما تابع شرایط خود می‌باشد؛ یعنی این‌گونه نیست که بگوییم آن روز چون امام حسن صلح کرد، ما هم امروز باید با دشمنان صلح کنیم. مهم این است که رفتار اهل‌بیت را بر اساس اقتضای شرایط و زمانه خودشان تطبیق کنیم. ممکن است زمانه امروز منطبق بر قیام امام حسین باشد و شرایط، شرایط جنگی باشد و ممکن است منطبق بر زمان امام حسن باشد و شرایط، شرایط صلح باشد. به تعبیر مقام معظم رهبری ائمه ما یک انسان ۲۵۰ ساله هستند که در برخی از اوقات زندگی خود جنگ کرده‌اند و در برخی اوقات علم را توسعه داده‌اند. هرکدام از ائمه در شرایط مختلف رفتار مختلفی داشته‌اند. لذا نمی‌توان گفت صلح امام حسن الگو برای امروز است. صلح وی مناسب برای شرایط زمان خودش است. لذا نمی‌توان از یک امام رفتار الگویی خاص را برای همه شرایط تسری داد، بلکه رفتاری اجتماعی است که تابع شرایط و اقتضائات خاص خود می‌باشد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آموزه‌های نبوی برای تمدن‌سازی در گام دوم انقلاب/ نگاه رسول‌خدا(ص) به مسئله سبک زندگی

تاریخ:شنبه 4 آبان 1398-09:17 ب.ظ

مدیر گروه سیاست پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی تشریح کرد
آموزه‌های نبوی برای تمدن‌سازی در گام دوم انقلاب/ نگاه رسول‌خدا(ص) به مسئله سبک زندگی
حجت‌الاسلام ایزدهی با اشاره به رویکرد حضرت رسول(ص) در تمدن‌سازی گفت: آن حضرت(ص) ذیل مقوله مهم تمدن، مدنیت و اسلامیت را مورد توجه قرار داد. از اهداف ایشان بود که سبک زندگی انسان‌ها قرین با مودت و همراهی باشد تا در این فضا تمدن شکل بگیرد.

خبرگزاری شبستان، گروه اندیشه: با ظهور دین مبین اسلام در جزیره العرب، بسیاری از آداب و رسوم غلط جاهلی از جامعه رخت بر بست و تمدنی مبتنی بر نگرش مساوات و برابری حاکم شده و همین نگرش بود که سبب شد تمدن اسلامی در کمترین زمان ممکن در عربستان ایجاد شود و بعد به سایر کشورها تسری یابد. در واقع نوع نگاه پیامبر اکرم(ص) به عنوان حاکم جامعه اسلامی به گونه ای بود که سبب شد یک جامعه متحول شده و سبک زندگی نوینی ایجاد شود.

 

بر آن شدیم در آستانه سالروز رحلت رسول گرامی اسلام(ص)، گفت وگویی با حجت الاسلام «سید سجاد ایزدهی»، مدیر گروه سیاست پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی داشته باشیم تا ابعاد تمدنی جامعه پیامبر(ص) را بررسی کنیم، در ادامه مشروح این گفت وگو تقدیم حضورتان می شود؟

 

با توجه به اینکه در آستانه سالروز رحلت حضرت رسول(ص) قرار گرفته ایم، چه ابعادی را در حوزه تمدن سازی می توان از سبک زندگی ایشان استخراج کرد؟

 

اول باید دید کاری که پیامبر(ص) انجام داد در راستای بحث تمدن سازی بود یا اینکه حضرت رسول(ص) فقط یک ظرفیت دینی و فرهنگی آن هم در سطح فردی ایجاد کردند.

 

واقعیت آن است که پیامبر اکرم(ص)، اسلام را در ابعاد فردی و اجتماعی به جامعه عرضه کرد و در عملکرد خود اعتقاد داشت که این جهان شمولی دینی حاصل نمی شود مگر آن که این آموزه ها تبدیل به تمدن شود چراکه تمدن قابلیت اداره یک جامعه کلان را دارد.

 

بر خلاف برخی که تلقی شان از پیامبر(ص) و آموزه‌هایش این بود که حضرت(ص) می خواهد مردم را از بت پرستی به سمت عبادت خداوند و یکتاپرستی سوق دهد و تمام!

 

تاریخ نشان می دهد که پیامبر اکرم(ص) سطح وسیعی از تحولات را در منطقه خود مد نظر داشت و به گونه ای بستر را فراهم کرد که عملا یک تمدن اسلامی در جهان بر اساس همان آموزه ها پدید آورد و از آنجایی که بحث تمدن با مدنیت گره خورده و زوایای  زندگی مادی و سنخ روابط اجتماعی و سازمان ها و نهادها و سبک های زندگی و حکومت را در بر می گیرد طبیعتا پیامبر(ص) در زمان خودشان فضای موجود زندگی جاهلی را کلا دگرگون کردند و نه فقط مردم را به سمت عبادات سوق دادند که زندگی متفاوتی را برای مردم به ارمغان آوردند که مبتنی بر دنیا و آخرت، ماده و معنا و آسایش و آرامش بود.

 

آیا این جامعیت پیوست تمدنی داشت؟

 

این جنبه جامعی بود و پیامبر(ص) فقط به این موارد هم اکتفا نکرد بلکه برای تحقق آنها نهادها و حکومت تاسیس کرد و مردم را به سمتی کشاند که رویکرد حداکثری به دین ایجاد شده و تمام جزیره العرب را در قالب اسلام یکپارچه کرده و محوریت قبیله ای را از میان برداشت و حکومت مرکزی ایجاد کرد.

 

به بیان دیگر حضرت رسول(ص) سبک زندگی مبتنی بر آداب و تربیت،  محبت و مساوات میان مردم ایجاد کرد و این باور را نهادینه کرد که ملاک برتری انسان ها در ارزش های آنها خلاصه می شود نه جنسیت.

 

در چنین فضایی که در جهان برده داری و نظام طبقاتی حاکم بود، حضرت محمد(ص) نگاه ها را تغییر داد و بر آن اساس یک تمدن را شکل داد.

 

تصور من این است که مهمترین مولفه ای که از نوع حرکت پیامبر اکرم(ص) می توان برای زندگی امروز برداشت کرد آن است که افراد با تکیه بر این نظام تمدنی یکپارچه ای که حضرت رسول(ص) ایجاد کرد، گفتمان دینی اسلام را در قالب فرهنگی به جهان عرضه کنند. اصلا یکی از اهداف رسول خدا(ص) همین بود که سبک زندگی انسان ها قرین با مودت و همراهی یکدیگر باشد تا در این فضا تمدن شکل بگیرد.

 

چرا آن سبک زندگی، آن مسیر از تمدن سازی ادامه نیافت، به هر صورت ما امروز وارثان دین اسلام هستیم همان دین که پیامبر(ص) برایش از همه چیز خود گذشت، با این وجود چرا آن سبک و سیره در همان قالب استمرار پیدا نکرد؟

 

یکی از دلایل مهم آن است که بعد از پیامبر(ص) نوعی مدنیت ولو ناقص از جامعه اسلامی رواج یافت و بسیاری از ارزش ها دستخوش تغییرات شد. هر کس بر طبل عقاید خود کوبید و به جای آنکه از ولایت دفاع کند در مقام دفاع از آن آرمان هایی برآمد که جز دنیاپرستی و مال اندوزی ارمغانی نداشت در نتیجه جامعه به کل با تشتت مواجه شد.

 

به نظرتان با وجود تمامی این اتفاقاتی که در طول تاریخ افتاده است، انقلاب اسلامی چه قدر توانسته در مسیر تمدن اسلامی و لبیک به ندای جهان شمولی اسلام حرکت کند؟

 

بسیار، چراکه انقلاب اسلامی صرفاً از بین بردن نظام شاهنشاهی نبود. مبارزه با حاکمیت صرف نبود بلکه بحث تحقق جامعه مدینه النبی(ص) را داشت و این در حالی بود که مباحثی نظیر اومانیسم و ماتریالیسم در جهان حاکم بود یک نوع متفاوتی از زندگی را ترسیم  کرد.

 

با این نگاه فراقومیتی و فراملیتی انقلاب بود که بسیاری از آن تاثیر گرفتند. توجه داشته باشیم که پیامبر(ص) نیز دعوت خود را محدود به مکه و مدینه نکرد بلکه دعوتی جهان شمول داشت از این جهت هم بود که مرحوم امام خمینی(ره) بحث صدور انقلاب را نه به معنای فتح فیزیکی کشورها که به واسطه معرفی هنجارها و مبانی مدنی اسلام، با توجه به شرایط جهان کنونی مطرح کرد و بسیاری از کشورهای اسلامی و غیر اسلامی تحت تاثیر آن قرار گرفتند.

 

انقلاب اسلامی امروز با توجه به شرایط حاکم در منطقه و اسلام ستیزی‌ها، چگونه می تواند آموزه های نبوی را به جهانیان در راستای ساخت تمدن نوین اسلامی منتقل کند؟

 

امروزه انقلاب اسلامی به مثابه سیستمی که جایگزین و یا در ادامه سیستم پیامبر(ص) بود مطرح است با همان ارزش ها. همچنان که پیامبر اکرم(ص) این بنا را در آن زمان ایجاد و تمدن اسلامی را بنا نهاد و امروز جمهوری اسلامی این قابلیت را دارد که در رویارویی با تمدن های صرفا مادی با اهتمام به رویکرد انقلابی –اسلامی بتواند سبک زندگی متفاوتی را به ارمغان بیاورد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :34
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic